- انسان مجهول ترین حقیقت در میان مخلوقات:
در میان مخلوقات الهی، انسان شریفترین مخلوق، کاملترین مخلوق و جامعترین مخلوق به شمار میرود. با این حال، همین انسان که چنین جایگاه بلندی دارد، انسان مجهولترین حقیقت نیز هست.
- سعه وجودی انسان:
دلیل نخستِ مجهول بودن نوع انسان، جامعیت و سعه وجودی اوست. انسان مظهر همه اسماء الهی است؛ مظهر همه اسماء جلال و جمال است، مظهر همه اسماء کلیه و جزئیه است، مظهر همه اسماء ذاتیه، وصفیه و فعلیه است و نیز مظهر همه اسماء تشبیهی و تنزیهی است. همچنین انسان مظهر اسماء عام و خاص الهی است. از این جهت، انسان مجمعالبحرین است و جامع غیب و شهود به شمار میآید؛ همانگونه که جامع وجوب و امکان است. از هیولای اُولی تا احدیت ذاتیه، سعه وجودی انسان گسترده است. بنابراین انسان در حقیقت امتداد وجودی دارد و همه مراتب کُونیه و الهیه را به صورت تکوینی در خود دارد. از همین رو شناخت انسان به سبب همین سعه وجودی بسیار دشوار و سنگین است.
- انسان مجهولترین مخلوق:
انسان هم مجهولترین حقیقت عالم است و هم غریبترین حقیقت. چون انسان مجهول است، غریب نیز هست؛ زیرا مخلوقی که معلوم واقع شود، از غربت خارج میشود. ذات الهی مجهول مطلق است و ما علم به ذات الهی نداریم. از این رو، غریبترین حقیقت، حضرت حق است. مخلوقات نیز به اندازه سعه وجودی خود، در واقع به افعال حق و به ویژگیها و صفات حق عالم میشوند.
- پیچیدگی انسان به سبب جمع تکوین و تشریع:
دلیل دیگر مجهول بودن انسان این است که انسان جامع تکوین و تشریع است. شریعت برای انسان نازل شده است؛ پس انسان هم بُعد تکوینی دارد و هم بُعد تشریعی. جنبه ارادی و جنبه تکوینی در او وجود دارد و این دو جهت به هم تنیدهاند. برخی افعال انسان مربوط به جنبه تکوینی است و برخی مربوط به جنبه تشریعی، و این دو جنبه نیز با یکدیگر در ارتباطاند. پیچیدگی انسان به همین دلیل است که ابعاد تکوینی و تشریعی او با هم مرتبط و در هم آمیختهاند.
- ارتباط گسترده انسان با مراتب عالم هستی:
دلیل دیگرِ مجهول بودن انسان، ارتباط گسترده او با عالم هستی است. انسان با شبکه هستی در ارتباط است و با کل عالم ارتباط دارد. تمام حقیقت انسان و همه مراتب او با تمام مراتب عالم ارتباط وجودی دارد و این ارتباط، ارتباطی عینی و واقعی است، نه صرفاً ارتباطی از یک جهت محدود. انسان از طریق حواس خود با عالم ماده مرتبط است، از طریق خیال با عالم مثال مطلق در ارتباط است، از طریق عقل با عالم جبروت مرتبط است و از طریق قلب با عالم الهی ارتباط دارد؛ یعنی با اسماء، صفات و ذات الهی مرتبط است. پس تمام وجود انسان با تمام وجود عالم پیوند دارد و همین امر سبب پیچیدگی و مجهول بودن انسان میشود. در واقع، دایره مجهول بودن انسان به اندازه گستردگی عالم هستی است.
- انسان، مجهول برای خود و برای دیگر مخلوقات:
انسان هم برای خودش مجهولترین است و هم برای مخلوقات عالم مجهولترین مخلوق به شمار میآید. برنامهریزی برای مخلوقی که پیچیدهترین، کاملترین، جامعترین و مجهولترین مخلوق است، علم نامتناهی میخواهد و این کار، کار حضرت حق است. این امر از شئون ربوبیت الهی است.
- ارتباط خاص انسان با حقایق وجودی:
دلیل چهارمِ مجهول بودن انسان، ارتباط خاص نوع انسان برای دریافت حقایق وجودی است. انسان ارتباط خاصی با ذات الهی و با حقایق هستی دارد. این ارتباط خاص، دریافتهای خاصی را در بر میگیرد و اختصاص به نوع انسان دارد. به همین سبب، ارتباط ویژه انسان با ذات الهی، با اسماء و صفات الهی، پیچیدگی ذات انسان را چندین برابر میکند. «علی الانسان و سر و انا سره»؛ انسان سرّ حق است و خداوند سرّ انسان است. مخلوقی که بتواند عالیترین حد الوهیت، ربوبیت و احدیت را نشان دهد، جامعترین مخلوق است و آن انسان است.
- شناخت انسان به معنای شناخت همه چیز:
موجودی که مجهول باشد، غریب است؛ هر اندازه معلومتر شود، از غربت خارج میشود. با شناخت انسان، همه چیز شناخته میشود، و اگر مجهول بماند، همه چیز برای او مجهول خواهد بود. اگر انسان خود را نشناسد، به همه چیز جاهل است؛ جهل به انسان مساوی است با جهل به مجموعه خلقت، جهل به ملک و ملکوت و جهل به کل هستی. در مقابل، علم به انسان، علم به کل عالم هستی است. کل عالم با انسان معنا پیدا میکند و انسان میزان هر چیزی است.
- اشرف مخلوقات بودن انسان و نسبت عالم با او:
کاملترین مخلوق میتواند میزان اشیای دیگر باشد و جامعترین مخلوق نیز میتواند معیار دیگر موجودات قرار گیرد. کل عالم برای انسان آفریده شده و در تسخیر انسان است. همه هستی نسبت به انسان سافلاند و انسان موجود عالی است. پس سافل در تسخیر عالی قرار دارد. همه مخلوقات تابع انسان هستند و انسان متبوع است. در حقیقت، انسان اشرف مخلوقات است و اشرف انواع به شمار میرود. با انسان، موجودات دیگر معنا پیدا میکنند و خود انسان نیز در نسبت با حق معنادار میشود؛ بنابراین مخلوقات در نسبت با انسان معنا مییابند و انسان در نسبت با حضرت حق معنا پیدا میکند.