خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین جایگاه هدایت الهی در نظام خلقت و تحلیل موانع معرفتی و عملی پذیرش هدایت میپردازد. انسان ذاتاً محتاج هدایت است، بیان میکند که هدایت الهی اقتضای ربوبیت خداوند است و از آغاز خلقت انسان، با نبوت آغاز شده و در امامت تداوم یافته است. بعثت پیامبران و نصب امامان، جلوه لطف، حکمت و ربوبیت الهی برای رساندن انسان به کمالات وجودی خویش است. هدایت امری جداییناپذیر از خلقت انسان است و انسان دارای استعداد ذاتی برای هدایتپذیری است. بر همین اساس، ارسال انبیا و اولیای الهی برای شکوفا ساختن استعدادهای انسانی صورت گرفته است. با وجود این، پرسش اساسی این است که چرا برخی افراد یا جوامع، هدایت الهی را نمیپذیرند.
مهمترین موانع پذیرش هدایت عبارتند: از جمله آنها میتوان به حب دنیا، تأثیر لقمه حرام بر جسم و روح، نبود یقین به آخرت، نبود صدق و یکپارچگی میان ظاهر و باطن، شیوه نادرست دعوت دینی، ظلمتهای روحی ناشی از گناه، نبود سوز و تأثیر قلبی در کلام مبلغان دین، و نبود یقین به توحید اشاره کرد.
در ادامه، تأکید میشود که صرف علم و احتمال نسبت به معاد و توحید کافی نیست، بلکه آنچه انسان را به پذیرش هدایت میرساند، یقین است. همچنین ریشه همه این موانع و عوامل، به یک مسئله بنیادین بازمیگردد و آن نبود معرفت جامع و عمیق توحیدی است. از نگاه سخنران، اگر معرفت توحیدی در انسان تحقق یابد، سایر فضایل و کمالات نیز بهتبع آن در وجود انسان شکل خواهد گرفت و انسان در مسیر هدایت الهی قرار خواهد گرفت.
آغاز محتوا:
- حقیقت نیاز انسان به هدایت الهی:
محتوا در رابطه با موضوع هدایت است؛ اینکه چه عاملی باعث میشود یک جهان هدایت نشود، یک ملت هدایت نشود یا یک فرد هدایت را نپذیرد. انسان ذاتاً نیازمند هدایت است و محتاج هدایت الهی است. خداوند متعال بر اساس لطف خود، هادیان الهی را برای انسان ارسال میکند. ارسال هادیان الهی، یعنی پیامبران و معصومان، ریشه در لطف، حکمت و ربوبیت الهی دارد.
- پیوند هدایت با نبوت و امامت:
انسان هرگز خود را بینیاز از انبیا، فرشتگان و اهلبیت (ع) نمیبیند، زیرا همواره محتاج هدایت است. ازاینرو، خلقت انسان با آفرینش هادیان الهی همراه بوده است. نخستین فرد انسانی خود از پیامبران الهی بود؛ یعنی هدایت با نبوت آغاز شد و با امامت تداوم یافت. نقطه شروع هدایت، نبوت است و نقطه ختم هدایت، امامت. امام، خاتم هدایت است و نبی، آغازگر هدایت انسان. بر همین اساس، خداوند پیامبران متعددی را برای هدایت انسان ارسال کرد و نبوت به صورت یک سلسله و جریان پیوسته تحقق یافت. پس از آن، امامان ادامه دهنده خط هدایت پیامبران شدند. این مسیر هدایت، یک خط طولی و پیوسته است که انسان برای قرار گرفتن در آن، باید همه ظرفیتها و استعدادهای الهی خود را بشناسد و بهکار گیرد.
- استعداد هدایتپذیری در انسان:
قرار گرفتن در مسیر هدایت، به معنای قرار گرفتن در مسیر شکوفایی استعدادهای الهی انسان است. کسی که استعداد هدایتشدن دارد، خداوند برای او هادی میفرستد. هدایت بدون استعداد معنا ندارد، زیرا انسان دارای ظرفیت ذاتی برای هدایت است. انبیا و امامان برای شکوفا کردن همین استعدادها مبعوث شدند تا انسان به کمال شایسته خود برسد. این امر، اقتضای ربوبیت الهی است؛ همانگونه که در آیه «ربنا الذی أعطی کل شیء خلقه» بیان شده است. فرستادن پیامبران، کتب آسمانی و شرایع الهی، تجلی ربوبیت خداوند است. بنابراین، هدایت از انسان تفکیکناپذیر است. حال پرسش این است که چرا با وجود این حقیقت، برخی انسانها هدایت نمیشوند یا هدایت الهی را نمیپذیرند؟
- حب دنیا؛ نخستین مانع پذیرش هدایت:
اولین عاملی که باعث میشود انسان هدایت پذیر نباشد، حب دنیا است. وقتی حب دنیا بر انسان غلبه کند، انسان تنها دنیا را میطلبد و به آخرت و معنویت توجهی ندارد. علت این امر آن است که شناخت او از آخرت، شناختی یقینی نیست. چون قیامت، ابدیت و آخرت را بهدرستی نمیشناسد، به سمت آن حرکت نمیکند.
- اثر لقمه حرام در انسداد مسیر هدایت:
دومین عامل، لقمه حرام است. لقمه حرام اثر مستقیم بر جسم و روح انسان میگذارد و مانع حرکت انسان به سوی معنویت و آخرت میشود. این لقمه، قلب را قسی میکند و اجازه نمیدهد انسان حقیقت را ببیند، بشناسد و آن را طلب کند. بسیاری از کسانی که در برابر انبیا و اولیای الهی ایستادند، بهسبب لقمههای حرامی بود که در شکم خود انباشته بودند. نمونه روشن آن، سپاه اموی در واقعه کربلا است که اثر لقمه حرام، به صورت سی هزار جنگجو در برابر ولیّ خدا ظاهر شد.
- نبود یقین به آخرت:
سومین مانع هدایت، نداشتن یقین به آخرت است. بسیاری از افراد تنها احتمال آخرت را میدهند یا نسبت به آن علم دارند، اما یقین ندارند. آنچه بازدارنده است، علم یا احتمال نیست، بلکه یقین است. چون یقین به آخرت وجود ندارد، دعوت انبیا و اهلبیت (ع) پذیرفته نمیشود.
- فقدان صدق درونی و بیرونی:
چهارمین عامل، نبود صدق است. عدم صدق موجب میشود انسان دعوت حق را نپذیرد. وقتی عمل انسان با گفتارش ناسازگار باشد و میان ظاهر و باطن او دوگانگی وجود داشته باشد، پذیرش حقیقت دشوار میشود. همانطور که عدم صدق در مخاطب مانع هدایتپذیری است، نبود صداقت در سخنران و مبلغ دینی نیز باعث بیاثر شدن سخن او میشود. شنونده وقتی میبیند کسی که خود دلبسته دنیا است، دیگران را به آخرت دعوت میکند، دچار تردید میشود.
- شیوه نادرست دعوت دینی:
یکی دیگر از عوامل نپذیرفتن حق، روش دعوت است. کسانی که متولی و مبلغ دین هستند، اگر شیوه صحیح هدایت را ندانند و مطابق دستور وحی عمل نکنند، مردم به هدایت الهی گرایش پیدا نمیکنند. خداوند میفرماید: «ادعُ إلی سبیل ربک بالحکمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی أحسن». دعوت به حق باید با حکمت آغاز شود، با موعظه نیکو همراه باشد و در صورت جدال، به بهترین شیوه انجام گیرد.
- ظلمتهای روحی ناشی از گناهان:
عامل دیگر، ظلمتهای روحی حاصل از گناه است. گناهان گذشته باعث میشود انسان حقیقت را نپذیرد و نسبت به سخنان هدایتبخش حالت انسداد پیدا کند. تا زمانی که انسان از این ظلمتها تطهیر نشود، روح هدایتپذیری در او شکل نخواهد گرفت.
- نقش سوز و تأثیر قلبی در کلام مبلغان:
عامل بعدی این است که اگر مبلغ دین بخواهد سخنش اثرگذار باشد، باید سوز، رقت قلب و تأثیر درونی در کلام او وجود داشته باشد. هدایتکننده باید صاحب نفس و صاحب قلب باشد تا سخنش در مخاطب نفوذ کند.
- نبود یقین به توحید:
از دیگر موانع هدایت، نبود یقین به توحید است. برخی خدا را قبول دارند، اما یقین ندارند؛ یقین به رازقیت، رحمت، شفا، قدرت و علم الهی ندارند. همه این باورها در حد احتمال باقی مانده است. تا یقین نباشد، پذیرش هدایت تحقق نمییابد.
- نقش بنیادین معرفت توحیدی:
در نهایت، عامل اساسی هدایتپذیری، معرفت به حقیقت و معرفت توحیدی است. اگر این معرفت جامع و کامل نباشد، انسان هدایت را نمیپذیرد. عدم معرفت توحیدی، ریشه بسیاری از موانع ذکرشده است. اگر معرفت توحیدی در انسان تحقق یابد، سایر کمالات و فضایل نیز بهدنبال آن پدید میآید.