آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

تحول در تبیین دین

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین ضرورت تحول در شیوه‌های تبیین دین می‌پردازد و تأکید می‌شود که مشکل اساسی دین در جهان امروز، کمبود یا نقص محتوا نیست، بلکه مشکل اصلی به نحوه فهم و شیوه ارائه معارف دینی توسط مبلغین بازمی‌گردد. دین اسلامی دینی غنی، عمیق، جامع و تمدن‌ساز است، اما به دلیل ضعف در مبانی معرفتی و روش‌های انتقال، گاه به صورت دینی حداقلی، ساکن و فردی معرفی می‌شود. نخست بر اهمیت مسئله‌شناسی صحیح تأکید می‌شود و بیان می‌شود همان‌گونه که در پزشکی تشخیص درست نیمی از درمان است، در تبلیغ دین نیز شناخت درست مشکل، شرط اصلاح است. مشکل اصلی در شیوه‌های تبیین، ناشی از فهم‌های ناقص یا نادرست از مفاهیم کلیدی دین مانند توکل، صبر، تقیه، زهد، جهاد و معاد است. این مفاهیم باید به‌گونه‌ای معنا شوند که حرکت، پویایی، مسئولیت، و کنش اجتماعی را در انسان زنده کنند، نه سکون، انفعال و توجیه ظلم. محتوا بر ضرورت احیای معرفت دینی از دو جهت تأکید دارد: اصلاح مبانی معرفتی مبلغ و اصلاح روش‌های انتقال دین. دین باید به‌صورت حداکثری، اجتماعی، تاریخ‌ساز، جریان‌ساز و تمدن‌ساز تبیین شود، نه صرفاً دینی فردی و منزوی. در دنیای امروز مسئله اصلی توحید، اصل وجود خدا نیست، بلکه ربوبیت الهی و نحوه مدیریت الهی جهان و جامعه انسانی است. در ادامه، چند ویژگی اساسی برای شیوه‌های جدید تبیین دین مطرح می‌شود: 

دین باید فطری و حضوری منتقل شود، نه صرفاً مفهومی و ذهنی؛ معرفت دینی باید به محبت، گرایش، انتخاب و عمل منتهی گردد؛ تبیین دین باید با انسان جدید متناسب باشد که به دنبال شناخت نسبت خود با جهان، تاریخ و جامعه است؛ موعظه فردی جای خود را به موعظه اجتماعی و جمعی داده و نیازمند رسانه، هنر، فناوری‌های نو و حتی هوش مصنوعی است. همچنین تأکید می‌شود که در جهان معاصر، دین باید بر مبارزه با ظلم، استکبار، استعمار و استبداد تمرکز داشته باشد و دیندار امروز باید دیندار مجاهد باشد، نه منفعل. برای مقابله با نظام لیبرال‌دموکراسی غرب، تبیین نظام امامت و برتری آن ضروری است.در پایان، دلایل ضرورت بازنگری در شیوه‌های تبیین دین بیان می‌شود؛ از جمله تفاوت مخاطبان، تفاوت انسان معاصر با انسان گذشته، جامعیت و بی‌نهایت بودن دین، پیدایش ابزارها و شبهات جدید، و تنوع فرهنگی و تمدنی جوامع. نتیجه نهایی این است که شیوه‌های تبیین دین باید پیوسته به‌روز، متنوع، خلاقانه و متناسب با اقتضائات هر عصر و نسل باشند.

آغاز محتوا:

  • ضرورت تحول در شیوه تبیین دین:

این محتوا، درباره ضرورت تحول در تبیین دین است؛ این‌که اساساً چرا لازم است در شیوه تبیین معارف دینی تحول ایجاد شود. اصلِ نیاز به تحول در شیوه تبیین دین امری بدیهی و روشن است و در آن تردیدی وجود ندارد. مسئله اصلی، نه اصلِ تحول، بلکه چگونگی این تحول و جهت‌گیری درست آن است. ازاین‌رو، شیوه‌های تبیین دین نیازمند بازنگری و ارزیابی جدی هستند. دین، حقیقتی بسیار عمیق، گسترده و چندلایه است و به همین دلیل، تبیین آن نمی‌تواند بدون دقت در روش و شیوه انجام گیرد. دلایل متعددی وجود دارد که ما را به ضرورت تحلیل و بازنگری در شیوه‌های تبیین دین رهنمون می‌سازد. برای ورود صحیح به این مسئله، ابتدا باید مسئله‌شناسی درستی صورت گیرد؛ زیرا هرگونه درمان و اصلاح، متوقف بر تشخیص صحیح درد است.

  • تشخیص مسئله در تبیین دینی:

در تبیین دینی، همانند پزشکی، بخش مهمی از درمان در گرو تشخیص درست مسئله است. زمانی که انسان به پزشکی مراجعه می‌کند، بخش قابل‌توجهی از فرآیند درمان، وابسته به تشخیص صحیح بیماری است. اگر درد به‌درستی تشخیص داده نشود، درمان نیز به خطا خواهد رفت. درد اصلی در حوزه تبلیغ و تبیین دین این است که شیوه تبیینِ مبلغان دینی در بسیاری موارد صحیح نیست و نیاز به اصلاح دارد. باید تأکید کرد که دین، در ذات خود، دچار فقر یا نقصان محتوایی نیست؛ ما با دینی غنی و جامعه‌ای سرشار از معارف روبه‌رو هستیم. مشکل، نه در دین، بلکه در مبلغان دین و در شیوه تبیین آنان نهفته است.

  • خطای اصلی؛ مشکل در شیوه تبیین، نه در محتوا:

دین از نظر محتوایی مشکلی ندارد، اما شیوه تبیین این محتوا دچار آسیب است. ما روش درست و منسجم برای تبیین محتوا نداریم. در بسیاری از موارد، محتوایی که منتقل می‌شود، یا نادرست است یا ناقص. گاهی فهمی که مبلّغ از دین دارد، فهمی ناقص یا غلط است و همان فهم ناقص به مخاطب منتقل می‌شود. این خطاها در فهم مفاهیمی چون معاد، جهاد و دیگر واژه‌ها و مفاهیم دینی مشاهده می‌شود. به همین دلیل، این مفاهیم نیازمند بازتعریف و اصلاح در شیوه تبیین هستند. برای تحقق این اصلاح، ابتدا باید مبانی معرفتی صحیح شناسایی و تثبیت شود تا سخن دینی بر پایه قواعد درست استوار گردد.

  • اصلاح مبانی معرفتی و روش انتقاد:

یکی از ضرورت‌های تحول در تبیین دین، اصلاح مبانی معرفتی و نیز اصلاح روش انتقاد و فهم است. سخن دینی باید مبتنی بر اصول و قواعد معرفتی صحیح باشد. به‌عنوان مثال، در تفسیر و معنا کردن مفاهیمی مانند توکل و صبر باید دقت اساسی صورت گیرد. توکل نباید به معنای توقف، سکون یا وانهادن حرکت تفسیر شود. صبر نیز نباید به معنای ایستایی، بی‌عملی یا سکوت در برابر ظلم معنا گردد. چنین برداشت‌هایی، تحریف مفاهیم دینی به‌شمار می‌آیند و باعث می‌شوند دین از حقیقت پویای خود تهی شود.

  • احیای معرفت دینی و شیوه‌های ارائه آن:

معرفت دینی نیازمند احیاست. این احیا از دو جهت باید صورت گیرد: نخست، اصلاح مبانی معرفتی در فهم شخصی دین؛ و دوم، احیای شیوه‌های تبیین و ارائه معارف دینی. در بسیاری موارد، مفاهیمی چون تقیه، توکل و صبر به‌شکل نادرست معرفی شده‌اند. در حالی‌که توکل، مربوط به انسانی است که در میدان عمل حضور دارد، حرکت می‌کند، از موانع عبور می‌نماید و مسیر خود را ادامه می‌دهد. توکل، نه در سکون، بلکه در بطن حرکت معنا پیدا می‌کند. تبیین صحیح دینی آن است که مفاهیم اخلاقی و ایمانی را به‌گونه‌ای ارائه دهد که در آن‌ها حرکت، پویایی، معنا و جهت وجود داشته باشد. فضیلت‌های اخلاقی نیز باید با عنصر تحرک و جنبش معنا شوند، نه با سکون و انفعال.

  • پویایی در معارف و فضیلت‌های اخلاقی:

تبیین صحیح معارف دینی آن است که پویایی و تحرک در آن‌ها حضور داشته باشد؛ چه در حوزه مفاهیم معرفتی و چه در حوزه فضیلت‌های اخلاقی. دینی که فاقد این پویایی باشد، دینی منزوی و بی‌اثر خواهد بود. اسلام، در واقع، دینی است که در میان مسلمانان نیز گاه غریب واقع می‌شود، زیرا بسیاری از مؤمنان، اسلام را به‌گونه‌ای عرضه می‌کنند که فاقد حرکت و اثر اجتماعی است. در حالی که دین، در ذات خود، برای ایجاد تحرک، ساخت تاریخ و شکل‌دهی به جامعه آمده است.

  • اهمیت جامع‌نگری در تبیین دین:

ما در اصلِ جامعیت دین مشکلی نداریم؛ مشکل در نحوه ارائه این جامعیت است. اسلام، دینی است گسترده، عمیق و جامع، اما این جامعیت در تبیین و انتقال آن به‌درستی منعکس نمی‌شود. مهم‌ترین مسئله در تبیین معارف، شیوه تبیین دین است. دین باید به‌گونه‌ای ارائه شود که حداکثری باشد؛ دینی که اجتماعی است، شعور حرکت ایجاد می‌کند و همه ابعاد انسانی را دربر می‌گیرد. دین نباید به‌صورت حداقلی، فردی و منزوی معرفی شود، زیرا چنین دینی نه حیات اجتماعی دارد و نه توان تمدن‌سازی.

  • دین اجتماعی، تاریخ‌ساز و تمدن‌ساز:

دینِ صحیح، دینی است که اجتماعی، جریان‌ساز، تاریخ‌ساز و تمدن‌ساز باشد. امروز کسی در اصل وجود خدا و یگانگی او تردید ندارد؛ مسئله اصلیِ انسان معاصر، چگونگی مدیریت الهی جهان است. بحث امروز، نه در اصل توحید، بلکه در ربوبیت الهی و نحوه تحقق آن در زندگی اجتماعی انسان است. خداوند ابزارهای شناخت را به انسان عطا کرده است تا او بتواند انتخابی آگاهانه و بزرگ داشته باشد. اما برای رسیدن به بهترین انتخاب، انسان نیازمند مبانی معرفتی صحیح است. دینداری واقعی، در گرو دغدغه‌مندی نسبت به ارائه دین و حضور فعال در عرصه اجتماعی است، نه دینداری فردیِ منزوی و گوشه‌نشین.

  • تناسب معجزه و شیوه هدایت با زمانه:

معجزه هر پیامبر، متناسب با زمانه خود بوده است و تفاوت معجزات ناشی از تفاوت شرایط تاریخی و اجتماعی انسان‌هاست. اسلامی که تمدن می‌سازد، با اسلامی که ساکت، راکد و منزوی است، تفاوت بنیادین دارد. اسلامی که امروز در برخی جوامع عرضه می‌شود، اسلامی است که شیوه صحیح انتقال ندارد؛ اسلامی ساکن و بی‌تحرک است. در حالی که اسلام باید به‌گونه‌ای ارائه شود که تمدن‌ساز، تاریخ‌ساز، حیات‌بخش، حرکت‌آفرین و جریان‌ساز باشد. اسلام مرده، منفعل و ساکت، کارایی ندارد.

  • دین عینی و فطری در برابر دین صرفاً مفهومی:

در انتقال دین، باید به سمت ارائه «دین عینی و فطری» حرکت کرد، نه دین صرفاً مفهومی. معارف دینی باید به‌گونه‌ای منتقل شوند که در انسان، باور دینی نسبت به یک حقیقت عینی ایجاد کنند. انتقال دین نباید صرفاً انتقال مفاهیم ذهنی باشد، بلکه باید مخاطب را به تجربه حضوری حقیقت دین برساند. دین باید در فطرت انسان، به‌عنوان حقیقتی عینی یافت شود. تبیین دین باید مخاطب را با حقیقت وجودی خودش آشنا کند. اگر انسان به معرفت نفس دست یابد و با حقیقت وجودی خود آشنا شود، دین را در درون خود و به‌صورت حضوری می‌یابد. ازاین‌رو، در تبیین دین، باید به مبانی معرفت نفس حضوری توجه ویژه داشت.

  • ایجاد گرایش دینی، نه صرفاً معرفت ذهنی:

سومین ویژگی مهم در شیوه انتقال دین، ایجاد گرایش دینی است. دین باید به‌گونه‌ای تبیین شود که میل و رغبت در مخاطب، به‌ویژه جوان، ایجاد گردد. صرف انتقال معرفت دینی کافی نیست. شناخت دینی باید به محبت دینی تبدیل شود و این محبت به حرکت، عمل، انتخاب و گرایش آگاهانه منتهی گردد. معرفت زمانی کامل است که آن‌قدر تعمیق و حضوری شود که به اقدام، انتخاب محبوب و رفتار مؤمنانه بینجامد.

  • دین و پاسخ به نیازهای انسان جدید:

از دیگر ویژگی‌های مهم تبیین دین، توجه به انسان امروز است. انسان جدید می‌خواهد نسبت خود را با عالم و تاریخ بشناسد. اگر این نسبت برای او روشن شود، بسیاری از مسائل فکری و معرفتی حل خواهد شد. پیش از مدرنیته، موعظه فردی کارآمد بود، اما پس از مدرنیته، جامعه نیازمند موعظه اجتماعی است. موعظه فردی به‌تنهایی پاسخ‌گو نیست؛ امروز خطاب جمعی، رسانه، فضای مجازی، هنر، ابزارهای نوین و حتی هوش مصنوعی در تبیین دین نقش دارند.

  • تحول در ابزارهای تبیین و نقش رسانه و هنر:

شیوه‌های تبیین دین باید متناسب با شرایط جدید تغییر کند. انسان امروز نسبت خود را با جهان جدید جست‌وجو می‌کند. اگر این مسئله حل شود، بسیاری از گره‌ها گشوده خواهد شد. اخلاق دینی، توحید و عمق معارف باید با زبان امروز منتقل شود. جلوه امروز توحید، نفی ظلم، نفی استعمار و نفی استبداد است. آزادی دینی و عدالت باید با زبان روز مطرح شود.

  • دین مجاهدپرور و ایستادگی در برابر ظلم:

امروز دین باید به‌صورت عینی و اجتماعی مطرح شود. معارف دینی باید مجاهدپرور باشد و روحیه مقاومت در برابر ظلم را ایجاد کند. دین باید به‌گونه‌ای تبیین شود که دیندار در برابر طاغوت‌های زمان خود بایستد. دینداریِ ساکت، راکد و بی‌موضع، دینداری مطلوب نیست. امروز اگر قرار است در برابر نظام لیبرال‌دموکراسی غرب ایستادگی شود، باید نظام امامت به‌عنوان بدیل فکری و عملی طراحی و تبیین گردد و ویژگی‌های آن به‌روشنی معرفی شود.

  • تبیین هنرمندانه دین:

تبیین دین در زمان حاضر، نیازمند رویکردی هنرمندانه است. دین باید از طریق رسانه، هنر و ابزارهای نوین تبیین شود. در آغازِ دعوت پیامبران نیز ابتدا فضیلت‌های اخلاقی نشر داده می‌شد، سپس اصول اعتقادی و پس از آن احکام مطرح می‌گردید.

امروز نیز باید دین حداکثری منتقل شود؛ دینی که هم مبانی توحیدی داشته باشد و هم روش مناسب انتقال. تبیین دین باید به انتخاب بزرگ انسان، حرکت معنوی و ایستادگی در برابر ظلم منتهی شود.

  • دلایل ضرورت بازنگری در شیوه‌های تبیین دین:

بازنگری در شیوه‌های تبیین دین دلایل متعددی دارد. یکی از این دلایل، تفاوت مخاطبان است. مخاطبان از نظر سن، اعتقاد، مبانی فکری، ذائقه فرهنگی و زمینه تمدنی متفاوت‌اند و این تفاوت‌ها باید در شیوه تبیین لحاظ شود. دلیل دیگر، تفاوت انسان امروز با انسان گذشته است. انسان معاصر پرسش‌ها و نیازهای متفاوتی دارد و همین امر، بازنگری جدی در شیوه‌های تبیین دین را ضروری می‌سازد.

  • گستردگی دین و تنوع شیوه‌های انتقال:

دین حقیقتی جامع و گسترده است که حوزه‌های فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، اخلاقی و حتی نظامی را شامل می‌شود. همچنین دین حقیقتی بی‌نهایت و دارای عمق طولی است. همین ویژگی‌ها ایجاب می‌کند که شیوه‌های تبیین معارف دینی به‌صورت مستمر ارزیابی و اصلاح شوند. امروز ابزارهای جدیدی مانند رسانه، هنر، تصویر، فناوری‌های نوین و هوش مصنوعی پدید آمده‌اند که باید در تبیین دین از آن‌ها استفاده کرد. همچنین موضوعات و شبهات جدیدی مطرح شده‌اند که شیوه‌های معرفتی جدید را طلب می‌کنند.

  • تنوع روش‌های تبیین و اقتضائات زمانه:

در هر عصر، باید وجه خاصی از دین متناسب با نیاز زمان برجسته شود. استفاده از یک شیوه ثابت و یکنواخت در همه زمان‌ها صحیح نیست. تبیین دینی می‌تواند اخلاقی، حکمی، فلسفی، عرفانی، تاریخی، ادبی، داستانی یا هنری باشد. هر جامعه و هر نسل، ابزارها و شیوه‌های خاص خود را می‌طلبد. ازاین‌رو، تبیین معارف دینی باید همواره به‌روز، متنوع و متناسب با شرایط زمانه باشد و این شیوه‌ها به‌طور مستمر ارزیابی و اصلاح شوند.