آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تبیین نسبت اشراقی حق و عالم

تبیین نسبت اشراقی حق و عالم

خلاصه محتوا:

در این محتوا، رابطهٔ وجودی و اشراقی میان حق تعالی و عالم هستی تبیین می‌شود. اساس نگاه، «نگاه آینه‌ای و آیتی» به عالم است؛ یعنی در هر مظهر، جمال و جلال حق رؤیت شود. عالم در این نگاه، امتداد ذات حق و تجلی اسماء الهی است. ذات نامتناهی الهی به‌واسطهٔ توجه به اسماء و فعلیت ‌دادن آن‌ها، هستی را اشراق می‌کند و بدین‌وسیله رابطه‌ای دائمی و ذاتی با عالم برقرار می‌شود.

چون مخلوقات «امکان ذاتی» و در نتیجه «فقر ذاتی» دارند، این رابطه قطع‌ناپذیر و مستمر است. عالم سراسر جلوه، تجلی، اشراق و شأن فعلی حق است؛ نه معلولِ منفصل، بلکه نسبتی وجودی که قائم به حق است. وجود عالم «اضافهٔ اشراقیه» حق به شمار می‌آید؛ یعنی هستی اشیاء چیزی جز نسبت و ربط وجودی به ذات الهی نیست.

عالم مانند صور ادراکی نسبت به نفس است: صور ادراکی از نفس جدا نمی‌شوند و با آن اتحاد دارند؛ عالم نیز نسبتِ قائم به حق است و از او جدا نیست. این قیومیت حق بر عالم هم به معنای «با اشیاء بودن» و هم «بر اشیاء بودن» است.

تبیین اصلی با مثال‌های متعددی روشن می‌شود، از جمله: 

رابطهٔ نفس و صور، نور و سایه، آینه و تصویر، دریا و موج. مثال آینه مهم‌ترین نمونه است: آینه صورت را در خود ندارد، بلکه فقط آن را منعکس می‌کند؛ صورت قائم به فرد بیرون از آینه است، نه قائم به آینه. عالم نیز دارایی از خود ندارد و صرفاً انعکاس‌دهندهٔ کمالات الهی است. انعکاس وقتی پدید می‌آید که هم آینه شفاف باشد و هم فرد مقابل آن قرار گیرد؛ در عالم نیز ظهور اسماء تنها وقتی است که حق «توجه و ارادهٔ تجلی» داشته باشد.

رابطهٔ حق و عالم نه حلولی است و نه انطباعی؛ بلکه رابطهٔ اشراقی و تجلی است با حفظ تعینات عالم. اگر انسان در نگاه به عالم به «قاب آینه» (حدود و کثرت‌ها) مشغول شود از «صورت» (حقیقت وجودی اشیاء که آیت حق است) غافل می‌ماند و بالعکس. هر چه وجود شدیدتر و لطیف‌تر باشد، قابلیت انعکاس حق در آن بیشتر است؛ از این رو مجردات بیش از مادیات حق را نشان می‌دهند. در نهایت، تمام رابطه‌های الهی با عالم از ربوبیت، احاطه، علم، قیومیت، صمدیت، غنای ذاتی جملگی نشان‌دهندهٔ «فقر بی‌نهایت مخلوق» و «غنای بی‌نهایت خالق» است. سراسر عالم یک نسبت وجودیِ قائم به حق است، منزل و موطن حق است و حق در آن سریان و حضور دارد.

آغاز محتوا:

  • نگاه آیاتی و آینه‌ای به عالم:

برای شناخت رابطهٔ حق و عالم، باید به عالم با نگاه آینه‌ای و آیاتی نگریست؛ یعنی در هر مظهر، جمال و جلال الهی مشاهده شود. امتداد یافتن ذات حق با تجلیات الهی ممکن می‌شود. هنگامی که گفته می‌شود عالم امتداد ذات الهی است، معنایش این است که ذات الهی به دلیل نامتناهی بودن، قابلیت امتداد دارد و این امتداد با تجلیات اسماء الهی تحقق می‌یابد. 

خداوند با اتکا بر اسماء خود، وجودِ اشیاء را ممتد می‌سازد و آنها را ظاهر می‌کند. به بیان دیگر، تجلیات افعالی الهی و تجلیات اسماء فعلیه وسعت وجودی اشیاء را آشکار می‌سازد.

  •  نقش اراده و اقتدار ذاتی حق در ایجاد عالم:

امتداد دادن وجود اشیاء با ارادهٔ ذاتی و اقتدار ذاتی حضرت حق رخ می‌دهد. این امتداد منشأ ایجاد عالم است. 

اگر این امتداد ظهور نکند، رابطه‌ای معنادار بین حق و عالم شکل نخواهد گرفت. بنابراین، امتداد یافتن هستی، نتیجهٔ توجه حق به اسماء خود برای تحقق خارجی آنهاست. این توجه، رابطه‌ای وجودی برای رساندن فیض به مظاهر ایجاد می‌کند.

  • تجلی اسم «الله» و فعلیت یافتن اسماء: 

تجلی اسم «الله» موجب امتداد یافتن ذات حق می‌شود. مراد از اسم «الله» در اینجا «تجلی اسم الله» است، نه صرف حضور لفظی یا مفهومی آن در ذات حق. 

حق به ذات خود نظر می‌کند و اسماء خود را فعلیت می‌بخشد و برای آنها عینیت و مصداق خارجی ایجاد می‌کند تا ارتباط میان حق و خلق پدید آید. این ارتباط، ارتباطی وجودی، دائمی و ذاتی است که مبتنی بر فقر دائمی و ذاتی مخلوقات است.

  • فقر ذاتی مخلوق و ضرورت ارتباط:

مخلوق به دلیل امکان ذاتی، فقیر ذاتی است و تا زمانی که مخلوق است، این فقر ادامه دارد.  تا وقتی فقر ذاتی برقرار است، رابطهٔ حق و عالم نیز برقرار است. از این رو، عالم با حق رابطهٔ وجودی دارد و این رابطه، رابطهٔ «امتداد ذات الهی» است.

  • جلوه و تجلی بودن عالم:

چون رابطهٔ حق و عالم رابطهٔ «تجلی و جلوه» است، عالم نیز جلوه و ظهور حق است. عالم:

– مرتبه‌ای از مراتب حق است، 

– اسماء فعلیهٔ حق است، 

– ارادهٔ فعلی حق است، 

– علم فعلی حق است.

حق «به عالم» و «در عالم» تجلی می‌کند:

• تجلی حق به عالم: خداوند با اسماء ذاتیهٔ خود عوالم را ایجاد می‌کند. 

• تجلی حق در عالم: خداوند اسماء فعلیه و وصفیه را در درون اشیاء ایجاد می‌کند و این اسماء در اشیاء به صورت قوا، ادراکات و احوال ظهور می‌یابند.

  • تحقق اسماء در اشیاء:

ساختار وجودی اشیاء با اسماء ذاتی الهی ایجاد می‌شود و شعور وجودی آن‌ها با اسماء وصفیه محقق می‌گردد. بدین ترتیب، اشیاء هم از حیث وجود و هم از حیث آگاهی، ظهور اسماء الهی هستند.

  • مفهوم تشعّن و نسبت اشراقی:

عالم شأن الهی و اضافهٔ اشراقی حق است. هستی عالم تجلی حق است و خداوند وجود عالم را اشراق می‌کند. وجود عالم «نسبت» است، نه یک وجود مستقل. این نسبت، نسبت وجودی و قائم به ذات حق است. پس اشیاء جز نسبت چیزی نیستند و قائم به حق‌اند.

  •  مثال قوای ادراکی و نفس: 

رابطهٔ قوای ادراکی با نفس، نمونه‌ای برای فهم رابطهٔ حق و عالم است:

– ادراکات حسی، اشراقات نفس‌اند. 

– صور خیالی، اشراقات نفس‌اند. 

– صور عقلی، تجلیات نفس ناطقه‌اند. 

قوای ادراکی از نفس جدا نیستند و هویت وجودی‌شان قائم به نفس است؛ عالم نیز همین‌گونه قائم به حق است.

  •  رابطهٔ انشایی و ایجادی حق و عالم:

حق با توجه ذاتی خود عالم را انشا و ایجاد می‌کند. شرایط ظهور تکوینی عبارت است از:

1. ارادهٔ ذاتی حق 

2. اقتدار ذاتی حق 

3. ترکیب اسمایی (ترکیب جلال و جمال)

هیچ شیئی با یک اسم واحد ایجاد نمی‌شود؛ بلکه مجموعه‌ای از اسماء در انشای هر شیء دخالت دارد.

  • عالم به عنوان نسبت و اضافهٔ اشراقی:

عالم صرفاً یک نسبت وجودی است و این نسبت، قائم به ذات حق است. بنابراین:

  • عالم منزل و موطن حق است، 
  • اسماء حق در آن نزول و تجلی دارند، 
  • حق در عالم حضور و سریان دارد.
  • نسبت وجودی عالم با حق:

رابطهٔ عالم با حق، نسبت وجودی است و این نسبت نیازمند ذاتی است که همان ذات الهی است. این دیدگاه، عالی‌ترین و دقیق‌ترین بیان است؛ زیرا نشان می‌دهد که تمام ذرات و تار و پود عالم هستی جز نسبت محض چیزی نیستند و قائم به ذات الهی‌اند. عالم در حقیقت «منزل حق» است؛ جایی است که اسماء الهی در آن نزول دارند، ظهور می‌یابند و تجلی می‌کنند. عالم «موطن حق» است؛ جایگاهی است که حضرت حق در آن حضور دارد و تجلی‌اش در آن سریان دارد.

  • سریان حق در عالم:

حق در عالم سریان دارد. این سریان به معنای حضور وجودی حق در مراتب عالم است. همان‌گونه که «حرکتِ مجرد در ماده» حرکت سریانی است، حضور حق نیز در عالم حضوری سریانی است نه تریانی و جسمانی. حرکت ماده در ماده، حرکت تریانی است؛ مانند جریان آب در جویبار. اما حرکت مجرد در مجرد یا در ماده، حرکت سریانی و حضوری است. حق نیز با حضور و سریان خود، ارتباط وجودی‌اش را با اشیا و مظاهر انشا و ایجاد می‌کند.

  •  قیومیت حق نسبت به عالم:

حق نسبت به عالم «معیت قیومی» دارد؛ یعنی عالم قائم به ذات الهی است. بنابراین، رابطهٔ حق و عالم، رابطهٔ قیومیت است. حق با اشیا است و بر اشیا است. معنای «با اشیا بودن» همان همراهی قیومی است و معنای «بر اشیا بودن» احاطهٔ محیطی و ربوبی حق بر عالم است.

  •  رابطهٔ حق و عالم در مثال نفس و صور ادراکی:

رابطهٔ حق با عالم همانند رابطهٔ نفس با صور ادراکی است. صور ادراکی، اشراقات نفس هستند؛ ظهورات و تجلیات نفس‌اند و شأنی از شئون آن. عالم نیز چنین است: اشیا تجلیات حق‌اند و از او جدا نیستند. همان‌گونه که صور ادراکی متحد با نفس‌اند و قائم به آن، عالم نیز با حضرت حق متحد است و قائم به او.

  •  احاطهٔ وجودی و علمی حق:

حق نسبت به عالم احاطهٔ وجودی و علمی دارد. عالم نسبتی است قائم به حق؛ حق با عالم حضور دارد و بر عالم احاطه دارد. هر رابطهٔ وجودی میان حق و خلق نشان‌دهندهٔ فقر ذاتی مخلوق و غنای ذاتی حضرت حق است. به تعداد اسمای الهی، رابطهٔ حقیقی و تکوینی میان حق و خلق برقرار است. هرچه رابطهٔ تکوینی و وجودی باشد، نشان‌دهندهٔ فقر مخلوق و غنای خالق است.

  •  ربوبیت به عنوان جمع‌بندی رابطه‌های فعلی:

تمام رابطه‌های فعلی حق با عالم در عنوان «ربوبیت» جمع می‌شود. ربوبیت یعنی تدبیر همه‌جانبهٔ حق نسبت به عالم. پس وقتی می‌گوییم «ربّ العالمین»، یعنی حق در همهٔ رابطه‌های وجودی، قیومی، احاطی، علمی و فعلی حاضر است.

  •  عالم به عنوان شأن و اشراق الهی:

وجود عالم شأن الهی است و هستی آن اشراق حق است. حق وجود عالم را اشراق می‌کند؛ یعنی عالم پرتوی است که از ذات الهی صادر می‌شود. همان‌طور که علم، اراده و قدرت الهی اشراق دارند، عالم نیز اشراق الهی است.

  •  مثال‌های تبیینی رابطهٔ حق و عالم:

برای روشن شدن این رابطه، مثال‌های متعددی ذکر می‌شود:

 رابطهٔ نفس و صور ادراکی 

• رابطهٔ نور و سایه 

• رابطهٔ آینه و تصویر 

• رابطهٔ دریا و موج 

در همهٔ این‌ها، مظهر قائم به ظاهر است و ظهور قائم به حقیقتی برتر است.

  •  مثال آینه و تصویر (بسط کامل و نهایی):

نبودنِ صورت در آینه: در آینه صورتی وجود ندارد؛ آینه فقط قابلیت انعکاس دارد. صورتِ ظاهری در آینه قائم به شیء بیرونی است که در مقابل آینه قرار گرفته است، نه قائم به آینه. این اولین نکته دربارهٔ رابطهٔ حق و عالم است:  عالم نیز مانند آینه است؛ چیزی در درون عالم نیست و عالم دارایی مستقل ندارد. عالم فقط انعکاس کمالات حق را نشان می‌دهد.

  •  قائم بودن کمالات اشیا به حق:

همان‌طور که صورت در آینه قائم به شخص بیرونی است، کمالاتی که در اشیا دیده می‌شود قائم به ذات الهی است، نه قائم به خود اشیا.

  • ضرورت مواجهه برای تحقق انعکاس:

اگر فرد در برابر آینه نایستد، صورتی در آینه شکل نمی‌گیرد. بنابراین اگر حق اراده نکند که تجلی کند، کمالاتی در عالم ظاهر نخواهد شد. عالم قائم به اراده و توجه حق است.

  • عدم حلول یا انطباع:

تصویر در آینه نه در آینه حلول می‌کند و نه در آن منطبِع می‌شود. 

حق نیز در عالم حلول نکرده و با اشیا ترکیب نشده است. رابطهٔ حق و عالم رابطهٔ تجلی است، نه حلول و اِنطِباع.

  • شفافیت آینه و لطافت عالم:

آینه برای انعکاس باید شفاف باشد.  عالم نیز به اندازهٔ لطافت و اعتدال وجودی‌اش قابلیت ظهور حق را دارد. هرچه اشیا لطیف‌تر باشند، ظهور حق در آنها کامل‌تر است.  مجردات بهتر از مادیات حق را نشان می‌دهند.

  • وجود و لطافت:

وجود مساوق با ظهور و لطافت است. هر مقدار وجود شدیدتر باشد، ظهور قوی‌تر است؛ و هر مقدار لطافت شیء بیشتر باشد، قابلیت انعکاس حق در آن افزون‌تر است.

  • نگاه به آینه و غفلت از قاب:

وقتی به آینه نگاه می‌کنیم، به تصویر نگاه می‌کنیم، نه به قاب آینه یا جرم آن. همچنین، اگر به حدود و کثرت‌های اشیا (قاب‌ها) نگاه کنیم، از جنبه‌های وجودی آنها (تصویر) غافل می‌شویم. اما اگر به وجود اشیا نگاه کنیم، حق را می‌بینیم.

  •  ظهور حق به اندازهٔ وسعت اشیا:

هر شیء به اندازهٔ وسعت وجودی خود حق را نشان می‌دهد. آینه به اندازهٔ اندازه و لطافتش تصویر را نشان می‌دهد. عالم نیز به اندازهٔ ظرفیت وجودی خود تجلی حق را آشکار می‌کند.

  • نتیجه:

عالم خودش را نشان نمی‌دهد؛ بلکه حق را نشان می‌دهد. اشیا با جنبه‌های وجودی‌شان آیت حق‌اند، و با کثرت و حدودشان حجاب‌اند. هر قدر شیء لطیف‌تر باشد، حق را کامل‌تر منعکس می‌کند.