خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین عمیق و معرفتی مفهوم «اسم اعظم» میپردازد و تأکید میکند که اسم اعظم هر انسان، امری لفظی یا مستقل از ذات او نیست، بلکه عین حقیقت وجودی و نحوه هستی اوست. در ادامه با تقسیم اسماء الهی به سه دسته ذاتی، وصفی و فعلی، نشان داده می شود که هر موجودی به اندازه نحوه وجود خود، محل تجلی این اسماء است. نکته محوری آن است که تشخص هر شیء، عین نحوه وجود اوست و هر موجودی بدون تشخص و تعین، تحقق خارجی ندارد. نحوه وجود، همان فصل اخیر و تمام حقیقت هر موجود است. هستی واحد الهی در مراتب مختلف مادی، مثالی و عقلی ظهور مییابد و هر شیء بهرهای خاص از این هستی واحد دارد. این بهره همان «اسم اعظم» آن شیء است.
رابطه خداوند با موجودات، رابطهای مستقیم با وجود آنهاست نه با ماهیتشان. وجود هر موجود، عین ربط و اتصال به حق است و همه موجودات از سنخ یک وجود واحدند. تقاضای وجودی هر شیء در علم الهی با اسماء الهی پاسخ داده میشود و این پاسخ، همان تجلی الهی است. بنابراین اسماء الهی تنها در نسبت با مظاهر معنا پیدا میکنند. اسم اعظم الهی از میان اسماء ذاتی است و در رأس آنها اسم «حی» قرار دارد که جامع تمامی اسماء ذاتی و وصفی است. از آنجا که وجود مساوی با حیات است، و حیات از اسماء ذاتی به شمار میرود، نتیجه گرفته میشود که حیات هر شیء، همان اسم اعظم اوست. پس اسم اعظم هر انسان، نه چیزی بیرون از او، بلکه عین وجود و حیات اوست؛ یعنی حقیقت او همان اسم اعظم اوست.
آغاز محتوا:
- حقیقت اسم اعظم و جایگاه معرفتی آن:
محتوا اسم اعظم هر انسان، از مباحث بسیار عمیق و سنگین معرفتی است که فهم آن نیازمند تمرکز، توحد و تنطیف روح میباشد. درک اسم اعظم در تجلی حیات انسان ظهور میکند. هرچند همه اسماء الهی عظیم و مهماند، اما نسبت آنها با یکدیگر متفاوت است و در بررسی دقیق، اسماء الهی به سه دسته ذاتی، وصفی و فعلی تقسیم میشوند.
- اقسام اسماء الهی: ذاتی، وصفی و فعلی:
برخی از اسماء الهی به صورت فعل ظاهر میشوند و افعال اشیاء را پُر میکنند، برخی به صورت صفات بروز مییابند و برخی به شکل ذات و وجود ظهور میکنند. اسماء ذاتی، وصفی و فعلی، هر یک نحوهای از تجلی حقاند که متناسب با ظهور موجودات تحقق مییابند.
- اسم اعظم هر انسان، عین وجود او:
هر فردی اسم اعظمی دارد و اسم اعظم هر انسان، همان وجود اوست؛ یعنی نحوه وجود او. وجود هر شیء یا مادی است، یا مثالی و یا عقلی. همین نحوه وجود، تشخص شیء را تشکیل میدهد و همان فصل اخیر آن است. هر شیء دارای نحوهای از هستی است که تمام حقیقت آن شیء را میسازد. تمام حقیقت انسان، نحوه وجود اوست و این نحوه وجود، اسم اعظم اوست.
- تشخص، تعین و تحقق خارجی اشیاء:
هیچ شیئی بدون تشخص در خارج تحقق نمییابد. تشخص هر شیء به نحوه وجود آن وابسته است. هستی اشیاء، ذات و حقیقت آنهاست که با تعینات همراه است. این تعینات همان کثرتهای وجودیاند که شیء را محدود میکنند. وجود و ماهیت در خارج به صورت یک شخص واحد تحقق دارند و هیچ موجودی بدون تعین و تشخص یافت نمیشود.
- نسبت وجود اشیاء با وجود حق:
همانگونه که تشخص حق، نحوه وجود اوست و وجود حق وجودی اطلاقی به شمار میرود، تعین او نیز اطلاقی است. خداوند وحدت شخصی و وجود اطلاقی دارد. خطاب حضرت حق به جنبه وجودی اشیاء تعلق میگیرد و اراده الهی، ارادهای وجودآفرین است. خداوند مستقیماً با وجود اشیاء مرتبط است، نه با ماهیت آنها. وجود هر شیء، عین اتصال و ربط به حق است. همه موجودات، وجوداً عین ربط به خداوند هستند و همه هستیها در حقیقت یک هستی بیشتر نیستند؛ هستی واحدی که در مراتب مادی، مثالی و عقلی ظهور میکند. این حقیقت به «وحدت سنخی وجود» تعبیر میشود.
- اعیان ثابته و پاسخ الهی به تقاضای وجود:
وجود هر شیء، سهم خاص آن شیء از هستی الهی است که در عین ثابتهاش تقاضا شده است. خداوند در علم خود، تقاضای وجودی اشیاء را با اسماء الهی پاسخ داده است. سه نوع تقاضا وجود دارد: تقاضای هستی، تقاضای صفات و کمالات، و تقاضای افعال. متناسب با این سه تقاضا، سه دسته اسماء ذاتی، وصفی و فعلی تجلی مییابد. هر آنچه مخلوق از خداوند طلب میکند، همان را دریافت میکند و پاسخ خداوند، همان تجلی خداست. موجودات دائماً در حال تقاضای وجودند و خداوند نیز پیوسته در حال افاضه وجود است؛ «کل یوم هو فی شأن».
- معنا یافتن اسماء الهی در نسبت با مظاهر:
اسماء الهی شؤون الهیاند و معنای آنها در نسبت با مظاهر شکل میگیرد. اگر ظهوری نباشد، اسماء نیز معنا ندارند و تنها ذات واحد باقی میماند. حضرت حق غنیّ علیالاطلاق است و اسماء زمانی معنا پیدا میکنند که مظهری طالب تجلی باشد.
- سه مرحله وجودی هر شیء:
هر شیء دارای سه مرحله وجودی است: مرحله ذات، مرحله صفات و مرحله افعال. اسماء ذاتی، وجود اشیاء را پر میکنند؛ اسماء وصفی، صفات و احوال اشیاء را شکل میدهند؛ و اسماء فعلی، افعال را پدید میآورند. ذات با انبساط خود به صورت صفات ظاهر میشود و صفات در مرتبه پایینتر به صورت فعل جلوه میکنند.
- اسم اعظم و جایگاه اسماء ذاتی:
اسم اعظم الهی حتماً از اسماء ذاتی است؛ اسمهایی مانند احد، واحد، صمد، غنی، قیوم و حی. هستی هر شیء از اسماء ذاتی پُر میشود و به همین دلیل، اسم اعظم هر شیء همان نحوه وجود اوست. ربّ هر شیء، اسم اعظم اوست که به صورت وجود تحقق یافته است.
- حیات، حقیقت وجود و اسم اعظم:
وجود عین حیات است و حیات از اسماء ذاتی به شمار میرود. نمیتوان وجود را از حیات جدا کرد. هر جا وجود هست، حیات نیز هست. بنابراین حیات هر شیء همان نحوه وجود آن شیء است. اسم «حی» جامع همه اسماء ذاتی و وصفی است و «قیوم» جامع اسماء فعلی. از این رو، «حی» امّالاسماء است.
- اسم اعظم هر انسان:
با توجه به اینکه تمام حقیقت هر شیء، حیات اوست، نتیجه روشن میشود که اسم اعظم هر شیء، خود اوست. اسم اعظم انسان، عین وجود و حیات اوست، نه امر بیرونی، نه لفظ، و نه اسم جدا از حقیقت او. تمام حقیقت انسان، همان اسم اعظم اوست.