خلاصه محتوا:
این محتوا درباره «حقیقت اعیان ثابته» و ارتباط آنها با اسما و صفات الهی است. توضیح داده میشود که خداوند با یک اراده واحد و بسیط، ذات و وجود همه اشیا را ایجاد میکند؛ یعنی آفرینش شیء و ذاتیات آن در دو مرحله جداگانه نیست. اعیان ثابته مانند اسمای الهی ازلی و ابدیاند و «مجعول» نیستند، زیرا لوازم ذاتی اسمای الهی به شمار میروند. همانگونه که خداوند علم ازلی به اسمای خویش دارد، علم ازلی به اعیان ثابته نیز دارد.
اعیان ثابته همان استعدادهای ذاتی و اقتضائات هر شیء هستند؛ مثل اقتضای برودت برای آب و حرارت برای آتش. این اقتضائات ازلیاند و خداوند متناسب با همین اقتضائات تجلی میکند. بنابراین بین «خواست ذاتی اشیا» و «تجلی اسمای الهی» تناسب تام برقرار است؛ مثلاً رحمت الهی در صورت خنکی آب ظاهر میشود و قهّاریت الهی در صورت حرارت آتش. تقاضاهای ذاتی اشیا همان «استعدادهای وجودی» آنهاست و این استعدادها ریشه در «فقر ذاتی» هر شیء دارند. هر شیء به سبب فقر ذاتی خود، طلب خاصی از اسم و صفت الهی دارد و همین تفاوتهای فقر ذاتی موجب تفاوت در ساختار وجودی اشیا میشود.
اعیان ثابته نه زبان گفتاری دارند و نه زبان حالی، بلکه «زبان وجودی» دارند و طلب آنان همان تحقق و ظهور استعدادشان است. درخواست آنان از خداوند و دریافت فیض الهی هیچ فاصله وجودی ندارد؛ طلب همان دریافت است. رابطه اسما با اعیان ثابته رابطه علیت ایجادی نیست، بلکه رابطه ظهور است؛ مانند رابطه آینه و تصویر. اسما علت ظهور اعیاناند، نه علت ایجاد آنها. چون هر دو ازلیاند، تقدم و تأخر میانشان وجود ندارد و همگی در سطح لوازم ذاتیاند.
فیض اقدس دو جنبه دارد: جنبه باطنی که رو به سوی احدیت دارد و جنبه ظاهری که به سوی کثرت و اسما توجه دارد. پیدایش استعدادهای اعیان ثابته مربوط به جهت ظاهری فیض اقدس است. عین ثابت حقیقت هر شیء است با تمام مراتب و احکام و ویژگیهای آن، و علم خداوند به عین ثابت، علم به همه مراتب شیء از ازل تا ابد است. تقدیر الهی نیز در همین موطن اعیان ثابته رقم میخورد. خواستههای هر شیء، اندازهمند و دقیق و متناسب با اقتضائات ذاتی آن است، و همینها همان مقدرات و قضای الهی را تشکیل میدهد.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
برنامه الهی برای مدیریت عالم، همان اعیان ثابته است. خداوند با یک اراده واحد و بسیط، ذاتیات اشیاء را انشا و ایجاد میکند؛ نه اینکه وجود اشیاء را در یک مرحله و ذات آنها را با ارادهای دیگر در مرحلهای دیگر جعل کند. برای مثال، چنین نیست که خداوند نخست شِکر را بیافریند و سپس با ارادهای مجزا شیرینی آن را ایجاد کند.
- ازلیت و عدم جعل اعیان ثابته:
اعیان ثابته همانند اسمای الهی، ازلی و ابدی هستند. جعل به اعیان ثابته تعلق نمیگیرد، زیرا آنها لوازم ذاتی اسمای الهیاند. همانگونه که اسما ازلیاند، اعیان ثابته نیز ازلی و ابدی هستند. اعیان ثابته ذاتیات حق به شمار میآیند و از حق جداشدنی نیستند. خداوند همانطور که علم ازلی به اسمای خویش دارد، چون اسما ازلی هستند، نیز علم ازلی به اعیان ثابته دارد و به لوازم اسمای الهی که همان اعیان ثابتهاند نیز علم ازلی دارد.
پس اسمای الهی ازلیاند و اعیان ثابته نیز ازلیاند. علم به اسما ازلی است و علم به اعیان ثابته نیز ازلی است. اسما مجعول نیستند و ازلیاند؛ اعیان ثابته نیز مجعول نیستند و ازلیاند. و هنگامی که چیزی مجعول نباشد و ازلی باشد، یعنی همواره بوده است. اعیان ثابته همیشه بودهاند و موجود بودهاند و علم خداوند به آنها تعلق گرفته است.
- اعیان ثابته بهعنوان استعدادها و اقتضائات ذاتی اشیا:
استعدادهای کلی و جزئی اشیاء همان اعیان ثابتهاند؛ یعنی همان اقتضائات ذاتی آنها. برای مثال، آب اقتضای ذاتیاش تر بودن و خنک بودن است. آتش اقتضای ذاتیاش حرارت است. این خواستهها و طلبها، همان استعدادهای اشیاء هستند و خداوند این استعدادها را پاسخ میدهد. بنابراین خداوند متناسب با خواستههای ذاتی هر شیء تجلی میکند.
اقتضائات ذاتی هر عین ثابتی، توسط اسمی و صفتی از اسما و صفات الهی پاسخ داده میشود. چون اقتضائات ازلی هستند، تقاضاها نیز ازلیاند. مثلاً خواسته ذاتی آب که خنکی است، از آن جداشدنی نیست. خواسته و استعداد آتش نیز حرارت است. لطف الهی نسبت به برودت آب با اسمی خاص است و پاسخ حق به حرارت آتش با اسمی دیگر.
- تناسب میان اسما و ظهورات آنها در عالم:
باید تناسبی میان اقتضائات ذاتی آب و اسمی که در آن تجلی میکند وجود داشته باشد. بنابراین اسم رحیم به صورت برودت آب تجلی میکند و اسم قهّار به صورت حرارت آتش ظاهر میشود. میان قهر الهی و حرارت آتش سنخیت وجود دارد؛ همانگونه که میان رحمت خاص الهی و خنکی آب تناسب ذاتی وجود دارد.
دعای «الهی اَذقنی بَردَ عَفوِک» نیز اشاره میکند که میان عفو الهی و خنکی آب تناسب ذاتی وجود دارد. پس اسم رحیم در قالب آب تعین یافته و اسم قهار در قالب آتش تعین یافته است. تجلی حق برای هر شیء مطابق با استعداد آن و اقتضای ذاتی آن صورت میپذیرد.
- نقش امکان ذاتی در پیدایش طلب
این تقاضاها و خواستهها و اقتضائات ذاتی همگی به وجه امکانی، یعنی «امکان ذاتی» بازمیگردند. چون هر شیء امکان ذاتی خاصی دارد، فقر ذاتی خاصی نیز دارد؛ و بر اساس این فقر ذاتی، طلب و خواسته و تقاضا شکل میگیرد. بنابراین فقر ذاتی با استعدادها در ارتباط مستقیم است؛ جایی که فقر ذاتی نباشد، استعداد نیز وجود ندارد. هر نحوه فقر ذاتی به شکل استعدادی ظاهر میشود. هر فقر ذاتی به صورت یک تقاضای ذاتی جلوهگر میشود؛ و چون فقرهای ذاتی متفاوت است، تقاضاهای ذاتی نیز متفاوت خواهد بود.
- وجه قابلی اعیان ثابته:
طلب و خواستهها براساس ساختار ذاتی هر شیء متفاوتاند و این همان «وجه قابلی» اعیان ثابته است. هر شیء نحوه قبول خاص، استعداد خاص و اقتضای خاص دارد؛ همچنان که هر شیء طلب یک صفت و اسم خاصی را دارد. میان این طلب و تجلی صفت تناسب برقرار است.
- ازلیت تقاضا و تجلی:
هم تقاضاها ازلیاند و هم تجلی صفات الهی ازلی است. اقتضائات و استعدادها با اسماء الهی تناسب دارند و این تقاضاها و پاسخها همه ازلیاند؛ زیرا امکان، امری ازلی است؛ و امکان ذاتی برای عین ثابت نیز ازلی است.
- نسبت قابلیت و فاعلیت:
هر صفتی وجهی فاعلی دارد که خودش است؛ و هر عین ثابته وجه قابلی دارد که قابلیت آن به عین ثابت نسبت داده میشود.
تقاضاهای ظهور و استعدادهای ظهور براساس ساختار درونی اعیان ثابته شکل میگیرد؛ و بنابراین میان وجه قابلی و فاعلی مناسبت برقرار است.
- عدم علیّت ایجادی میان اسماء و اعیان :
وقتی اسماء الهی ازلی و ابدی باشند، لوازم ذاتی آنها که اعیان ثابتهاند نیز ازلی و ابدیاند. و چون اسماء مجعول نیستند، اعیان ثابت نیز مجعول نیستند. این دو بر یکدیگر تقدم و تأخر ندارند؛ زیرا لوازم ذاتیاند. وقتی تقدم و تأخر میان آنها نباشد، علیّت ایجادی نیز میان آنها نخواهد بود.
- رابطه ظهور نه علیت:
رابطه میان اسماء و اعیان، رابطه ظهور است. اعیان ثابته همچون عکس در آینه اسماء الهی هستند. اسماء علت «ظهوری» اعیاناند؛ نه علت ایجادی. صفات الهی در اعیان ثابته تعین پیدا میکنند. حق تعالی هر صفتی را در قالب عین ثابته متعین میسازد.
- یگانگی میان تقاضا و دریافت:
میان تقاضای اعیان ثابته و دریافت فیض علمی از صفات، هیچ فاصله وجودی نیست. تقاضا عین دریافت است. اگر گفته میشود اسماء جنبه علی دارند، منظور علیّت ظهوری است، نه علیّت ایجادی. تا قابلیت در اعیان نباشد، تجلی صفتی تحقق نمییابد. قابلیت و فاعلیت، و تقاضا و تجلی همزماناند.
- زبان وجودی اعیان ثابته :
اعیان ثابته زبان دارند، اما نه زبان حال؛ بلکه زبان وجودی دارند. براساس استعداد وجودی ذاتی خود، طلب و خواسته دارند. زبان اعیان ثابته همان استعداد آنهاست. تقاضای اعیان، همان استعدادِ آنهاست.
- بیزمانی طلب و دریافت:
تقاضا و درخواست اعیان ثابته با دریافت فیض الهی هیچ فاصله وجودی ندارد. تقاضا عین دریافت است. خواستن همان شدن و بالفعل شدن است. طلب به حسب استعداد است و ظهور اسمای الهی نیز مطابق با همین طلب صورت میگیرد.
- فیض اقدس و پیدایش استعدادها:
فیض اقدس دارای دو چهره است:
چهره باطنی که رو به احدیت دارد و در آن فانی است؛ و چهره ظاهری که میل به سوی اسما دارد. پیدایش استعدادها و اقتضائات اعیان ثابته، به سبب وجه ظاهری فیض اقدس است.
- حقیقت عین ثابت و نقش آن در تقدیر:
عین ثابت، حقیقت هر شیء است با همه مراحل، ویژگیها و احکام آن. علم خداوند به عین ثابت هر شیء، علم به حقیقت کامل آن شیء از ازل تا ابد است. تمام مراتب و استعدادهای هر شیء در همین موطن اعیان ثابته موجود است. تقدیر الهی نیز در همین موطن رقم میخورد و بر اساس استعداد خاص هر شیء شکل میگیرد.
- قضا و قدر:
حق متناسب با درخواست هر عین ثابت تجلی و عطا دارد و این همان تقدیر و قضا و قدر است. خواستههای هر شیء اندازهمند است و این اندازهمندی همان «قدر» است. احکام کلی و استعدادهای کلی هر شیء همان اعضای وجودی آن هستند.