آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

راز (حضور مجرد)

خلاصه محتوا:

در این محتوا، مفهوم «حضور مجرد» در حکمت متعالیه و عرفان توضیح داده می‌شود. موجود مجرد همواره نسبت به ذات خویش حاضر است و هیچ‌گونه غفلت و غیبت از خویش ندارد. این حضور ذاتی به دلیل آن است که وجود مجرد متکثر، گسترده و پخش‌شده مانند وجود مادی نیست، بلکه تمام هویت و ابعاد او در مقام ذات برای خودش حاضر است. همین حضور باعث علم او به خود، ادراک ذات، ادراک قوای خود، صفات، ملکات و احوالش می‌شود.

درجات حضور هر موجود مجرد، تابع درجات وجودی اوست؛ یعنی تجرد مثالی، عقلی یا الهی هر مرتبه، نحوه حضور و شدت آن را تعیین می‌کند. شدت حضور نیز شدت علم او به خود را پدید می‌آورد. به همین دلیل، عالم‌ها متفاوت‌اند و «الذین اوتوا العلم درجات» معنا پیدا می‌کند.

نوع دوم حضور مجرد، «حضور در مقام صفات و افعال» است. میان ذات مجرد و صفات و افعالش فاصله وجودی نیست؛ امتداد ذات همان صفات و افعال است. بنابراین حضور در مقام ذات عین حضور در مقام صفات است؛ اما توجه در مقام صفات عین توجه به ذات نیست. مجرد در مقام صفات و افعال نیز سریان دارد و این سریان تابع درجه تجرد اوست.

موجود مجرد برای غیر خود نیز نوعی حضور دارد، اما این حضور به شکل «ظهور و تجلی» تحقق می‌یابد. ظهور، تمامیت ذات را نشان نمی‌دهد؛ بلکه وجهی از ذات متناسب با ظرفیت قابل، تجلی می‌کند. خداوند حضور مطلق و احاطی نسبت به همه موجودات دارد، اما ظهور او در قلب هر شخص بسته به لطافت نفس، طهارت، ظرفیت وجودی و توجه آن شخص است. بدون تجلی یک صفت الهی در قلب، انسان حضور خدا را احساس نمی‌کند؛ زیرا ادراک ما از حق در گرو ظهور و تعیّن صفتی از او در جان ماست.

بنابراین موجود مجرد سه نحوه حضور دارد: 

۱) حضور برای ذات خویش، که عین آگاهی و علم به خود است. 

۲) حضور در مقام صفات و افعال، که امتداد حضور ذاتی است. 

۳) حضور برای غیر، که تنها به اندازه ظرفیت قابل و در قالب ظهور و تجلی صفتی از او تحقق می‌یابد.

آغاز محتوا:

  • بیان مسئله حضور موجود مجرد: 

یکی از پرسش‌های مطرح در معارف این است که موجود مجرد چگونه حضور دارد و معنای حضور او چیست. موجود مجرد در مقام ذات، عین حضور برای خود است؛ او هیچ غفلت و غیبتی از ذات خود ندارد. او نسبت به ذات خویش حاضر است و از آن غایب نیست. به عبارت دیگر، به ذات خود توجه دارد و تمام هستی او برای خودش حاضر است.

وجود مجرد در ذات خود پخش و پراکنده نیست؛ هویت پخشی و گستردگی مادی ندارد، بلکه تمام زوایا و ابعاد وجودی‌اش در مقام ذات و در مقام توجه ذاتی‌اش، برای خود او حاضر است. این امر سبب می‌شود که علم به خود داشته باشد، خود را درک کند و خود را احساس نماید. حضور ذات برای خویش همین اثر را به دنبال دارد.

  •  حضور ذاتی و پیامدهای آن: 

حضور موجود مجرد برای ذات خود به این معنا است که در مقام ذات، عین توجه به محتوای ذات خویش دارد. محتوای هر ذات مجرد عبارت است از ادراکات، ملکات، قوا، صفات و احوال. هنگامی که موجود مجرد به محتوای ذات خود توجه می‌کند، در حقیقت به این عناصر توجه دارد و به واسطه این توجه، خویشتن را احساس و دریافت می‌کند. این همان حضور برای ذات است.

درجه حضور هر مجرد تابع درجه وجودی اوست. نحوه وجود او تعیین‌کننده نحوه حضور اوست. اگر موجودی تجرد برزخی داشته باشد، حضور او برزخی است؛ اگر تجرد عقلی داشته باشد، حضور او نیز عقلی است؛ و اگر وجود او الهی باشد، حضور او نیز حضور الهی است. به همان اندازه که وجود اوست، حضور دارد و به همان اندازه که حضور دارد، علم به ذات خود دارد. بنابراین درجات وجود موجب درجات حضور و درجات حضور موجب درجات علم می‌شوند. به همین دلیل عالمان نیز دارای مراتب مختلف‌اند و «الذین اوتوا العلم درجات» همین معنا را تأیید می‌کند.

  •  حضور در مقام صفات و افعال: 

نوع دیگری از حضور برای موجود مجرد، حضور در مقام فعل و صفات است. میان ذات موجود مجرد و صفات و افعال او فاصله وجودی وجود ندارد؛ صفات و افعال، امتداد ذات او هستند. بنابراین حضور در مقام ذات، عین حضور در مقام صفات است. اما در مقام صفات، توجه به صفات عین توجه به ذات نیست؛ توجه در مقام صفات توجهی متمایز است، گرچه متصل به ذات است.

موجود مجرد در مقام صفات و افعال نیز حضور دارد و این حضور، ادامه حضور ذاتی اوست. هنگامی که توجه به ذات تحقق یابد، حضور در مقام ذات حاصل می‌شود و امتداد همین حضور، حضور در مقام صفات و افعال است. عاملی که سبب احساس حضور می‌شود، توجه است؛ با توجه است که حضور ادراک می‌شود. موجود مجرد در مقام صفات و افعال سریان دارد و این سریان به اندازه سِعه وجودی و مرتبه تجرد اوست؛ هرچه تجرد مثالی یا عقلی شدیدتر باشد، حضور نیز شدیدتر خواهد بود.

  •  حضور برای غیر و تفاوت آن با ظهور :

موجود مجرد برای غیر خود نیز نحوه‌ای از حضور دارد؛ اما این حضور برای غیر به صورت «ظهور و تجلی» است. هنگامی که موجود مجرد برای غیر تجلی می‌کند، در واقع برای او ظهور یافته است. تمام ذات موجود مجرد در مقام فعل برای غیر حاضر است، اما در مقام ظهور، تمام ذات ظهور نمی‌کند. تفاوت میان «تمامیت حضور» و «تمامیت ظهور» در همین نکته است: تنها وجهی از ذات ظهور می‌کند و همان وجه برابر با ظهور و تجلی است.

برای آنکه مجرد معلومِ غیر واقع شود، غیر باید طلب و توجه داشته باشد تا آن موجود مجرد برای او به نحو ذاتی معلوم شود. با توجه و نظر غیر است که مجرد برای او ظهور پیدا می‌کند.

  • نسبت حضور الهی با مخلوقات:

در مورد خداوند، حضور او نسبت به هر شیء حضوری اطلاقی و عام است. خداوند به اطلاق و احاطه در همه‌جا حاضر است. هرچند بین مخلوق و حق، اتحاد تکوینی برقرار نیست، اما برای فهم این اتحاد نیازمند توجه و نظر هستیم. حضور خداوند نسبت به خود، حضوری ذاتی است؛ اما ظهور او برای مخلوقات، به صورت ظهور و تجلی محسوس و قابل ادراکات انسانی درمی‌آید.

ظهور الهی برای انسان با هر نوع توجه حاصل نمی‌شود؛ لطافت روح، طهارت، سعه وجودی و ظرفیت لازم است. تنها وجهی از ذات او تجلی می‌کند و این تجلی سبب ظهور صفتی الهی در انسان می‌شود. تمام ذات خداوند در قلب انسان تجلی نمی‌کند؛ آنچه در قلب ظاهر می‌شود، تعین صفتی از صفات اوست. تا این تعین در نفس انسان پدید نیاید، ادراکی از حق حاصل نمی‌شود. قرب الهی برای هر شیء برقرار است؛ اما انسان لطیف ‌نشده قرب را درک نمی‌کند. قرب الهی یک ‌طرفه و بی‌واسطه است، اما قرب انسان بسته به طهارت و توجه اوست.

  • نقش ظرفیت انسان در ادراک ظهور حق: 

وقتی خداوند برای انسان معلوم می‌شود و انسان برای خداوند معلوم ذاتاً است، این آگاهی از طریق اثری است که از صفت الهی در قلب انسان ظهور می‌یابد. حضور حق در قلب، حضوری لطیف است؛ حضور محسوس و مادی نیست و قابل تشبیه به هیچ چیزی نیست. حضور او از طریق تجلی صفات و متناسب با ظرفیت روحی و اخلاقی انسان آشکار می‌شود. آثار آن صفات است که انسان را متوجه حضور حق می‌کند.

  • جمع‌بندی نحوه‌های حضور مجرد:

برای موجود مجرد دو نحوه حضور مطرح است: 

۱) حضور در مرتبه ذات، که عین توجه به ذات و ادراک محتوای ذات است. 

۲) حضور در مقام فعل و صفات، که امتداد حضور ذاتی است. 

و یک نحوه حضور نیز برای غیر وجود دارد، که همان ظهور و تجلی است. این ظهور به اندازه ظرفیت قابل است و اگر ظهور صفتی رخ ندهد، حضور محسوس نمی‌شود. حضور او در قلب به تعین و تجلی وابسته است و این تجلی متناسب با سعه وجودی انسان است. حضور موجود مجرد حضوری لطیف و غیرمحسوس است.