- فتنه قتل عثمان و بهرهبرداری سیاسی:
یکی از مهمترین بحرانهای دوران حاکمیت امیرالمؤمنین (ع)، پیامدهای ناشی از کشته شدن عثمان بود. این واقعه فتنهای بود که معاویه آن را به ابزاری برای مبارزه با امام علی (ع) تبدیل کرد. معاویه تلاش نمود تا مسئولیت قتل عثمان را متوجه شخص امام سازد تا از این طریق برای خونخواهی و مبارزه با ایشان مشروعیتسازی کند. امام علی (ع) با وجود اینکه در زمره قاتلان عثمان نبود و با مخالفان عثمان نیز همراهی نکرد، اما به دو دلیل عمده با شیوه حکومت عثمان مخالف بود؛ نخست، بیعدالتی در حکمرانی و تقسیم بیتالمال میان نزدیکان و دامادها و دوم، ترویج اشرافیگری که از زمان عثمان در جامعه اسلامی آغاز شد. امام با وجود مخالفت با روش مدیریتی عثمان، با خودِ قتلِ او نیز مخالف بود، اما شرایط به گونهای رقم خورد که نه عثمان از مسیر خود بازگشت و نه انقلابیون از موضع خود عقبنشینی کردند. در این میان، تحلیلهای تاریخی نشان میدهد که حتی برخی از هواداران عثمان نیز در قتل او دخیل بودند، اما معاویه با وارونهسازی واقعیت، از این فضا به نفع خود بهره برد.
- پایبندی قاطع به عدالت و قانون الهی:
دومین مشکل اساسی در دوران حکومت امیرالمؤمنین (ع)، ایستادگی ایشان در برابر تمامی درخواستها برای انعطاف در اجرای قانون بود. امیرالمؤمنین (ع) در اجرای عدالت الهی و اجرای قوانین شرعی، هیچگونه کوتاه آمدنی نداشتند و هیچ نوع انعطافی در این مسیر از خود نشان نمیدادند. نکته حائز اهمیت این است که ایشان در مسائل فردی و شخصی، در صورتی که به شخص خودشان توهین میشد، گذشت میکردند و بسیار منعطف بودند، اما در مواجهه با اجرای عدالت الهی و قوانین عمومی جامعه، ذرهای عقبنشینی نمیکردند و این قاطعیتِ قانونمدارانه، برای برخی از اطرافیان و رقبای سیاسی ایشان قابل هضم نبود.
- سیاست مبتنی بر صداقت و شفافیت:
سومین چالش دوران حکومت امام علی (ع)، صراحت و صداقت ایشان در سیاستورزی بود. روش حکومتداری امام بر پایه مکر، حیله و فریب بنا نشده بود. ایشان معتقد بودند که برای تحقق اهداف متعالی، باید از ابزارهای صحیح و مشروع بهره برد. این رویکردِ اخلاقمدارانه در سیاست، در تضاد کامل با رویههای سیاسیِ رایج آن زمان بود که استفاده از هر وسیلهای را برای رسیدن به قدرت توجیه میکرد و همین موضوع، مسیر حکمرانی را برای ایشان دشوارتر میساخت.
- ظهور جریان فکری خوارج:
چهارمین مشکلِ دوران امام علی (ع)، تفکر خوارج بود. خوارج با جمود فکری و قشریگری شناخته میشدند؛ آنها برداشتهای بسیار سطحی، ضعیف و ناقص از دین داشتند. این گروه با ایجاد بدعت در اسلام، نه تنها در عقاید دچار انحراف بودند، بلکه به دلیل همین نگاه سطحی، در عمل نیز فتنههای بزرگی را در دوران حکومت امام ایجاد کردند که مقابله با آن نیازمند صرف توان و انرژی بسیاری بود.
- تقابل با تفکر اموی:
پنجمین و یکی از عمیقترین چالشها، تفکر اموی بود. پایه و اساس تفکر امویان بر نفی مفاهیم غیبی، معاد، وحی و نبوت استوار بود. این جریان فکری، حکومت را نه به عنوان ابزاری برای اجرای عدالت، بلکه به عنوان وسیلهای برای استقرار حاکمیت سلطنتی، ظلم و تعدی به حقوق مردم تعریف کرده بود. تضاد مبنایی میان جهانبینی اموی که بر ظلم و نفی دینداری حقیقی بنا شده بود، با جهانبینی الهیِ امیرالمؤمنین (ع)، یکی از بزرگترین موانع در مسیر پیشبرد عدالت در جامعه اسلامی آن دوران به شمار میرفت.