خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین «قوای حسی و قوای باطنی انسان» بهعنوان «سپرهای دفاعی نفس ناطقه» میپردازد. ابتدا بیان میشود که هر یک از حواس ظاهر باصره، سامعه، لامسه، شامّه و ذائقه علاوه بر نقش معرفتی و شناختی، کارکردی دفاعی دارند. بینایی امکان شناخت دشمن، اشخاص و مظاهر عالم را فراهم میکند و از خطرات جسمی جلوگیری مینماید؛ سامعه نیز با شنیدن صداها، انسان را نسبت به خطر آگاه میکند. لامسه با دریافت سرما، گرما و آسیبها همچون قطبنما عمل کرده و بدن را از صدمات محافظت میکند. شامّه و ذائقه نیز با تشخیص بو و طعم، از ورود مواد فاسد و سمی به بدن جلوگیری میکنند. دستها و پاها و قوای محرکه نیز ابزار دفاعی نفساند.
پس از توضیح قوای ظاهر، به قوای باطنی چون خیال، ناطقه و عاقله پرداخته می شود و بیان میشود که خیال با تطبیق تصورات ذهنی و مصادیق خارجی در تشخیص دشمن نقش دارد؛ عاقله نیز مکر و تدبیر دشمن را درک کرده و راهکار مقابله و دفع آن را فراهم میکند؛ قوه ناطقه هم با سخن گفتن و ایجاد خوف در دشمن نقش دفاعی دارد.
در ادامه تأکید میشود که همین مدیریت و احاطهٔ نفس ناطقه بر همهٔ قوای جسمانی یکی از دلایل تجرد نفس است؛ زیرا ماده نمیتواند از خود محافظت کند و نیازمند حقیقتی غیرمادی است که بدن را حفظ و تدبیر کند.
در ادامه قیاس میشود که همانگونه که نفس ناطقه با لشکریان حسی و باطنی خود از بدن محافظت میکند، خداوند متعال نیز برای محافظت از عالم ماده، ملائکه و عقول را مأمور داشته است؛ زیرا عالم ماده خود نمیتواند نگهدار خویش باشد. فرشتگان با احاطهٔ وجودی و علمی خود، عالم را در اعتدال نگه میدارند، تزاحمها را مهار میکنند و از فروپاشی عالم ماده جلوگیری مینمایند.
آغاز محتوا:
- جایگاه قوای حسی در نظام دفاعی بدن:
آیا قوای حسی سپر دفاعی بدن هستند؟ برای انسانی که نابینا است و چشم ندارد، امکان شناخت دشمن وجود ندارد؛ بنابراین یکی از فلسفههای آفرینش قوه باصره شناخت انسانها و شناخت دشمن بهمنظور حفاظت از خود است. قوه باصره موجب میشود انسان دشمن را بشناسد و جسم و جان او محفوظ بماند. این تنها یکی از نقشهای قوه باصره است. باصره علاوه بر نقش در شناخت دشمن، فواید دیگری نیز دارد، از جمله شناخت عالم هستی، مشاهده مظاهر جلال و جمال و اسماء الهی و ادراک حقایق در مظاهر حسی.
- اهمیت قوه باصره و قوه سامعه در دفاع جسمانی:
قوه باصره مهمتر از قوه سامعه دانسته میشود، هرچند سامعه نیز کارکرد دفاعی دارد. انسان با گوش، صوت دشمن را میشنود و دشمن را شناسایی میکند. بنابراین شناخت از طریق سامعه نیز یکی از راههای دفاع از حریم جسم و جان است. همانگونه که باصره چنین نقشی دارد، سامعه نیز برای دفاع از جسم و جان انسان نقشآفرین است.
- نقش قوه لامسه در حفاظت از بدن:
قوه لامسه نیز نوعی حفاظت جسمانی ایجاد میکند؛ زیرا لامسه بدن را از سرما، گرما، آتش و حوادث مصون میسازد. این قوه همچون قطبنما عمل میکند و سرمای بیش از حد و گرمای بیش از حد را گزارش میدهد و بدین ترتیب بدن را از آسیبها حفظ میکند. سایر قوای حسی نیز هر یک در حفاظت از بدن مؤثر و تأثیرگذارند. برای دفاع در برابر سرما و گرما، قوه لامسه لازم است؛ برای شناخت ظاهر دشمن، قوه باصره مورد نیاز است؛ و برای شناخت دشمن بهواسطه صدا، قوه سامعه ضرورت دارد.
- نقش دستها، پاها و قوای محرکه در دفاع از بدن:
ظاهر بدن مظهر جلال الهی است و جلال برای حفظ جمال ضرورت دارد. دستها برای حفاظت از بدن آفریده شدهاند؛ لذا قوه قدرت یا قوه قادره، که دستها مظاهر آن هستند، برای حفاظت از کل بدن بهکار میرود. دست و پا ابزار دفاعی بدن هستند و قوه محرکه که دست و پا را به حرکت درمیآورد، در حقیقت برای دفاع از بدن عمل میکند.
- نقش قوای شامه و ذائقه در محافظت از بدن:
قوه شامه از طریق بوییدن، بسیاری از مسائل را تشخیص میدهد و انسان را از خطرات آگاه میسازد؛ مانند تشخیص بوی دود و آتش. همچنین شامه میتواند خطرات طبیعی را با بو دریافت کند. قوه ذائقه نیز با چشیدن شیرینی، شوری، ترشی و تلخی، میزان این مزهها را تشخیص میدهد تا غذای بیش از حد شور، تلخ یا شیرین وارد بدن نشود؛ زیرا ورود چنین غذاهایی ممکن است موجب مرگ انسان شود. شامه و ذائقه هر دو در تشخیص غذاهای گندیده و فاسد مؤثرند و در حفاظت از بدن نقش دارند. بنابراین تمام قوای حسی برای حفاظت از بدن بهکار گرفته میشوند و در واقع لشکریان نفساند که از حریم دفاعی بدن پاسداری میکنند.
- نقش نفس ناطقه در مدیریت بدن و دلیل تجرد آن:
در حقیقت نفس از طریق قوای حسی بدن را حفظ میکند؛ موجودی مجرد که حافظ ماده است. خود جسم قادر به حفاظت از خویش نیست و نیاز به موجودی فوق ماده دارد. یکی از دلایل تجرد نفس ناطقه نیز همین حقیقت است؛ نیرویی که از تکتک اعضای بدن محافظت میکند نمیتواند هویت مادی داشته باشد. ماده نمیتواند حافظ ماده باشد؛ بلکه حقیقتی غیرمادی باید این وظیفه را برعهده گیرد.
- جایگاه قوه خیال در دفاع از بدن:
قوه خیال نیز در این میان نقشی دفاعی دارد. خیال با تصویرهایی که از دشمن در ذهن ثبت شده است، میتواند فرد حقیقی را با فرد ذهنی تطبیق دهد و در دفع دشمن ایفای نقش کند. قوه خیال سپر دفاعی درونی نفس ناطقه محسوب میشود.
- نقش قوه عاقله و قوه ناطقه در مواجهه با دشمن:
قوه عاقله نیز چنین است؛ مکر، تدبیر و حیلههای دشمن را درک کرده و برای خنثی کردن آنها تدابیر جدید طراحی میکند. بنابراین عقل نیز در دفاع از بدن مؤثر است. قوه ناطقه نیز با سخن گفتن، قرائت کلام حماسی و رجزخوانی، خوف و رعب در دشمن ایجاد کرده و از این طریق از حریم بدن دفاع میکند.
- جمعبندی نقش همگانی قوای ظاهری و باطنی در دفاع از بدن:
به این ترتیب، تمام قوای انسان ظاهری و باطنی نقش دفاعی دارند و میتوان به همه آنها نگاه دفاعی داشت. باصره با تجسس از طریق دیدن، سامعه از طریق شنیدن، خیال از طریق تطبیق صور، و عاقله با تدبیری که دارد، موجب دفاع از بدن میشوند. قوه ناطقه نیز از طریق کلام.
- گستردگی قوه لامسه و نقش ویژه آن:
قوه لامسه در درون و بیرون بدن گسترده است و از وسیعترین قوای حسی بهشمار میرود و در حفاظت بسیار مؤثر است. بنابراین مجموع قوای ظاهری و باطنی در حفاظت از بدن مؤثرند و نفس با تمامی قوای خود از جسم محافظت میکند. این جنود نفس ناطقهاند که از مملکت بدن پاسداری میکنند. این نیز از دلایل تجرد نفس ناطقه است که با احاطه وجودی خود بدن را حفظ میکند و مانع زوال و نابودی آن میشود.
- قیاس میان تدبیر نفس نسبت به بدن و تدبیر الهی نسبت به عالم:
همانگونه که نفس ناطقه از طریق قوای خود حریم بدن را محافظت میکند، خداوند نیز برای محافظت از عالم ماده، ملائکه و عقولی را بهعنوان مدبران عالم گمارده است. عالم ماده چون احاطه بر خود ندارد، نمیتواند نگهدار خویش باشد و نیازمند موجودات مجردی است که بر آن احاطه وجودی و علمی داشته باشند. فرشتگان قوای قهّاری عالماند و با احاطه خویش عالم ماده را مدیریت و محافظت میکنند. اگر این محافظت ملکوتی نبود، عالم ماده متلاشی میشد.
- نقش ملائکه در اعتدال عالم ماده:
فرشتگان الهی عالم ماده را در اعتدال نگه میدارند و تعادل میان عناصر چهارگانه را حفظ میکنند و با مهار تزاحم و تخاصم میان عناصر، از فروپاشی عالم جلوگیری میکنند.