آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

سیر فقر ذاتی انسان تا مقام فنا

خلاصه محتوا: 

محتوا با تبیین نسبت «غنای ذاتی حق» و «فقر ذاتی انسان» آغاز  و توضیح داده می شود که در عرفان، انسان با درک غنای مطلق خداوند به فقر ذاتی خویش پی می‌برد، اما در دستگاه صدرایی مسیر برعکس است: با فهم فقر ذاتی خود، غنای ذاتی خداوند آشکار می‌گردد. این ادراک، منشأ خشوع، خضوع و حرکت روحانی انسان می‌شود.

وی عبادت را دارای سه ساحت می‌داند: 

– قیام: رساننده روح به توحید افعالی 

– قنوت: رساننده روح به فنای صفاتی 

– سجده: رساننده روح به مقام پناه ذاتی 

عبادت زمانی اثر حقیقی دارد که از روی شوق، بهجت و میل قلبی انجام شود؛ همان‌گونه که غذای جسمی با نشاط بهتر جذب می‌شود، غذای روحی نیز با ذوق و رغبت به جان انسان وارد می‌شود. در آغازِ مسیر، بدن و قوای ظاهری تحت فرمان نفس ناطقه‌اند، اما با تداوم عبادت، عمل عبادتی در قلب ملکه می‌شود و شاکله باطنی انسان فاعلیت می‌یابد؛ در این مرحله، خود قلب ذاکر می‌شود و زبان و بدن تابع قلب می‌گردند.

برای حصول حضور قلب، کاهش تعلقات دنیوی ضروری دانسته می‌شود. صدقه، چه واجب و چه مستحب، ابزار اصلی کاهش حب دنیا است. حتی پرهیز از تجمل‌گرایی و لباس‌های فاخر توصیه می‌شود، چون باعث حب دنیا، عجب، کبر و تشبه به کفار می‌شود. همچنین زهد علنی نیز دام شیطان معرفی می‌گردد.

سخنران جریان «نزول تجلیات الهی» از مقام احدیت تا مرتبه طبع و بدن را توضیح داده و بیان می‌کند که این تجلیات همه مراتب وجود انسان—از اخفا و خفی تا سرّ، قلب، روح، نفس و طبع—را دربر می‌گیرند. به همین ترتیب، اعمال، افعال، ادراکات، سخن‌گفتن و دیدن انسان از ظاهر به باطن صعود می‌کنند و به همان مراتب می‌رسند. هر مرتبه نازله ساترِ مرتبه عالی‌تر است، ولی در عین حال آیتی از آن مرتبه نیز محسوب می‌شود.

اسماء الهی به جلالی و جمالی تقسیم می‌شوند؛ اسماء جلالی خوف و هیبت می‌آفرینند، و اسماء جمالی رحمت و محبت. چون تجلیات دوگانه‌اند، قلوب نیز دو نوع می‌شوند: قلوب حبی و قلوب خَفی؛ و زبان نیز مطابق حال قلب، نرم یا تند می‌شود. مثال آن، زبان نرم حضرت عیسی علیه‌السلام و زبان هیبتی حضرت یحیی علیه‌السلام است.

ارتباط روح مؤمن با خداوند شدیدتر از اتصال شعاع خورشید به خورشید معرفی می‌شود و بیان می‌شود که خدا به قلب انسان نظر دارد. توجه خداوند به مخلوقات از مقام واحدیت و از طریق اسماء و صفات است، نه از مقام ذات. تمام تأثیرگذاری‌های الهی از طریق صفات و از مجرای اسما صورت می‌گیرد. مخلوقات، مجاری ظهور ذات، صفات و افعال الهی‌اند و هیچ فاعل مستقلی جز خدا در عالم نیست.

انسان از طریق انسان کامل با حق مرتبط می‌شود؛ همان‌گونه که انسان کامل واسطه تنزل فیض در قوس نزول است، واسطه عروج در قوس صعود نیز هست. پذیرش ولایت، موجب تبدیل سیئات به حسنات و افزایش حسنات می‌شود و انسان را به حق نزدیک‌تر می‌کند.

در پایان، نسبت نفس و شیطان توضیح داده می‌شود: شیطان «دعوت می‌کند» اما نفس اماره «امر می‌کند». گناه‌کردن به نفس اماره نسبت داده می‌شود نه به شیطان. اعمال تکوینی بدون قصد و اختیار هستند و ثواب و عقاب ندارند، اما اعمال ارادی و اختیاری، دارای ثواب و عقاب‌اند، زیرا با نیت و قصد انجام می‌گیرند.

آغاز محتوا:

  • تبیین نسبت غنای ذاتی حق و فقر ذاتی انسان:

محتوا در مورد نکاتی پیرامون عبادات الهی است. از نگاه دستگاه عرفان، انسان با درک غنای ذاتی حق تعالی، فقر ذاتی و وجودی خویش را درمی‌یابد. ادراک غنای ذاتی حق، انسان را متوجه فقر مطلق و وجودی خود می‌کند. اما در دستگاه صدرایی، مسیر عکس است: با درک فقر ذاتی خویش، انسان به غنای مطلق الهی پی می‌برد. این دو مسیر، دو روش متفاوت برای وصول به حقیقت‌اند. انسان با ادراک عظمت، هیبت، شکوه، جمال و جلال حق تعالی، قلبش دچار خشوع و خضوع می‌شود.

  • نقش قیام، قنوت و سجده در شکل‌گیری مراتب عبادت: 

خشوع در نماز از طریق سجده طولانی و قنوت طولانی حاصل می‌شود. سجده، روح را به مقام «فنا ذاتی» می‌رساند. قنوت، روح را به «فنای صفاتی» می‌رساند. قیام نیز روح را به «توحید افعالی» می‌رساند.

انسان باید فقر ذاتی، فقر مطلق و فقر وجودی خویش را قلباً احساس کند. وقتی این احساس در قلب تحقق یابد، درون انسان حرکت ایجاد می‌شود. ادراک فقر ذاتی، زمینه ادراک عظمت الهی می‌شود و این ادراک، محرّک انسان در مسیر طلب الهی است.

  • تأثیر میل و بهجت در جذب عبادات و معارف: 

همان‌گونه که در حوزه جسمانی، اگر انسان غذا را با نشاط و سرور میل کند، غذا بهتر جذب بدن می‌شود، در مسائل روحانی و معنوی نیز چنین است. در «طب روحانی»، عبادت و کسب معارف توحیدی، زمانی به جان انسان راه می‌یابد که همراه با شوق، ذوق، بهجت و سرور باشد. اگر عبادات یا کسب معارف به‌صورت تحمیلی باشد، اثرگذاری آن کم می‌شود. هنگامی که انسان عبادت می‌کند، بدن و قوای او تحت تسخیر نفس ناطقه هستند. نفس، بدن و قوا را برای انجام عبادات به کار می‌گیرد.

  • سیر تبدیل عبادت جوارحی به عبادت قلبی و فاعلیت شاکله:

در مراتب بالاتر، نه ‌تنها بدن تابع نفس ناطقه می‌شود، بلکه بدن، قوا و خود نفسِ انسان تابع حقیقت الهی می‌گردند. در این مرحله، انسان به تسخیر حق درمی‌آید و تابع اراده الهی می‌شود؛ این مقام «فنا» نام دارد. در ابتدا عبادات به ‌صورت بدنی و با جوارح انجام می‌شود. سپس با استمرار و تکرار، عبادات در قلب رسوخ می‌کند و به ملکه نفسانی تبدیل می‌شود. آن‌گاه انسان از درون، میل به عبادت پیدا می‌کند و عبادت دارای صورت باطنی می‌شود. «کُلٌ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه» بیانگر همین حقیقت است. شاکله انسان فاعلیت می‌یابد و انسان را به عبادت سوق می‌دهد.

وقتی عبادت ملکه قلبی شود، خودِ قلب به ذکر می‌پردازد و زبان، تابع قلب می‌شود. پس از این مرحله، بدن نیز تابع قلب قرار می‌گیرد و این همان پیدایش فاعلیت شاکله است.

  • راه‌های کاهش پراکندگی خیال و تحصیل حضور قلب: 

پراکندگی هواهای نفسانی، منشأ پراکندگی خیال است و پراکندگی خیال باعث پراکندگی قلب می‌شود؛ در نتیجه حضور قلب در نماز از بین می‌رود. یکی از مهم‌ترین راه‌های تحصیل حضور قلب، کاهش تعلق به دنیا است.

برای کم‌شدن تعلق دنیوی و محو حب دنیا، صدقه دادن چه واجب و چه مستحب ضروری معرفی می‌شود. انسان مؤمن نباید لباس فاخر و تجملی بپوشد، زیرا حب دنیا، عجب، کبر، غرور و تفاخر را تشدید می‌کند و نوعی تشبّه به کفار است. همچنین پوشیدن لباس‌های زاهدانه و بی‌ارزش به‌ صورت علنی نیز وسوسه و مکر شیطان محسوب می‌شود.

  • سیر نزول تجلیات الهی و تأثیر آن در وجود انسان: 

تجلیاتی که از باطن الهی به ظاهر عالم می‌آیند، مراتب مختلف را طی می‌کنند و از مقام احدیت تا رسیدن به نفس انسان و سپس طبع و بدن، تمام مراتب اخفا، خفی، سرّ، قلب، روح، نفس و طبع را دربر می‌گیرند. این تجلیات قوای انسان را پوشش وجودی می‌دهند و افعال، صفات و احوال انسان تحت تأثیر تجلیات الهی قرار می‌گیرد. در مقابل، اعمال و افعال انسان نیز همین مسیر را از ظاهر به باطن طی می‌کنند و تا مراتب سرّ و خفی و اخفا بالا می‌روند. مسیر نزول و مسیر صعود ثابت است. هر مرتبه نازله، ساتر مرتبه عالی‌تر است؛ ظاهر، باطن را می‌پوشاند؛ فعل، صفت را می‌پوشاند؛ صفت، ذات را؛ نفس، روح را؛ روح، عقل را؛ و همین‌گونه تا مقام خفی. کل عالم هستی ساترِ ذات الهی است، ولی در عین حال نشانه و آیتی از او محسوب می‌شود.

  •  تجلیات جلالی و جمالی و تقسیم قلوب به حبی و خفی: 

اسماء الهی یا جلالی‌اند یا جمالی. اسماء جلالی خوف، هیبت و عزت ایجاد می‌کنند؛ و اسماء جمالی رحمت، انس، محبت و انعطاف پدید می‌آورند. از آن‌جا که تجلیات الهی دوگانه‌اند، قلوب نیز دوگونه می‌شوند: قلوب حُبی و قلوب خَفی.

قلب حبی زبان نرم دارد و قلب خَفی زبان تند. حضرت عیسی (ع) قلب و زبان حبی داشت و حضرت یحیی (ع) زبان و قلب خُفی. زبان، ترجُمان حالات قلب است.

  • شدت ارتباط روح مؤمن با خداوند:

اما صادق(ع) فرمودند: ارتباط روح مؤمن با خداوند از اتصال شعاع خورشید به خورشید قوی‌تر است. انسان با خداوند ارتباط وجودی دارد و این ارتباط عین حقیقت قلب اوست.

خداوند به صورت ذاتی و از مقام احدیت به «خود» توجه دارد، اما توجه او به مخلوقات از مقام واحدیت و از طریق اسماء و صفات است. توجه حق با علم، قدرت، جمال و جلال او تحقق می‌یابد.

تأثیرگذاری خداوند تنها از طریق صفات است؛ ذاتِ نامتناهی بدون تعین، مؤثر واقع نمی‌شود. ظهور صفات در قلب انسان موجب ایجاد رابطه میان خالق و مخلوق می‌شود. هیچ مؤثری جز خدا در عالم نیست و همه موجودات مجاری ظهور ذات و صفات و افعال الهی‌اند. 

  •  نقش انسان کامل در قوس نزول و صعود:

فیض الهی از طریق انسان کامل در قوس نزول به عوالم تنزل می‌یابد. همان‌گونه که در نزول واسطه است، در صعود نیز واسطه است و انسان از مجرای او به حق مرتبط می‌شود. پذیرش ولایت اهل ‌بیت (ع) موجب تبدیل سیئات به حسنات و افزایش حسنات می‌شود و انسان را به سوی حق سوق می‌دهد.

  •  تبیین رابطه نفس و شیطان در گناه: 

شیطان دعوت به گناه می‌کند، شیطان از طریق نفس اماره دعوت به گناه می کند اما نفس اماره «امر» به گناه می‌کند. شیطان دشمن است، اما نفس اماره دشمن‌تر است. حتی اگر شیطان دعوت نکند، نفس اماره خود به ‌تنهایی گناه را انجام می‌دهد.

گناه به نفس ناطقه نسبت داده می‌شود، نه به شیطان. اعمال اختیاری به دلیل وجود قصد و نیت، ثواب و عقاب دارند، اما اعمال تکوینی مانند تپش قلب، رؤیا و امور غیرارادی، فاقد ثواب و عقاب‌اند.