خلاصه محتوا:
در این محتوا «رابطهٔ بیواسطهٔ حق و خلق» با مثال «موج و دریا» توضیح داده می شود. عالم از نظر وجودی فقیر و وابسته به خداوند است و همین فقر ذاتی باعث اتصال دائمی میان حق و خلق میشود. زیرا فقر بینهایت در عالم اقتضای رابطهٔ بینهایت دارد، و این رابطهٔ بینهایت موجب دریافت دائمی و نامتناهی تجلیات جمالی و جلالی الهی میگردد.
دریا در دو حالت آرامش و تلاطم، دو دسته از اسماء الهی را نشان میدهد: آرامش نشانهٔ جمال و رحمت، و تلاطم نشانهٔ جلال، عظمت و هیبت. همانگونه که احوال دریا جدای از خود دریا نیست، احوال عالم نیز از حق جدا نیست و عالم با دریافت احوال جمالی و جلالی الهی ظهور پیدا میکند.
همهٔ موجودات احوال مختلف دارند و این احوال ریشه در احوال و صفات حق دارد؛ علم مخلوقات به اسم علیم وابسته است، قدرتشان با قدرت حق مرتبط است، ارادهشان مرتبط با ارادهٔ حق است.
در ادامه دربارهٔ «تشخص» بحث میشود: هر شیء تا تشخص و تعیین پیدا نکند موجود نمیشود و تا موجود نشود معلوم نمیشود. تشخص هر شیء همان نحوهٔ وجود اوست، و نحوهٔ وجود یا مادی است یا مثالی یا عقلی یا فوق تجرد. تشخص حق «اطلاقی» است و از طریق اسماء الهی برای ما قابل شناخت میشود. ذات حق در مقام اطلاق و کنه ذات قابل شناخت نیست؛ تنها معصومین به شناخت اجمالی ذات میرسند ولی شناخت تفصیلی شهودی محال است.
تبیین میشود که خداوند برای آنکه شناخته شود باید متعین شود، و این تعین در مقام اسماء الله تحقق مییابد. انبیاء در مرتبهٔ واحدیت و اسماء ارتباط مییابند، اولیاء تجلیاتی از اسماء را دریافت میکنند، و معصومین تا مرز احدیت به شناخت میرسند.
اعیان ثابته چون موجودند، علم حق به آنها ازلی است. پس علم حق به موجودات نیز به اصل وجود آنها تعلق میگیرد، نه به معدوم.
در پایان دوباره مثال موج و دریا تبیین میشود: موج ظهور و تعیین دریاست؛ دریا با موج شناخته میشود. عالم نیز ظهور اسماء الله است و حق بیواسطه به عالم تجلی میکند. همانگونه که رابطهٔ موج و دریا بیواسطه است، رابطهٔ حق و خلق نیز بیواسطه است و عالم چیزی جز اسماء فعلی حق نیست.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
این محتوا دربارهٔ رابطهٔ میان حق و خلق و توضیح آن با مثال «موج و دریا» است. حضرت حق با عالم رابطهٔ وجودی دارد و این رابطه همیشگی و دائمی است. علت دوام این رابطه، فقر ذاتی عالم نسبت به حق است. چون فقر عالم فقر وجودی و ذاتی است، عالم عین ربط و نیاز است و این فقر هرگز برطرف نمیشود. بنابراین رابطهٔ میان حق و خلق هیچگاه قطع نمیگردد. فقر بینهایت در عالم، رابطهٔ بینهایت را اقتضا میکند، و رابطهٔ بینهایت نیز دریافت بینهایت اسماء جمالی و جلالی را طلب میکند. پس تجلیات الهی همواره برقرارند.
- تجلی اسماء جمالی و جلالی در مثال دریا:
دریا هنگامی که آرام است، نمایانگر جمال الهی و اسماء جمالی و لطفی حق است. هنگامی که متلاطم و مواج میشود، اسماء جلالی الهی، مانند عظمت، هیبت و شکوه را نشان میدهد. بنابراین دو حالت دریا (آرامش و تلاطم) خبر از دو ساحت جلال و جمال الهی میدهد. گستردگی دریا نشانهٔ وسعت الهی، و عظمت آن نشاندهندهٔ عظمت حق است. خشم و تلاطم دریا، هیبت خداوند را بازمینماید و آرامشش طمأنینهٔ الهی را.
دریا «احوال وجودی» دارد و احوالش برای خود آن ظاهر میشود. عالم نیز احوال وجودی دارد و این احوال بیانگر احوال وجودی حق است؛ یعنی عالم در احوال خود نشانههای جلال و جمال الهی را آشکار میسازد.
- احوال عالم به عنوان ظهور صفات الهی:
احوال دریا در شرایط خاص ظهور میکند؛ موج یکی از احوال دریاست و آرامش نیز حالتی دیگر. همانگونه که دریا با احوالش ظهور مییابد، عالم نیز چنین است. جلال و جمال الهی در عالم تجلی میکند و این تجلی به صورت احوال موجودات ظاهر میشود. پس احوال مخلوقات همان احوال حضرت حق است که به صورت جلالی یا جمالی ظهور مییابد. همچنانکه احوال هر شیء با ذات آن متحد است مانند مواج بودن که از آب جدا نیست احوال عالم نیز از حق جدا نیست و با حق وحدت دارد. عالم احوال گوناگون دارد و این عدم یکنواختی به دلیل وجود احوال جلالی و جمالی در حق است. احوال عالم نشانهٔ صفات الهی است و این احوال بیانکنندهٔ صفات وجودی حق هستند. بنابراین علم موجودات با اسم علیم، قدرت موجودات با قدرت الهی و ارادهٔ موجودات با ارادهٔ حق مرتبط و متحد است.
- نقش تشخص در تحقق و شناخت اشیاء:
هیچ شیء تا تشخص نیابد، تحقق نمییابد. شیء برای خروج از ابهام و کلیت و تبدیل شدن به امر جزئی باید تعیین شود؛ «شیء ما لَم یَجب لَم یُوجد». با تشخص، شیء موجودیت، عینیت و فعلیت مییابد. تا شیء موجود نشود، معلوم نمیشود و قابل شناخت نیست. بنابراین با تشخص، احوال، ملکات و ادراکات موجود نیز ظهور میکند. وجود اطلاقی تشخص اطلاقی دارد؛ یعنی نحوهٔ وجود حق اطلاقی است و تشخص او نیز اطلاقی است.
- شناخت خداوند از طریق اسماء الله، نه اطلاق ذاتی:
شناخت خداوند به اطلاق ذاتی ممکن نیست؛ زیرا اطلاق ذاتی و کنه ذات قابل شناخت بشر نیست و تنها خداوند بر کنه ذات خویش علم دارد. خداوند باید «تعیّن» پیدا کند تا شناخته شود و این تعیّن از طریق اسماء الله است. در مرتبهٔ اسماء، خداوند از اطلاق خارج و متعین میشود و در این حالت شناخته میگردد.معصومین شناخت اجمالی از ذات حق پیدا میکنند؛ شناخت تفصیلی شهودی ذات محال است. انبیاء الهی در مرز واحدیت و با اسماء الله مرتبط میشوند و اولیای الهی تجلیاتی از اسماء الهی را دریافت میکنند.
- رابطهٔ وجود، تعیین و ظهور:
تشخص هر شیء نحوهٔ وجود اوست؛ این نحوهٔ وجود ممکن است مادی، مجرد برزخی، مجرد عقلی یا فوقتجرد باشد. مرتبهٔ فوقتجرد همان تشخص اطلاقی است که مخصوص خداوند است.
هیچ شیء بدون تعیین در خارج تحقق ندارد. تعیین برای ظهور و شفافیت لازم است؛ چون اگر شیء ظاهر نشود، دیده، شنیده یا لمس نمیشود و معلوم نمیگردد. در بحث اعیان ثابته توضیح داده شد که چون اعیان ثابته موجودند، علم حق به آنها تعلق میگیرد. اعیان ثابته ازلی و غیرمجعولاند و علم حق به آنها نیز ازلی است.
- نقش حرکت و ظهور در شناخت اشیاء؛ مثال موج:
دریا وقتی مواج میشود، بهتر شناخته میشود؛ حرکت موجب ظهور و شناخت است. موج دریا را متعیّن میکند و سبب شناخت آسانتر آن میشود. عالم نیز وقتی تعیین پیدا میکند، موجود میشود و با موجود شدن معلوم میگردد. تا معلوم نشود، ارتباط با آن ممکن نیست.
- رابطهٔ ظهور و تجلی؛ ارتباط بیواسطهٔ حق با خلق:
موج ظهور دریاست؛ ظهور دریا همان موج است. حق نیز به خود ظهور مییابد، و این ظهور همان اسماء الله است. عالم تحققیافتهٔ اسماء فعلی الهی است و به اعتبار اسماء ظاهر شده است. ظهور حق در عالم بیواسطه است؛ همانگونه که رابطهٔ موج و دریا بیواسطه است، رابطهٔ حق و خلق نیز بیواسطه است. عالم چیزی جز ظهور اسماء الله نیست و اسماء الهی همان حقیقتی است که جهان را تشکیل داده است.