آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • تجلی اسماء الهی در بدن انسان؛ آینه‌ای از جمال و جلال حق – بخش 1

تجلی اسماء الهی در بدن انسان؛ آینه‌ای از جمال و جلال حق – بخش 1

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین یکی از عمیق‌ترین مباحث معرفتی یعنی تجلی اسماء و صفات الهی در بدن و روح انسان می‌پردازد. همه موجودات عالم، ریشه در علم الهی و اسماء و صفات حق دارند و بدن انسان یکی از کامل‌ترین مظاهر این اسماء است. ابتدا تفاوت میان تجلی خداوند به خلق (ایجاد شاکله جسم و روح) و تجلی خداوند در خلق (جریان اسماء و صفات در درون مخلوقات) توضیح داده می‌شود. بیان می‌شود که نوع و شدت تجلی اسماء الهی در بدن مادی با تجلی آن‌ها در روح مجرد یکسان نیست و تجلی در ارواح شدیدتر و لطیف‌تر از تجلی در اجسام است.

سپس نمونه‌های متعددی از ظهور اسماء الهی در ابعاد مختلف بدن انسان ارائه می‌شود؛ از جمله:

– تکثر اعضای بدن به عنوان تجلی اسم «محصی»

– ارتباط منسجم اجزا به عنوان تجلی اسم «احد»

– صورت‌بندی بدن تجلی اسم «مصور»

– تبدیل مراحل نطفه تجلی اسم «مبدل»

– حیات اندام‌ها تجلی اسم «حی»

– تدبیر کل بدن تجلی اسم «رب»

– تغذیه و عذارسازی تجلی اسم «رازق»

– دفع سموم به عنوان جلوه جلال الهی و جذب غذا به عنوان جلوه جمال الهی

همچنین هر یک از حواس و قوای انسان مظهر اسمی خاص معرفی می‌شوند؛ مانند چشم مظهر «بصیر»، گوش مظهر «سمیع» و اندام‌های حرکتی مظهر «قادر». تقارن و توازن اندام‌ها، اعتدال مزاج، تناسب اعضا و وحدت بدن، همگی به‌عنوان تجلی اسماء عدل، مساوی، مرتب، واحد و حکیم تحلیل می‌گردند. در ادامه، رابطه روح و بدن به عنوان رابطه‌ای عاشقانه و رحیمانه تبیین می‌شود که جلوه اسماء «رحیم»، «محب»، «ولی»، «قیوم»، «محیط» و «سلطان» است. همچنین تأکید می‌شود که کثرت اعضای بدن نشانه رحمت الهی و تبعیت همه اجزا از یک روح واحد نشانه حضور اسم «ولی» در عالم است. در بخش پایانی، زبان، چهره و حالات انسان به‌عنوان مظاهر ترکیبی جمال و جلال الهی معرفی می‌شوند و این نتیجه به‌دست می‌آید که بدن انسان آینه‌ای جامع برای نمایش اسماء جمالی و جلالی خداوند است و هیچ عضوی در بدن بدون غایت، حکمت و تجلی اسمی خاص آفریده نشده است.

آغاز محتوا:

  •  تبیین جایگاه بحث تجلی اسماء الهی در بدن انسان:

بحث اسماء الله و مظهریت آن‌ها در مخلوقات، از بنیادی‌ترین و مهم‌ترین مباحث معرفتی است؛ چراکه باطنی‌ترین ساحت اشیای عالم، همان ساحت اسماء و صفات الهی است. هنگامی که گفته می‌شود اشیاء دارای ریشه تکوینی هستند، بدین معناست که ریشه در عالم ملکوت دارند، و ملکوت نیز ریشه در علم الهی و اسماء و صفات حق تعالی دارد.

  • نحوه تجلی خداوند در جسم و روح انسان:

مسئله اساسی این است که خداوند متعال چگونه در جسم انسان و چگونه در روح انسان تجلی می‌کند، و اینکه بدن انسان به چه نحوی می‌تواند نمونه‌ها و نشانه‌هایی از مظهریت اسماء و صفات الهی را ارائه دهد. همچنین باید بررسی شود که نحوه ظهور اسماء الهی در عالم ماده چگونه است و نحوه ظهور آن‌ها در موجودات مجرد چگونه تحقق می‌یابد. خداوند با اسماء خویش به نحوی در جسم انسان تجلی کرده است و با همان اسماء، به نحوی دیگر در روح انسان تجلی نموده است. بنابراین، نحوه تجلی اسماء در ابدان و اجسام، با نحوه تجلی در ارواح یکسان نیست. افزون بر تفاوت در نوع تجلی، شدت ظهور اسماء الهی نیز در ارواح و اجسام متفاوت است؛ یعنی هم از حیث کیفیت تجلی و هم از حیث شدت و ضعف ظهور، اسمائی که در جسم متجلی می‌شوند با اسمائی که در روح تجلی می‌یابند یکسان نیستند.

  •  تفاوت «تجلی به خلق» و «تجلی در خلق»:

خداوند متعال به اشیاء تجلی می‌کند و نیز در اشیاء تجلی می‌یابد؛ «تجلی الله لخلقه» و «تجلی الله فی خلقه». تجلی خداوند به اشیاء بدین معناست که وجود آن‌ها را انشاء می‌فرماید؛ یعنی جسم آن‌ها و روح آن‌ها را ایجاد می‌کند. این مرتبه، تجلی به خلق یا برای خلق است. اما تجلی خداوند در اشیاء، مرتبه‌ای دیگر است که پس از انشاء شاکله و ساختار وجودی اشیاء تحقق می‌یابد. در این مرحله، خداوند اسماء و صفات خود را در درون مخلوقات جاری و ساری می‌سازد. نخست باید شاکله جسم و نفس شکل بگیرد تا پس از آن، تجلی اسماء الهی در باطن و درون موجود تحقق یابد. ازاین‌رو، تجلی به اشیاء مرحله ابتدایی است و تجلی در اشیاء مرحله ثانویه و عمیق‌تر محسوب می‌شود.

  • کثرت اجزای بدن و ارتباط آن‌ها؛ مظهر حکمت و احدیت الهی:

اگر به بدن انسان بنگریم، خواهیم دید که هر بدنی دارای اجزاء و اعضای متعددی است؛ این کثرت اجزاء، خود تجلی اسم حکیم الهی و اسم مُحصی خداوند است. خداوند هر شیء را احصاء می‌کند و هر جزء را به حساب می‌آورد؛ بنابراین، تعداد اجزای بدن انسان جلوه اسم مُحصی است. از سوی دیگر، ارتباط ذاتی میان اعضای بدن همچون چشم، گوش، دست، پا، قلب، کلیه و کبد  سبب می‌شود که یک حقیقت واحد شکل بگیرد. همان‌گونه که اگر میان ریشه، تنه، شاخه، برگ و میوه درخت ارتباط ذاتی وجود نداشته باشد، یک درخت حقیقی تحقق نمی‌یابد، در بدن انسان نیز این ارتباط درونی، موجب وحدت می‌شود. این وحدت و اتصال اجزا، تجلی اسم احدیت الهی است.

  • صورت‌سازی، حیات و تدبیر بدن؛ ظهور اسماء مختلف الهی:

صورت ‌سازی و چهره‌ پردازی هر مخلوق، جلوه اسم مُصوِّر الهی است. تبدیل نطفه و انتقال آن از مرحله‌ای به مرحله دیگر، تجلی اسم مُبدِّل است. حیات هر عضو در بدن انسان، تجلی اسم حیّ الهی است؛ اما تدبیر کل مجموعه بدن، تحت ولایت و ربوبیت اسم رب صورت می‌گیرد. حیاتی که در سراسر بدن جاری است، از حیات الهی نشأت می‌گیرد و نشانه حضور اسم حیّ است. هر عضو بدن، مظهر اسمی از اسماء الهی است؛ چشم، مظهر اسم بصیر است و گوش، مظهر اسم سمیع. دست‌ها و پاها جلوه اسم قادر هستند و قوای چشایی، بینایی، شنوایی و دیگر قوا، هر یک مظهر اسم یا اسمائی از اسماء حق تعالی‌اند.

  • رزق‌رسانی، عواطف و زیبایی؛ جلوه‌های جمال و جلال الهی:

رساندن رزق به هر عضو بدن، تجلی اسم رازق الهی است. خندیدن انسان جلوه اسم «أضحک» و گریه کردن او جلوه اسم «أبکی» است؛ چراکه خداوند است که می‌خنداند و می‌گریاند. زیبایی هر عضو، جلوه‌ای از جمال الهی است و استحکام موجودات، هم تجلی حکمت الهی و هم جلوه‌ای از جلال خداوند محسوب می‌شود. چینش و ترتیب ذاتی اجزای بدن، ظهور اسم مرتب است و اینکه هر شیء در جای مناسب خود قرار گرفته باشد، مظهر اسم عدل الهی است.

  • وحدت، مراتب وجودی و وسعت هستی انسان:

هر شیء دارای وحدت است و همین وحدت، تجلی اسم واحد الهی است. اجزای بدن انسان با اتصال درونی خویش، یک حقیقت واحد را شکل می‌دهند. افزون بر این، هر موجود دارای مراتب مادی، مثالی، عقلی و الهی است و یک حقیقت ذومراتب به شمار می‌آید. این وسعت وجودی، تجلی اسم واسع الهی است.

  • جاذبه و دافعه بدن؛ تجلی جمال و جلال:

دفع سموم از بدن، جلوه جلال الهی است؛ چراکه با هویت جلالی، ناپاکی‌ها دفع می‌شوند. در مقابل، جذب غذا و مواد مفید به بدن، با تجلی جمالی صورت می‌گیرد. بنابراین، قوه جاذبه مظهر جمال و قوه دافعه مظهر جلال خداوند است. این روند جذب، تبدیل و دفع، تا مرحله‌ای ادامه می‌یابد که مواد غذایی به اعضا و اجزای بدن تبدیل شوند و این تبدیل، جلوه اسم مُبدِّل الهی است.

  • تبدیل مواد غذایی و تکوین اندام‌ها؛ حضور اسم «مبدل»:

غذاهایی که وارد بدن می‌شوند، در طی فرآیندی به اعضا و اجزای بدن تبدیل می‌گردند. این تبدیل، جلوه اسم «مبدل» الهی است. همچنین شکل‌گیری اعضا و ایجاد الفت و پیوند میان اجزای بدن، تجلی اسم «خالقیت» خداوند به شمار می‌آید. ایجادی که دارای مراحل مادی باشد، از سنخ خالقیت است؛ اما ایجادی که شئ را از مرتبه علم به مرتبه علم دیگر منتقل می‌کند، جلوه اسم «فاطر» الهی است. اسم فاطر مسئول ایجاد طولی و سلسله‌مراتبی اشیاء است؛ یعنی ایجاد در امتداد مراتب وجودی، نه صرفاً ایجاد دفعی و سطحی.

  • صورت‌بخشی و دگرگونی نطفه؛ تجلی مصوِّر و مبدِّل:

تبدیل معنا به صورت در قوه خیال، تجلی اسم «مصور» الهی است. همچنین تبدیل نطفه به مراحل مختلف خلقت، نشان‌دهنده تجلی اسم مصور است؛ زیرا صورت‌دهی نطفه به وسیله این اسم صورت می‌گیرد. اما تبدیل محتوای نطفه و انتقال آن از مرحله‌ای به مرحله کامل‌تر، جلوه اسم «مبدل» الهی است. بدین ترتیب، در تکوین انسان، هر دو اسم مصور و مبدل حضور فعال دارند.

  • انشاء بدن و تدبیر آن؛ تجلی اسم «منشئ» و «رب»:

اصل ایجاد بدن و انشاء اجسام، تجلی اسم «منشئ» الهی است. مدیریت و تدبیر همه اجزای بدن، تحت سلطه اسم «رب» قرار دارد و بدن به واسطه قوت ربوبیت الهی قوام می‌یابد. تدبیر بدن برای دوام و بقا، جلوه اسم «باقی» الهی است. قائم بودن بدن به نفس، تجلی اسم «قیوم» است؛ زیرا قوام بدن به روح وابسته است و این وابستگی، ظهور قیومیت الهی در انسان می‌باشد.

  • اعتدال و توازن بدن؛ ظهور اسم «عدل» الهی:

ارتباط هماهنگ میان همه اعضای بدن، باعث اعتدال بدن می‌شود. هرگاه این ارتباط برقرار باشد، اعتدال مزاجی تحقق می‌یابد. این اعتدال، تجلی اسم «ممیز» و در نهایت، جلوه اسم «عدل» الهی است. اینکه در بدن انسان، مزاج‌های چهارگانه به طور طبیعی بر یکدیگر غلبه نمی‌کنند، نشانه حاکمیت عدل الهی در ساختار جسم انسان است.

  • جمال ظاهری، رنگ‌آمیزی و زیباسازی بدن:

رنگ‌آمیزی هر یک از اعضای بدن، تجلی اسماء الهی و جلوه‌ای از جمال الهی است. زیباسازی سطح بدن و حدّ هر مخلوق، از ظهورات جمال خداوند محسوب می‌شود. تناسب و آرایش ظاهری بدن انسان، نه تصادفی، بلکه کاملاً هدفمند و مبتنی بر اسماء الهی است.

  • تقارن و توازن اعضای بدن؛ جلوه‌ای از نظم الهی:

اندام‌های قرینه بدن انسان، مانند دو چشم، دو گوش، دو دست، دو پا، دو ابرو و دو لب، نمونه‌های آشکاری از تقارن هستند. تقارن به معنای یکسانی در شکل و ساختار است. افزون بر تقارن، توازن نیز در این اندام‌ها وجود دارد؛ یعنی آن‌ها نه‌تنها هم‌شکل‌اند، بلکه هم‌وزن و هم‌سنگ نیز هستند و هیچ‌یک بر دیگری غلبه ندارد. تقارن اندام‌ها مظهر بخشی از اسماء الهی است و توازن آن‌ها نیز مظهر اسماء دیگر الهی به شمار می‌آید. بدین ترتیب، بدن انسان مجموعه‌ای از نشانه‌های دقیق اسماء و صفات الهی است.

  •  بقا، جذب غذا و قیام بدن به روح:

جذب غذا به بدن، کار قوه جاذبه است و این عمل، تجلی اسم «باقی» الهی محسوب می‌شود؛ زیرا بقا و دوام بدن به جذب غذا وابسته است. اگر غذا جذب نشود، بدن باقی نمی‌ماند. قوام بدن‌ها به ارواح، نشانه روشنی از قیومیت الهی است؛ چراکه تن‌ها به روح قائم‌اند.

  •  نقش اسماء ذاتی، وصفی و فعلی در شکل‌گیری انسان:

ذات اشیاء به‌وسیله اسماء ذاتی شکل می‌گیرد، صفات اشیاء به اسماء وصفی وابسته است و افعال اشیاء تحت تأثیر اسماء فعلی تحقق می‌یابد. بنابراین، سه مرتبه ذات، صفات و افعال انسان، همگی حاصل تجلی اسماء الهی‌اند. کثرت اسماء الهی، به اعتبار کثرت خواسته‌ها و نیازهای انسان از حق تعالی است. این کثرت خواسته‌ها، نشانه فقر ذاتی و وجودی انسان است. فقر ذاتی انسان بی‌نهایت است و در برابر آن، غنای ذاتی خداوند بی‌نهایت قرار دارد. فقر ذاتی انسان، آیتی از غنای ذاتی الهی است و خداوند این فقر را با غنای خود جبران می‌نماید.

  • رشد، فعالیت و هدفمندی اعضای بدن:

رشد و نمو هر عضو در بدن، جلوه اسم «رب» الهی است. استوار بودن هر عضو بر تکیه‌گاه سلولی خود، تجلی صمدیت الهی به شمار می‌آید. هر اندام دارای فعالیت و رسالت خاص خویش است که این امر، تجلی اسم «فاعل» الهی است. هیچ عضوی بی‌هدف نیست و هر شیء غایت مشخصی دارد؛ این هدفمندی، تجلی اسم «حکیم» خداوند متعال است.

  • نفخ روح، لطافت بدن و ارتباط جسم و روح:

دمیدن روح در بدن، مطابق با آیه «وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی»، تجلی آشکار اسماء الهی است. انعطاف‌پذیری هر عضو، جلوه اسم «لطیف» و «رحیم» الهی است. ارتباط میان جسم و روح، تجلی اسم «رحیم»، «رفیق»، «محب» و «محبوب» است. رابطه نفس با بدن، رابطه محبت، شفقت و رفاقت است. آماده‌سازی جسد برای پذیرش نفس نیز تجلی اسم «لطیف» الهی به شمار می‌آید.

  • توان، ادراک و تکلم؛ مظاهر قدرت و لطف الهی:

ساختن بازوها در بدن انسان، تجلی اسم «قادر» الهی است. لطافت پرده‌های چشم و دقت اعصاب بدن، جلوه اسم «لطیف» الهی است. سخن گفتن انسان، تجلی اسم «متکلم» است. چهره انسان می‌تواند هم مهر و هم قهر را نمایش دهد؛ این حالت، تجلی هم‌زمان جمال و جلال الهی است. زبان نیز می‌تواند مظهر محبت یا قهر باشد و از این جهت، ظهور هم‌زمان جلال و جمال الهی را نشان می‌دهد.

  • ولایت، وحدت بدن و حاکمیت روح:

هر موجودی نیازمند ولی است و انسان نیز از این قاعده مستثنا نیست. اسم «ولی» همواره در عالم در حال تجلی است. همه اجزای بدن انسان تابع روح واحدی هستند و این تبعیت، ظهور اسم «ولی» الهی است. احاطه روح بر بدن، تجلی اسم «محیط» الهی است. تسخیر بدن توسط نفس برای رسیدن به اهداف خود، تجلی اسم «مسخر» الهی است. تسلط مجرد بر ماده و سلطنت روح بر بدن، جلوه اسم «سلطان» الهی به شمار می‌آید.