خلاصه محتوا:
محتوا ارائهشده ناظر به یکی از عمیقترین مباحث توحیدی، یعنی تجلی اطلاقی ذات حق بر خودِ ذات است؛ تجلیای که خاص خداوند است و هیچ مخلوقی به آن راه ندارد. خداوند به قدرت، اراده و مشیت ذاتی خود، خویشتن را برای خود متجلی میکند؛ یعنی ذات، ذات خود را بدون هیچ قید، تعین و صفتی شهود مینماید. این تجلی، نخستین، کاملترین و جامعترین تجلی الهی است که در مقام احدیت ذاتی رخ میدهد. در این مرتبه، خداوند حقیقت نامتناهی خود را با علم حضوری و شهودی مییابد؛ نه از طریق اسم، نه از طریق صفت و نه از طریق هیچگونه تعین. این اطلاق، اطلاقِ صِفتی نیست، بلکه اطلاق ذاتی است؛ یعنی خود ذات عین اطلاق است. از اینرو، تجلی اطلاقی نه برای مخلوقات است و نه حتی قابل گزارش به مخلوقات، زیرا ظرفیت دریافت آن وجود ندارد. در ادامه تفاوت میان احدیت و واحدیت تبیین میشود. در مقام احدیت، ذات به کلیت و تمامیت خود، بدون هیچگونه تعیین، برای خود جلوه میکند. اما در مقام واحدیت، احوال و اسماء الهی مطرح میشوند. تمام معارف توحیدی انسان در نهایت به معرفت اسماء ختم میشود، نه معرفت به کنه ذات؛ زیرا کنه ذات حق، اسم مستعثر الهی و غیرقابل دسترس برای هر مخلوقی است.
تجلی اسماء الهی نیز برای مخلوقات، همواره مقید به ظرفیت مخاطب است. هیچ اسمی با اطلاق نامتناهی خود بر عالم تجلی نمیکند. حتی کاملترین مخلوقات یعنی انبیاء و اهلبیت علیهمالسلام نیز اسماء ذاتی را به اطلاق دریافت نمیکنند، بلکه متناسب با ظرفیت وجودی خویش. اگر اسماء از حیث اطلاق ذاتی لحاظ شوند، همگی مستعثر خواهند بود و ظهوری نخواهند داشت.
در ادامه تاکید می شود که ذات حق و تجلی اطلاقی آن دو امر مستعثر الهیاند و غیرت ذاتی خداوند اجازه ورود به حریم ذات را به هیچ موجودی نمیدهد. ذات الهی برای خود ظاهر محض است، اما برای غیر خود، مجهول مطلق است. حتی خود خداوند نیز نمیتواند کنه ذاتش را برای مخلوق بیان یا گزارش کند، نه از باب ناتوانی، بلکه به سبب عدم ظرفیت مخلوق.
در پایان، این قاعده به مثال امام معصوم نیز تعمیم داده میشود: همانگونه که مخلوقات توان دریافت کنه ذات امام را ندارند و فقط احوال و شئون او را مییابند، ذات حق نیز هرگز برای غیر خود تجلی اطلاقی ندارد. این، لازمه قهر و غیرت ذاتی الهی است.
آغاز محتوا:
- تجلی اطلاقی ذات حق و ظهور آن برای خودِ ذات:
محتوا در ارتباط با تجلی اطلاقی حق بر خودش است؛ یعنی ظهوری که بهطور اختصاصی مربوط به خود خداوند است. خداوند دارای قوت تجلی است و به قدرت ذاتی، اراده ذاتی و مشیت ذاتی تجلی میکند. در این مرتبه، خداوند خودش، خودش را جلوه میدهد و خودش، خودش را برای خودش ظاهر میسازد. او احوال خود را برای غیر از خود تجلی میدهد، اما ذات خود را برای خود متجلی میسازد. در یک مرتبه، ذات، ذات خود را جلوه میدهد و در مرتبهای دیگر، احوال خود را اظهار میکند. مقام نخست، مقام احدیت ذاتی است و مقام دوم، واحدیت یا احدیت وصفیه. در آغاز، ذات، خود را به صورت غیرقابل توصیف و غیرقابل بیان برای خود تجلی میدهد؛ و این تجلی، به خواست و اراده ذاتی خود اوست.
- شهود ذات توسط ذات در مقام احدیت:
در این مقام، ذات حق به حقیقت نامتناهی خود نظر میکند. خداوند، نامتناهی بودن خود را مییابد و ذات خود را به صورت حضوری احساس میکند. حقیقت اطلاقی خود را مشاهده مینماید. این نحوه از شهود، مربوط به تجلی اول و تعیین اول است؛ یعنی تجلی ذات برای ذات. این، اولین، کاملترین و جامعترین تجلی حق برای خود است. در این مرتبه، ذات حق بدون هیچگونه تعیین، وصف، صفت و تعین، برای خود ظاهر میشود. در این مقام، وحدت ذاتی و یگانگی مطلق آشکار میشود و وحدت قاهره ظهور مییابد. خداوند خود را یک حقیقت نامتناهی مییابد و این یافتن به صورت علم حضوری و شهودی است.
- اطلاق ذاتی؛ نه صفت، نه تعیین:
در این مقام، اطلاق، صفت ذات نیست، بلکه عین ذات است. بنابراین، اطلاق در اینجا تعیین محسوب نمیشود. تجلی اطلاقی حق یعنی اینکه تمامیت ذات و کلیت ذات برای خود ذات جلوه میکند و نامتناهی بودن حق برای خودش مکشوف میشود.
در این مکاشفه که از آن به تجلی اول تعبیر میشود، خداوند خود را هستی بیکران و هستی محض مییابد، بدون هیچگونه تعین. در حقیقت، ذات به خود نظر میکند و این نظر، توجهی وجودی و ایجادی است.
- عدم امکان وصول مخلوقات به کنه ذات:
خداوند با تجلی اطلاقی خود بر احدی جلوه نمیکند و هیچکس به کنه ذات حق نمیرسد. هیچ مخلوقی وارد حریم ذات الهی نمیشود. تمام معارف توحیدی، در نهایت، به معرفت اسماء ختم میشوند؛ آن هم با لطف و عنایت الهی. اما معرفت به کنه ذات حق و شناخت وجود نامتناهی، مربوط به اسم مستعثر الهی است. حتی تجلی اطلاقی حق، فوق اسماء مستعثر است. این تجلی، نه تجلی اسمی است و نه تجلی صفتی، بلکه تجلی اطلاق ذات است؛ اطلاقی که هیچگونه تعین وجودی در آن راه ندارد.
- عدم تجلی اطلاقی اسماء برای مخلوقات:
ظهور حق بر مخلوقات همواره به تقید و تناسب با ظرفیت آنها صورت میگیرد. اگر تمام اسماء الهی را از حیث ذات در نظر بگیریم، همگی اطلاقی و نامتناهی میشوند؛ مانند علم نامتناهی، قدرت نامتناهی و اراده نامتناهی. در این صورت، تمام این اسماء مستعثر خواهند بود و هیچکدام ظهوری نخواهند داشت. بنابراین، هیچ اسمی به اطلاق بر هیچ مخلوقی تجلی نمیکند. مظاهر اطلاقی وجود ندارند؛ زیرا مخلوقات مقیدند. اسماء الهی به صورت تشکیکی و متناسب با ظرفیت مخاطب تجلی میکنند. ظهور اسماء متفاوت است و کاملترین اسماء بر کاملترین مخلوقات تجلی مییابند.
- نسبت تجلی اسماء با انبیاء و معصومین:
کاملترین مخلوقات، انسانها و کاملترین آنها، انبیاء و اهلبیت علیهمالسلام هستند. کاملترین اسماء، یعنی اسماء ذاتی، بر آنها تجلی میکند؛ اما حتی این اسماء نیز به اطلاق ذاتی ظهور ندارند، بلکه متناسب با ظرفیت روحی آن بزرگواران جلوه میکنند.
ظهور اطلاقی تمام اسماء، اختصاص به خود ذات حق دارد. همانگونه که ظهور اطلاقی خود ذات نیز مخصوص خود اوست. بنابراین، اگر اسماء از حیث اطلاق لحاظ شوند، همگی مستعثر خواهند بود و هیچ ظهوری نخواهند داشت.
- استتار ذات و غیرت الهی:
دو امر مستعثر الهی وجود دارد: نخست، تجلی اطلاقی اسماء و دوم، خود ذات حق. قهر و غیرت ذاتی الهی اجازه ورود به حریم ذات را به هیچکس نمیدهد. ذات حق برای غیر خود، مجهول مطلق است. ذات خداوند برای خودش مجهول نیست، بلکه عین ظهور است. باطن بودن حق، فقط به اعتبار مخلوقات است. عمق نامتناهی ذات برای خودش مکشوف است و توجه ذاتی به خود، سبب ظهور احوال ذات میشود.
- عدم امکان گزارش کنه ذات به مخلوقات:
خداوند نمیتواند تجلی اطلاقی خود را برای مخلوقات انجام دهد و همچنین نمیتواند کنه ذات خود را به آنها گزارش کند. این ناتوانی نیست، بلکه عدم ظرفیت مخلوق است. هیچکس توان دریافت این حقیقت را ندارد. همانگونه که امام معصوم میتواند احوال خود را برای دیگران جلوه دهد، اما کنه ذات او قابل تجلی برای غیر نیست؛ زیرا ظرفیت وجود ندارد. کنه ذات امام معصوم نیز اسم مستعثر الهی است. ازاینرو، تجلی اطلاقی ذات حق، ظهوری است مخصوص خودِ خداوند و هیچ مخلوقی، حتی معصوم، راهی به آن ندارد.