- یک قاعده در نسبت انسان کامل با هدایت:
پرسش این است که چگونه یک فرد، خودش به یک آیین، یک مکتب، یا یک نظام تبدیل میشود. چگونه یک شخص، خودِ راه میشود و بهصورت یک مسیر و صراط در میآید.
زمانی که انسان، تعینات او، حجابهای او و فردیت او کاهش مییابد، آن فرد به آیین تبدیل میشود. دربارهٔ امام جواد علیهالسلام نیز همین معنا مطرح است. در این حالت، خودِ فرد میتواند به یک نظام، یک مکتب و یک مسیر تبدیل شود؛ بهگونهای که خودش راه باشد، خودش صراط باشد و خودش مسیر باشد. این معنا دربارهٔ همهٔ انبیا چنین است و دربارهٔ همهٔ ائمه نیز همینگونه است. دیگران نیز که معصوم نیستند، گاهی در همین حدّ مکتب میشوند یا بهصورت راه و مسیر مطرح میگردند. امام خمینی رحمهاللهعلیه نیز در رابطه با مرحوم شهید بهشتی فرمودند که «بهشتی یک ملت بود».
پیش از این نیز دربارهٔ حضرت ابراهیم علیهالسلام چنین تعبیری آمده است که حضرت ابراهیم یک ملت، یا یک امت است. این دو تعبیر با یکدیگر تفاوت دارند. آنجا که بحث ملیت و ملت مطرح میشود، ناظر به حاکمیت سیاسی و اجتماعی است؛ اما آنجا که تعبیر امت مطرح میشود، بحث ادیان در میان است. در اینجا باید به دقت توجه کرد. حضرت ابراهیم علیهالسلام یک ملت بود و یک امت بود.
- معصوم بهعنوان آیین و راه:
برای معصومین نیز همینگونه است. همهٔ ائمه خودْ آیین الهیاند. امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمودند: «من قرآن ناطقام». در اینجا میبینید که همهٔ این سخنان به یکدیگر متصلاند و یک واقعیت و یک قاعده را بیان میکنند. وقتی فرد، خودِ آیین میشود، راه و مسیر میشود، اکنون بحث از سیر ما در مراتب ذات معصوم آغاز میگردد. از این مقدمهای که بیان شد، معصوم مورد سیر ما قرار میگیرد؛ یعنی ما در مراتب ذات انسان کامل سیر میکنیم.
بالاترین تجلی معصوم آن است که ذات خود را برای ما جلوهگر سازد. در اینجا باید دقت کرد. وقتی گفته میشود امام زمان علیهالسلام ظهور میکند و آشکار میشود، پایینترین مرتبهٔ ظهور ایشان، ظهور بدنی است؛ یعنی بدن و جسم ایشان دیده شود. این پایینترین مرتبه است.
مرتبهٔ بعدی، این نیست که امام علم خود را آشکار کند، بلکه کاملتر از آن این است که امام روح خود، ذات خود و کنه خود را تجلی دهد؛ و در این مرحله، مخاطب آن، اولیای الهی هستند. دیگر هیچ مؤمنی بهتنهایی مخاطب این مرتبه نیست، مگر خودِ معصوم. در این مرتبه، معصوم مورد تجلی معصوم قرار میگیرد.
- اشاره به مباحث حدیث کساء و لزوم دقت در فهم آن:
دربارهٔ حدیث کساء بحث شده و اکنون نیز آن بحث در حال آماده شدن است. در این زمینه، لازم است کسانی که بعداً رجوع میکنند، با حوصله و صبر بسیار به این مباحث مراجعه کنند؛ زیرا این بحثها سنگین است و تنها با صبر و دقت قابل حل است.
در ادامهٔ جلسه، پرسشی مطرح شد دربارهٔ اینکه چگونه سرودی مانند «سلام فرمانده» از آفریقا تا آمریکا چنین مورد استقبال قرار گرفته است و این کدام تجلی امام را نشان میدهد. پاسخ این است که اینها را میتوان از سنخ الهام الهی، هدایت، نور و آنچه در قلب انسان الهام میشود دانست؛ و اینها همه از اسماء جمالی الهیاند.
- دو نحوهٔ تجلی الهی در ائمه: حاکمیتی و تکوینی:
در مباحث ذوقی و عرفانی، گفته میشود که خداوند به ائمه علیهمالسلام دو نحو تجلی دارد: یکی تجلی حاکمیتی و دیگری تجلی تکوینی.
تجلی تکوینی یعنی آن تدبیرهایی که در ارتباط با مدیریت نظام خلقت است. امام در این مقام، مدیریت نظام خلقت را با واسطه بر عهده دارد. اما تجلی حاکمیتی آن است که وقتی امیرالمؤمنین علیهالسلام در رأس حکومت دینی قرار گرفت، از عنایات خاص الهی بهرهمند شد؛ زیرا با صدق، صفا و دلسوزی، این مجموعهٔ دینی را مدیریت میکرد و احکام الهی را از طریق حاکمیت دینی سامان میداد. هر کس در چنین جایگاهی قرار گیرد، مورد توجه و عنایت الهی واقع میشود و از اسماء رحیمیهٔ الهی بهرهمند میگردد. خداوند او را با علم خود مدد میکند و نوعی القای علمی برای او تحقق مییابد.
- رجوع به ولی و جایگاه اولیای الهی:
بحث رجوع به ولی نیز که در یکی دو درس پیش به آن اشاره شد، در همین راستاست. ولیّ مطلق عالم، امام زمان علیهالسلام است. در زیر ولایت مطلقهٔ امام زمان، اولیای الهی قرار میگیرند. هر که ولیّ الهی باشد، واسطهٔ فیض برای ارتباط با امام زمان میشود. اصلاً تا کسی به اولیای الهی محبت نکند، نمیتواند با امام زمان ارتباط برقرار کند.
وقتی به زیارت کربلا میروید و ابتدا زیارت حضرت عباس علیهالسلام را بهجا میآورید و سپس زیارت امام حسین علیهالسلام را، در این ترتیب، سرّ توحیدی نهفته است. تا به ولیّ مقید محبت نورزیده شود، ولیّ مطلق نظر نمیکند. این یک نکته است. از طرف دیگر، ابتدا باید سنخیت ابتدایی و تناسب برقرار شود؛ یعنی از طریق روح حضرت عباس علیهالسلام، آن تناسب ایجاد میشود و سپس تناسب مطلق حاصل میگردد. از همین جهت، ورود به زیارت حضرت عباس مقدم است. در همین معنا، حتی وقتی به زیارت امام رضا علیهالسلام میرویم، گفته میشود ابتدا حمد و سوره و سورهٔ یسینی برای شیخ حسنالدین نخودکی اصفهانی بخوانید و سپس به زیارت بروید. این بسیار معنا دارد؛ زیرا امام حاضر و ناظر است و وقتی به اولیای او توجه میکنید، خودِ آن ولی واسطهٔ ارتباط با امام زمان را فراهم میکند و برقرار میسازد. این یک قاعده است.
- تفاوت ولایت تکوینی و ولایت سیاسی ـ حاکمیتی:
در ادامه، توضیح داده شد که ولیّ مطلق، امام زمان علیهالسلام است و اولیای غیر از امام زمان، ولیّ غیر معصوماند؛ هرچند ولایت دارند. ولایت دو معنا دارد: یکی ولایت بر تکوین و دیگری ولایت سیاسی ـ حاکمیتی.
در ولایت بر تکوین، نمونههایی مانند شاه نعمتالله ولی، آیتالله قاضی طباطبایی، مرحوم امام خمینی و علامه مطرح میشوند که از اولیای تکوینی بهشمار میآیند. امام خمینی علاوه بر این، ولایت سیاسی نیز داشتند و حاکم دینی بودند؛ از اینرو خداوند از هر دو جهت ایشان را مدد میکرد. هر ولیّ غیر معصومی که در راستای صدق، صفا و نورانیت و در مسیر اجرای احکام الهی قرار گیرد، از مدد امام زمان بهرهمند میشود. حتی مؤمنان نیز بهرهمند میشوند.
اگر کسی بخواهد با اولیا ارتباط برقرار کند، ابتدا باید رابطهٔ خود را با مؤمنین تسهیل و تنظیم کند. یعنی نخست باید با مؤمنین و با عرف و عامهٔ مردم، رابطهٔ خود را درست کند تا خداوند توفیق ارتباط با اولیا را عطا فرماید. پس از آن، اگر رابطه با اولیا تسهیل شد، یعنی از روح آنان کمک گرفته شد، به آنان توسل پیدا شد و به شکلی به اولیای الهی مدد رسانده شد، آنان زمینهٔ ارتباط با امام زمان را فراهم میکنند. این سنت الهی است. بنابراین، سنت رجوع به ولی، بسیار مهم است.
- دقت در فهم حدیث کساء و معنای توسل متقابل اولیا:
در حدیث کساء، بحثهای بسیار دقیقی مطرح شده است. اگر کسی با این مباحث آشنا نباشد، ممکن است نسبت به برخی مطالب سوءظن پیدا کند. در آنجا گفته شده است که حضرت رسول صلواتاللهعلیه و آله به فرزندشان حضرت زهرا سلاماللهعلیها توسل پیدا کردند. این سخن بسیار سنگین است و باید به آن دقت کرد.
در متن حدیث کساء آمده است که حضرت رسول صلواتاللهعلیه احساس ضعف در بدن خود کردند. سپس حضرت زهرا علیهاالسلام فرمودند: «أُعیذُکَ بالله، أُعیذُکَ بالله»؛ یعنی من تو را، ای پیامبرِ صاحب ولایت مطلقهٔ کلی الهی، به خدا پناه میدهم. این سخن بسیار مهمی است. هزاران بار اگر حدیث کساء را خوانده باشید اما به محتوای آن توجه نکرده باشید، فایدهای ندارد. باید با دقت بخوانید و به معانی آن توجه کنید.
در اینجا بیان شد که حضرت زهرا علیهاالسلام از وجهی واسطهٔ فیض برای روح رسولالله هستند. البته این موضوع در شش جلسه به تفصیل بحث شده است که این معنا دقیقاً به چه معناست. اولیا بر یکدیگر بهگونهای واسطهٔ فیض دوطرفه هستند. هر ولیّ، از یک جهت نورانی و معنوی که روح و قلب او غالب است و شدت دارد، واسطهٔ فیض است. اما از جهت برابر بودن، واسطهٔ فیض بر یکدیگر نیستند؛ بلکه از جهت غلبهٔ نوری، واسطهٔ فیضاند. به همین جهت، باید به همهٔ ائمه توسل کرد، از همهٔ ائمه مدد گرفت و به همهٔ آنان رجوع نمود، نه فقط به یک امام خاص. خودِ این بزرگواران نیز مؤمنین را به اولیای دیگر ارجاع میدهند.
- تفکیک ولی تکوینی از ولی حاکمیتی:
از این رو، لازم دانسته شد که بحث رجوع به ولی بیشتر باز شود. نکتهٔ مهم این است که ولیّ تکوینی، غیر از ولیّ حاکمیتی است. گاهی کسی که ولیّ حاکمیتی است، ولیّ تکوینی هم هست؛ و گاهی ولایت تکوینی ندارد اما ولایت حاکمیتی دارد. این نکته باید با دقت مورد توجه قرار گیرد.
- اسم حکیم و نظام استوار عالم:
اکنون چون بحث امامت نیز مطرح شد، این مباحث بیارتباط نبود. اما در درس بیستم، بحث از اینجا آغاز میشود که خداوند دارای اسماء و صفاتی است، از جمله اسم «حکیم». حکیم چند معنا دارد. یکی از معانی آن، محکم بودن است. خداوند حکیم است؛ یعنی نظام او استحکام دارد و استقامت دارد. ساختار عالم محکم است.
لازمهٔ استحکام عالم، اتصال ذاتی اجزای عالم است. یعنی چون نظام عالم شبکهای است و میان مراتب عالم ارتباط و اتصال وجود دارد، این استحکام تحقق پیدا میکند. یکی دیگر از معانی اسم حکیم این است که نظام عالم هدفمند است؛ یعنی هدف دارد، بیغایت نیست، و تصادفی و صدفهای نیست. عالم بر اساس مسیر کمال، تعالی، تجرد و توحید حرکت میکند. بنابراین، اسم حکیم از اسمهای فعلیهٔ خداوند است.
- نسبت اسم حکیم با ماده، قوه و استعداد:
ارتباط این بحث با درس چنین است که بر اساس اسم حکیم، خداوند در موجودات، استعداد و قابلیت میآفریند. در فلسفه به این امر «ماده» گفته میشود. گفته میشود هر شیء مادی دو جنبه دارد: یکی ماده و دیگری صورت. ماده حامل قوه و استعداد است؛ یعنی در هر شیء مادی، استعداد و قابلیت برای کاملتر شدن وجود دارد.
پس بر اساس اسم حکیم، خداوند تجلی میکند و استعداد میآفریند. اما در مجردات، هیچ استعدادی وجود ندارد. و دقت کنید که وقتی گفته میشود مجردات، خودِ ذات الهی را نیز در بر میگیرد. خداوند فاقد استعداد است و فاقد قوه است، زیرا هیچ نقص و خللی در ذات الهی وجود ندارد.
- استعداد موجودات و تفاوت مراتب وجود:
موجودات، از حیث استعداد و قابلیت، یکسان نیستند. موجودات مجرد با موجودات مادی تفاوت دارند، و در میان موجودات مادی نیز، جمادات، گیاهان، حیوانات و انسانها هر یک استعدادهای متفاوتی دارند. این تفاوت استعدادها، از ویژگیهای ذاتی مراتب مختلف وجود است.
استعداد، امری نیست که بعداً به اشیا افزوده شود، بلکه بهویژه در نگاه ملاصدرا، همراه با ذات اشیای مادی است. یعنی استعداد در متنِ وجودِ مادی و در ساختار آن نهفته است، نه آنکه در مرحلهای جداگانه ایجاد شود.
- ساختار وجودی و وابستگی استعداد به ترکیب اشیا:
استعداد هر شیء، به ساختار، ترکیب و آرایش وجودی آن وابسته است. بنابراین، هرگاه ساختار یک جسم یا دانه متلاشی شود، استعداد آن نیز از میان میرود. استعداد، از هندسهی وجودی و نحوهی ترکیب اجزا ناشی میشود و با از بین رفتن آن ترکیب، قابلیت نیز زایل میگردد.
از همینجا میتوان فهمید که تفاوت استعدادها در عالم، موجب تفاوت در نظم، مدیریت و هدایت موجودات میشود. عالم، بر پایهی این تفاوتها اداره میگردد و هر موجودی متناسب با استعداد خود، در مسیر خاصی قرار میگیرد.
- حرکت ذاتی و جوهری موجودات:
موجودات مادی، بر اساس استعداد خود، دارای حرکت ذاتی و جوهریاند. این حرکت، به سوی شکوفایی و فعلیتیافتن قابلیتهای درونی آنهاست. هر موجودی، متناسب با استعداد خویش، به سمت کمال خود حرکت میکند.
شکوفایی استعداد، در واقع همان ظهور تدریجی کمالات نهفته در موجودات است. موجودات، در مسیر وجودی خود، از قوه به فعل میرسند و این سیر، بر اساس استعداد ذاتی آنها تحقق مییابد.
- ضرورت موجود برتر و مجرد در هدایت عالم:
برای آنکه استعدادهای موجودات مادی به فعلیت برسد، وجود موجودی برتر و مجرد لازم است؛ موجودی که بتواند این استعدادها را هدایت کند و به ثمر برساند. صرفِ ماده و عناصر مادی، برای تبیین کامل این جریان کافی نیست، بلکه باید تدبیری برتر و فاعلیتی والاتر در کار باشد.
مثال رشد گیاه، این معنا را روشن میکند. آب، خاک، هوا و آتش، هر یک در پدید آمدن گیاه نقش دارند، اما این مواد بهتنهایی نمیتوانند توجیهگر پیدایش نظم، حیات و میوه باشند. آنچه این عناصر را بهسوی صورت گیاهی و ثمردهی میبرد، نیازمند تدبیر و فاعلیتی فراتر از صرفِ ماده است.
- تفاوت علتهای مادی با فاعلیت الهی:
باید میان علتهای مادی و نقش فاعلیت و تدبیر الهی تفاوت گذاشت. عناصر مادی، زمینهساز هستند، اما فاعلِ حقیقیِ نظم و جهتدهی، در مرتبهای بالاتر قرار دارد. از این منظر، عالم تنها با ترکیب مواد توضیح داده نمیشود، بلکه نیازمند تدبیر و هدایت است.
همین تفاوت در مورد رشد گیاه نیز دیده میشود: از آب و خاک و هوا و آتش، پیکر گیاه پدید میآید و سپس میوه ظاهر میشود. این فرایند، نشانهی آن است که در عالم، صرفِ ماده کافی نیست و هدایتِ برتر لازم است.
- سنخیت پیامبر با انسانها و تفاوت مراتب:
در بحث سنخیت پیامبر با انسانها، گفته میشود که پیامبر از جهت بدن، با انسانها سنخیت دارد؛ اما از جهت روح و مرتبهی تجرد، با مؤمنان و دیگر انسانها متفاوت است. یعنی در ظاهرِ انسانی مشترک است، ولی در حقیقتِ باطنی و مرتبهی روحانی، در مقام بالاتری قرار دارد.
این نکته نشان میدهد که تفاوت مراتب وجود، تنها در نوع ظاهر یا صورت جسمانی نیست، بلکه در استعداد و درجهی تجرد نیز هست.
- تفاوت استعداد افراد و انواع موجودات:
استعداد، هم در میان انواع موجودات متفاوت است و هم در میان افراد یک نوع. هر موجودی، قابلیت خاص خود را دارد و این قابلیت، مسیر کمال او را تعیین میکند. تفاوت میان موجودات، بر پایهی همین استعدادها فهمیده میشود.
- تفاوت استعدادهای انسانی در نیل به مقامات معنوی:
آیا همگان توانایی دستیابی به مرتبهای چون مقام جناب سلمان فارسی را دارند؟ آیا همه میتوانند تا سطح شهادت و مقامات عالیه ارتقا یابند؟ پاسخ منفی است. این موضوع به «استعداد» بستگی دارد. استعداد نیز خود تابع مجموعهای از عوامل متکثر است؛ از جمله اعتدال مزاج، وراثت (نطفه پدر و مادر) و شرایط محیطی. بنابراین، به دلیل تفاوت در این بسترها، همگان به جایگاه سلمان نخواهند رسید.
- معنای هدایت و ضلالت الهی بر اساس استعداد:
در پاسخ به این پرسش که «خداوند هر که را بخواهد هدایت و هر که را بخواهد گمراه میکند»، باید گفت خداوند به استعداد درونی فرد مینگرد. اگر کسی قلباً خواهان هدایت نباشد، خداوند او را هدایت نمیکند و اگر کسی خود مسیر ضلالت را برگزیند، در همان مسیر قرار میگیرد. پروردگار متناسب با استعدادهای اولیه و ثانویه فرد، او را راهبری میکند. نوع استعداد در میان انسانها یکسان است (همه توان تفکر و هنر دارند)، اما شدت و ضعف این استعدادها متفاوت است.
- جایگاه برتر سلمان فارسی در میان اصحاب:
پیامبر اکرم (ص) درباره سه تن فرمودند که ایشان «اهل بشارت» هستند: سلمان، ابوذر و نفر سوم (که نامشان در خاطر نیست). با این حال، تفاوت میان همین افراد نیز بسیار زیاد است. مقام سلمان فارسی به حدی والا بود که ابوذر غفاری اگر از آنچه در قلب سلمان میگذشت آگاه میشد، تاب نمیآورد. سلمان از اولیای خاص الهی بود و در عصر حاضر میتوان عظمت او را با شخصیتهایی چون آیتالله قاضی طباطبایی مقایسه کرد.
- تفاوت مقام «علم و توحید» با «کرامت و خرق عادت»:
یک قاعده کلی در طبقهبندی اولیا وجود دارد: اولیایی که کرامات و خرق عادت فراوان دارند، لزوماً در بالاترین مرتبه علمی و توحیدی نیستند. برعکس، اولیایی که در معرفت توحیدی غرق شدهاند (مانند آیتالله قاضی)، غالباً کرامات کمتری از خود بروز میدهند. برخی مانند شیخ حسنعلی نخودکی مظهر نام «القادر» هستند و کراماتشان مشهود است، اما مقام کسانی که مظهر نام «العلیم» بوده و در دانش توحید فانی شدهاند، برتر است. هیچ کرامتی نمیتواند جایگزین «علم» شود.
- معجزه دانش؛ برترینِ معجزات:
بالاترین معجزه، دانشِ توحید است. برای مثال، برترین کشف و شهود پیامبر اکرم (ص) نه شقالقمر، بلکه «قرآن کریم» بود؛ یعنی معجزهای از سنخ علم. در ارزیابی اولیای الهی نباید تنها به حل مشکلات ظاهری یا نوشتن دعا نگریست، بلکه باید دید سهم آنان از معرفت توحیدی و پویایی عقل چقدر است.
- تمایز میان دانش و خرد
ضروری است که جوانان ما علاوه بر کسب دانش، به «خرد ورزی» دست یابند. صرف داشتن مدرک دکترا به معنای دانستن آیین زندگی نیست. بسیاری دانش دارند اما فاقد عقلِ معیشت و خرد زندگی هستند. دانش بهتنهایی برای ساختن زندگی کافی نیست؛ این «عقل و خرد» است که زندگی را میسازد.
- ساختار و استحکام در اشکال کروی و بسیط
اصل بحث این است که هرچه یک جسم به شکل مدور و کروی نزدیکتر باشد، استحکام آن بیشتر میشود؛ زیرا در شکل مدور، زاویه و ضلع حذف میشود. بر همین اساس، دایره از اشکال مربع، مستطیل، ذوزنقه و لوزی استحکام بیشتری دارد. این معنا در اجسام کروی نیز دیده میشود؛ چون در این نوع اجسام، اتصال اتمها بیشتر و پیوند ذاتی میان آنها قویتر است. در نتیجه، استحکام چنین اجسامی افزایش مییابد.
- امتداد این مبنا در حکمت، عرفان و علوم:
این مبنا را میتوان از حوزه طبیعت به حوزههای دیگر نیز تسری داد و آن را امتداد حکمت و عرفان دانست. حتی در علوم غیرالهی و غیرحکمی نیز این اصل کاربرد دارد. در صنایع، استفاده از اجسام بسیط نسبت به اجسام مرکب کارآمدتر است. در طبیعت، چهار عنصر بسیط یعنی آب، خاک، هوا و آتش مطرحاند. هرچه ترکیب کمتر و بساطت بیشتر باشد، ابزارها کمتر و ارتباط با ملکوت بیشتر خواهد بود.
- بساطت روح و نقش فضایل اخلاقی:
اگر این مبنا را در مورد روح انسان به کار ببریم، روشن میشود که هرچه روح بسیطتر باشد، یعنی آلوده به رذایل اخلاقی نباشد، سنخیت و تناسب آن با عالم ملکوت بیشتر میشود. در مقابل، هرچه خلقیات ناپسند و رذایل در انسان بیشتر باشد، او از بساطت دورتر و مرکبتر خواهد بود. بنابراین، انسان باید بهجای رذایل، دارای فضایل اخلاقی باشد؛ زیرا رذایل مانع رشد و مانع ارتباط صحیح با عالم اعلی هستند.
- نمونه تاریخی و خطر مقدسنمایی:
در تاریخ، نمونههایی وجود دارد که نشان میدهد ظاهر دینی و مقدسنمایی لزوماً نشانه حقانیت نیست. در تاریخ اسلام، افرادی بودهاند که در برابر ولایت قرار گرفتهاند و مسیر انحراف را پیمودهاند. برای فهم درست این مسائل باید به تاریخ مراجعه کرد؛ زیرا تاریخ، قدرت تحلیل انقلاب اسلامی و شناخت رخدادهای مشابه را افزایش میدهد. کسانی که تاریخ اسلام را خوب میخوانند و درست میفهمند، بهتر میتوانند از تکرار خطاها جلوگیری کنند.
در ماجرای خوارج نهروان نیز امیرالمؤمنین علیهالسلام از افرادی یاد میکند که پیشانی و زانوهایشان از کثرت عبادت پینه بسته بود، اما با این همه، در شمار مقدسنمایان نادان قرار داشتند. خطر این گروهها از بسیاری از دشمنان آشکار بیشتر است؛ زیرا ظاهر دینی دارند، اما بصیرت ندارند.
- ضرورت تحلیل سیاسی و بصیرت:
در میان متدینان، کسانی که نه تحلیل سیاسی دارند و نه از تحلیل صحیح سیاسی دیگران پیروی میکنند، بسیار خطرناکاند. این افراد نه خود قدرت تحلیل درست دارند و نه گوش شنوا برای تحلیلهای صحیح دیگران. چنین وضعی، زمینهساز خطاهای جدی و انحرافهای مهم میشود.
- نقل قولی درباره مقدسنمایی و بیعقلی:
از برخی چهرههای علمی و اخلاقی نقل شده است که از نوعی دینداریِ بیعقل و مقدسنمایی گریزان بودهاند. نکته اصلی این است که دین باید همراه با عقل باشد، نه اینکه صرف ظاهر دینی، جای عقل را بگیرد. اگر دین از عقل جدا شود، به جای هدایت، زمینه انحراف فراهم میشود.
- ازدواج، صداقت و عقل:
در انتخاب همسر، باید به دو صفت اساسی توجه کرد. بر اساس این نگاه، اگر در انسانی صداقت وجود داشته باشد، تمام فضایل اخلاقی نیز در او ریشه خواهد داشت؛ زیرا صداقت از عقل سرچشمه میگیرد. انسان عاقل، صادق نیز هست. بنابراین، معیار اصلی در ازدواج صرفاً مدرک تحصیلی یا موقعیت شغلی نیست، بلکه زندگی بر پایه عقل، صداقت و فضیلت معنا پیدا میکند.
- تفاوت استعدادها و رسیدن به کمال:
همه انسانها از نظر استعداد و ظرفیت یکسان نیستند. بنابراین، ممکن است کسی نتواند به همان درجهای برسد که فردی دیگر رسیده است. این تفاوت به تفاوت دادهها، استعدادها و خواست الهی بازمیگردد. با این حال، هر کس باید در حد ظرفیت خود مسیر رشد را طی کند و دادههای خود را در جهت صحیح شکوفا سازد.
- عبادت اویس قرنی و الگوهای خاص:
برخی شخصیتها در عبادت و سلوک، الگوهای خاص و منحصر بهفردی هستند. درباره اویس قرنی نقل شده که عبادت او در حدی بوده که انجام آن برای دیگران بسیار دشوار یا حتی ناممکن بوده است. اویس قرنی از یاران بسیار خاص پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله است و در طول تاریخ، نمونهای ممتاز از بندگی به شمار میرود.
- نگرانی از نرسیدن به ظرفیت و نقش اهلبیت (ع):
یکی از نگرانیهای مهم انسان این است که در این عمر محدود، به آنچه میتوانست برسد، نرسیده باشد. ممکن است انسان خود مانع رشد خویش شده و ظرفیتهایش را ضایع کرده باشد. در این میان، رجوع به اهلبیت علیهمالسلام و توسل به آنان، نقش جبرانکننده دارد. بر اساس این نگاه، شفاعت و عنایت اهلبیت میتواند نقصانهای انسان را تکمیل کند و او را به کمال شایستهاش برساند.
- هدایت، دین مجسم :
در نهایت، دین چیزی جز هدایت مجسم نیست. هرچه برای هدایت و کمال انسان لازم باشد، از زبان معصوم بیان شده است. بنابراین، دین در حقیقت برنامه هدایت انسان است و معصوم، مظهر و مجسمه این هدایت به شمار میآید.