- تعلق روح به بدن و سنخیت آن با مجردات:
روح انسان به بدن تعلق دارد و بدن را تدبیر میکند. هر اندازه روح پاکتر شود، به مجردات نزدیکتر میگردد و با آنها تناسب و سنخیت بیشتری پیدا میکند. بنابراین، ارتباط روح با عالم مجردات به میزان طهارت و پاکی آن وابسته است. هرچه این سنخیت بیشتر باشد، ارتباط نیز کاملتر خواهد بود.
- طهارت نفس و شدت ادراک:
انسان به اندازهٔ طهارت نفس خویش با مجردات ارتباط دارد و به همان میزان، از حقایق بالاتر و روشنتر درک پیدا میکند. هرچه روح بیشتر تنقیح و پاکسازی شود، ادراک او نیز بالاتر میرود. اهل حضور، از آن جهت که در مرتبهای از حضور با حقایق قرار دارند، فهمی عمیقتر و متعالیتر پیدا میکنند. بنابراین، درک عالی از حقایق نشانهٔ لطافت روح است و ارتباط با مجردات نیز نشانهٔ پاکی و سنخیت روح با آن عالم است.
- لطافت روح، نفوذ و سریان:
هر اندازه روح انسان لطیفتر باشد، نافذتر، روانتر و جاریتر است. نفوذ و جریان روح هم در اجسام و هم در ارواح معنا پیدا میکند. به میزانی که روح لطیفتر باشد، انسان احساس میکند که در اشیای مادی نوعی سریان و حضور پیدا کرده است و با این حضور روحانی، درکی ویژه به دست میآورد. این سریان، هم در دل اشیاء و هم در دل ارواح و حقایق تحقق مییابد.
- لطافت روح و لطافت بدن:
روح لطیف، بدن لطیف میخواهد. هر اندازه روح انسان لطیفتر شود، بدن او نیز متناسب با آن لطیفتر میگردد. در مراتب وجودی، پایینترین مرحلهٔ انسان، مرحلهٔ نباتی است که در آن پایینترین درجهٔ بدن وجود دارد. پس از آن، بدن حیوانی از بدن گیاهی لطیفتر است، زیرا روح حیوان نیز لطیفتر است. در مرتبهٔ انسانی نیز بدن انسانی متناسب با لطافت روح انسانی شکل میگیرد. به این ترتیب، هرچه روح لطیفتر باشد، بدن نیز لطیفتر خواهد بود.
- لطافت کامل در انبیا و اهلبیت (ع)
در میان انسانها، کاملترین افراد، انبیا و اهلبیت (ع) هستند؛ زیرا آنان کاملترین و لطیفترین روح را دارند، و به همین دلیل بدنشان نیز لطیفترین بدن است. از همین جهت، در روایات آمده است که ارواح دیگران، لطافتشان به اندازهٔ اجسام آنان بزرگواران است. در نهایت، آنقدر روح لطیف میشود که برخی از آثار و احکام عالم ماده از آن برداشته میشود و غلبهٔ موجود مجرد در آن آشکار میگردد. دربارهٔ پیامبر اکرم (ص) نیز گفته میشود که بدن ایشان بدون سایه بود، و این از شدت لطافت روح و غلبهٔ جنبهٔ مجرد بر جنبهٔ مادی حکایت دارد.
- تعمیم قاعدهٔ لطافت به همهٔ موجودات:
بر اساس این قاعده، هر چیزی روحی دارد و هر جسمی به اندازهٔ لطافت روح خود، در مرتبهای خاص از جسمانیت قرار میگیرد. ما جسم سنگ، جسم آب، جسم انسان و جسم حیوان را داریم، و همهٔ اینها درجاتی از لطافت را دارا هستند. هر جسمی روحی متناسب با خود میطلبد، و هرچه روح لطیفتر باشد، جسم را نیز بهسوی لطافت بیشتر میبرد.
- تفاوت درجات لطافت در موجودات:
تفاوت موجودات از جهت جسم، به تفاوت ارواح آنها بازمیگردد. چون ارواح در درجات مختلفی از لطافت قرار دارند، اجسام نیز در لطافت متفاوتاند. از اینرو، بدن انسان لطیفتر از بدن حیوان است، بدن حیوان لطیفتر از بدن گیاه است، جسم گیاهی لطیفتر از جسم جمادی است، و بدن ملکی نیز لطیفتر از بدن انسانی است. با این حال، حتی در میان انسانها نیز لطافت بدن یکسان نیست. لطیفترین بدنها در میان انسانها، بدن معصومان است. همینطور در میان حیوانات، گیاهان و جمادات نیز لطافت جسمی یکسان نیست و هر موجودی به اندازهٔ تنقیح روح خود، لطافت بدنی دارد.
- حبّ حیات و جاودانگی در فطرت انسان:
انسان فطرتاً حبّ حیات و حبّ بقاء دارد؛ یعنی به دنبال ابدیت و جاودانگی است و آن را طلب میکند. او در نهاد خود خواهان بقا و دوام است، اما تحقق کامل این طلب در دنیا ممکن نیست. این خواست فطری، انسان را به سوی حقیقتی فراتر از حیات مادی سوق میدهد.
- لطافت اجسام و تفاوت ارتباط با غیب:
لطافت فقط در ارواح نیست، بلکه در اجسام نیز وجود دارد. جمادات نیز در لطافت یکسان نیستند؛ برای مثال، سنگ، آب، هوا، آتش و نور همگی لطیفاند، اما درجات لطافتشان متفاوت است. به همین جهت، ارتباط هر یک از اینها با غیب و ملکوت نیز یکسان نیست. نور، هوا، خاک، آتش و آفتاب، هر یک مرتبهای از لطافت دارند و میزان ارتباطشان با عالم غیب نیز متفاوت است.
- تجلی اسم رحیم در لطافت بدن:
هر اندازه اسم رحیم در روحی سریان داشته باشد، بدن آن روح لطیفتر میشود. این نگاه از بالا به پایین است؛ یعنی لطافت بدنی، جلوهای از رحمت و اسم رحیم الهی است. همانگونه که بدنهای ضخیم و خشن در میان وحوش دیده میشود و این خشونت بدنی از غلبهٔ قهر و غضب حکایت دارد، اسم رحیم نیز در بدنهای لطیف ظاهر میشود و در نوع انسان تجلی مییابد.
- قطع تعلق روح و آثار مرگ:
تا زمانی که تعلق روح به بدن برقرار است، آثار این تعلق نیز ظاهر است. اما با قطع تعلق روح از بدن، آثار آن نیز قطع میشود. در این حالت، بدن شروع به پژمردگی و فرسودگی میکند، اجزای آن دچار آفت میشوند و اتصال اجزا از هم گسسته میگردد. مرگ حقیقتی وجودی است که با جدا شدن روح از بدن، آثار آن نیز آشکار میشود. در نتیجه، آثار حیات سلب میگردد و فوت رخ میدهد.
- مرگ و فوت:
فوت، نتیجهٔ مرگ است. مرگ به معنای میراندن روح و قطع رابطهٔ آن با بدن است، و در پی آن، بدن متلاشی میشود. به تعبیر دیگر، وقتی روح از بدن جدا شود و ارتباطش با آن قطع گردد، مرگ بدن حاصل میشود. بنابراین، مرگ در اصل مربوط به روح است و اثر آن در بدن آشکار میگردد.
- مراحل پنجگانهٔ تکوین بدن:
بدن مادی در پنج مرحله از نطفه، مضغه، علقه و دیگر مراتب تکامل مییابد. این مراحل نشاندهندهٔ حرکت تکاملی تدریجی و حرکت ذاتی جوهری هستند. هر مرحله احکام خاص خود را دارد و در مرز هر مرحله، نوعی موت و تبدیل ذاتی رخ میدهد. در عین حال، در هر مرحله، حیات نیز برقرار است. بنابراین، در مراحل پنجگانهٔ تکامل بدن، حیات و مرگ با هم حضور دارند؛ هر مرتبهای از حیات، با نوعی میراندن و گذار از مرتبهای به مرتبهٔ دیگر همراه است.
- احکام شریعت و آزادسازی تدریجی روح:
برخی از احکام شریعت، و در واقع همهٔ احکام شریعت، باعث میشوند روح بهتدریج از تعلق به بدن و دنیا آزاد شود. عبادت، بندگی و انجام احکام الهی، از جمله نماز، روزه، خمس، زکات، جهاد و سایر فرایض، بهگونهای طراحی شدهاند که وابستگی روح به بدن را کم کنند و روح را به عالم ملکوت و مجردات متوجه سازند. شریعت، در حقیقت، برای پیوند با حقیقت تکوین و سامان دادن به سیر روح به سوی عوالم بالاتر است.
- نتیجهٔ نهایی حرکت روح:
بنابراین، احکام شریعت ابزارهایی هستند برای کاستن از تعلقات دنیوی و جسمانی و تقویت میل روح به عالم بالاتر. هرچه انسان بیشتر به احکام الهی ملتزم شود، روح او از بدن و دنیا آزادتر میگردد و به ملکوت نزدیکتر میشود.