خلاصه محتوا:
در این محتوا، موضوع «سریان و نفوذ ملکات روحی در سیما و چهره انسان» مطرح میشود. ظهور فضائل و رذائل روحی در چهره و بدن انسان، نشانه ارتباط وجودی و ذاتی میان «بدن طبیعی» و «نفس ناطقه» است. بدن مرتبه نازله نفس است و به همین دلیل با آن اتصال بیواسطه دارد؛ بنابراین حالات روحیِ انسان، چه فضیلت و چه رذیلت، مستقیماً در جسم و چهره او ظهور میکند. به دلیل وجود همین ارتباط، آثار روحی بهگونهای محسوس در صورت انسان دیده میشود تا جایی که میتوان از چهره ایمان و کفر را تشخیص داد. اگر بدن لطیفتر بود (مانند بدن برزخی)، همه ملکات روحی با تمامیتشان در ظاهر انسان منعکس میشد؛ اما بدن مادی به دلیل حجاب و محدودیت تنها امکان بازتاب اجمالی دارد.
این قاعده درباره حیوانات نیز صادق است؛ چهره هر حیوان نشانه شاکله روحی اوست و صفات ملائکهگونه یا درندهخوی او را نشان میدهد. ملکات روحی حقیقتِ ذات انساناند؛ زیرا صفات نیک و بد که از مراتب تجردی نفس هستند، بر بدن مادی احاطه وجودی دارند و آثارشان را در ظاهر و باطن انسان آشکار میکنند. این ملکات تنها در جسم منعکس نمیشوند بلکه همه قوای ادراکی از حس و خیال تا وهم و عقل تحت تأثیر آنها هستند. نگاه، شنیدن، لمس و حتی فعالیتهای خیالی و تعقلی، همگی محمل ظهور صفات روحیاند.
در ادامه جایگاه قوای مختلف در انعکاس ملکات توضیح داده می شود:
قوه ناطقه (گفتار) و قوه باصره (نگاه) بیشترین قدرت را در آشکار ساختن ملکات دارند. سخن انسان حسادت، کینه، ایمان، تقوا و دیگر صفات را منعکس میکند؛ نگاه نیز به وضوح غضب، شهوت، محبت، عطوفت، رحمت و… را نشان میدهد. قوای دیگر مانند لامسه، شامه و ذائقه نقش ضعیفتری دارند.
قوه خیال بهترین محل برای صورتگری تمام فضائل و رذائل است؛ زیرا همان گونه که ادراکات را صورتبندی میکند، حالات روحی را نیز به صورت دقیق منعکس میسازد و از طریق آن میتوان عمق ملکات را درک کرد.
غضب و شهوت هم میتوانند به عنوان قوه و هم به عنوان ملکات دیده شوند؛ اعتدال آنها فضیلت، و افراط و تفریط آنها رذیلت است. این دو قوه گرچه ادراکی نیستند اما با ملکات دیگر ترکیب میشوند و ظاهر انسان را نیز متأثر میسازند.
در نهایت بیان میشود که ملکات روحی با ادراکات وحدت دارند؛ یعنی حقیقت نفس چیزی جز همین ملکات و ادراکات نیست. این محتوا در ذات نفس متحد با آن است و از این رو در بدن و قوای ادراکی ظهور مییابد. به همین دلیل است که امور باطنی انسان همیشه در جستجوی مظهر هستند در نگاه، در کلام، در ادراک و در چهره.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
این محتوا ناظر به رابطه میان «مُلک» و «مَلکوت» و ارتباط میان دو مرتبه وجودی یعنی «جسم طبیعی» و «نفس ناطقه» میباشد. صفات روحانی و نفسانی انسان از مرتبه روح در بدن جاری میشوند و آثار فضائل و رذائل در چهره و سیما قابل مشاهده است. نمودار شدن این صفات در چهره، نشانهای از ارتباط میان ملک و ملکوت است.
- رابطهی ذاتی بدن با نفس ناطقه:
بدن، مرتبه نازله نفس است و هر مرتبه نازلهای با مرتبه عالی خود اتصال دارد. میان بدن طبیعی و نفس ناطقه یک ارتباط وجودی، ذاتی و بیواسطه برقرار است. بدن از نفس جدا نیست و چون این اتصال میان آنها بیواسطه است، تأثیر و تأثر نیز مستقیم و بدون واسطه خواهد بود. در حقیقت، ادامهی وجودی بدن انسان همان امتداد نفس ناطقه است.
به دلیل همین ارتباط و ربط بیواسطه، «ملکات روحی» چه فضائل و چه رذائل به صورت مستقیم در بدن و چهره انسان ظهور پیدا میکنند. سیما و چهره انسان نشانهدهنده حالات روحی اوست. این ظهور در چهره به قدری محسوس است که با مشاهده ظاهر انسان، میتوان حالتهای ایمان و کفر را تشخیص داد. گویی چهره انسان خود حقیقت و ذات او را نشان میدهد و متناسب با ملکات درونی، قوه «مُصَوِّره» نفس، سیما و چهره متناظر میسازد.
- محدودیت بدن در انعکاس کامل ملکات روحی:
ظهور ملکات روحی در چهره به صورت اجمالی و کلی رخ میدهد؛ زیرا بدن دارای حجاب، محدودیت و ویژگیهای مادی است. بدن مادی مانع از انعکاس کامل ملکات میشود. اگر بدن لطیفتر بود مانند بدن برزخی تمام ملکات روحی اعم از فضیلتها و رذیلتها بهطور کامل در آن ظاهر میشدند. این امر مطابق قاعدهای است که هر چه یک موجود لطیفتر باشد، قدرت ظهور و انعکاس بیشتری دارد.
- ظهور ملکات در چهره حیوانات:
همانگونه که در انسان، چهره نشانه صفات روحی است، در حیوانات نیز سیما و چهره آنها نمایانگر شاکله روحیشان میباشد. چهره حیوانات متفاوت است، زیرا روحیات و ملکات آنها متفاوت است. زیبایی چهره برخی حیوانات نشانه زیبایی ملکات روحی آنهاست، و چهره درنده برخی حیوانات مانند گربهسانان خبر از صفات درندهخویی موجود در روح آنان دارد. بنابراین در حیوانات نیز چهره انعکاس ملکات روحی است.
- حقیقت ملکات روحی و تأثیر وجودی آنها بر بدن:
ملکات روحی چه فضائل و چه رذائل حقیقت جان و روح انسان و عین ذات او هستند. این ملکات تجرد دارند و موجود مجرد بر موجود مادی احاطه دارد. به دلیل این احاطه، ملکات آثار وجودی خود را در بدن انسان ظاهر میسازند. از این رو، هر فضیلت یا رذیلتی که در جان انسان شکل میگیرد، اثر وضعی و وجودی در بدن دارد.
- گستره تأثیر ملکات روحی بر قوای ادراکی:
تأثیر ملکات تنها در جسم محدود نمیشود؛ بلکه همه قوای ادراکی انسان قوای ظاهری و باطنی، حسی، خیالی، وَهمی، عقلی، قلبی تحت تأثیر ملکات هستند. به این ترتیب، حالات روحانی در: بینایی، شنوایی، لامسه، خیال، عقل، وَهم، قلب و حتی ادراکات زمان ظهور پیدا میکند.
- وحدت ملکات و ادراکات با نفس:
ملکات و روح انسان وحدت دارند و ادراکات نفس نیز با آنها متحدند. محتوای هر نفس مجردی عبارت است از ملکات روحانی و ادراکات او، و این محتوا در ذات او انضمام و وحدت دارد. به همین دلیل این ملکات و ادراکات، هم در بدن و هم در قوای ادراکی ظهور مییابند. امور باطنی همواره در پی یافتن مظهر هستند و این مظهر ممکن است چهره، نگاه، سخن یا ادراکات باشد.
- ظهور ملکات در قوه ناطقه (سخن گفتن):
قوه ناطقه که همان توانایی بیان و تکلم است بهروشنی ملکات روحی را آشکار میکند. حسادت، کینه و دیگر رذائل، یا ایمان، تقوا و یقین و سایر فضائل، همگی در کلام انسان نمایان میشوند. نفس ناطقه در خدمت ملکات روحی است و در سخن گفتن، حالات روحی آشکار میگردد.
- ظهور ملکات در قوه باصره (نگاه):
قوه باصره نیز محمل مهم ظهور ملکات است. غضب، شهوت، حسادت، کینه، محبت، دلسوزی، عطوفت و رحمت همگی در نگاه انسان نمایان میشوند. از میان قوای حسی، هیچ قوهای مانند قوه ناطقه و قوه باصره قدرت انتقال ملکات را ندارد.
- نقش قوه لامسه، شامه و ذائقه:
قوه لامسه، غضب، شهوت، محبت و صفات دیگر را در حدّ اندک نشان میدهد. شامه و ذائقه بسیار کم میتوانند ملکات روحی را نمایان سازند. بنابراین هر قوه متناسب با ساختار وجودی خویش ملکات را ارائه میدهد و قوای مختلف در میزان انعکاس ملکات یکسان نیستند.
- قوه خیال؛ صورتگری کامل ملکات:
قوه خیال همه فضائل و رذائل را صورتگری میکند. همانگونه که ادراکات را صورتبندی میکند، حالات درونی را نیز به صورت تصویر و صورت ذهنی ارائه میدهد. از طریق قوه خیال میتوان عمق فضائل و رذائل درونی انسان را درک کرد.
- جایگاه غضب و شهوت به عنوان قوه و ملکات:
غضب و شهوت میتوانند: به عنوان «قوا» ، و هم به عنوان «ملکات» در نظر گرفته شوند. اعتدال شهوت عفت و اعتدال غضب حیا و شجاعت است که فضیلت محسوب میشوند؛ و افراط یا تفریط در آنها رذیلت است. این دو قوه گرچه ادراکی نیستند، اما با ملکات دیگر ترکیب میشوند و رفتار انسان را تحت تأثیر قرار میدهند. غضب و شهوت ممکن است بر اساس حسادت یا کینه بروز یابند.
- ظهور ملکات در تعقل:
ملکات روحی در فعالیتهای عقلی نیز ظهور پیدا میکنند. ادراکات عقلی میتوانند حامل فضائل روحی باشند و تعقل بر اساس حالات روحی شکل بگیرد. ملکات روحی در قوای ادراکی سریان دارند و همزمان در بدن و در ادراک ظاهر میشوند. این ارتباط ناشی از وحدت نفس ناطقه با قوای گوناگون است.
- نتیجه:
در مجموع، ملکات روحی در بدن، قوا، ادراکات و چهره انسان ظاهر میشوند و این ظهور نتیجه ارتباط ذاتی میان بدن و نفس و وحدت ملکات با حقیقت نفس است.