آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

انصراف و تصرف: کلیدهای گشایش حقیقت نفس

  • حضور واحد نفس در تمامی قوای بدن:

نفس یا روح، حقیتی واحد و بسیط است که در کل بدن و تمامی قوای آن حضور دارد و این‌گونه نیست که در هر یک از اعضا یا قوای مختلف، روحی مجزا وجود داشته باشد. این حضور را می‌توان «حضور اطلاقی» نامید؛ بدین معنا که تمامی ذات نفس در تمامی قوای بدن (از حواس پنج‌گانه گرفته تا قوه خیال و عقل) به طور یکسان حاضر است. بنابراین، میان میزان حضور نفس در چشم برای دیدن و یا در قوه عاقله برای تفکر، هیچ تفاوتی وجود ندارد؛ چرا که در تمام این موارد، همان حقیقت واحد نفس حضور یافته است.

  • تفاوت بنیادین میان حضور و ظهور:

میان «حضور نفس» و «ظهور نفس» تفاوت ساختاری وجود دارد. حضور نفس در بدن، امری غیرارادی و یکسان است، اما «ظهور نفس» وابسته به توجه و اراده است. نفس با معطوف کردن توجه خود به یک قوه خاص، خود را در آن قوه ظاهر می‌سازد. به عنوان مثال، هنگام دیدن، نفس در قوه باصره ظاهر می‌شود و هنگام شنیدن، در قوه سامعه. بنابراین، گرچه نفس در همه جا حضور دارد، اما تنها در آن قوه که مورد توجه و اراده‌اش قرار گرفته، «ظهور» پیدا می‌کند و به فعالیت می‌پردازد.

  • مکانیزم غلبه و مغلوبیت قوا:

نفس در هر لحظه توانایی این را ندارد که در تمامی قوا به طور هم‌زمان و با شدت یکسان غلبه داشته باشد. همواره یک قوه در وضعیت «غالب» قرار می‌گیرد و سایر قوا به حالت «مغلوب» در می‌آیند. برای نمونه، هنگامی که انسان در حالت خیال‌پردازی است، به دلیل تمرکز نفس در قوه خیال، ارتباط و ظهور نفس در حواس ظاهری تضعیف شده و یا حتی موقتاً قطع می‌گردد. این مسئله بیانگر آن است که برای فعال‌سازی یک مرتبه از ادراک، باید سایر مراتب ادراکی در وضعیت انصراف و مغلوبیت قرار گیرند.

  • طریقت صحیح تعقل و تمرکز:

بهترین شیوه برای دست‌یابی به ادراک عقلی عمیق، این است که انسان آگاهانه ادراکات حسی و فعالیت‌های طبیعی بدن، اعم از حرکت دادن اعضا، سخن گفتن یا خوردن و آشامیدن را کاهش دهد و حتی قوه خیال را تا حد امکان تعطیل کند. در این وضعیت، نفس تنها بر «قوه عاقله» متمرکز می‌شود. هدف از این فرایند، فهم عمیق معارف و معانی است که تنها در سایه خلوتِ نفس از سایر قوا حاصل می‌گردد.

  • سیر از عقل به توجه حضوری به ذات:

اگر انسان بخواهد از مرتبه تعقل نیز فراتر رود و در مرتبه قلبی مستقر گردد، باید حتی از مفاهیم و معانی عقلی نیز منصرف شود. در این مرحله، نفس نباید در صورت‌های خیالی یا مفاهیم کلی عقلی متوقف گردد، بلکه باید توجه خود را به «اصل ذات» خویش معطوف دارد. این مرحله، توجه حضوریِ نفس به حقیقتِ بسیطِ ذات خود است. اذکار نیز باید در نهایت به این نقطه ختم شوند؛ یعنی ذکر گفتن نباید صرفاً در سطح الفاظ و مفاهیم باقی بماند، بلکه باید روح و نفس را به حقیقتِ آن اسم الهی و در نهایت به حقیقتِ ذات خودِ فرد متوجه سازد.

  • گشایش نفس و تجلی اسم فتاح:

هنگامی که نفس موفق می‌شود توجه خود را از عالم خارج و مفاهیم ذهنی بازگردانده و به ذات خود متمرکز کند، نوعی گشایش درونی رخ می‌دهد. در این حالت، عالم و معلوم به یک حقیقت واحد نزدیک می‌شوند. این فرایند که در آن حقیقت درونی نفس برای خودِ نفس آشکار می‌گردد، «گشایش نفس» یا «فتح نفس» نامیده می‌شود. فرد در این وضعیت، مظهر اسم الهی «فتاح» قرار می‌گیرد. رجوع به خویشتن در معنای عرفانی، دقیقاً به همین معناست که توجه نفس از غیر، به سمت حقیقت ذات خود بازگردد.

  • رابطه متقابل انصراف و تصرف:

مفاهیم انصراف و تصرف، دو روی یک سکه هستند. برای اینکه نفس در یک قوه (مانند بینایی) به حداکثر تصرف و ظهور برسد، باید به همان میزان از سایر قوا منصرف گردد. تصرف نفس در بدن، در حالت عادی به صورت غیرارادی انجام می‌شود؛ یعنی نفس بدن را تدبیر کرده و آن را برای انجام کارهای ادراکی و طبیعی (راه رفتن، سخن گفتن، حرکت) آماده می‌سازد. مهم‌ترین نشانه تصرف نفس در بدن، همین «حرکت» است؛ چه حرکت ادراکی و چه حرکت طبیعی.

  • ارادی کردن تصرف و حضور:

نفس به طور تکوینی و غیرارادی در بدن حضور دارد و آن را تدبیر می‌کند؛ اما آنچه که انسان در مسیر سیر و سلوک به دنبال آن است، «تصرف ارادی» است. در حالت عادی، ما تصرفات غیرارادی نفس در بدن را حس نمی‌کنیم، اما با طی طریق و تمرکز ارادی، انسان قادر خواهد بود حضور نفس در بدن و تصرفات آن را درک کند. این سیر، از طریق تمرکز بر قوا و سپس انصراف از آن‌ها به سمت ذات حاصل می‌شود و نشان می‌دهد که تصرف و انصراف، کاملاً به جهت‌گیریِ توجهِ ارادیِ نفس وابسته هستند.

گفتارهای مشابه