خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین حقیقت «وجودات مجرّد» در حکمت الهی میپردازد و به صورت نظاممند ویژگیهای وجودی، نحوه حضور، احاطه، ارتباط علوی و سِیریانی آنها توضیح داده می شود. در آغاز بیان میشود که وجود مجرّد، ذاتاً از وجود مادّی شریفتر، لطیفتر، وسیعتر و کاملتر است. موجود مجرّد حضور تام و بیغفلت نسبت به ذات خویش دارد و همین حضور قوی، منشأ احاطه وجودی او بر سایر مراتب میشود. ویژگی سومِ مجرّدات، «هویت سِیریانی» است؛ به این معنا که وجود آنها از سنخ نفوذ و سریان در مراتب دانیتر است، امری که برای موجودات مادّی ممکن نیست.
هر موجود مجرّد دارای یک «ربط ذاتی محض» به مرتبه عالیتر خویش است؛ بهگونهای که هم نسبت به مافوق خود فانی و وابسته است و هم در مراتب مادون خود ظاهر و منبسط و ساری است. نفس ناطقه مثال بارز این حقیقت است که عین ربط به عقل و عقول مفارق و حضرت حق بوده و در عین حال در قوا و بدن نیز ظاهر و جاری است. بدین ترتیب، هر مجرّد واسطه دریافت فیض از مرتبه عالی و انتقال آن به مراتب دانی است.
در ادامه، توضیح داده می شود که واسطهها و علل میانی، «علل معدّه» هستند و تأثیر وجودی ندارند؛ اثر حقیقی تنها از ناحیه حق تعالی و «وجه الله» است که همان اسماء الهی و نفس رحمانی و فیض منبسطاند. از آنجا که اسماء الهی برزخ میان حق و خلقاند، جامعیت و حائلبودن در مفهوم «برزخ» نهفته است.
تبیین دیگری از حقیقت مجرّدات این است که همه کمالات آنها «دفعی» و «ذاتی» و به «جعل بسیط» هستند؛ مانند اینکه خداوند نفس یا عقل را با همه کمالاتش یک باره ایجاد میکند، نه به صورت تدریجی. سپس محتوا به «ظهور و بطون» حق تعالی میرسد: خداوند هم زمان ظاهر و باطن است و جمع بین بینهایت ظهور و بینهایت بطون دارد و این «ظهور برای خود» غیر از اسم ظاهر و «بطون برای خلق» غیر از اسم باطن است.
در مراتب مجرّدات، هر چه موجود بسیطتر باشد، جامعتر است؛ زیرا بساطت با جامعیت ملازم است. هر مجرّد در مقام ذات، وحدت و بساطت دارد، و در مقام فعل و تجلی، انبساط و کثرت. همین حقیقت، امکان تدبیر، احاطه، و سریان را به آنها میدهد. مرکز عالم مجرّدات عالم عقل است و در این عالم، برخلاف عالم طبیعت، «مرکز بر محیط احاطه دارد». مراتب نزولی و صعودی نیز با یکدیگر اتحاد دارند؛ نزول تا عالم ماده و صعود به همان ترتیب بازگشت میکند و حقیقت نبوت و ولایت و خلافت در ملکوت با هم متحد میشوند.
در پایان تأکید میشود که هر مجرد بسیط، جامع قواست و قابلیت انبساط و تفصیل قوا در مقام ظهور دارد؛ همانگونه که در عالم ماده ذاتیات اشیاء (مثل شوری نمک یا تری آب) با یک اراده الهی دفعی ایجاد میشود، در مراتب مجرد نیز قوا و مشاعر با ذات آنها یکباره آفریده میشود.
آغاز محتوا:
۱. طرح کلی موضوع مجردات:
وجود مجرّد ذاتاً دارای سعه وجودی است و از وجود مادّی شریفتر، برتر، لطیفتر و جامعتر است.
۲. حضور و احاطه موجود مجرد:
وجود مجرّد، حضور قویتری دارد؛ برای خویش عین حضور است و نسبت به خود غفلت و غیبت ندارد. ازاینرو وجود مجرّد نسبت به دیگران محیطتر است و احاطه مخصوص موجود مجرد است. موجود مادّی چنین حضوری نسبت به خود ندارد و نسبت به دیگران نیز فاقد احاطه است، ولی موجود مجرد واجد این دو ویژگی است.
۳. هویت سریانی و نفوذ موجود مجرد:
سوم آنکه وجود مجرّد هویت سریانی و نفوذ دارد، در حالی که موجودات مادّی از این هویت سریانی و نفوذ محروماند.
۴. ربط ذاتی موجود مجرد به مرتبه عالیه و انبساط در مراتب دانی:
هر موجود مجردی یک «تلاقی ذاتی» و یک «ربط ذاتی محض» به مرتبه عالیه خویش دارد؛ همانگونه که نفس ناطقه عین ربط به عقل مجرد، عقل مفارق و حضرت حق است، و در عین حال ظهور و انبساط در مراتب نازله دارد.
پس نفس نسبت به مرتبه عالی خویش فانی است، و نسبت به مراتب دانی خویش عین انبساط و ظهور و سریان است.
۵. دریافت فیض از مافوق و سریان در مادون:
موجود مجرّد از جهت ربط ذاتی به حق تعالی، فیض را از مرتبه بالا دریافت میکند و به مراتب مادون انتقال میدهد. نسبت او با مافوق، فنا و دریافت فیض است و نسبت او با مادون، سریان و تدبیر است. بدین ترتیب، حضور او نسبت به بالا و پایین هر دو برقرار است.
۶. بیان مرحوم قمی درباره علل معدّه:
مرحوم قمی میفرماید: «موادّات مؤثّر بالوجود نیستند؛ بلکه علل معدّهاند.» وسایط و مجاری، تنها شرایط نزول فیضاند. تأثیر حقیقی از جانب حق تعالی و «وجه الله» است. وجه الله، وجه باقی، و وجه رب همان اسماء الهی هستند و مجاری فیض به شمار میآیند.
7. اسماء الهی به عنوان برازخ و حجاب بین حق و خلق:
اسماء الهی برزخ میان ذات حق و مخلوقاتاند. «برزخ» به معنای حائل بودن و جامع بودن است. این اسماء ارتباط میان خلق و حق را برقرار میکنند.
۸. جعل بسیط و دفعی بودن کمالات مجردات:
کمالات بر موجودات مجرد دفعی است و به «جعل بسیط» در روح آنها ایجاد میشود. کمالات آنها انشایی و تدریجی نیست، بلکه ذاتی است؛ فاصله وجودی میان ذات و کمالاتشان وجود ندارد. خداوند آنها و کمالاتشان را دفعی انشاء میکند.
۹. جمع میان ظهور و بطون در ذات حق:
خداوند دارای اطلاق ذاتی است و در عین بطون، ظهور دارد و در عین ظهور، بطون دارد. اگر فقط باطن میبود، مطلق نبود و عالم خلق نمیشد؛ و اگر فقط ظاهر میبود نیز مطلق نبود. پس جمع میان ظهور بینهایت و بطون بینهایت در ذات حق برقرار است.
ظهور برای خودِ حق غیر از اسم ظاهر است، و بطون برای خلق غیر از اسم باطن است.
اسم ظاهر ناظر به عالم طبیعت و اسم باطن ناظر به عالم ملکوت است؛ اما ظهور و بطون ذاتیِ حق، پیش از هر اسمی است.
۱۰. مراتب بطون و ظهور در حق و نسبت موجودات با آن:
وجود نامتناهیِ حق، عین ظهور اطلاقی و عین بطون نامتناهی است. دیگر موجودات تنها سهمی از ظهور و بطون دارند، نه مراتب نامتناهی آن را. حق تعالی در هیچ مرتبهای محصور نمیشود؛ زیرا نامتناهی است.
۱۱. بساطت، جامعیت و انبساط موجود مجرد:
هر موجود مجرد که وحدانی و بسیط است، میتواند ذات خود را در قالب قوا و حالات ظاهر کند. بساطت او در مقام ذات و انبساط او در مقام فعل است.
موجود مجرد در مقام ذات دارای جامعیت و سعۀ وجودی است و در مقام فعل دارای انبساط و ظهور است. این جمع میان وحدت و کثرت، ظهور و بطون، و جامعیت و بساطت، ویژگی ذات مجردات است.
۱۲. جعل بسیط و دفعی بودن قوا و مشاعر مجردات:
ذات موجود مجرد با یک اراده الهی به جعل بسیط ایجاد شده است. کمالات او نیز دفعی و همزمان با ذاتش انشاء میشود، نه با دو اراده جداگانه.
همانگونه که ذاتیات امور مادی مانند شوری نمک و تری آب دفعی خلق میشوند، قوا و مشاعِر مجردات نیز دفعی و ذاتی آفریده میشوند.
۱۳. احاطه مرکز بر محیط در عالم مجردات:
در حقایق مجرد، مرکز بر محیط احاطه دارد، برخلاف عالم محسوس که محیط بر مرکز احاطه دارد. مرکز عالم مجردات، عالم عقل است و عقل بر مراتب پایینتر احاطه دارد.
۱۴. اتحاد مراتب نزولی و صعودی:
مراتب نزولیِ تکوینی و مراتب صعودیِ سلوک با هم متحدند. همانگونه که نزول تا عالم ماده طی شده، صعود نیز از همان مراتب عبور میکند. حقیقت نبوت، ولایت و خلافت در ملکوت به یکدیگر پیوند میخورند.
۱۵. ملازمت بساطت و جامعیت:
در مجردات، بساطت ملازم جامعیت است. موجود بسیط جامع کمالات و قواست. هر چه بساطت بیشتر باشد، جامعیت بیشتر است.
۱۶. قابلیت انبساط قوای مجرد:
هر مجرد بسیط در مقام ذات، قوا به صورت اندماجی دارد و در مقام ظهور میتواند آنها را به تفصیل و بسط درآورد.
پس موجود مجرد هم وحدت دارد و هم قابلیت ظهور تفصیلی.