آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • نغمه، صدا و بو؛ آینهٔ لطافت روح و نسبت آن با عالم ملائک

نغمه، صدا و بو؛ آینهٔ لطافت روح و نسبت آن با عالم ملائک

علم نغمه‌ها و پیوند آن با علوم غریبه:

همان‌گونه که علم روایح (شناخت بوها) از علوم غریبه محسوب می‌شود، علم اصوات و نغمه‌ها نیز از شاخه‌های همین علوم لطیف و غیبی است. زیرا صوت، لحن و نقمه، تنها وجه مادی ندارند؛ بلکه دارای نسبت مستقیم با باطن انسان و نحوه‌ی تأثر روح از عالم ملکوت‌اند. هر “وحی” که از عالم بالا بر قلب انسان نازل می‌شود، معمولاً به شکل صوت، چهره و کلام ظاهر می‌شود؛ این ظهور، نشانه‌ی ورود انوار معنوی به قوای حسی انسان است. قوای حسی در حقیقت از هم جدا نیستند، بلکه ترکیبی از ادراک‌های مرتبط با هم‌اند. اگر یکی از این قوا تلطیف شود، قوای دیگر نیز به تبع آن تلطیف می‌گردند.

  • جایگاه قوه سامعه و رابطه‌ی آن با تجرد:

در میان قوای پنج‌گانه‌ی انسان، قوه‌ی سامعه (شنوایی) و قوه‌ی شمّ (بویایی) از همه به عالم تجرد و لطافت نزدیک‌ترند. به همین دلیل، این دو حس از سایر مدرکات مادی لطیف‌ترند. مثلاً مدرکات لمس، نرمی، زبری، طعم و … همه در مرتبه‌ای پایین‌تر از صوت و بو قرار دارند، زیرا ادراک صوت و بو، نیازمند لطافت بیشتری در ساختار روح است. بنابراین، نغمه و صوت از بو و شکل، لطیف‌تر و مجردتر هستند و هر موجود، خروجی روحی و مادی خود را به صورت صوت، سیما و کلام نشان می‌دهد. همان‌گونه که غذایی که مصرف می‌شود، خروجی‌های مادی خاص خود را دارد، ادراکات و دریافت‌های معنوی نیز خروجی‌هایی دارند که به صورت صوت، چهره و بو در انسان ظاهر می‌شوند.

  • ورودی‌های روح و انعکاس آن‌ها:

ورودی‌های انسان، چه مادی و چه معنوی، به شکل‌های گوناگون در وجود او منعکس می‌شوند. خوراک‌های معنوی که از راه عبادت، دعا و معرفت به درون روح وارد می‌شوند، خروجی‌هایی چون صوت لطیف و چهره معنوی دارند. اگر روح به تدریج لطیف شود، صوت و نغمه‌ی آن نیز لطیف‌تر می‌گردد. به همین دلیل است که انسان‌هایی که در مسیر بندگی و عبادت‌اند، صوتی لطیف‌تر دارند و این لطافت در لحن آنها آشکار است. از عوامل دیگر لطافت صوت، حزن قلبی است؛ زیرا حزن نشانه‌ی لطافت و رقت روح است.

  • حزن و صوت حزین به‌عنوان انعکاس لطافت روح:

هر اندازه روح انسان لطیف‌تر شود، صوت او نیز حزین‌تر و تأثیرگذارتر می‌گردد. حزن، یکی از آثار تلطیف روح است و جزو اخوان قلبی (احوال درونی قلب) به شمار می‌آید. صوتی که دارای حزن است، نشان می‌دهد که روح صاحب آن لطیف است و در ساحت قلبی خویش رقت، خشوع و عمق معنویت دارد. از این رو، هرقدر روح انسان لطیف‌تر و پاک‌تر باشد، صوت او نیز لطیف‌تر و دارای لحن حزین‌تر خواهد بود. این لطافت صوت، در حقیقت انعکاس لطافت روح است.

  • اثر عبادت و تغذیه‌ی حلال در لطافت صوت و روح:

روح انسان با عبادت، بندگی و تغذیه‌ی حلال به تدریج تلطیف می‌شود. وقتی روح لطیف می‌گردد، نه فقط حالات معنوی شخص بلکه حتی صوت و چهره‌ی او نیز تغییر می‌کند. به همین دلیل، یکی از آثار عبادت و تقوا، داشتن صدایی لطیف و نغمه‌ای مؤثر است.   در مقابل، روحی که دچار کدورت است، صوتی خشن و زمخت دارد و لطافت ملکوتی در آن مشاهده نمی‌شود. این قاعده در عالم روح ارتباط مستقیمی با ملکوت صوت دارد؛ یعنی صوت لطیف، از روح لطیف برمی‌خیزد، و صوت خشن از روح زمخت صادر می‌شود.

  • نزول وحی و نسبت آن با صوت لطیف جبرئیل:

در هنگام نزول وحی، این حقیقت روحانی همراه با نغمه‌ی لطیف و حزین ملکوتی می‌آید. وحی جبرئیل امین، با صوت لطیف و موزون خاص خود بر پیامبر اکرم (ص) نازل می‌شد. از همین رو، گفته شده است که “قرآن را با حزن بخوانید”؛ زیرا حزن در صوت، سبب اتصال سریع‌تر روح با عالم ملکوت می‌گردد. صوت حزین، ابزاری برای ارتباط معنوی است؛ چون روح حزین در حالتی قرار می‌گیرد که از عالم مادی فاصله گرفته و به عالم مجرد نزدیک می‌شود. نزول قرآن نیز با صوت و کلام جبرئیل انجام شد که لطیف‌ترین روح و مجردترین حقیقت است.

  • ارتباط صوت لطیف با عالم ملائکه:

وقتی ارواح انسان‌ها تلطیف می‌شوند، صدای آنان به لطافت نزدیک می‌شود و این صوت لطیف، ارتباطی مستقیم با عالم فرشتگان و ملکوت برقرار می‌سازد. ملائکه بر مدار لطیف‌ترین نغمه‌ها حرکت می‌کنند؛ از این رو، هر صدای لطیف و حزین انسانی، انعکاسی از شعاع صوت ملکوتی است.   روح لطیف، محزون است و حزن در صوت انعکاس می‌یابد؛ از همین جهت، صوت لطیف نشانه‌ی روح متکامل است. یکی از راه‌های شناخت حالات روحی و قلبی انسان‌ها، دقت در لحن و صوت آنان است.

  • صوت؛ بازتاب درون انسان:

لطافت روح فقط در صوت اثر ندارد؛ بلکه بر چهره، نگاه و حتی محتوای سخن نیز اثر می‌گذارد. چهره‌ی انسان، کلام او، و نحوه‌ی گفتار و حتی بوی وجودش، بازتابی از حالات روحی و ملکات باطنی او هستند. هرچه روح پاک‌تر و لطیف‌تر، چهره و گفتار او روحانی‌تر و معنوی‌تر خواهد بود. از همین رو، خداوند دستور داده است که قرآن با صوت حزین و لحن تأثیرگذار خوانده شود؛ زیرا این صوت موجب تأثر روح و اتصال به عالم ملکوت می‌شود. تکرار آیات قرآن با صوت حزین، روح را در حالتی از خشوع و ملکوت قرار می‌دهد و تأثیرش بسیار بیشتر از صوت غیر حزین است.

  • جایگاه لحن در کلام وحی و دستور قرآنی به صوت حزین:

عالی‌ترین کلمات و عبارات، کلمات وحی هستند و شایسته است که این کلمات با عالی‌ترین طنین صوت و لحن خوانده شوند. از همین روست که در قرآن دستور داده شده است:  «قرآن را با ترتیل بخوانید»، یعنی با نظم، دقت و آهنگ صحیح.  همچنین دستور داده شده است که قرآن با لحن حزین خوانده شود؛ زیرا تأثیری که صوت حزین در ایجاد اتصال ملکوتی دارد، سایر الحان و اصوات آن تأثیر را ندارند. تلاوت قرآن با صوت حزین، روح را به حالت حزن می‌رساند و در نتیجه، ارتباط با عالم ملکوت آسان‌تر برقرار می‌شود.   این دستور، در حقیقت یک شیوه و کُد ارتباط معنوی با ملکوت است. حتی اگر کسی اذکار الهی را با صوت حزین تکرار کند، تأثیر آن بسیار بیشتر خواهد بود، به‌ویژه اگر با «امتداد صوت» همراه باشد؛ برای مثال در ذکر «یا سمیع» یا «یا خبیر»، کشیدن صوت و امتداد دادن ذکر، انسان را به حالت حزن نزدیک‌تر می‌کند.

  • آیه‌ی «لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِی لَحْنِ الْقَوْلِ» و نقش لحن در شناخت باطن انسان‌ها:

قرآن کریم در سوره‌ی محمد (ص)، تنها آیه‌ای را بیان می‌کند که واژه‌ی «لحن» به‌صراحت در آن آمده است. خداوند در این آیه می‌فرماید:  اگر ما می‌خواستیم، منافقان را از طریق چهره‌هایشان به تو نشان می‌دادیم، و تو آنان را از لحن گفتارشان می‌شناختی. در این آیه، چندین تأکید پشت سر هم به‌کار رفته است: هم تأکید لفظی وجود دارد، هم استفاده از نون ثقیله، و هم تصریح به «لحن القول». این تأکیدها نشان می‌دهد که شناخت انسان‌ها از طریق لحن سخن گفتنشان، امری بسیار مهم و در عین حال، دشوار است.  نکته‌ی قابل توجه آن است که قرآن نفرمود: «از محتوای کلامشان»، بلکه فرمود: «از لحن کلامشان». یعنی بحث، بحث فصاحت و بلاغت یا محتوای لفظی نیست، بلکه آهنگ، طنین و نحوه‌ی ادای کلمات مطرح است.  این نشان می‌دهد که یکی از راه‌های اصلی شناخت احوال درونی انسان‌ها، لحن و صوت آنان است.

  • دشواری شناخت باطن از طریق لحن نسبت به سیما:

شناخت باطن انسان‌ها از طریق چهره و سیما، آسان‌تر از شناخت آن‌ها از طریق لحن و صوت است. به همین دلیل، قرآن در مورد شناخت از راه سیما، تأکید کمتری آورده؛ اما در مورد شناخت از راه لحن، تأکیدهای متعدد به‌کار برده است.   شناخت باطن از طریق لحن، از مقوله‌ی معرفت و عرفان است، و تشخیص آن نیازمند لطافت در فهم، دقت در شنیدن و آشنایی با احوال نفوس است. همان‌گونه که شناخت باطن انسان‌ها از طریق چهره از علوم باطنی به شمار می‌آید، شناخت آنان از طریق صوت و لحن نیز از علوم غیبی و لطیف محسوب می‌شود.

  • انعکاس ملکات و شاکله‌ی انسان در صوت و چهره:

محتوای روح انسان، همان احوال، ملکات و شاکله‌ی او است. این محتوا، یک خروجی بیرونی و قابل مشاهده دارد که در صوت، چهره و لحن کلام ظاهر می‌شود.   ملکات و ادراکات انسان، بی‌اثر نمی‌مانند؛ بلکه خود را در طنین صدا و حالت چهره نشان می‌دهند. از این‌رو، می‌توان از طریق صوت افراد، به فضائل و رذائل اخلاقی آنان پی برد و به وضعیت قلبی آن‌ها نزدیک شد. قلبی که رئوف و لطیف است، صوتی لطیف دارد؛ و روحی که حیوانیت بر آن غلبه یافته است، صدایی زمخت و خشن دارد. همان‌گونه که چهره‌ی لطیف نشانه‌ی روح لطیف است، چهره‌ی زمخت نیز نشانه‌ی روح زمخت خواهد بود.

  • قیاس انسان با گیاه در ورودی‌ها و خروجی‌ها:

برای فهم بهتر این حقیقت، می‌توان به عالم طبیعت نگاه کرد. گیاهی که خوراک معیوب دریافت کرده است، این عیب را در برگ، شاخه، تنه، ریشه و میوه‌ی خود آشکار می‌کند. بیماری گیاه، نشان‌دهنده‌ی آلودگی آب، خاک یا هوایی است که از آن تغذیه کرده است.  اگر آب دارای املاح ناسالم باشد، یا خاک برای آن گیاه مناسب نباشد، این نقص حتماً در ظاهر گیاه بروز می‌کند. به همین ترتیب، گیاهان سمی، نه‌تنها در ذات خود سمی‌اند، بلکه طعم، بو و حتی ظاهرشان نیز سمی بودن را نشان می‌دهد. تمام شئون آن گیاه، بازتاب نوع تغذیه و مواد جذب‌شده‌ی آن است. انسان نیز دقیقاً همین‌گونه است. هر فضیلت یا رذیلتی که وارد روح انسان می‌شود و شاکله‌ی او را می‌سازد، انعکاس خود را در صوت، چهره، کلام و نگاه او نشان می‌دهد. هیچ امر باطنی در انسان بدون ظهور بیرونی باقی نمی‌ماند.

  • اصل کلی ظهور باطن در ظاهر:

بر این اساس می‌توان به این اصل کلی دست یافت که باطن هر موجودی، ناگزیر در ظاهر او متجلی می‌شود. چه در گیاه، چه در حیوان و چه در انسان، خروجی‌ها نشانه ورودی‌ها هستند. ملکات و احوال درونی انسان، حقیقت وجودی او را می‌سازند و این حقیقت، خود را در بو، صوت، چهره، شکل، رفتار و تمام شئون زندگی انسان نشان می‌دهد. این قاعده، نه امری اعتباری، بلکه یک سنت جاری در نظام آفرینش است و انسان نیز از این قانون مستثنا نیست.

گفتارهای مشابه