آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

حکمت وجود و ماهیت

خلاصه محتوا:

این محتوا در دو بخش ارائه می‌شود: «نکاتی درباره وجود و ماهیت» و «نکاتی درباره توحید».

ابتدا بیان می‌شود که وجود و ماهیت در خارج، به شخص واحد و با یک تحقق یافت می‌شوند و از یکدیگر جدایی ندارند. ماهیت شیء از هستی آن جدا نیست و به جعل واحد موجود می‌شوند. با این حال، در ذهن می‌توان ماهیت را از وجود جدا تصور کرد و بنابراین در ذهن، ماهیت مقدم بر وجود است؛ زیرا ذهن می‌تواند ابتدا چیستی را تصور کند و سپس وجود را بر آن عارض نماید. این تقدم صرفاً مفهومی است نه عینی، زیرا در واقعیت خارج، چیستی و هستی متحدند.

از نظر حکمی، از حق تعالی تنها وجود صادر می‌شود و جعل به وجود تعلق می‌گیرد. ماهیت به تبع وجود تحقق دارد و تابع آن است. ماهیت خارجی فانی در وجود خارجی و ماهیت خاص فانی در وجود خاص است و وجود خاص نیز در وجود عام و فیض منبسط فانی است. ماهیت در خارج هیچ‌گونه استقلال از وجود ندارد.

بر ماهیت دو اعتبار مترتب است: 

۱. اعتبار تخلیه (تخطیه): ماهیت از حیث ماهیت، جدا از هر نوع وجود (ذهنی و خارجی) لحاظ می‌شود و ماهیت مطلق نامیده می‌شود. 

۲. اعتبار تحلیه (آراستن): ماهیت با وجود (ذهنی یا خارجی) متصف می‌شود.

قاعده «فرعیت» تنها در ذهن معنا دارد؛ یعنی در ذهن، ماهیت به‌صورت مقدم فرض می‌شود و وجود بر آن عارض می‌گردد. چهار نوع عُروض و اتصاف: 

۱. هر دو در ذهن؛ 

۲. هر دو در خارج؛ 

۳. عروض در ذهن و اتصاف در خارج؛ 

۴. عروض در خارج و اتصاف در ذهن.

در ادامه انواع تقدم و تأخر در حکمت توضیح داده می‌شود: تقدم ذاتی، رتبی، زمانی، سرمدی و علی. همچنین تقدم به تجاور (مانند تقدم جنس و فصل بر نوع در ذهن) و تقدم به حقیقت، که در آن حق تعالی بر عالم تقدم حقیقی دارد.

در بخش دوم که درباره توحید است، بیان می‌شود که عالم تجلی اسماء الهی است و اسماء الهی در همه اشیاء ظاهرند. نام نامتناهی در اشیاء حلول نمی‌کند بلکه تجلی دارد. نفس ناطقه به قوا حلول نمی‌کند بلکه در آنها تجلی می‌یابد. خداوند وحدت عددی ندارد و از عالم جدا نیست؛ بلکه عالم ظهور حق است.

در حکمت صدرایی، قرب به حق بر اساس مراتب وجودی اشیاء متفاوت است؛ موجودات قوی‌تر در وجود به حق نزدیک‌ترند و موجودات ضعیف‌تر مانند ماده دورترند. اما در حکمت ابن‌عربی قرب یکسان است، زیرا حق حضور عام و یکسان در همه موجودات دارد.

ربوبیت بدون مظهر معنا ندارد و عالم مظهر حق است؛ یعنی موجودات حق را نشان می‌دهند نه خود را. ماهیت‌ها از وجود تحقق‌یافته اخذ می‌شوند و در ذهن پدید می‌آیند. در نگاه صدرایی، ایجاد بر وجود تعلق می‌گیرد نه بر ماهیت، زیرا ماهیت تنها به تبع وجود تحقق پیدا می‌کند و اراده الهی انشاء هستی موجودات است و وجود مخاطب حق است.

آغاز محتوا:

  • مقدمه:

این محتوا دارای دو بخش است: بخش نخست نکاتی در باب وجود و ماهیت، و بخش دوم نکاتی در باب توحید.

  • اتحاد وجود و ماهیت در خارج:

ماهیت و وجود در خارج به شخص واحد تحقق دارند. تحقق آن‌ها تحقق واحد است؛ یعنی ماهیت شیء از وجودش قابل جدایی نیست. «چیستی» یک شیء از «هستی» آن قابل تفکیک و جداشدن نیست. این دو با یک اراده و به جعل واحد موجود می‌شوند و در خارج وحدت دارند. ماهیت خارجی، ماهیت خارجی است و ماهیت ذهنی، ماهیت ذهنی.

  • تقدم ماهیت بر وجود در ذهن:

در ذهن، ماهیت بر وجود تقدم دارد و می‌توان ماهیت را بدون وجود تصور کرد. در این صورت وجود به ماهیت عارض می‌شود. بنابراین در ذهن، وجود عارض بر ماهیت است و ماهیت محل عروض آن به حساب می‌آید. در ذهن، وجود و ماهیت با یکدیگر مغایرت دارند و می‌توان آن‌ها را جداگانه فرض نمود. این مغایرت، مغایرت عینی نیست بلکه مفهومی است. مفهوم «چیستی» غیر از مفهوم «هستی» است. اما در خارج، هر دو دارای اتحاد وجودی‌اند و حقیقت واحد دارند.

  •  صدور وجود از حق تعالی:

در خارج، آنچه از حق تعالی صادر می‌شود وجود است و جعل به وجود تعلق می‌گیرد. وجود نخستین صادر است و ماهیت در خارج تابع وجود است. هر جا وجود باشد ماهیت نیز هست، و تحقق ماهیت به تحقق وجود وابسته است. ماهیت خارجی به وجود خارجی و ماهیت ذهنی به وجود ذهنی موجود است.

  • فنا و تبعیت ماهیت از وجود:

ماهیت خارجی فانی در وجود است و ماهیت خاص فانی در وجود خاص. وجود خاص نیز فانی در وجود عام است که همان نفس رحمانی و فیض منبسط است. بنابراین ماهیت در خارج متحد با وجود است و هر دو یک حقیقت‌اند. چیستی و هستی در خارج عین یکدیگرند و به سبب اتحاد، احکام وجود به ماهیت نیز سرایت می‌کند. ماهیت به واسطه اتحاد با وجود، تحقق پیدا می‌کند.

  • دو اعتبار ماهیت: تخلیه و تحلیه:

ماهیت دو اعتبار دارد:

نخست اعتبار «تخلیه»: ماهیت از حیث ماهیت و بدون هرگونه وجود لحاظ می‌شود، چه وجود خارجی و چه وجود ذهنی. این ماهیت، ماهیت مطلق و مجرد است و می‌توان آن را جدا از وجود تصور کرد.

دوم اعتبار «تحلیه» یا «آراستن»: ماهیت با وجود توصیف می‌شود، خواه وجود ذهنی و خواه وجود خارجی. در این اعتبار، ماهیت به نوعی از وجود متصف می‌گردد.

  • اتصاف و اتحاد:

اتصاف وجود به ماهیت امری ذهنی است و مانند اتصاف اعراض به ذاتیات نیست. ماهیات با وجود، اتحاد دارند و به دلیل بساطت واقعی، ذاتیات برای آن‌ها فرض نمی‌شود. ماهیت یا ظرف خارج دارد یا ظرف ذهن، و نیازمند موطن است.

  •  قاعده فرعیت:

قاعده فرعیت مربوط به ذهن است، زیرا در ذهن ماهیت مقدم فرض می‌شود و وجود بر آن عارض می‌گردد. بنابراین وجود در ذهن عارض بر ماهیت است و ماهیت در ذهن تقدم دارد. اما در خارج، نه ماهیت بر وجود تقدم دارد و نه وجود بر ماهیت؛ هر دو یگانه و متحد هستند.

  • اقسام عروض و اتصاف:

چهار قسم عروض و اتصاف مطرح است:

۱. عروض و اتصاف هر دو در ذهن؛ مانند اینکه وجود ذهنی بر ماهیت ذهنی عارض می‌شود. 

۲. عروض و اتصاف هر دو در خارج؛ مانند عروض اعراض بر جواهر. 

۳. عروض در ذهن و اتصاف در خارج. 

۴. عروض در خارج و اتصاف در ذهن.

  • انواع تقدم و تأخر:

انواع تقدم و تأخر در حکمت عبارت‌اند از:

– تقدم و تأخر ذاتی 

– تقدم و تأخر رتبی 

– تقدم و تأخر زمانی؛ مانند تقدم گذشته و حال بر آینده 

– تقدم و تأخر سرمدی (نسبت‌داده‌شده به میرداماد) 

– تقدم و تأخر علّی؛ علت بر معلول تقدم دارد 

– تقدم و تأخر به تجاور؛ مانند تقدم جنس و فصل بر نوع در ذهن 

– تقدم و تأخر به حقیقت؛ مانند تقدم خداوند بر عالم از حیث حقیقت، زیرا حق حقیقت است و عالم مجاز

  • نکاتی درباره توحید:

۱. عالم به عنوان تجلی اسماء الهی:

عالم، تجلی اسماء و صفات الهی است و اسماء در هر شیء ظهور دارند. نام نامتناهی در اشیاء حلول نمی‌کند بلکه تجلی دارد. نفس ناطقه نیز در قوا حلول نمی‌کند بلکه در آن‌ها تجلی می‌یابد.

۲. وحدت حق و ارتباط آن با عالم:

خداوند واحد بالعدد نیست و وحدت او عددی نیست. خداوند از عالم جدا نیست، زیرا عالم ظهور اوست و تجلی از متجلی جدا نیست.

۳. قرب به حق در حکمت صدرایی و ابن‌عربی:

در حکمت صدرایی، قرب به حق در وجود معنا دارد نه در ماهیات. مخلوقات بر اساس شدت و ضعف وجودی به حق نزدیک یا از حق دورند. موجودات قوی‌تر از حیث وجود نزدیک‌تر و موجودات ضعیف‌تر مانند ماده دورترند.

در حکمت ابن‌عربی، قرب خداوند به همه مخلوقات یکسان است، زیرا حضور مطلق و عام در همه اشیاء دارد. زمانی که وجود اطلاق شد، حضور نیز اطلاق می‌شود و قرب یکسان معنا می‌یابد.

۴. ربوبیت و مظاهر:

ربوبیت بدون مظهر معنا ندارد. ربّ حتماً مظهر می‌خواهد و عالم مظهر حق است. عالم، حق را نشان می‌دهد و اشیاء در حقیقت نماینده وحدت‌اند.

۵. نسبت ماهیت با وجود و ایجاد:

ماهیات را از وجودی که تحقق یافته اخذ می‌کنیم و به ذهن می‌بریم. ماهیت در خارج با وجود اتحاد دارد و از آن جدا نیست. بر اساس دیدگاه ملاصدرا، ایجاد بر وجود تعلق می‌گیرد نه بر ماهیت. ماهیت به تبع وجود تحقق می‌یابد و اراده خداوند انشاء هستی موجودات است. وجود، مخاطب مستقیم حضرت حق است.