خلاصه:
محتوا با تبیین جایگاه علم در وجود انسان آغاز میشود و بیان میشود که علم، کمال نفسی انسان و مطلوب بالذات اوست؛ انسان علم را نه برای دنیا و شغل، بلکه برای حقیقتِ فهم و تغذیه روح میطلبد، زیرا علم غذای روحِ زنده است.
در ادامه، مسئلهی نظام سنخیت و ثبات در عالم توضیح داده میشود: هر چیز در طبیعت از سنخ خود میزاید؛ از گندم گندم، از جو جو، و هیچ چیزی معلولِ چیزی غیر هم سنخ خود نیست. این اصل، بنیاد نظم و ثبات هستی است.
سپس، جایگاه ادراک در حیوان و انسان تبیین میگردد. حیوانات دارای قوهی خیالاند و سلطان در وجودشان همین قوه است. ادراک حیوان، ادراک خیالی و جزئی است، اما انسان میزان و معیار همهی ادراکات است، چراکه ادراک او عقلی و کلی است. عقل بر کلیات حکم میکند، نه بر جزئیات؛ از صورتهای خیالی، محبت یا عداوت را انتزاع کرده و بر اساس آن حکم کلی صادر میکند. در مقابل، حیوان بر اساس جزئیات خیالی حکم میکند.
در ادمه رابطهی میان سه مرتبهی ادراک حس، خیال، و عقل شرح داده می شود که عقل بر همهی قوای حسی، خیالی و وهمی سلطه دارد و رنگ عقلانی به آنها میدهد؛ بدین معنا که حتی خیال و وهم در قلمرو انسان «عقلانی» میشوند. این فراگیری از مراتب عالی (عقل) به مراتب دانی (خیال و حس) ساری میگردد و عقل مبدأ وحدت و پیوند میان محسوسات، مجردات و معقولات است.
در بخش بعد، سلسله مراتب وجود و نحوهی صدور آثار از نفس ناطقه توضیح داده میشود. نفس ناطقهی انسان منشأ همهی قوای نباتی، حیوانی و انسانی است و سلطان آنها عقل است. از همین رو، تمام ادراکات انسان از عقل ریشه میگیرد و رنگ عقلی دارد. انسان معیار و میزان همهی موجودات است و از راه ادراک، آنها را رتبه گذاری میکند. اصول جزئی و کلی در منطق نیز بر همین اساس تبیین میشوند: جزئی در حقیقت همان کلیِ متشخص است؛ یعنی کلی که در فردی ظاهر شده است.
در ادامه بیان میشود که حتی حیوانات نیز در مرتبهی ادراک، نوعی درک کلی دارند، گرچه انسان در ظاهر آن را جزئی میپندارد؛ زیرا ادراک ترس، محبت، عداوت و درک حوادث طبیعی در حیوانات نشان از ادراک کلی و نفس ناطقهی آنهاست. از این رو، عشق الهی در همهی موجودات سریان دارد، زیرا سراسر هستی تجلی و ظهور حق است و هیچ مرتبهای از وجود تعطیل پذیر نیست. طبیعت هر چیز ذات آن است؛ آب همواره خنک کننده است، آتش همواره سوزان، و سنگ همواره میل به زمین دارد. این «عدمِ تعطیل طبیعت» بر ذاتی بودن صفات اشیا دلالت دارد.
در پایان، دیدگاه صدرالمتألهین دربارهی نفس ناطقه در موجودات بیان میشود: صدرالمتألهین قائل به نفس برای گیاه و حیوان هست، اما برای گیاه نفس مجرد قائل نیست؛ نفس حیوان را مجرد میداند، ولی برای جمادات نفس ناطقه قائل نیست. در مقابل، عرفا معتقدند تمام موجودات دارای نفس ناطقهاند و همگی درک، شعور و ادراک دارند. آیهی ۴۱ سورهی نور شاهدی بر این معناست: هر آنچه در آسمان و زمین است و پرندگانی که بال خود را میگشایند، خدا را تسبیح میگویند و علم به تسبیح خود دارند. این علم و ادراک در همهی موجودات دلالت بر وجود نفس ناطقه در آنها دارد.
آغاز محتوا:
- ماهیت علم به عنوان کمال نفسی انسان:
علم کمال نفسی برای انسان است و مطلوب بالذات ما محسوب میشود؛ انسان به دنبال علم میرود زیرا علم را برای خودِ علم میخواهد، نه برای دنیا یا شغل. طالب علم در حقیقت طالب این کمال است و با طلب آن به کمال میرسد. علم سرگرمی یا ابزار کسب نیست، بلکه فهم، غذای روح انسان است. شخص طالب علم در واقع زنده است، زیرا روح زنده خواهان غذاست و غذای او علم است. علم از جنبههای حیات است.
- اصل سنخیت و نظم ذاتی در عالم:
هر چیز در عالم دارای قرار و ثبات است و وحدتِ سنخ دارد.
«وحدت سنخ» یعنی از هر چیزی، هر چیزی نمیروید؛ از گندم گندم میروید، از جو جو، هیچ چیز از غیر هم سنخ خود حاصل نمیشود. هر شیء برنامه و قانون خاص خود را دارد و تنها با آنچه با او سنخیت دارد رابطه دارد.
سرشت باران رطوبت است، سرشت آتش حرارت؛ پس هر چیزی شکل خاص و شاکلهی مخصوص خود را دارد و این خصوصیت از ذات آن ناشی میشود.
- نسبت خیال و عقل در ادراک حیوان و انسان:
در حیوانات، قوهی خیال سلطان آنهاست. ادراک حیوان ادراک خیالی است و همان معیار او برای تشخیص امور است.
اما انسان معیار همهی اشیاست، زیرا ادراک او عقلی است. بدین جهت، انسان «میزان» است، میزان در ادراک و حکم.
حضرت ابراهیم (ع) در دعای خویش به خداوند گفت: «کیف تحیی الموتی»؛ یعنی کیفیت تعلق نفس به بدن و اشراق روح بر بدن را به من بنما.
ادراکات بر تَثلیث استوارند و مانند ایجاد، بر سه مرتبهاند. عقل بر معقولات و کلیات جهان حکم میکند؛ هنگامیکه صورتی را تصور میکند، از آن محبت یا عداوت برداشت میکند و براساس آن حکم معقول مینماید. بنابراین، حکم عقل کلی، قطعی، محقق و وسیع است، در حالیکه حیوان بر جزئیات خیالی حکم میکند.
- گستره و شمول عقل در مراتب ادراک:
احکام عقل ثواب، جزئیت و قطعیت دارند و عقل در وهم، خیال و قوای حسی حضور مییابد.
وقتی عقل در وهم وارد میشود، وهم رنگ عقلانی میگیرد؛ عقل به خیال و حس ظاهر و باطن نور عقلی و پوشش وجودی میبخشد و فهم در آنها سریان پیدا میکند. این فراگیری از عالی به دانی و از باطن به ظاهر صورت میپذیرد.
در این حالت، عقل محسوسات را به مجردات و معقولات پیوند میدهد؛ کشف قواعد کلی و ذات مجردات نیز با عقل است، و ادراک عقل روابط ذاتی بین اشیا را درک میکند و بر همهی قوا سلطنت دارد. انسانِ عاقل قواعد کلی حاکم بر عالم را درمییابد، ولی انسانِ غیرعاقل از فهم آن عاجز است.
- تشخص و نحوهی وجود اشیا:
هر فرد انسانی دارای تشخص وجودی است. تشخص، نحوهی وجود اوست و از ذات او جدا نیست. نحوهی وجود هر چیز فصل، صورت و فعلیت آن است و همهی آثار وجودیاش از متن وجود صادر میشود.
قوای نباتی، حیوانی و انسانی همگی از متن وجود نفس ناطقه صادر میشوند. سلطان قوای انسان عقل است؛ بنابراین همهی ادراکات انسان از عقل ریشه میگیرند و رنگ عقلی مییابند. انسان معیار همهی موجودات است و بر اساس آثار وجودیِ اشیا آنها را رتبه گذاری میکند.
- نسبت جزئی و کلی در ادراک و حکم:
در منطق، جزئی و کلی چنین تعریف میشوند: جزئی همان کلی است که با تشخص و تعیّن ظاهر شده است. تفاوت جزئی با کلی در تعیّن فردی است، نه در ذات مفهوم.
ادراک جزئی در حقیقت متوقف بر ادراک کلی است؛ حیوان نیز حقایق کلی را ادراک میکند، ولی با شدت کمتر و در قالب تشخص فردی.
به عنوان نمونه، محبت حیوان نسبت به فرزند خود در حقیقت تجلی محبت کلی است که در فرد تعیّن یافته است. از این رو، حیوان نیز نفس ناطقه دارد و صاحب نوعی ادراک کلی است، گرچه انسان از این حقیقت غافل است.
- ادراک کلی در حیوان و سریان عشق الهی:
شواهد متعددی نشان میدهد حیوانات ادراک کلی دارند؛ مانند درک محبت، ترس، وقوع زلزله یا آتشفشان، و درک حقایق برزخی. ادراک خوف و محبت و عداوت همگی صورتهای کلی ادراک هستند. از این رو، در همهی موجودات عشق الهی سریان دارد.
این سریان در حقیقت همان سریان ذات حق است که در مظاهر گوناگون ظهور دارد و هیچ مرتبهای از هستی تعطیل نمیشود. طبیعتِ هر چیز ذاتیِ آن است و تغییر یا توقف در آن ممکن نیست.
- مثالهایی از ذاتی بودن طبیعت موجودات:
آب به ذات خود خنک کننده است و از خنک کردن دست برنمیدارد؛ آتش به ذات خود گرم و سوزان است و همواره میسوزاند؛ سنگ میل ذاتی به زمین دارد، اگر به اجبار به بالا پرتاب شود، برخلاف میل ذاتیاش حرکت میکند، اما سرانجام برمیگردد و به سمت زمین سقوط میکند. بنابراین، طبیعت اشیا ذاتیِ آنهاست و امکان تعطیلی ندارد.
- دیدگاه صدرالمتألهین دربارهی نفس ناطقه:
مرحوم صدرالمتألهین برای گیاه و حیوان نفس قائل است، اما برای حیوان نفس مجرد را میپذیرد و برای گیاه نفس مادی را. او برای جمادات نفس ناطقه قائل نیست.
در مقابل، عرفا معتقدند تمام موجودات، حتی جمادات، دارای نفس و شعورند و در هر یک ادراک و عقل جاری است.
- ادراک کلی در همهی موجودات و شاهد قرآنی:
آیهی چهل و یکم سورهی نور بر این معنا دلالت دارد: «هر آنچه در زمین و آسمان است و پرندگانی که بالهای خود را گشودند، همگی تسبیح خداوند را میگویند و علم به تسبیح خود دارند.»
این آیه نشان میدهد که تمام موجودات درک و شعور دارند و این حقیقت، وجود نفس ناطقه در آنها را تأیید میکند.