آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • مراتب لطافت، ظهور اسماء الهی

مراتب لطافت، ظهور اسماء الهی

خلاصه محتوا:

بقای خداوند ذاتی است و از ذات او ناشی می‌شود، در حالی‌که بقای عالم و مجردات عرضی است و از طریق تجلی اسم «باقی» بر آنها تحقق می‌یابد. هستی انسان نیز عرضی و وابسته است و بنابراین بقای او نیز عرضی است. «بقاء» یعنی امتداد و ادامه وجود، و این امتداد یا ذاتی است یا عرضی.

سالک الی‌الله در مسیر سلوک، حق را مشاهده می‌کند؛ این مشاهده، مشاهده بصری و جسمانی نیست بلکه نوعی مشاهده قلبی و مواجهه با احوال و اسماء الهی است. وصول به توحید حقیقی مستلزم اسقاط اضافات و رسیدن به مقام احدیت است؛ مقامی که پیامبران به آن می‌رسند و در آن، فقر مطلق خود را و غنای مطلق الهی را می‌یابند. «وحدت شخصی وجود» به معنای نفی استقلال موجودات است، نه نفی هویت آن‌ها. تنها یک ذات مستقل در عالم وجود دارد و همه موجودات «عین‌الربط» و قائم به او هستند.

در مقام فنا، ربط و وابستگی موجودات به حق آشکار می‌شود. تجلیات حق بر سالک، تمثل جسمانی ندارد؛ زیرا حق جهت و صورت ندارد، بلکه احوال و اسماء الهی در قلب سالک ظاهر می‌شود. اشیاء بر حسب لطافت وجودی خود، قابلیت پذیرش اسماء متفاوتی را دارند. جامدات به دلیل کثافت وجودی، قابلیت پذیرش برخی اسماء مانند «سمیع» و «بصیر» را ندارند، اما انسان با قوا و حواس لطیف‌تر خود می‌تواند این اسماء را در خود منعکس کند.

لطافت قوای ادراکی در انسان مختلف است: گوش لطیف‌تر از چشم، چشم لطیف‌تر از شامه، شامه لطیف‌تر از ذائقه، و ذائقه لطیف‌تر از پوست است. هر اسمی به منزلی متناسب با لطافت خود نازل می‌شود. در مرتبه‌ای بالاتر، صور خیالی لطیف‌تر از ادراکات حسی و صور عقلی لطیف‌تر از صور خیالی‌اند؛ بنابراین جایگاه نزول اسماء در مراتب عقل، خیال و حس متفاوت است. اسمای ذاتی بر قلب و ذات انسان تجلی می‌کنند، اسمای وصفی عالی بر عقل، اسمای وصفی نازل‌تر بر خیال، و اسمای فعلی بر حواس.

درک عظمت حق تنها با شهود قلبی ممکن است، نه با عقل. عرفا گزارش‌های کشفی خود را از عالم غیب و اسماء الهی بیان می‌کنند و این بیانگر امکان سیر و سلوک است. عالم، محل نزول اسماء است اما هر شیء تنها به اندازه لطافت و استعداد خود ظهور اسماء را می‌پذیرد. حرکت جوهری باعث تنقیه و لطیف شدن موجودات و فراهم شدن قابلیت ظهور اسماء می‌شود.

بین انسان و ملکوت بی‌نهایت حجاب ظلمانی و سپس نوری وجود دارد. حق با اسماء خود بر عالم تجلی می‌کند. اشیاء در مقام ذات، وحدت دارند و در مقام خلق، کثرت. هر انسانی باید مطابق استعداد، مزاج و علاقه خود سلوک کند، زیرا استعداد و علاقه هم‌ریشه‌اند. انسان با سلوک، عبد اسماء الهی می‌شود و اسماء در وجود او جای می‌گیرند.

ملاقات با حق، ملاقات‌ قلبی است و نه ادراکی حسی یا خیالی یا عقلی. حق جهت و جسم ندارد و اشاره‌پذیر نیست. بنابراین وصول به او تنها با توجه قلبی و تزکیه ممکن است. در پایان توضیح داده می‌شود که با انجام تکالیف الهی، اسم «معبود» بر انسان تجلی می‌کند.

آغاز محتوا:

  •  بقا و توحید:

بقای حق ذاتی است و از ذات او نشئت می‌گیرد. ذات الهی باقی است و بقاء عالم مجردات عرضی است. خداوند با اسم «باقی» بر مجردات تجلی می‌کند و آنها از طریق او بقاء می‌یابند. موجودات، باقی به بقای حق می‌شوند؛ زیرا هستی خداوند ذاتی است و بقای او ذاتی است، در حالی‌که هستی انسان عرضی و بقاء او نیز عرضی است. چون ما به هستی خدا وجود یافته‌ایم، امتداد وجود ما نیز وابسته به او است. بقاء به معنای ادامه و امتداد وجود است و این امتداد یا ذاتی است یا عرضی.

  •  مشاهده حق در سلوک و ماهیت مواجهه با اسماء الهی:

سالک الی‌الله در مسیر سلوک، حق را مشاهده می‌کند و این مشاهده مشابه مشاهده جسمانی اشیاء نیست. سالک با پاک‌سازی نفس از زوائد، حق را با قلب مشاهده می‌کند. رؤیت حق، مواجهه با حق و مشاهده حق همان احساس حضور الهی است. سالک در این مسیر احوال الهی پیدا می‌کند و این احوال همان ملاقات و مواجهه با حق است. این مواجهه «مواجهه اسمائی» است. توحید حقیقی به معنای اِسقاط اضافات است و انسان با اسماء و صفات الهی خدا را ملاقات می‌کند. خداوند باقی به ذات است و امتداد بقای او ذاتی است، در حالی‌که ما بقاء عرضی داریم. مواجهه با حق، مواجهه با اسماء الهی است و این مواجهه، قلبی است نه بصری. سالک با احوال الهی و حالات اسمائی مواجه می‌شود، نه با تجسم یا صورت.

  • توحید، اسقاط اضافات و مقام احدیت:

سالک الی‌الله در سلوک خود حقیقت توحید و اسقاط اضافات را درک می‌کند. انبیا به مقام توحید و اسقاط اضافات و در نهایت به مرتبه «احدیت» می‌رسند. در این مقام، سالک اضافات اسمائی را اسقاط می‌کند و به نظر کردن به ذات الهی نائل می‌شود. در این مقام، انسان فقر مطلق خود را احساس می‌کند و غنای ذاتی حق را مشاهده می‌نماید. این مقام مخصوص انبیا و اهل‌بیت است.

  •  وحدت شخصی وجود و معنای عین‌الربط بودن عالم:

وحدت شخصی وجود به معنای نفی ذات اشیاء نیست، بلکه به معنای نفی استقلال آنها است. تنها یک ذات حقیقی در عالم وجود دارد و آن ذات الهی است. «لا اله الا الله» یعنی غیر از او همه چیز تجلیات او و قائم به او هستند. موجودات عین‌الربط به ذات حق‌اند. در مقام فنا، این ربط و وابستگی آشکار می‌شود. تجلیات حق بر سالک، تمثل مادی ندارد و حق به صورت جسمانی ظاهر نمی‌شود؛ بلکه احوال حق که همان اسماء الهی هستند در قلب سالک تجلی می‌کند. چون حق جهت و جسم ندارد، تمثل و تجسم بر سالک معنا ندارد. بنابراین ظهور حق بر سالک با احوال و اسماء الهی است.

  • مراتب لطافت اشیاء و قابلیت ظهور اسماء الهی:

اشیاء قابلیت‌های متفاوتی دارند و هر یک محل ظهور اسماء خاصی هستند. لطافت اشیاء یکسان نیست. نازل‌ترین اشیاء جامدات‌اند که کثیف‌ترین مرتبه وجودی و کمترین لطافت را دارند. به همین دلیل بسیاری از اسماء در آنها ظاهر نمی‌شود؛ برای مثال سنگ شایستگی پذیرش اسم «سمیع» ندارد زیرا نمی‌شنود و قابلیت پذیرش اسم «بصیر» ندارد زیرا نمی‌بیند.

انسان به دلیل داشتن قوای لطیف‌تر، مانند چشم و گوش، قابلیت پذیرش اسماء بیشتری دارد. برای ظهور اسماء الهی، جسم باید تنقیه شود تا شایستگی قبول اسماء را پیدا کند. اسماء الهی مرتبه‌های عالی دارند و برای نزول، محل و منزل لطیف می‌طلبند. بدن انسانی و حیوانی به دلیل لطافت بیشتر، مظهر اسم «سمیع» و «بصیر» می‌شوند.

  • ترتیب لطافت قوای حسی در انسان:

در انسان، قوای حسی مراتبی از لطافت دارند. گوش لطیف‌ترین عضو ادراک حسّی است، سپس چشم، سپس شامه (دماغ)، سپس ذائقه (زبان)، و سپس پوست. هر قدر محل نزول لطیف‌تر باشد، اسمی که در آن نازل می‌شود عالی‌تر است. صوت لطیف‌تر از شکل و رنگ است و بو لطیف‌تر از برخی محسوسات دیگر. بر اساس لطافت، هر اسم الهی در منزلی متناسب با لطافت خود تجلی می‌کند.

  •  لطافت مراتب ادراک: خیال، عقل و نفس:

صور خیالی لطیف‌تر از ادراکات حسی‌اند و صور عقلی لطیف‌تر از صور خیالی. همچنین معانی لطیف ‌تر از صور خیالی هستند و ذات و نفس انسان لطیف‌تر از معانی. 

بر این اساس اسماء مختلف الهی بر مراتب متفاوتی از وجود انسان نازل می‌شوند:

– بر نفس و ذات انسان: اسمای ذاتی 

– بر عقل انسان: اسمای وصفی عالی مانند علیم و حکیم 

– بر خیال: اسمای وصفی نازل‌تر 

– بر حواس پنجگانه: اسمای فعلی

  •  شهود عرفانی و امکان معرفت قلبی:

درک عظمت الهی با قلب و از طریق شهود حاصل می‌شود و موجب حیرت سالک می‌گردد. وحدت وجود حقیقتی است که با عقل درک نمی‌شود، بلکه با سیر و سلوک و پاک ‌سازی نفس قابل فهم است. عرفا گزارش‌های خود را از عالم غیب و از شهود اسماء الهی نقل می‌کنند. این گزارش‌ها نشان‌دهنده امکان طی طریق توحید است. عالم محل نزول اسماء است و هر موجود به اندازه لطافت و استعداد خود تجلیات الهی را می‌پذیرد. با حرکت جوهری، موجودات لطیف می‌شوند و قابلیت ظهور اسماء در عالم ماده فراهم می‌شود.

  • حجاب‌های ظلمانی و نوری در مسیر وصول به ذات:

بین انسان و ملکوت بی‌نهایت حجاب ظلمانی وجود دارد و بین او و ذات الهی بی‌نهایت حجاب نوری. خداوند با اسماء ظاهر خود تجلی می‌کند و مظاهر را آشکار می‌سازد. اشیاء در مقام ذات، وحدت دارند و در مقام خلق، تمایز.

  •  نقش استعداد، مزاج و علاقه در سلوک:

هر اسمی برای تجلی، منزل مناسب می‌خواهد. هر انسانی نیز بر اساس مزاج خود استعداد و علاقه خاصی دارد. استعداد و علاقه از مزاج انسان نشئت می‌گیرند و هماهنگ‌اند؛ انسان به چیزی علاقه دارد که استعداد آن در او هست. بنابراین مسیر سلوک هر فرد باید متناسب با استعداد او باشد. سالک با سلوک، عبد اسماء الهی می‌شود و اسماء در وجود او جای می‌گیرند و ظهور می‌کنند.

  • ماهیت ملاقات با حق و نقش قلب:

انسان در سلوک، با مجردات و با حق ملاقات می‌کند. حق جسم ندارد و جهت‌پذیر نیست و قابل اشاره نیست؛ بنابراین ملاقات با او نه با حواس است، نه با خیال، و نه با عقل. ملاقات با حق ملاقات قلبی است؛ یعنی توجه قلب به شأن الهی و اسماء الهی. با قلب ممکن است انسان وحدت شخصی وجود را شهود کند. این شهود با تزکیه و صفای نفس حاصل می‌شود و نه با عقل.

  •  تجلی اسم معبود در اثر انجام تکلیف:

با انجام تکالیف الهی، اسم «معبود» بر انسان تجلی می‌کند و ظهور این اسم برای انسان رخ می‌دهد.