- انسان، مظهر شریف و جامع الهی:
در میان تمامی مخلوقات خداوند، شریفترین، کاملترین و جامعترین مخلوق، انسان است و این مجهول بودنِ وی دلایل متعددی دارد.
- دلیل نخست: جامعیت و سعه وجودی انسان:
اولین دلیل مجهول بودن نوع انسان، جامعیت و گستره وجودی اوست. انسان مظهر تمامی اسماء الهی، اعم از اسماء جلال و جمال، کلی و جزئی، ذاتی، صفاتی و فعلی، تشبیهی و تنزیهی، و اسماء عام و خاص است. انسان در واقع مجمعالبحرین و جامع میان غیب و شهود، و وجود و امکان است. سعه وجودی انسان از هیولای اُولا تا احدیت ذاتی امتداد دارد؛ بنابراین، انسان دارای امتداد وجودی است و تمامی مراتب کونی و الهی را به صورت تکوینی در خود جای داده است. به همین دلیل، شناخت انسان به واسطه این گستردگی وجودی، امری دشوار و سنگین است. انسان همزمان مجهولترین و نزدیکترین حقیقت عالم است و از آنجا که مجهول است، قریب و نزدیک محسوب میشود. هر مخلوقی که معلوم گردد، از مقام قربت خارج میشود. همانگونه که ذات الهی مجهول مطلق است و ما به آن علم نداریم، قریبترین حقیقت نیز ذات حضرت حق است. مخلوقات به میزان سعه وجودی خویش در افعال و صفات حق قائم میشوند.
- دلیل دوم: پیوند درهمتنیده تکوین و تشریع:
دومین دلیل مجهول بودن انسان، جامعیت او در دو بُعد تکوین و تشریع است. شریعت مختص انسان نازل شده است، از این رو ما دارای هر دو بعد تکوینی و تشریعی هستیم. انسان جنبهای ارادی و جنبهای تکوینی دارد که این دو جهت به شدت در هم تنیده و پیچیده شدهاند. پیچیدگی انسان دقیقاً به دلیل تطابق و همسویی ابعاد تکوینی و تشریعی اوست. بنابراین، برخی از افعال انسان مربوط به جنبه تکوینی و برخی دیگر مربوط به جنبه تشریعی است و این دو بعد همواره با یکدیگر در ارتباط مستمر هستند.
- دلیل سوم: ارتباط گسترده و چندبعدی با نظام هستی:
سومین دلیل این مجهول بودن، ارتباط گسترده انسان با کل عالم هستی است. انسان با شبکه هستی و تمام عالم در ارتباط است و تمامی حقیقت و مراتب وجودی او با همه مراتب عالم ارتباط عینی و واقعی دارد. این ارتباط تنها از یک سو نیست؛ بلکه انسان از طریق حواس خود با عالم ماده، از طریق قوه خیال با عالم مثال مطلق، از طریق عقل با عالم جبروت، و از طریق قلب با عالم الهی و اسماء، صفات و ذات پروردگار در ارتباط است. ارتباط تمام وجود انسان با تمام وجود عالم، سرّ پیچیدگی و مجهول بودن اوست. در حقیقت، گستره مجهول بودن انسان به اندازه گستردگی کل عالم هستی است و انسان هم برای خودش و هم برای سایر مخلوقات، مجهولترین موجود عالم است. برنامهریزی برای چنین مخلوق پیچیده، کامل، جامع و مجهولی نیازمند علم نامتناهی است که این امر تنها از عهده حضرت حق برمیآید و جزئی از شئون ربوبیت پروردگار است.
- دلیل چهارم: ارتباط خاص نوع انسان با ذات پروردگار:
چهارمین دلیل مجهول بودن انسان، ارتباط خاص نوع او برای دریافت حقایق وجودی است. انسان ارتباط ویژهای با ذات الهی و حقایق هستی دارد که این دریافتهای خاص، منحصراً به نوع انسان اختصاص دارد. همین ارتباط خاص با ذات، اسماء و صفات الهی، بر پیچیدگی ذات انسان میافزاید. بر اساس حدیث «الإنسان سرّی و أنا سرّه»، انسان سرّ خداوند است و خداوند نیز سرّ انسان است. مخلوقی که بتواند نخستین حدّ الوهیت را تا ربوبیت و احدیت متجلی سازد، جامعترین مخلوق یعنی انسان است. موجودی که مجهول باشد، قریب است و هر اندازه که معلومتر شود، از دایره قربت خارج میگردد.
- انسان؛ میزان اشیا و معنابخش عالم خلقت:
در حقیقت، اگر انسان شناخته شود، همهچیز شناخته خواهد شد و انسانی که مجهول بماند، همهچیز برای او مجهول خواهد بود. به عبارت دیگر، عدم شناخت خویشتن، مساوی با جهل نسبت به همهچیز است. جهل به انسان برابر با جهل به مجموع خلقت، مُلک و ملکوت، و کل هستی است؛ متقابلاً علم به انسان، به معنای علم به کل عالم هستی است. تمام عالم با وجود انسان معنادار میشود و انسان میزان و معیار هر شیء است. مخلوقی که کاملترین و جامعترین است، شایستگی آن را دارد که میزان سایر اشیا قرار گیرد. تمام عالم برای انسان آفریده شده و مسخّر اوست. همه مراتب هستی نسبت به انسان در مقام پایینتری قرار دارند (سافلاند) و انسان موجود اعلی است؛ در نتیجه، موجود سافل در تسخیر موجود عالی است. همه مخلوقات تابع انسان هستند و انسان متبوع آنهاست. انسان به حق، اشرف مخلوقات و بلکه اشرف انواع است و موجودات دیگر به واسطه انسان معنا پیدا میکنند، همانگونه که خود انسان نیز در ارتباط با حضرت حق معنا مییابد. بدین ترتیب، مخلوقات نسبت به انسان معنادار میشوند و انسان نسبت به ذات پروردگار معنادار میگردد.