خلاصه محتوا:
هر حقیقت، حادثه و پدیده در عالم هستی دارای مراتب و ساحتهای گوناگون تبیین است؛ از ظاهر مادی گرفته تا باطنهای عمیقتر نظیر ساحت مثالی، عقلی، سرّ الهی و در نهایت ساحت اسمایی. تبیین اسمایی، نهاییترین، عمیقترین و استوارترین نوع تبیین است که همه تحلیلها در آن ختم میشود. تمام اشیاء عالم، چه طبیعی و چه معنوی، نزول وجودی خود را از اسماء الهی آغاز میکنند و رجوع نهایی آنها نیز به همان اسماء و در نهایت به ذات الهی است. آب، خورشید و سایر پدیدههای طبیعی، علاوه بر ظاهر مادی، دارای حقیقت مثالی، عقلی و سرّ الهی هستند و نهایتاً حقیقت اسمایی آنها محل رجوع نهایی آنهاست. انسان کامل و ولیّ الهی تنها کسی است که توان درک و تحلیل حقایق در این مرتبه نهایی را دارد. در ادامه، نسبت میان تکوین و تشریع تبیین میشود و بیان میگردد که شریعت، اخلاق و احکام نیز ریشه در اسماء الهی دارند. همه احکام شرعی، باطن حقیقی دارند و صرف اعتبارات قراردادی نیستند. کل شریعت به عقاید ختم میشود، عقاید به اسماء الهی و توحید، و توحید به ذات الهی.
سپس نمونههایی از تحلیل اسمایی قرآن ارائه میشود، از جمله تبیین احسان به والدین بهعنوان تجلی اسم «شکور». کسی که بتواند تمام آیات و حقایق قرآن را با نگاه اسمایی تحلیل کند، به مقام ولایت و انسان کامل دست یافته است. در بخش پایانی، اسم «عزیز» بهطور مفصل بررسی میشود. عزت به معنای غلبه، شکستناپذیری، اقتدار ذاتی و عدم مغلوبیت است. خداوند عزیز است؛ یعنی اراده او شکستناپذیر است و هر عزتی در عالم، جلوهای از عزت اوست. آیات متعدد قرآن در باب عزت تحلیل میشوند و نشان داده میشود که اسم عزیز در تکوین، تشریع، تاریخ، احکام فقهی، معیت الهی، مکر الهی و حتی در بقای قرآن کریم حضور فعال دارد. احکام شریعت هیچگاه مؤمن را خوار و ذلیل نمیکند، زیرا همگی بر اساس عزت الهی جعل شدهاند. در نهایت، اسم عزیز بهعنوان یکی از اسماء جلالی و سلطان اسماء فعلیه معرفی میشود که با قیومیت، حکمت، قوت و قهر الهی پیوند وثیق دارد.
آغاز محتوا:
- ضرورت تبیین حقایق هستی در ساحتهای متعدد:
این محتوا در ارتباط با اسماء الهی و بهویژه اسم «غفور» است، پیش از ورود به بحث اسم غفور، بیان برخی نکات اساسی و بنیادین ضروری است. نخست آنکه برای تبیین یک حقیقت، یک واقعه، یک حادثه یا یک واقعیت عینی در عالم هستی، لازم است آن حقیقت در ساحتهای مختلف و مراتب گوناگون مورد تحلیل و بررسی قرار گیرد. تبیین یک واقعیت، امری تک ساحتی نیست، بلکه دارای مراحل، درجات و مراتب متعددی است. یک حادثه را میتوان در ساحت مادی تحلیل کرد، میتوان آن را بر اساس وجه ملکوتیاش تبیین نمود، میتوان با نگاه مثالی که همان باطن حقیقت است به آن نگریست، میتوان تبیین عقلی ارائه کرد، یعنی با چهره عقلانی آن حقیقت را که باطن ملکوت است بررسی نمود، و در نهایت میتوان آن را در مقام سرّ تحلیل کرد؛ مقامی که باطن تمام مراتب نازل وجود را دربرمیگیرد.
- مراتب نازل، متوسط و نهایی در فهم حقیقت
تمام این نگاهها به حوادث و واقعیتها، دارای سطوح متفاوتاند؛ سطح نازل، سطح انزل، سطح متوسط و در نهایت سطح نهایی. سطح نهایی تبیین یک حقیقت، تبیین اسمایی است. تبیین اسمایی، نهاییترین و عمیقترین نوع تحلیل است؛ تحلیلی که یک شیء، یک پدیده طبیعی، یک حادثه خارجی یا یک واقعیت عینی را در جایگاه نهایی و حقیقی خود مورد بررسی قرار میدهد. این نوع تبیین، باطنیترین ساحت اشیای عالم هستی است. اگر کسی به این مرتبه دست یابد، در حقیقت به تمام حقیقت انسانیت رسیده است. چنین انسانی به مرتبه ولایت نائل شده و انسان کل و انسان کامل است. البته ما در مرتبهای بسیار ضعیفتر، تنها به درک اجمالی از این حقیقت میرسیم؛ اما همین مقدار نیز برای ما روشن میکند که هر واقعیت، باید از منظر باطنیترین و نهاییترین ساحت خود نیز مورد توجه قرار گیرد. اساس بحث بر همین حقیقت استوار است؛ اینکه تبیین نهایی هر چیز، همان تبیین اسمایی است، که در حقیقت تبیین وجودی نیز به شمار میرود. یعنی بازگشت تمام اشیای عالم به حقیقت تکوینی اسماء الهی.
- نمونه تبیین اسمایی در اشیای عالم طبیعت:
بهعنوان نمونه، آب را در نظر بگیرید. آب یک مخلوق طبیعی و مادی است. ستاره و خورشید نیز هر دو مخلوق طبیعی و مادیاند. آب، دارای حقیقت مثالی است، حقیقت عقلی دارد، حقیقتی در مقام سرّ الهی دارد و در نهایت، دارای حقیقت اسمایی است. در عالم ماده، گفته میشود آب از اجزای مادی تشکیل شده است، ترکیب خاصی دارد و فاعلیت طبیعی ویژهای از خود نشان میدهد. اما در تحلیل نهایی، گفته میشود که این حقیقت، به اسمی از اسماء الهی ختم میشود، نظیر اسم «رحیم». وقتی به خورشید مینگریم، آن را منبع حرارت و نورافشانی میدانیم. اما حقیقت خورشید صرفاً یک واقعیت مادی تکوینی نیست. خورشید دارای چهرهای برزخی است که حقیقت، خزینه، مخزن و آینه اوست. با تحلیل خورشید از منظر مرتبه برزخیاش، میتوان تبیین بسیار قویتری از خورشید مادی ارائه کرد.
- مراتب بالاتر حقیقت: عقل، سرّ و اسماء الهی:
ورای مرتبه مثالی، حقیقت عقلی خورشید قرار دارد که باطن خورشید مثالی است. باز باطنیتر از آن، مقام سرّ این حقیقت است که در اعیان ثابته الهی ریشه دارد. و در نهایت، تحلیل نهایی حقیقت خورشید به مقام خفی و اخفی بازمیگردد؛ یعنی مرتبه اسماء الهی. چنین تحلیلهایی که از مقام سرّ، از مرتبه خفی و اخفی و از حقیقت عقلی صورت میگیرند، در شأن معصوم و ولیّ الهیاند. این مرتبه از تحلیل، شأن انسان کامل است و ما قدرت دستیابی به آن را نداریم. بااینحال، آنچه میتوانیم بفهمیم این است که همه حقایق عالم هستی، نزولشان، آغازشان، طلیعه وجودشان، ایجاد و انشایشان و اشراقشان از اسماء الهی است و مرجع نهایی همه آنها نیز اسماء الهی است.قرآن میفرماید: «إِنَّ إِلَىٰ رَبِّکَ الْمُنْتَهَى». ربوبیت، هم مبدأ است و هم منتها. از ربوبیت نشأت میگیرند و به ربوبیت بازمیگردند. آغاز عالم از الوهیت است و بقای عالم و تداوم عالم نیز به الوهیت وابسته است.
- سیر نزولی و صعودی حقایق در مراتب وجود:
طلیعه ظهور عالم از اسماء الهی است و رجوع نهایی عالم نیز رجوع به الوهیت است. این رجوع، مراتبی دارد: ابتدا رجوع به ملکوت، سپس به جبروت، پس از آن به مقام سرّ و اعیان ثابته، و در نهایت به اسماء الهی، و باز کاملتر از آن، به ذات الهی ختم میشود. ملکوت نیز دارای سطوح است. نازلترین مرتبه ملکوت، مدبر اشیای طبیعی و حوادث عالم ماده است. مرتبه میانی ملکوت، عالم عقول مجرده است که مدبر ملکوت و باطن آن به شمار میآیند. مقام سرّ، باطن و خزینه و مدبر جبروتی این مراتب است. اسماء الهی، خزینه مقام سرّ هستند و ذات الهی، خزینه و مخزن و لوح اسماء الهی است.
- نسبت انسان عادی و انسان کامل با مراتب تبیین:
برای تبیین یک حقیقت، یک حادثه یا یک شیء طبیعی، سطوح مختلفی وجود دارد. نازلترین سطح تبیین، در اختیار انسان عادی است و عالیترین سطح آن، در شأن انسان کامل و ولیّ خدا است. هر اسم الهی، مبدأ ایجاد بینهایت است و در عین حال، مرجع نهایی بینهایت نیز هست. مثلاً اسم «نور»، مبدأ هر نورانیتی در عالم است. اسم «خالق»، مبدأ هر ایجاد و انشایی است و در عین حال، مرجع آن نیز هست. هر چیزی از همان جایی که انشاء شده، به همانجا نیز ختم میشود.
- اسماء الهی؛ لایه نهایی تبیین عالم هستی:
بحث اسماء الهی، به دلیل عمق و باطنی بودن آن، لایه نهایی تبیین اشیای عالم هستی است. تمام حقایق تکوینی به اسماء الهی ختم میشوند، همه پدیدهها به اسماء الهی بازمیگردند، همه حوادث و همه اشیای مادی، مثالی و عقلی، نهایتاً به اسماء الهی منتهی میشوند. بلکه بالاتر از آن، تمام شریعت نیز به اسماء الهی و توحید ختم میشود. نزول شرایع آسمانی نیز تجلی اسماء الهی است؛ از همانجا آغاز میشود و به همانجا نیز ختم میگردد.
به همین جهت، احکام شریعت صرفاً اعتباری نیستند، بلکه دارای باطن حقیقیاند. دین، مجموعهای از احکام، اخلاق و عقاید است. همه احکام و اخلاق به عقاید ختم میشوند، و همه عقاید به اسماء الهی و توحید بازمیگردند، و توحید نیز به ذات الهی منتهی میشود.
- باطن نهایی تکوین و تشریع:
باطن هر حادثه، حقیقت هر واقعه و باطن هر حکم تشریعی، ذات نامتناهی الهی است. تمام قرآن به توحید ختم میشود. همه احکام شریعت، اخلاق و اعتقادات، در نهایت به اسماء الهی و توحید بازمیگردند که ساحت نهایی هستی است. تمام تشریعیات از تکوینیات ریشه گرفتهاند. تکوینیات مادی ریشه در تکوینیات مثالی دارند، و حقایق مثالی ریشه در حقایق عقلی دارند. جبروتیان، ملائکه مقرب، محیّمان، لوح، عرش و کرسی، همگی ریشه در علم الهی دارند. باطن علم الهی، اعیان ثابته و اسماء الهی است و در نهایت، همه این مراتب به ذات الهی ختم میشوند.
- تجلی اسم شکور در احسان به والدین:
در آیات قرآن میبینیم که بلافاصله پس از دعوت به توحید، دعوت به احسان به والدین مطرح میشود. این ترتیب نشان میدهد که نمونهای از تجلی اسم «شکور» در احسان به پدر و مادر ظهور کرده است. در حقیقت، در اینجا توحید، در قالب اسم شکور تجلی مییابد. بر اساس توحید و اسم شکور، به انسان دستور داده میشود که به پدر و مادر خود احترام بگذارد و به آنان احسان کند. احسان به والدین، نوعی شکر الهی است؛ یعنی مظهر اسم شکور. بنابراین، این آیه از قرآن، با اسم شکور تبیین و تحلیل میشود. کسی که بتواند همه حقایق قرآن را بر اساس اسماء الهی تحلیل کند، ولیّ الهی است، انسان کل است و انسان کامل به شمار میآید.
- اسم «عزیز» و جایگاه آن در قرآن:
یکی از مباحث اسمایی مهم، اسم «عزیز» است. آیات بسیاری از قرآن را میتوان با اسم عزیز تحلیل و تبیین کرد. لازم است یک دوره، قرآن را با نگاه اسمایی مورد مطالعه قرار داد. در زبان فارسی، «عزیز» به معنای محبوب است، اما در زبان عربی، عزیز در مقابل ذلیل قرار دارد. عزت، در برابر ذلت است. در مفهوم عزت، غلبه، استیلا، سلطه و شکستناپذیری نهفته است. عزیز، یعنی کسی که غالب است و مغلوب نمیشود. عزیز، صاحب قدرت ذاتی است. عزت، از واژه «عزاز» در کتابهای لغت گرفته شده که به معنای زمین سخت و محکم است. در کلمه «عزیز»، شدت، قهر، غلبه و استیلا نهفته است.
- اسم عزیز؛ غلبه مطلق و شکستناپذیری الهی:
خداوند عزیز است؛ یعنی همه را مغلوب میکند و هیچگاه مغلوب نمیشود. در داستان حضرت یوسف (ع)، خطاب «یَا أَیُّهَا الْعَزِیز» آمده است. در آیه ۲۶ سوره آلعمران نیز خداوند میفرماید: «تُعِزُّ مَن تَشَاءُ وَ تُذِلُّ مَن تَشَاءُ»؛ هر کس را بخواهد عزیز میکند و هر کس را بخواهد ذلیل میگرداند. یعنی هر کس طالب عزت یا ذلت باشد، خداوند بر اساس مشیت خود، عزت یا ذلت را به او عطا میکند. در آیه هشتم سوره منافقون و همچنین در آیه 54 سوره مائده، بحث عزت مطرح شده است: «أَذِلَّهٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکَافِرِینَ». در عزت، سروری و سیادت نهفته است. در حادثهای که قرآن میفرماید: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا»، این معیت خاص الهی، زیرمجموعه اسم عزیز است. «إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا» با تأکید بیان میشود و نشاندهنده همراهی خداوند بر اساس عزت الهی است.
- عزت الهی و سنت زوال کفر:
عزیز، کسی است که هیچ ارادهای نمیتواند اراده او را بشکند. عزت، به معنای اراده شکستناپذیر است. یک سنت الهی وجود دارد که هر گاه کفر، شرک یا ظلم به اوج غلبه خود برسد، آغاز سقوط و زوال آن نیز فرا میرسد. هر چیزی که به نهایت غلبه برسد، آغاز افولش رقم میخورد. به همین جهت، زمانی که کفر و شرک یا ظلم ظالمانه به نقطه اوج خود میرسد، فروپاشی و زوال آن آغاز میشود. این نیز از جلوههای اسم عزیز است.
- همراهی اسم عزیز با حکمت الهی:
اسم عزیز همواره با حکمت همراه است؛ «عَزِیزٌ حَکِیمٌ». غلبه و اقتدار خداوند، غلبهای حکیمانه است. شکستناپذیری خداوند، بر اساس حکمت الهی تحقق مییابد. خداوند در جای خود، عزت را ظاهر میسازد. از آنجا که خداوند عزیز است، بر اساس عزتش با اشیاء معیت دارد. این نکته بسیار مهمی است؛ خداوند «مع کل شیء» است و این معیت، بر اساس عزت الهی تحقق پیدا میکند.
- مکر الهی بهمثابه تجلی اسم عزیز:
مکر الهی، زیرمجموعه اسم عزیز است. قرآن میفرماید: «وَمَکَرُوا وَمَکَرَ اللَّهُ وَاللَّهُ خَیْرُ الْمَاکِرِینَ». خداوند از همه مکرکنندگان، قدرتمندتر و غالبتر است. این غلبه، بر اساس عزت الهی است. بنابراین، مکر یکی از تجلیات اسم عزیز به شمار میآید. هر اسم الهی میتواند مبدأ ایجاد بینهایت باشد. تمام عزتهای پایینتر، مظاهر عزت الهیاند. در آیه هشتم سوره منافقون میفرماید: «وَلِلَّهِ الْعِزَّهُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ». تقدیم «لِلَّهِ» دلالت بر حصر دارد؛ یعنی عزت بالاصاله فقط از آنِ خداست و پیامبر و مؤمنان، مظاهر این عزت هستند.
- تأکیدات قرآنی بر حصر عزت در ذات الهی:
در آیه ۱۳۹ سوره آلعمران، خداوند میفرماید: «أَنَّ الْعِزَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا». این آیه با چندین تأکید بیان شده است: با «إنّ» که حرف تأکید است، با جمله اسمیه که دلالت بر ثبوت دارد، و با قید «جمیعاً» که شمول کامل را میرساند. یعنی قطعاً و بدون تردید، همه عزت از آنِ خداست. بقیه، مظاهر عزتاند و خداوند به ذات خود، دارای عزت است. اسم عزیز، سلطان اسماء فعلیه است، به اسم قیوم ختم میشود و از اسماء جلالی به شمار میآید. خداوند جلال و جبروت خود را با عزت جلوهگر میسازد.
- تجلی اسم عزیز در احکام فقهی و شریعت:
در فقه اسلامی آمده است که کافران حق سلطه بر مؤمنان ندارند. این حکم، جلوهای از اسم عزیز است که در احکام شریعت ظهور یافته است. تمام احکام شریعت، سریان اسم عزیز را در خود دارند. هیچ حکمی از احکام شریعت، مسلمان و مؤمن را خفیف، خوار یا ذلیل نمیکند. خداوند احکام شریعت را بر اساس عزت خود تشریع کرده است. ازاینرو، اسم عزیز در تمام شریعت تجلی و ظهور دارد. در برخی موارد، این عزت به شکل غلبه شدید ظاهر میشود؛ مانند مواردی که حکم اعدام صادر میگردد. در اینگونه موارد، تجلی خاص اسم عزت و عزیز مشاهده میشود.
- بسامد اسم عزیز در قرآن و شکستناپذیری قرآن:
اسم عزیز حدود هشتاد و هشت مرتبه و بنا بر نقل دیگر، نزدیک به صد مرتبه در قرآن کریم ذکر شده است. ترکیب «هُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» نشاندهنده جمع بین جلال و جمال است. در آیه چهارم سوره فصلت آمده است: «وَإِنَّهُ لَکِتَابٌ عَزِیزٌ»؛ این قرآن، کتابی عزیز است، یعنی شکستناپذیر است. هم مبانی قرآن شکستناپذیر است و هم خود قرآن شکستناپذیر است، زیرا کلام حق است و فعل نامتناهی از ذات نامتناهی صادر شده و شکستپذیر نیست.
- نصرت الهی و عزت مستضعفان:
هر کس خدا را یاری کند، خداوند نیز او را یاری میکند. قرآن با چندین تأکید میفرماید که خداوند قطعاً یاری میکند. در این آیات، لام تأکید و نون تشدید ثقیله به کار رفته که مجموعاً دلالت بر تأکید شدید دارد. مستضعفان، نمونهای از تجلی عزت الهی و مظهر اسم عزیز هستند. در آیه چهلم سوره حج آمده است: «إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ». در این آیه نیز چندین تأکید وجود دارد: «إنّ»، جمله اسمیه، و لام تأکید. همراهی اسم قوی با اسم عزیز، نشاندهنده اتحاد معنا در غلبه و اقتدار است. در این آیات، با سه تأکید پیاپی، بر این معنا تأکید میشود که خداوند قوی و عزیز است و غلبه مطلق از آنِ اوست.