آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

رابطه نفس و قوا

  • طبیعی توحید از طریق رابطه نفس و قوا:

عنوان محتوا «طبیعی توحید از طریق رابطه نفس و قوا» است. مقصود این است که اگر رابطه نفس انسان با قوای او به‌درستی شناخته شود، می‌توان از همین راه رابطه حق تعالی با عالم را نیز شناخت. نفس انسان حقیقتی ملکوتی و مجرد است و با قوای خود رابطه‌ای حقیقی و واقعی دارد. این رابطه، صرف یک نسبت اعتباری نیست، بلکه رابطه‌ای است که بر اساس آن، قوا به نفس وابسته‌اند و نفس نسبت به قوا حالت احاطی و قیومی دارد.

  • احاطه و قیومیت نفس بر قوا:

نفس انسان با قوای خود معیت قیومیه دارد؛ یعنی نفس بر قوا احاطه دارد و مقوم آن‌هاست. قوام قوا به نفس است و بدون نفس، قوا هیچ استقلالی در وجود ندارند. درست همان‌گونه که حق تعالی با عالم چنین نسبتی دارد، یعنی حق مقوم وجودی عالم است و بر عالم احاطه قیومیه دارد. حق با عالم است، بر عالم است و محیط بر عالم است، و قیومیت او بر هستی عالم جاری است. این نخستین نکته‌ای است که از رابطه نفس و قوا فهمیده می‌شود.

  • رابطه وجودی و ظهوری نفس و قوا:

نفس انسان با قوا تنها رابطه‌ای مفهومی یا بیرونی ندارد، بلکه رابطه‌ای وجودی دارد. قوا در حقیقت با نفس از سنخ تجلی و ظهور مرتبط‌اند؛ یعنی جلوه‌های نفس و مظاهر آن هستند. قوا از نفس صادر نمی‌شوند به معنای جدایی و استقلال، بلکه ظهورات نفس‌اند. به همین قیاس، عالم نیز با حق تعالی رابطه وجودی دارد و تجلی حق است. عالم ظهور حق است و موجودات، مظاهر حق‌اند.

  • تأثیر حقیقی و استقلال‌نداشتن قوا و عالم:

نفس مؤثر حقیقی در قواست؛ یعنی فعل قوا در حقیقت به نفس نسبت داده می‌شود. همین معنا در توحید نیز جاری است، زیرا مؤثر واقعی در عالم، حضرت حق است. از همین رو گفته می‌شود: «لا اله الا الله، لا مؤثر فی الوجود الا الله». قوا از خود استقلال وجودی ندارند و قائم به نفس‌اند. همان‌طور که قوام قوا به نفس است، عالم نیز از خود استقلالی ندارد و قائم به حق است. عالم در ظهور و بطون، در همه جهات، به حق وابسته است.

  • قوا به‌عنوان جلوه‌های باطن نفس:

قوا باطن و حقیقت نفس را نشان می‌دهند. آن‌ها در واقع خود نفس‌اند، اما در مرتبه‌ای خاص و با تعینات متفاوت. به بیان دیگر، قوا همان نفس‌اند که تعین پیدا کرده‌اند. همان‌طور که قوا نسبت به نفس چنین نسبتی دارند، مظاهر نیز نسبت به حق همین‌گونه‌اند؛ یعنی حق در رتبه‌های متفاوت و با تقیدات گوناگون ظهور یافته است. بنابراین، موجودات عالم نیز همان حق مقیدند که در مراتب مختلف ظهور کرده‌اند.

  • انشای قوا و انشای عالم:

قوا به اراده و توجه نفس انشا می‌شوند و از انشائات واقعی نفس‌اند. به همین ترتیب، عالم نیز به اذن و اراده حق انشا شده است و مخلوقات، انشائات حقیقی حضرت حق به شمار می‌آیند. هر قوه‌ای به نحوی از باطن نفس کشف می‌کند و هر مخلوقی نیز از هویت و اسماء حق پرده برمی‌دارد. بنابراین، عالم مجموعه‌ای از نشانه‌ها و جلوه‌هایی است که حق را معرفی می‌کند، همان‌گونه که قوا نفس را معرفی می‌کنند.

  • خروج از اطلاق و پیدایش تعینات:

وقتی نفس از اطلاق خارج می‌شود، قوای ادراکی و حسی پیدا می‌کند و در قالب قوا متعین می‌شود. در مرتبه الهی نیز وقتی از اطلاق سخن گفته می‌شود، در مرتبه پایین‌تر مظاهر و مخلوقات پدید می‌آیند. پس مخلوقات، حق مقید هستند؛ یعنی ظهورات حق در مراتب تعین و تقید. این بیان برای فهم نسبت میان اطلاق و تقید در عالم و در نسبت حق با مخلوقات اهمیت اساسی دارد.

  • قوا و عالم به‌عنوان طرق ارتباط:

قوا راه‌های ارتباط با نفس‌اند. از طریق قوا می‌توان به نفس توجه کرد و آن را شناخت. در عالم نیز راه‌های ارتباط با حق تعالی وجود دارد. تعبیر «طرق الی الله به عدد انفاس خلایق» به همین معنا اشاره دارد؛ یعنی راه‌های رسیدن و شناخت حق بسیار است. قوا آیات نفس‌اند، زیرا محتوای نفس، ویژگی‌های آن و احکام و عمق آن را نشان می‌دهند. به همین صورت، عالم نیز آیات آفاقی و انفسی حق است.

  • عین‌الربط بودن قوا و عالم:

قوا عین‌الربط به نفس‌اند و جز اتصال و وابستگی چیزی نیستند. از جهت وجودی، اتصال آن‌ها به نفس واقعی است. عالم نیز عین‌الربط به حق است؛ یعنی وجوداً وابسته به حق است و از خود هویتی مستقل ندارد. این ارتباط، ارتباطی ماهوی نیست، بلکه ارتباطی وجودی است. به همین دلیل، عالم در همه مراتب هستی، قائم به حق است و هیچ حیث استقلالی در برابر او ندارد.

  • سنخیت و مناسبت وجودی:

قوا با نفس تناسب، سنخیت، تشابه و ربط دارند. همه قوا با نفس از یک سنخ‌اند و در واقع هویت واحدی دارند که در مراتب مختلف جلوه‌گر شده است. عالم نیز همین‌گونه است؛ همه مراتب هستی سنخیت واحد دارند و با حق تعالی از جهت وجودی هم‌سنخ‌اند. از این منظر، عالم و حق نسبت وجودی دارند و یک هویت واحد در مراتب مختلف ظهور می‌یابد.

  • اطلاق نفس و اطلاق حق:

نفس نسبت به قوا اطلاق دارد و در عین حال عین قواست. حق تعالی نیز نسبت به مخلوقات اطلاق دارد و در عین حال عین هر چیزی است. حق وجوداً عین هر چیز است، به نحو اطلاق، و در عین حال غیر هر چیز است، به نحو اطلاق. یعنی اطلاق حق باعث عینیت با اشیاء می‌شود و در عین حال باعث غیریت با اشیاء نیز هست. این بیان، نحوه خاصی از فهم توحید افعالی و وجودی را نشان می‌دهد.

  • عینیت و غیریت نفس نسبت به قوا:

نفس نیز چنین نسبتی با قوا دارد؛ یعنی وجود هر قوه‌ای را دارد و از این جهت عین آن است، اما در عین حال تعیین هیچ قوه‌ای را ندارد و از آن جهت غیر آن است. نفس از حیث وجودی، حامل همه قواست، اما از حیث تعین، هیچ‌یک از آن‌ها نیست. بنابراین، نفس هم عین قواست و هم غیر قوا؛ عینیت از حیث وجود، و غیریت از حیث تعین. این مثال، برای فهم نسبت حق با مخلوقات راهگشاست.

  • نتیجه نهایی بحث:

پس از طریق کشف رابطه نفس و قوا، می‌توان رابطه حق با عالم هستی را کشف کرد. نفس و قوا نمونه‌ای نزدیک و قابل فهم برای شناخت نسبت وجودی حق و عالم‌اند. همان‌گونه که قوا قائم به نفس‌اند، عالم نیز قائم به حق است. همان‌گونه که قوا جلوه و ظهور نفس‌اند، عالم نیز تجلی و ظهور حق است. از این طریق، توحید در سطحی عمیق‌تر و بر پایه یک مثال وجودشناسانه روشن می‌شود.

گفتارهای مشابه