آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • اسماء الهی؛ واسطهٔ قوس نزول و صعود

اسماء الهی؛ واسطهٔ قوس نزول و صعود

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین جایگاه اسماء الهی به‌عنوان واسطهٔ ارتباط میان حق و خلق می‌پردازد و نشان می‌دهد که تمام هستی، روابط تکوینی، معرفتی و وجودی عالم، بر اساس اسماء الهی شکل گرفته است. سخنران توضیح می‌دهد که قرآن کریم اسماء الهی را با تعابیر و قالب‌های صرفی گوناگون ذکر کرده است؛ گاه به صورت اسم فاعل، گاه مصدر، گاه صفت مشبهه و گاه صیغه‌های مبالغه. این تنوع در تعبیر، نشان‌دهندهٔ سعه و اهمیت اسماء الهی در نظام هستی است. بسیاری از اسماء، مانند علیم، سمیع، بصیر، غفور، ودود، رحمان و قیوم، هر یک حامل نحوه‌ای خاص از تجلی و نسبت حق با عالم هستند. در ادامه، تبیین می‌شود که تمام روابط چهارگانهٔ انسان رابطه با خداوند، رابطه با خویشتن، رابطه با دیگر انسان‌ها و رابطه با عالم هستی همگی بر اساس مراتب اسماء الهی سامان می‌یابد. حتی کارکردهای قوه‌های انسانی مانند تعقل، تخیل، سمع و بصر، جلوه‌هایی از تجلی اسماء الهی در انسان‌اند. اسماء الهی نه‌تنها روابط را شکل می‌دهند، بلکه در اشیاء و مراتب وجود «سکونت» دارند؛ عالم، موطن اسماء الهی و محل تجلی آن‌هاست و هر شیء، به‌مثابه «بیت اسماء الهی» تلقی می‌شود. از این منظر، همهٔ عالم مظهر حضور، ظهور و تجلی اسماء الهی است. خواسته‌های انسان ریشه در فقر ذاتی مخلوق دارد و در برابر آن، غنای ذاتی حق قرار دارد. این خواسته‌ها علت قابلی تجلی اسماء الهی‌اند و انسان با توجه و نظر به هر اسم، زمینهٔ ظهور آن اسم را در وجود خود فراهم می‌کند. همان‌گونه که انسان برای رفع نیازها به اسماء خاصی توجه می‌کند، خداوند نیز در آفرینش هر مخلوق، با توجه ایجادی به اسم خاصی از اسماء خود، آن مخلوق را ایجاد می‌نماید. در بخش‌های عمیق‌تر بحث، اسماء الهی به‌عنوان واسطهٔ قوس نزول و قوس صعود معرفی می‌شوند. اسماء در قوس نزول منشأ ایجاد عالم و در قوس صعود وسیلهٔ شهود، معرفت و بازگشت خلق به حق هستند. اسماء الهی دارای دو جنبه‌اند: جنبهٔ وجوبی که به ذات حق بازمی‌گردد و جنبهٔ امکانی که با اعیان ثابته و عالم خلق مرتبط است. به‌واسطهٔ همین دو جنبه، اسماء الهی حلقهٔ اتصال میان ذات الهی و عالم امکان می‌شوند. نزول اسماء همراه با اعیان ثابته، منشأ پیوند وجود و ماهیت در عالم خارج است. میان وجود و ماهیت، میل و احتیاج دوطرفه برقرار است؛ وجود برای ظهور نیازمند ماهیت، و ماهیت برای تحقق و بقا نیازمند وجود است. این پیوند، ریشه در «نکاح اسماء و اعیان ثابته» دارد. در نهایت، عالم هستی به‌عنوان گزارش، شرح و تبیین شهود ذات الهی از خویش معرفی می‌شود. آفرینش عالم، اظهار و بیان مکاشفهٔ حق از ذات خویش است و همهٔ مراتب و پدیده‌های عالم، آینه‌ای از وسعت، عمق و بی‌نهایت بودن این مکاشفه الهی‌اند.

آغاز محتوا:

  • اسماء الهی به‌مثابه واسطه میان حق و خلق:

موضوع اصلی  واسطه‌بودن اسماء الهی در نظام هستی است. قرآن کریم می‌فرماید: «وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا» و نیز می‌فرماید: «ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ». ان‌شاءالله تمرکز اصلی ما بر این آیات و بر نحوهٔ حضور اسماء الهی در قرآن، ادعیه و زیارات خواهد بود.

  •  تنوع تعابیر اسماء الهی در قرآن:

اسماء الهی در متون دینی با تعابیر و بیان‌های گوناگون ذکر شده‌اند و همین وسعت در تعبیر، نشان‌دهندهٔ اهمیت موضوع اسماءالله است. گاهی اسماء الهی به‌صورت اسم فاعل مطرح می‌شوند؛ مانند «خالق»، «جاعل» و موارد مشابه. در مواردی دیگر، اسماء الهی به‌صورت مصدر آمده‌اند؛ مانند «السلام»، «المؤمن» و «السلام» که خود «سلام» به‌عنوان یکی از اسماء الهی در قرآن ذکر شده است. در برخی موارد، اسماء الهی در قالب صیغهٔ مبالغه ظاهر شده‌اند؛ مانند «عَلّامُ الغیوب». گاهی نیز به‌صورت صفت مشبّهه ذکر شده‌اند؛ مانند «سمیع»، «علیم» و «بصیر». البته وزن «فعیل» مشترک میان صفت مشبّهه و صیغهٔ مبالغه است؛ ازاین‌رو اسم‌هایی مانند «سمیع»، «بصیر»، «خبیر»، «حکیم» و «علیم» در این قالب آمده‌اند.

  •  اوزان مختلف صیغهٔ مبالغه و کاربرد آن در اسماء الهی:

صیغهٔ مبالغه از گستردگی فراوانی برخوردار است و حدود هفده وزن برای آن ذکر کرده‌اند. از جملهٔ این اوزان، وزن «فعّال» است که دلالت بر کثرت و شدت دارد؛ مانند «صبّار» به معنای بسیار صابر. یا وزن «فعول» که اسم‌هایی چون «غفور»، «شکور» و «ودود» بر این وزن هستند. وزن «مِفعال» از دیگر اوزان صیغهٔ مبالغه است؛ هرچند برخی واژگان در این وزن، از اسماء الهی نیستند. همچنین وزن «فعیل» نیز به کار می‌رود؛ همانند «علیم» و «سمیع». وزن «فعّال» در واژه‌هایی مانند «علّام» دیده می‌شود که از اسماء الهی است، هرچند برخی هم‌وزن‌های آن اسم الهی نیستند. وزن‌هایی چون «فعّاله»، «فاعله»، «مفعیل»، «فعوله»، «فَعْلَه»، «فُوعُل»، «فَعَلان» و مانند آن‌ها نیز در صیغهٔ مبالغه به‌کار رفته‌اند. برای مثال، «رحمان» بر وزن «فعلان» است و «قیّوم» بر وزن «فعول» قرار دارد. بدین ترتیب، بخش عمده‌ای از اسماء الهی یا در قالب اسم فاعل، یا صفت مشبّهه، یا صیغهٔ مبالغه بیان شده‌اند و هر اسم الهی می‌تواند با تعابیر مختلفی ظهور پیدا کند.

  •  شکل‌گیری روابط انسان بر پایهٔ اسماء الهی:

نکتهٔ اساسی این است که چگونگی رابطهٔ انسان، هم با خداوند و هم با سایر ساحت‌ها، بر اساس اسماء الهی شکل می‌گیرد. رابطهٔ انسان با خداوند، رابطه‌ای است که بر پایهٔ اسماء الهی تحقق می‌یابد. تمام روابط غیبی ما با حق، مانند رابطهٔ رزاقیت، رابطهٔ علم، رابطهٔ تدبیر، و رابطهٔ احاطی و محیطی خداوند با انسان و عالم، همگی بر اساس اسماء الهی هستند. رابطهٔ خالقیت، قیومیت، شافیت و رازقیت، همگی تجلی‌های مختلف اسماء الهی در نسبت خدا و خلق‌اند. حتی رابطهٔ انسان با خودِ خویشتن نیز بر اساس اسماء الهی شکل می‌گیرد؛ یعنی درک حقیقت نفس و قوای آن، در پرتو اسماء الهی معنا پیدا می‌کند.

  • تجلی اسماء الهی در قوای نفس انسان:

تعقل در انسان، جلوه‌ای از اسم «علیم» است. تخیل، جلوه‌ای از اسم «مصوّر» به شمار می‌آید. تصور نفس در بدن نیز از تجلیات اسم «مصوّر» است. دیدن و شنیدن، به‌ترتیب، مظهر تجلی اسم «بصیر» و «سمیع» هستند. به این ترتیب، رابطهٔ خداوند با عالم، رابطهٔ انسان با خود، و حتی ارتباط انسان با قوای درونی‌اش، همگی بر محور اسماء الهی است.

  •  روابط انسان با دیگران و با عالم هستی:

رابطهٔ انسان با دیگر انسان‌ها نیز بر اساس برخی از اسماء الهی مانند «انیس»، «رفیق» و «ودود» شکل می‌گیرد. این‌ها دسته‌ای از اسماء حاکم بر روابط اجتماعی و انسانی‌اند. بنابراین، رابطهٔ انسان با خداوند، رابطهٔ انسان با خود، رابطهٔ انسان با دیگران و رابطهٔ انسان با عالم هستی، همگی بر اساس مراتب و تجلیات اسماء الهی صورت می‌پذیرد. انسان با عالم ماده بر اساس اسم‌هایی مانند «نافع» یا اسماء جلال و جمال ارتباط دارد؛ با عالم مثال رابطه‌ای خاص، و با عالم عقل رابطه‌ای دیگر. تمام این مراتب، تحت حاکمیت اسماء الهی شکل گرفته‌اند. در نتیجه، روابط چهارگانهٔ میان خلق و حق، همگی مبتنی بر اسماء الهی‌اند و هر اسم، شکل‌دهندهٔ یک رابطهٔ تکوینی خاص است.

  • اسماء الهی به‌عنوان ساکن در اشیاء:

اسماء الهی تنها شکل‌دهندهٔ روابط نیستند، بلکه در خود اشیاء نیز «سکونت» دارند. اشیاء، محل ظهور و خانهٔ اسماء الهی هستند. هر شیء در حقیقت «بیت‌الله» است؛ زیرا هر اسم الهی برای تحقق و تجلی خود، نیازمند مظهر است. از همین رو، اسماء الهی در اجسام، در نفوس، در ارواح و در کل عالم سکونت و ظهور دارند. عالم، موطن و وطن اسماء الهی است؛ محل تجلی و ظهور آن‌هاست. هیچ چیز از اسماء الهی خالی نیست. همان‌گونه که خداوند در آسمان‌ها خداست و در زمین نیز خداست، اسماء الهی در تمامی اشیاء حضور، ظهور و تجلی دارند.

  • اشکال گوناگون ظهور اسماء الهی:

اسماء الهی گاهی به‌صورت اسم، گاهی به‌صورت فعل، و گاه به‌صورت مصدر یا صفت مشبّهه ذکر می‌شوند. حتی در برخی موارد، اسماء الهی در قالب فعل مطرح می‌شوند؛ که در این صورت، فعل خود دالّ بر جریان و تحقق اسم الهی است. این تنوع در تعبیر، نشان‌دهندهٔ آن است که خداوند یک حقیقت واحد را با زبان‌ها و بیان‌های مختلف برای انسان تبیین و تشریح می‌کند.

  • فقر ذاتی انسان و غنای ذاتی حق:

خواسته‌های انسان، ریشه در فقر ذاتی او دارد؛ همان‌گونه که خواسته‌های هر مخلوقی ناشی از فقر ذاتی اوست. انسان فقر ذاتی خود را از طریق خواستن و طلب‌کردن اظهار می‌کند. در مقابل این فقر ذاتی، غنای ذاتی حق قرار دارد. انسان با توجه به غنای ذاتی خداوند، خواسته‌های خود را مطرح می‌کند تا از آن غنا بهره‌مند شود. خواسته‌های انسان، علت قابلیهٔ تجلی اسماء الهی‌اند. به تعبیر دیگر، خداوند نیازها و خواسته‌های انسان را از طریق اسماء الهی پاسخ می‌دهد و به‌واسطهٔ اسم «غنی»، فقر انسان را جبران می‌کند. بنابراین، توجه انسان به اسماء الهی و نظر او به آن‌ها، اساس ارتباط میان خالق و مخلوق را شکل می‌دهد.

  • دو سویه‌بودن توجه میان حق و خلق:

ارتباط میان حق و خلق، ارتباطی دوطرفه بر پایهٔ توجه و نظر است. انسان، چون فقر ذاتی خود را درک می‌کند، دارای خواسته‌های درونی و ذاتی می‌شود و از این طریق، به خداوند توجه و نظر می‌کند. از سوی دیگر، خداوند نیز به انسان توجه و نظر می‌کند. اما انسان خواسته‌های خود را با توجه و نظر به اسماء الهی سامان می‌دهد و شکل می‌بخشد.هر یک از اسماء الهی، پاسخ‌گوی یکی از نیازهای انسان است. گاهی انسان طالب علم است و به اسم «علیم» توجه می‌کند؛ گاهی شفا می‌طلبد و اسم «شفی» را تکرار می‌کند؛ گاهی رزق می‌خواهد و به اسم «رازق» نظر دارد؛ و گاهی به جود و کرم الهی توجه می‌کند و به اسم «جواد» متوسل می‌شود. تا زمانی که توجه و نظر به اسماء شکل نگیرد، آن اسم تجلی پیدا نمی‌کند.

  •  نقش تکرار و توجه در تحقق تجلی اسماء:

انسان با توجه، نظر و طلب، اسم الهی را تکرار می‌کند تا خداوند نیز با توجه به اسماء خود، آن حقیقت را در قلب و روح انسان انشاء و ایجاد کند. از یک‌سو توجه و نظر انسان به اسماء الهی است، و از سوی دیگر، توجه ایجادی خداوند به اسماء خودش. در نتیجه، خداوند آن اسماء را در وجود انسان القا و محقق می‌سازد. خواسته‌های انسان به شکل توجه و نظر به اسماء الهی ظهور می‌یابد و این فرآیند بر اساس فقر ذاتی انسان شکل می‌گیرد؛ در مقابل، نظر و توجه حق بر اساس غنای ذاتی اوست. توجه و نظر خداوند نیز از طریق اسماء الهی محقق می‌شود. بنابراین، خداوند از طریق اسماء خود با انسان ارتباط برقرار می‌کند و انسان نیز از طریق توجه به اسماء حق، با خداوند ارتباط می‌گیرد.

  • اسماء الهی به‌عنوان واسطهٔ قوس نزول و قوس صعود:

اسماءالله واسطه میان حق و خلق هستند؛ اما این واسطه‌بودن، هم در قوس نزول معنا دارد و هم در قوس صعود. خداوند عالم را ایجاد و تدبیر می‌کند و ارتباط او با عالم از طریق اسماء الهی برقرار می‌شود. از سوی دیگر، انسان نیز از طریق توجه به اسماء الهی با حق ارتباط برقرار می‌کند. اسماء الهی، قوس نزول و قوس صعود را به‌طور یکسان پوشش می‌دهند. اسمائی که در قوس نزول تجلی می‌کنند، اسماء وجودی‌اند و اسمائی که در قوس صعود ظهور می‌یابند، اسماء شهودی هستند. بدین ترتیب، اسماء الهی رابطه و واسطه میان ذات الهی و عالم خلق هستند.

  • دو جنبهٔ وجوبی و امکانی اسماء الهی:

واسطه‌بودن اسماء الهی اقتضا می‌کند که آن‌ها با هر دو طرف، یعنی ذات الهی و عالم خلق، سنخیت داشته باشند. اسماء الهی هم با ذات الهی سنخیت دارند و هم با عالم. این بدان معناست که در اسماء الهی، دو جهت و دو جنبه وجود دارد: یک جنبهٔ وجوبی و یک جنبهٔ امکانی. جنبهٔ وجوبی اسماء الهی از حضرت حق و ذات الهی سرچشمه می‌گیرد و باعث ارتباط اسماء با ذات می‌شود. از این جهت، اسماء الهی به حق بازمی‌گردند. در عین حال، اسماء الهی دارای جنبه‌های امکانی نیز هستند که همان اعیان ثابته‌اند و از این جهت، ارتباط اسماء با خلق برقرار می‌شود.

  •  اسماء الهی به‌عنوان حلقهٔ اتصال ذات و عالم:

از آنجا که اسماء الهی هم جنبهٔ وجوبی دارند و هم جنبهٔ امکانی، حلقهٔ اتصال میان ذات الهی و عالم خلقت می‌شوند. این‌گونه نیست که در یک مقام واحد، هم حضرت وجوب و هم حضرت امکان به نحو اختلاط تحقق یافته باشد؛ بلکه هر یک از این جنبه‌ها، کارکرد ارتباطی خاص خود را دارد. اسماء الهی از جهت وجوبی به ذات الهی بازمی‌گردند و از جهت امکانی، با عالم و اعیان ثابته ارتباط برقرار می‌کنند. به همین دلیل، اسماء الهی رابط و واسطه میان ذات و عالم هستند. هر چیزی که واسطهٔ ارتباط باشد، باید ویژگی‌های هر دو طرف را دارا باشد، و این ویژگی در اسماء الهی تحقق یافته است.

  •  آفرینش مخلوقات با توجه ایجادی به اسماء الهی:

خداوند برای آفریدن هر مخلوقی، نظر و توجه ایجادی به یکی از اسماء خود می‌کند. آن اسم، علت ایجادی آن مخلوق می‌شود. اگر خداوند بخواهد مخلوقی بیافریند که دارای علم باشد، به اسم «علیم» خود نظر می‌کند. از جنبهٔ وجودی، وجود آن مخلوق با اسم علیم شکل می‌گیرد و از جنبهٔ ماهوی، به عین ثابتهٔ آن مخلوق توجه می‌شود. به این ترتیب، اسم الهی و عین ثابته، هم‌زمان نازل می‌شوند و دو جهت وجود و ماهیتِ شیء را شکل می‌دهند. اگر خداوند بخواهد مظهری بیافریند که دارای قدرت قبض باشد، به اسم «قابض» نظر می‌کند و عزرائیل را می‌آفریند. اگر بخواهد مخلوقی بیافریند که دمندهٔ حیات باشد، به اسم «محیی» توجه می‌کند و اسرافیل را خلق می‌کند.

  • همراهی اسم و عین ثابته در قوس نزول:

هرگاه اسم الهی نازل می‌شود، همراه با عین ثابتهٔ خود نازل می‌گردد. اعیان ثابته، جهت ماهوی و تعینی اشیاء را بر عهده دارند و جنبهٔ وجودی اسم، اصل وجود اشیاء را تأمین می‌کند. از این‌رو، در عالم خارج، میان وجود و ماهیت، ارتباطی عمیق برقرار است. این ارتباط، صرفاً ترکیب اعتباری نیست، بلکه نوعی اتحاد و حتی وحدت وجودی میان وجود و ماهیت برقرار می‌شود. این رابطه، به‌مثابه نوعی «نکاح» میان وجود و ماهیت است؛ نکاحی که میل دوطرفه را در پی دارد.

  • میل دوطرفهٔ وجود و ماهیت:

وجود، به ماهیت میل پیدا می‌کند؛ زیرا وجود برای تعیین‌یافتن و ظهور یافتن، نیازمند ماهیت است. از سوی دیگر، ماهیت نیز به وجود میل دارد؛ چون بدون وجود، قائم به خود نیست و برای تحقق، بقا و دوام در هستی، به وجود محتاج است. در نتیجه، از هر دو طرف، فقر و نیاز متقابل وجود دارد: وجود برای ظهور و تعیین، و ماهیت برای تحقق، بقا و دوام. این میل دوطرفه، سبب پیوند عمیق میان وجود و ماهیت می‌شود.

  • ریشهٔ نکاح وجود و ماهیت در اسماء و اعیان ثابته:

این نکاح و پیوند میان وجود و ماهیت در عالم خارج، ریشه در نکاح میان اسماء الهی و اعیان ثابته دارد. اسماء الهی برای ظهور و تعیین خود، محتاج اعیان ثابته هستند. بدون اعیان ثابته، اسماء الهی تعیّن پیدا نمی‌کنند؛ زیرا «ما لم یتشخص لم یوجد». در مقابل، اعیان ثابته نیز برای قوام، بقا و تحقق خود، به اسماء الهی و وجود نیاز دارند. بنابراین، اعیان ثابته نیز میل به اسماء الهی دارند. از این نکاح میان اسماء و اعیان ثابته، نکاح وجود و ماهیت در عالم خارج پدید می‌آید.

  • تشابه رفتار انسان و فعل خداوند در توجه به اسماء:

همان‌گونه که خداوند برای آفرینش هر موجودی، به اسمی خاص از اسماء خود توجه ایجادی می‌کند، انسان نیز برای برطرف‌کردن هر نیاز، درخواست و خواسته‌ای، به اسمی از اسماء الهی متوسل می‌شود و به آن اسم نظر می‌کند. ازاین‌رو، عالم هستی در حقیقت، تجلی اسماء الهی است. آفرینش عالم به این معنا نیست که خداوند حقیقتی را درک کرده و سپس گزارشی لفظی از آن ارائه داده باشد؛ بلکه عالم هستی، گزارش وجودیِ شهود ذات الهی از خودِ اوست.

  •  عالم به‌مثابه گزارش و تفسیر ذات الهی:

خداوند از طریق آفرینش عالم، از نحوه و کیفیت شهود خود خبر می‌دهد. آفرینش عالم، گزارش‌دادن شهود حق از ذات خویش است. خداوند با آفریدن عالم، از عمق، وسعت و چگونگی مکاشفهٔ خود پرده برمی‌دارد. عالم، انعکاس مکاشفهٔ حق از ذات خودش است. وقتی انسان به عالم نظر می‌کند، در حقیقت مکاشفهٔ الهی و وسعت آن را مشاهده می‌کند. بی‌نهایت‌بودن عالم، از بی‌نهایت‌بودن مکاشفهٔ حق از ذات خود خبر می‌دهد.

  • آفرینش عالم به‌عنوان اظهار و بیان مکاشفهٔ الهی:

آفرینش عالم، چیزی جز یک مکاشفه نبود؛ مکاشفهٔ ذات الهی از خود. خداوند این مکاشفه را اظهار و بیان کرد و برای همین، عالم را آفرید. او خواست مکاشفهٔ خود را برای مخلوقات تبیین کند، و این تبیین در قالب عالم هستی تحقق یافت. بنابراین، عالم شرح ذات الهی، تفسیر ذات الهی و تبیین ذات الهی است. عالم، گزارشی وجودی از ذات الهی است و تمام اجزای ریز و درشت آن، خبر از ذات الهی می‌دهند. آفرینش و تدبیر عالم، نشان‌دهندهٔ حضور بی‌نهایت اسماء و صفات الهی و مراتب گوناگون وجودی آن‌هاست.