خلاصه محتوا:
در این محتوا، گریه بهعنوان یک حقیقت وجودی چندلایه تحلیل میشود، نه صرفاً یک واکنش ظاهری و جسمانی. گریه دارای ظاهر و باطن دانسته و بیان میشود که اشک، پایینترین مرتبه و آخرین حلقه یک زنجیره وجودی است که از اسماء الهی آغاز میشود و تا بدن انسان امتداد مییابد. تحلیل گریه در چهار سطح (و در بیان کاملتر، پنج سطح) ارائه میشود: در پایینترین سطح، گریه بهصورت قبض چهره، جمعشدن عضلات صورت و ریزش اشک ظاهر میشود. این ظهور جسمانی، نتیجه یک حالت روحی و قلبی حضوری است که انسان آن را در درون خود «مییابد» و با علم حضوری درک میکند. این حالت قلبی خود ریشه در علل و عوامل معنوی متعددی دارد که آنها «مبادی گریه» نامیده می شود؛ عللی که حدود سی مورد ذکر میشوند و دامنهای وسیع از امور مادی، روانی و معنوی را دربرمیگیرند.
در سطوح بالاتر، این حالات روحی متصل به علل غیبی و عقول مجرد هستند که در قالب تصرفات ملکی (فرشتگان) در قلب انسان القا میشوند. در نهایت، این سلسله علل به اسماء الهی جمال و جلال منتهی میشود؛ بهگونهای که گریه، جلوهای از تجلی اسمائی حق در وجود انسان است. خندانیدن و گریاندن، از اسماء فعلیه و وصفیه الهی دانسته میشود که در قلب انسان انشا شده و در بدن ظهور مییابد. همه حالات روحی اعم از گریه، خنده، حزن و سرور دارای علل ایجادی قریب و بعید هستند و این قاعده، ریشه در توحید و پیوستگی عوالم دارد. فیض الهی از طریق اسماء، به ملائکه، از آنها به قلب انسان، و سپس به بدن منتقل میشود. این پیوستگی هم در قوس نزول و هم در قوس صعود معنا دارد. گریه دارای علل بسیار متنوعی است؛ از گرسنگی، تشنگی و بیماری در کودک، تا حسرت دنیوی و اخروی، شدت حضور عنداللهی، تغییر مرتبه وجودی (تنزل یا تعالی روح)، حزن و سرور، ترس، تعلق و دلبستگی، دلشکستگی، قبض و بسط روحی، مزاج شخص، رقت قلب، عصبانیت، فراق و غربت دنیوی و معنوی، دردهای جسمانی و روحی، خضوع، خشوع، ندامت، و حتی گریههای دروغین نمایشی. همچنین تفاوت میان اشک گرم و اشک خنک تبیین میشود؛ اشک گرم نشانه قبض روح و تجلی جلال الهی است و اشک خنک، نشانه بسط روح و تجلی جمال الهی. گریه اولیای الهی، گریهای برخاسته از شدت حضور و شهود عظمت حق دانسته میشود. در پایان، گریه برای امام حسین (ع) بهعنوان گریهای تبرکی و بسیار ارزشمند معرفی میشود که نه از سر صرف دلسوزی، بلکه از باب اتصال به حقیقت و برکت وجودی است. نتیجه کلی این است که گریه، یک حقیقت وجودی عمیق و متصل به نظام اسماء و مراتب هستی است، نه یک پدیده صرفاً احساسی یا جسمانی.
آغاز محتوا:
- حقیقت گریه و دو ساحت ظاهری و باطنی آن:
گریه حقیقتی است که دارای دو ساحت اساسی است: ساحت ظاهری و ساحت باطنی. ساحت ظاهری گریه، همان ریزش اشک از چشم و تغییر حالت چهره است، اما ساحت باطنی آن، امری ژرف و وجودی است که به حالات روحی انسان بازمیگردد. این حالات روحی، خود معلول علل دیگریاند که ماهیتی معنوی دارند و این علل معنوی نیز در نهایت به علل غیبی و فرشتگان الهی متصل هستند.
- تحلیل طولی گریه در چهار مرتبهٔ وجودی:
حقیقت گریه را میتوان در تحلیلی طولی و از پایین به بالا، در چهار سطح بررسی کرد. پایینترین سطح گریه، همان جمعشدن اجزاء صورت، تغییر حالت چهره، قبض سیمای ظاهری و ریزش اشک از چشم است. این مرحله، آخرین مرتبهٔ ظهور گریه در عالم جسم و بدن انسان محسوب میشود. در مرتبهٔ دوم، ریزش اشک، متکی بر یک حالت قلبی و روحی است. انسان در درون خود حالتی را مییابد، احساسی را بهصورت حضوری در قلب خویش وجدان میکند که همین حالت درونی منشأ گریه و اشک میشود. این احساس، صرفاً یک تصور ذهنی نیست، بلکه ادراکی حضوری و شهودی است که انسان آن را در قلب خود مییابد.
مرتبهٔ سوم، به مبانی و علل شکلگیری این حالت روحی بازمیگردد. یعنی آن عوامل و اسبابی که سبب میشوند در روح انسان حزن، دلتنگی، سرور یا حالتی خاص پدید آید و آن حالت، نهایتاً به گریه منتهی شود. این مبانی، متعدد هستند و حدود سی عامل برای آنها قابل طرح است. این علل و عوامل، ماهیتی معنوی دارند و به عقول مجرد متصلاند. مرتبهٔ چهارم، مرتبهٔ علل غیبی و فرشتگان الهی است که به عنوان نخستین مبادی پیدایش حالات روحی در انسان شناخته میشوند. از منظر بالا به پایین، فرشتگان و مبادی غیبی، اولین علل هستند. این مبادی غیبی، در انسان ایجاد تعلق، دلتنگی و حزن میکنند؛ آن دلتنگی و حزن، در قلب احساس میشود؛ آن احساس قلبی، گریه را پدید میآورد؛ و گریه، نهایتاً به ریزش اشک و تغییر چهره منجر میشود.
- پیوستگی وجودی مراتب گریه:
این چهار مرتبه، کاملاً در طول یکدیگر قرار دارند و بین آنها پیوستگی وجودی برقرار است. هیچکدام منفک از دیگری نیستند. دمِ ملکی و القای فرشته، سبب تعلق خاطر میشود؛ تعلق خاطر، حالت دلتنگی و حزن ایجاد میکند؛ آن حزن، بهصورت یک احساس حضوری در قلب انسان ظهور مییابد؛ این احساس حضوری، منشأ گریه میشود؛ و گریه، صورت ظاهری بدن و سیمای انسان را دگرگون میسازد. هر حالت روحی در انسان دارای مبادی ایجاد قریب و بعید است و این قاعدهای کلی در باب حالات نفس انسانی به شمار میرود. این مطلب، در حقیقت رازی توحیدی است که نشان میدهد هیچ حالتی در انسان، بریده از نظام علّی و ارتباط با عوالم غیب نیست.
- ادراک حضوری حالات روحی و تفاوت مراتب انسانها:
انسان حالات روحی خود را با علم حضوری درک میکند. انسان خنده، گریه، حزن، سرور و سایر حالات نفسانی را نه با واسطهٔ مفهوم، بلکه بهصورت حضوری و شهودی مییابد. با این حال، همهٔ انسانها در بهرهمندی از این ادراک یکسان نیستند. برخی از انسانها، علاوه بر درک خودِ حالات روحی، مبادی غیبی این حالات را نیز ادراک میکنند. این افراد دارای وسعت وجودی بیشتری هستند و از مرتبهای از تجرد نفس بهرهمندند. در مقابل، برخی دیگر تنها خودِ حالت قلبی را درک میکنند و از ادراک مبادی غیبی آن ناتواناند. این گروه، در مرتبهٔ پایینتری از تجرد نفس و ایمان قرار دارند.
- اتصال گریه به اسماء الهی:
هر حالت روحی که در انسان پدید میآید و در چهرهٔ او به صورت خنده یا گریه ظاهر میشود، به علل غیبی متصل است و در نهایت، به اسماء الهی بازمیگردد. گریه نیز، در بالاترین سطح تحلیل، به اسماء جمال و جلال الهی اتصال دارد. مسیر اتصال به این صورت است: اشکی که از چشم جاری میشود، به یک حقیقت قلبی متصل است؛ آن حقیقت قلبی، به حزن یا حالت روحی خاصی مرتبط است؛ آن حزن، از طریق مظهری روحی به وسیلهٔ یک مَلَک القا میشود؛ و آن مَلَک، متصل به اسماء الهی است. بنابراین، گریه در واقع، تجلی مسیری از فیض الهی است که از اسماء خداوند آغاز میشود، به فرشتگان منتقل میگردد، از عالم غیب به قلب انسان تنزل مییابد، و سپس در بدن و صورت انسان ظهور پیدا میکند.
- فیض الهی، قوس نزول و قوس صعود:
بر اساس قاعدهٔ پیوستگی عوالم و مراتب وجود، فیض الهی از طریق همین مسیر به روح انسان میرسد. چون بین عوالم، اتصال وجودی برقرار است، قبض و بسط، تأثیر و تأثر، و تغییر حالات در انسان معنا مییابد. این اتصال وجودی، هم در قوس نزول معنا دارد و هم در قوس صعود. به این ترتیب، رابطهای حضوری در قلب انسان ایجاد میشود که انسان آن را مییابد و وجدان میکند. این حالت حضوری، پوشانهٔ اشک است؛ یعنی اشک، ظهور و نماد بیرونی آن حقیقت قلبی است.
- وحدت حقیقت روح و ظهور کثرت در بدن:
گریه و خنده، دو حقیقت مرتبط با قلب انساناند که در چهره و بدن ظهور مییابند. حالتهای روحی انسان، با حقیقت نفس او وحدت، یگانگی و عینیت دارند، زیرا نفس انسانی حقیقتی بسیط است. اما هنگامی که این حقیقت بسیط ظهور مییابد، در مرتبهٔ بدن و چهره، به صورت کثرت و تعدد جلوه میکند. قبض روحانی، به قبض جسمانی منتهی میشود و این قبض روحانی، خود متصل به اسماء الهی است. تجلی جلال الهی، منشأ قبض و گریه است و تجلی جمال الهی، منشأ بسط و سرور. خندیدن و گریاندن، دو اسم از اسماء وصفی الهیاند که در قلب انسان انشاء میشوند و در بدن او جلوه مییابند.
- جمع اضداد در روح انسان و نشانهٔ تجرد نفس:
حالاتی مانند حزن و سرور، همراه با تصرف و القای ملکیاند. روح انسان، به دلیل برخورداری از مرتبهٔ تجرد، توانایی جمع اضداد را دارد و میتواند خنده و گریه را به صورت همزمان یا در مراتب مختلف در خود جمع کند. همین قابلیت جمع میان دو حالت متضاد، نشانهٔ تجرد نفس ناطقهٔ انسانی است. در نتیجه، گریه دارای ظاهر و باطن است: ظاهر آن اشک ریختن و تغییر حالت چهره، و باطن آن علل غیبی و معنویای است که در سطوح مختلف وجودی ریشه دارند.
- تمایز میان حقیقت گریه و اثر ظاهری آن:
حقیقت گریه، اشک ریختن نیست؛ بلکه اشک، اثر و نتیجهٔ گریه است. گریه در حقیقت، همان حالت روحی و حضوری است که در قلب انسان پدید میآید و این حالت، متکی بر حزن، سرور یا دیگر علل و عوامل باطنی است که منشأ آن قرار میگیرند.
- ضرورت تحقق احساس حضوری برای پیدایش گریه:
نکتهٔ اساسی در باب گریه آن است که تا «احساس حضوری» در نفس انسان تحقق پیدا نکند، گریه پدید نمیآید. گریه متوقف بر تحقق یک رابطهٔ حضوری در باطن انسان است. یعنی ابتدا یک حالت درونی و باطنی شکل میگیرد و سپس آن حالت، منشأ بروز گریه میشود. تا زمانی که این احساس حضوری در قلب ایجاد نشود، گریه تحقق نمییابد. برای مثال، کودک تا زمانی که گرسنگی، تشنگی، بیماری یا درد را به صورت حضوری احساس نکند، گریه نمیکند. کودک این حالات را با علم حضوری درک میکند، نه با تحلیل ذهنی. همین درک حضوری، منشأ گریهٔ او میشود. این نکته خود یکی از مبانی اساسی گریه به شمار میرود.
- حسرت و افسوس بهعنوان یکی از مبادی گریه:
یکی دیگر از مبانی گریه، حسرت و افسوس است. گاه انسان نسبت به امور دنیوی دچار حسرت و افسوس میشود و گاه نسبت به امور اخروی. هم حسرتهای مادی و هم حسرتهای معنوی میتوانند منشأ گریه باشند. بنابراین، حسرت و افسوس، چه در نسبت با دنیا و چه در نسبت با آخرت، از علل مهم پیدایش گریهاند.
- شدت حضور و گریهٔ اولیای الهی:
عامل دیگر گریه، «شدت حضور» است. این عامل بهطور خاص در اولیای الهی ظهور پیدا میکند. اولیای خدا از شدت حضور در محضر الهی گریه میکنند. هنگامی که بنده خود را در محضر حقتعالی حاضر مییابد و عظمت الهی را شهود میکند، این حضور و توجه، حالتی در قلب ایجاد میکند که نتیجهٔ آن گریه است. در اینجا گریه نه از حزن دنیوی و نه از فقدان ظاهری، بلکه از عظمت حضور و مشاهدهٔ الهی ناشی میشود.
- تغییر حالت و تغییر مرتبهٔ وجودی نفس:
از دیگر علل گریه، تغییر حالت روحی انسان است. این تغییر حالت، ناشی از تغییر مرتبهٔ وجودی نفس است. این تغییر مرتبه گاهی به صورت تنزل روح رخ میدهد و گاهی به صورت تعالی روح. برخی از انسانها به سبب سقوط، تنزل و ضعف روحی گریه میکنند و برخی دیگر به سبب رشد، تعالی و افزایش معنویت. در هر دو صورت، این تغییر مرتبهٔ وجودی میتواند منشأ گریه شود. اینگونه گریهها، گریههایی باارزش محسوب میشوند؛ چه گریهای که از تنزل روح ناشی میشود و چه گریهای که از تعالی روح سر برمیآورد.
- گریهٔ جمالی و گریهٔ جلالی؛ اشک خنک و اشک گرم:
گریهها از حیث کیفیت، متفاوتاند. برخی گریهها «جمالی» و برخی «جلالی» هستند. گریههای جمالی، اشک خنک دارند و گریههای جلالی، اشک گرم و سوزان. اشک خنک، ناشی از بسط روحانی است و بیشتر از سرور، انس و حالت بست پدید میآید. در مقابل، اشک گرم، ناشی از قبض روحانی است و با حالت سوز، التهاب و گاه فروپاشی جسمانی همراه است. انسانی که در حال مراقبهٔ عمیق قرار دارد، اغلب گریهٔ گرم دارد، در حالی که انسانی که در حالت انس و بست روحانی است، اشک خنک از چشم او جاری میشود. به تعبیر دقیقتر، خنکی اشک از بست روحانی و گرمی اشک از قبض روحانی ناشی میشود. تجلی جلال الهی، عامل گرمی اشک است و تجلی جمال الهی، علت خنکی اشک.
- خوشحالی و سرور بهعنوان منشأ گریه:
در برخی موارد، خوشحالی و سرور شدید موجب گریه میشود. این خوشحالی میتواند جنبهٔ مادی داشته باشد یا جنبهٔ معنوی. گاهی انسان از شدت شادی دنیوی اشک میریزد و گاهی از شدت سرور معنوی. در هر دو صورت، شدت خوشحالی به نقطهای میرسد که حالت حضوری در قلب پدید میآید و آن حالت، به گریه منتهی میشود. این نیز یکی از مبادی گریه به شمار میرود.
- حزن دنیوی و حزن الهی:
یکی دیگر از اسباب گریه، حزن و اندوه است. گاه انسان دچار حزن دنیوی میشود؛ مانند غم از دست دادن پدر، مادر یا عزیزان. این حزن، منشأ گریه میشود. گاهی نیز حزن، حزن الهی و معنوی است؛ اندوهی که از فاصلهٔ انسان با خدا، یا از محرومیتهای معنوی ناشی میشود. همانگونه که خوشحالی میتواند مادی یا معنوی باشد، حزن نیز میتواند منشأ دنیوی یا اخروی داشته باشد و هر دو میتوانند موجب گریه شوند.
- خوف، تعلق و دلبستگی روح:
ترس و خوف نیز از علل گریه هستند. کودک گاهی از شدت ترس گریه میکند و انسان بالغ نیز در مواجهه با خوفهای خاص، دچار گریه میشود. همچنین علاقه و دلبستگی روح به اشخاص، امور یا حالات، منشأ گریه است. گریه در اینجا نشانهٔ تعلق روح است. بنابراین، گریه گاهی نشانهٔ ترس روح است، گاهی نشانهٔ دلبستگی، و گاهی نشانهٔ شدت حضور.
- دلشکستگی، قبض و بسط قلب:
از دیگر عوامل گریه، دلشکستگی است. گاهی در مراقبه و سیر درونی، انسان دچار شکستگی قلب میشود و این شکستگی را بهصورت حضوری احساس میکند. همین احساس شکستگی، گریه را به دنبال دارد. خداوند در قلوب شکسته حضور دارد و این حضور الهی در دل شکسته، خود منشأ گریه میشود. گاهی قبض سبب گریه میشود و گاهی بسط. هر دو حالت میتوانند گریهآور باشند.
- مزاج، رقت قلب و عصبانیت:
در برخی موارد، گریه به مزاج و طبع انسان بازمیگردد. برخی افراد ذاتاً اهل گریه و بُکاء هستند. این نوع گریه، اگر با صفای باطن همراه باشد، بسیار باارزش است. گاهی رقت قلب و دلسوزی موجب گریه میشود. انسان از لطافت قلب و شفقت نسبت به دیگران گریه میکند. در برخی موارد نیز عصبانیت شدید، بهویژه در کودکان، به گریه منتهی میشود.
- فراق، فقدان و محرومیتها:
دوری فرزند، از دست دادن عزیزان، یا محرومیت از امور دنیوی از دیگر علل گریهاند. برخی انسانها به خاطر از دست دادن دنیا گریه میکنند و برخی به خاطر محرومیت از آخرت. گریه در فراق و غربت دنیوی یک نوع است و گریه در فراق و غربت معنوی نوعی دیگر. گریهٔ معنوی، حکایت از جداییهای باطنی و شکایت روح از غربت در عالم دنیا دارد.
- بیماری، درد و گریههای نمادین:
برخی گریهها به سبب دردهای جسمانی پدید میآیند و برخی دیگر به سبب دردهای معنوی. در کنار اینها، نوعی از گریه نیز وجود دارد که «گریهٔ نمادین یا دروغین» است؛ گریهای که برای تأثیرگذاری بر دیگران انجام میشود و ریشه در حالت حضوری واقعی ندارد.
- خضوع، خشوع، ندامت و پشیمانی:
خضوع و خشوع قلبی نیز از مبادی گریهاند. هنگامی که انسان دچار حالت خضوع یا خشوع میشود، یک حالت قلبی خاص در او شکل میگیرد که او را به گریه میاندازد. همچنین ندامت و پشیمانی از گناه یا کوتاهی، از علل مهم گریه است.
- گریه از باب تبرک، بهویژه گریه بر امام حسین (ع):
برخی گریهها از باب تبرک است. گریه برای امام حسین (ع)، نه صرفاً از سر دلسوزی، بلکه از باب تبرک، گریهای بسیار باارزش است. این گریه، اتصال خاصی با حقیقت ولایت و برکت الهی دارد.
- کثرت علل گریه و اهمیت شناخت مبادی آن:
در مجموع، گریه دارای علل و عوامل متعدد و متنوعی است و توجه به این مبادی پنهان، بسیار حائز اهمیت است. شناخت منشأ گریه، انسان را به فهم عمیقتری از حالات روحی و ارتباط آنها با عوالم بالاتر میرساند.