آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • سیر ظهور، ادراک و تثبیت حقایق

سیر ظهور، ادراک و تثبیت حقایق

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین یک قاعدهٔ فراگیر حکمی می‌پردازد که بر اساس آن، هیچ حقیقتی بدون طی منازل مشخص، قابل ظهور، ادراک و تثبیت در جان انسان نیست. با رویکرد حکمت الهی بیان می‌شود که خداوند برای هدایت انسان، حقایق را در قالب قواعد کلی و جملات کوتاه، اما عمیق، ارائه کرده و این جملات هرکدام حامل یک قاعدهٔ وجودی هستند. نخستین مرحلهٔ هر حقیقت، صورت‌مندی است؛ زیرا تا چیزی مصوّر نشود، مرئی نیست و تا مرئی نشود، دیده نمی‌شود. سپس حقیقت باید مخلوق و موجود گردد، چرا که علم به چیزی که وجود نیافته تعلق نمی‌گیرد. پس وجود، شرط معلوم شدن است. در گام بعد، حقیقت باید محسوس گردد؛ خواه به حس ظاهر یا حس باطن. زیرا آنچه محسوس نیست، مرئی نمی‌شود و تا مرئی نشود، مورد توجه قرار نمی‌گیرد. پس توجه، فرع بر رؤیت و احساس است. پس از آن، حقیقت باید معقول گردد؛ یعنی به مرحلهٔ درک عقلی برسد تا در نفس انسان تثبیت شود و به صورت ملکه روحی درآید. برخی حقایق الهی باید به صورت صوت درآیند تا از طریق شنیدن، ادراک شوند. صوت، یکی از راه‌های اساسی انتقال معناست. پس از شنیده شدن، حقیقت باید مکتوب گردد تا مقیّد شود؛ زیرا علم بدون کتابت، در معرض زوال است. نوشتن، علم را زنجیر می‌کند و آن را حفظ می‌نماید. بعد از کتابت، حقیقت باید خوانده شود تا منشور و منتشر گردد. تا چیزی نشر پیدا نکند، در جان انسان‌ها تثبیت نمی‌شود. سپس نوبت به بذل و بخشش می‌رسد؛ زیرا هر چیزی که بخشیده شود، وسعت پیدا می‌کند و پاداش هر عمل از جنس همان عمل است. در ادامه، تاکید می شود که هر حقیقتی برای آنکه به میزان و معیار تبدیل شود، باید در قالب قصه و داستان درآید. پس از آن، حقیقت باید مظروف گردد تا در ظرف نفس جای گیرد و سپس مکشوف شود تا ارزش ارائه پیدا کند. کشف قلبی، شرط ارائهٔ صحیح حقیقت است. پس از کشف، حقیقت باید در جان تثبیت شود تا امکان تمسک به آن ایجاد گردد. سپس باید نقل و گفته شود تا اشاعه یابد. در مرحله‌ای دیگر، حقیقت باید کاشته شود تا به ثمر برسد؛ همان‌گونه که در قرآن، حضرت مریم (ع) به‌عنوان نباتی نیکو معرفی شده است. از شروط اساسی رشد حقیقت، تجانس و هم‌سنخی است؛ زیرا هر چیز تنها هم‌جنس خود را جذب می‌کند. پس معارف نیز باید به صورت مأکول جان درآیند تا جذب، هضم و تبدیل شوند. غذای جسم، اعضای بدن را می‌سازد و غذای روح، نفس ناطقه را. سپس مرحلهٔ ظهور و قبول مطرح می‌شود؛ زیرا بدون ظهور، اقبال حاصل نمی‌شود. یکی از قواعد بنیادین، میراندن نفس برای تحقق حیات طیبه است: «یُخرج الحی من المیت». همچنین مظلومیت موجب شناخته شدن عظمت می‌شود، لمس موجب آشکار شدن لذت، و زیبایی موجب جلب توجه است. در پایان، نقش بیان، اختصار و شناخت تبیین می‌شود. بیان، عمق حقیقت را آشکار می‌سازد، اما برخی امور باید مقصور و کوتاه بمانند تا حفظ شوند. هر چیزی که شناخته شود، جذب ایجاد می‌کند و ارتباط شکل می‌گیرد؛ چه با خداوند، چه با عالم و چه با خویشتن. ادراک نهایی موجب اتحاد حقیقت با نفس و وسعت وجودی انسان می‌گردد.

آغاز محتوا:

  • قاعدهٔ کلی در هدایت و ادراک حقایق:

در این محتوا، قواعد و حکمت‌هایی در قالب جملات کوتاه تبیین می‌شود. هر عنوان، در حقیقت یک قاعدهٔ وجودی است که انسان را متوجه سیر توجه به معارف و حقایق الهی می‌سازد. این روش، یکی از شیوه‌های هدایت است که در آن حقایق در قالب نظم نثری و نکات موجز عرضه می‌شوند.

  • صورت‌مندی و تحقق رؤیت:

هر چیزی باید مصوّر شود تا مرئی گردد و دیده شود. اگر اشیا صورت پیدا نکنند، قابل مشاهده نخواهند بود. درختان و گیاهان چون دارای شکل، رنگ و هیئت هستند، دیده می‌شوند. مصوّر و ملوّن بودن، زمینهٔ رؤیت و مرئی شدن اشیا است.

  • وجود به‌عنوان شرط علم:

هر چیزی باید آفریده و موجود شود تا معلوم واقع گردد. اگر خداوند متعال عالم را نمی‌آفرید و موجود نمی‌ساخت، علم به آن تعلق نمی‌گرفت. بنابراین مخلوق بودن و موجود شدن، مقدمهٔ معلوم گشتن است؛ چه معلوم به حس ظاهر باشد و چه به حس باطن.

  • محسوس شدن و توجه:

هر چیزی باید محسوس شود تا مرئی گردد. حقیقتی که محسوس نیست، مانند مجردات، مرئی نمی‌شود. مرئی نشدن به معنای مورد توجه قرار نگرفتن است. پس محسوس شدن، مقدمهٔ توجه انسانی است.

  • تعقّل و تثبیت در نفس:

هر چیزی باید معقول شود تا تثبیت گردد. زمانی که حقیقت به درک عقلی برسد، در وجود انسان تثبیت می‌شود و به صورت ملکهٔ روحی درمی‌آید. تا انسان به مرحلهٔ عقل نرسد، حقیقت در او استقرار پیدا نمی‌کند.

  • مصوّت شدن و ادراک شنیداری:

هر چیزی باید مصوّت شود تا شنیده شود. خداوند برخی حقایق را به صورت صوت آفریده است تا انسان از طریق شنیدن، به آن‌ها آگاهی پیدا کند. صوت یکی از ابزارهای اساسی ادراک معانی است.

  • کتابت و تقیید علم:

هر چیزی باید مکتوب شود تا خوانده شود. حقیقتی که نوشته نشود، مقید نمی‌گردد. علم با نوشتن مقید و محفوظ می‌شود. همان‌گونه که گفته شده است: «قیدوا العلم بالکتابه». نوشتن، همچون زنجیر، علم را حفظ می‌کند.

  • قرائت و نشر:

هر چیزی باید خوانده شود تا منشور گردد، یعنی نشر پیدا کند. تا متنی خوانده نشود، اشاعه نمی‌یابد. حقیقتی که اشاعه نیابد، در جان انسان‌ها تثبیت نمی‌شود.

  • بذل، بخشش و وسعت:

هر چیزی باید مبذول شود تا وسعت پیدا کند. آنچه انسان می‌بخشد، خداوند از همان جنس به او وسعت می‌دهد. بخشش مالی، وسعت مالی می‌آورد و بخشش علمی، وسعت علمی. پاداش هر عمل، از سنخ همان عمل است.

  • قصه و معیار شدن:

هر چیزی باید قصه شود تا پیمانه و معیار گردد. حقیقتی که در قالب قصه و داستان درنیاید، میزان و ملاک نمی‌شود. هر چیزی برای معیار شدن، باید منازلی را طی کند.

  • مظروف شدن و ظرف نفس:

هر چیزی باید مظروف شود تا در ظرف قرار گیرد. علم هنگامی که مظروف شود، در ظرف نفس انسانی جای می‌گیرد و قابلیت استقرار می‌یابد.

  • کشف و ارزش ارائه:

هر چیزی باید مکشوف شود تا قابل ارائه گردد. حقیقتی که انسان آن را به کشف قلبی دریافت کند، ارزش عرضه و ارائه پیدا می‌کند.

  • تثبیت و تمسک:

هر حقیقتی باید در جان انسان تثبیت شود تا امکان تمسک به آن فراهم آید. تمسک بدون تثبیت ممکن نیست.

  • نقل و اشاعه:

هر چیزی باید منقول و گفته شود تا اشاعه پیدا کند. نقل، راه گسترش حقایق در جامعه است.

  • کاشت و ثمر:

هر چیزی باید کاشته شود تا به ثمر برسد. چیزی که کاشته نشود، به نتیجه نمی‌رسد. همان‌گونه که خداوند حضرت مریم (ع) را چون نباتی نیکو رویاند.

  • تجانس و جذب

هر چیزی باید متجانس شود تا جذب گردد. هر موجودی تنها هم‌جنس خود را جذب می‌کند؛ آهن آهن را، آب آب را، و آتش آتش را. حقایق نیز از همین قاعده پیروی می‌کنند.

  • مأکول شدن و تبدیل:

هر چیزی باید مأکول شود تا مبدل گردد. غذا تا خورده نشود، جذب و تبدیل نمی‌شود. معارف نیز باید مأکول جان شوند تا به نفس ناطقه تبدیل گردند. غذای جسم، اعضای بدن را می‌سازد و غذای روح، نفس را.

  • ظهور، قبول و اقبال:

هر چیزی باید ظاهر شود تا مقبول گردد. تا ظهور نباشد، اقبال تحقق نمی‌یابد. خداوند جمال خود را در مظاهر آشکار ساخت تا مورد توجه قرار گیرد.

  • میراندن نفس و حیات:

هر چیزی باید میرانده شود تا زنده گردد. تا هوای نفس نمیرد، حیات طیبه تحقق پیدا نمی‌کند: «یُخرج الحی من المیت».

  • مظلومیت، لمس و زیبایی:

هر چیزی که مظلوم واقع شود، عظمت آن شناخته می‌شود. امام حسین (ع) با مظلومیت، عظمتش آشکار شد. هر چیزی که ملموس شود، لذت آن معلوم می‌گردد. زیبایی نیز موجب جلب توجه می‌شود.

  • بیان، اختصار و حفظ:

هر چیزی باید گفته شود تا عمق آن آشکار گردد. انسان تا سخن نگوید، عمق وجودش شناخته نمی‌شود. با این حال، برخی امور باید مقصور و کوتاه بمانند تا حفظ شوند؛ مانند اسرار توحیدی.

  • شناخت، جذب و ارتباط:

هر چیزی که شناخته شود، جذب ایجاد می‌کند و ارتباط شکل می‌گیرد. تا انسان خداوند، عالم و خویشتن را نشناسد، ارتباط برقرار نمی‌شود. ارتباط، نشانهٔ سنخیت است.

  • ادراک، اتحاد و وسعت وجودی:

هر چیزی که مورد ادراک نفس قرار گیرد، در نفس مندک می‌شود و عین آن می‌گردد. ادراک، موجب بقا و وسعت وجودی انسان است. اتحاد با حقایق، تکثر وجودی و رشد نفس را در پی دارد.