خلاصه محتوا:
محور اصلی محتوا تبیین معنای آیه شریفه ﴿یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ﴾ و بیان این حقیقت است که آرامش و اطمینان روح شرط اساسی رجوع به حق است. ابتدا ریشههای لغوی سه مفهوم کلیدی بررسی میشود: اطمینان که از ریشه «طمأنینه» به معنای آرامش، ثبات، سکون و استقرار جان پس از نگرانی است و بیانگر اعتدال، توازن و تجمع قوای نفس میباشد.
– اضطراب که از ریشه «ضرب» گرفته شده و دلالت بر موجزدن، بیثباتی، پراکندگی و ناآرامی قلب دارد و نقطه مقابل اطمینان است.
– اضطرار که به معنای اجبار، درماندگی و ناچاری است و با اضطراب همریشه است.
سپس نسبت یقین و اطمینان تبیین میشود. یقین مقدمه اطمینان است و اطمینان مرتبهای بالاتر و کاملتر از یقین به شمار میآید. حضرت ابراهیم علیهالسلام با وجود یقین، درخواست «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی» میکند تا به مقام اطمینان قلب برسد. نفس مطمئنه نفسی است که از پراکندگی در ادراکات، تعلقات دنیوی، گناهان و اسباب مادی رها شده و به تمرکز، توحد و اعتدال رسیده است. چنین نفسی قابلیت رجوع به حق را مییابد؛ زیرا رجوع به حق بدون آرامش قلب امکانپذیر نیست. رجوع به حق به معنای رجوع به اسماء الهی است و دارای مراتب و اشکال مختلف میباشد. هر انسانی متناسب با درجه اطمینان قلبی خود، به مرتبهای از رجوع به حق دست مییابد. ربّ هر انسان نیز اسمی خاص از اسماء الهی است که متناسب با حال وجودی اوست. در ادامه، سیر انفسی چنین ترسیم میشود:
عبودیت → یقین → اطمینان قلب → رجوع به حق
بدون عبودیت، یقین حاصل نمیشود؛ بدون یقین، اطمینان قلبی پدید نمیآید؛ و بدون اطمینان، رجوع به حق و اسماء الهی ممکن نیست. در نهایت روشن میشود که توجه به دنیا، ابزارها و اسباب مادی موجب پراکندگی و سلب آرامش است، در حالی که توجه به حق، آرامش میآورد و انسان را به مقام اطمینان و رجوع به ربوبیت میرساند. آرامش حقیقی تنها در پناه توجه و وابستگی قلبی به حضرت حق تحقق مییابد.
آغاز محتوا:
- تفسیر آیه «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» و محور بحث آرامش روح:
موضوع و عنوان این بحث، در ارتباط با آیهی شریفهی «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً» است. عنوان بحث این است که آرامش روح، شرط اساسی رجوع به حق است؛ یا به تعبیر دیگر، رجوع به حق بدون تحقق آرامش روح ممکن نیست. این عنوان بهروشنی از مفاد همین آیهی شریفه استنباط میشود: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ». برای ورود صحیح و دقیق به این آیه، لازم است ریشهی لغوی چند واژهی اساسی بهخوبی بررسی شود؛ بهویژه سه واژهی «اطمینان»، «اضطراب» و «اضطرار». مراجعه به منابع معتبر لغوی، از جمله آثار راغب اصفهانی و دیگر کتب لغت، ما را در فهم عمیقتر این مفاهیم یاری میکند.
- بررسی ریشه لغوی «اطمینان» و معنای آن:
واژهی «اطمینان» از ریشهی «تَمَن» اخذ شده و به معنای آرامش جان، استقرار نفس و ثبات روح است؛ یعنی حالتی که پس از نگرانی و ناآرامی در جان انسان پدید میآید. «اطمینان» مصدر رباعی مزید و از باب «افعال» است و صورتهایی همچون «طمأنینه» نیز از همین ریشه گرفته شدهاند. در این معنا، «اطمینان» دلالت بر اعتدال صفات، استقرار کمالات و ثبات درونی انسان دارد. در واقع، اطمینان همان حالت «خاطر جمعی» است که در قلب انسان ایجاد میشود، اما این حالت تنها پس از رسیدن به مرحلهی یقین حاصل میگردد. تا انسان به یقین نرسد، آرامش قلبی حقیقی و استقرار درونی پیدا نمیکند.
- نسبت یقین و اطمینان قلبی در سیر انسان:
یقین، مقدمهی وصول به اطمینان است. انسان ابتدا به حقیقت یقین میرسد و سپس، یقین او به «اطمینان قلب» تبدیل میشود. به همین جهت است که حضرت ابراهیم علیهالسلام، با آنکه از اهل یقین بود، در جریان درخواست زنده شدن پرندگان فرمود: «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی». این تعبیر نشان میدهد که با وجود تحقق یقین، ایشان در طلب مرتبهای بالاتر، یعنی اطمینان قلبی بود. حضرت ابراهیم یقین داشت، اما به دنبال سکونت قلب و ثبات دل بود؛ یعنی میخواست آن حقیقت یقینی را با شهود حسی مشاهده کند تا یقین او به اطمینان تبدیل شود. پس با شهود حسی، یقین به مرتبهای از آرامش، ثبات و استقرار قلبی میرسد که از آن به «اطمینان» تعبیر میشود.
- تبیین مفهوم «اضطراب» بهعنوان نقطه مقابل اطمینان:
در مقابل اطمینان، واژهی «اضطراب» قرار دارد. اضطراب از ریشهی «ضرب» گرفته شده و در لغت به معنای تحرک، موج زدن، نوسان و عدم ثبات است. همانگونه که اطمینان، دلالت بر ثبات و آرامش دارد، اضطراب نشاندهندهی عدم آرامش، ناپایداری و تلاطم درونی است. در زبان فارسی، واژهی «دل شوره» معادل مناسبی برای اضطراب به شمار میآید. این تعبیر دقیقاً ماهیت اضطراب را نشان میدهد؛ حالتی که انسان در آن دچار نوسان، نگرانی و فقدان استقرار قلبی است. بنابراین، اضطراب بهعنوان نقطهی مقابل اطمینان، نشاندهندهی پراکندگی و بیثباتی نفس است.
- تمایز میان اضطراب و اضطرار:
در کنار «اضطراب»، واژهی دیگری به نام «اضطرار» نیز وجود دارد که ریشهی آن از «ضرر» گرفته شده است، نه از «ضرب». «اضطرار» به معنای اجبار، ناچاری، احتیاج شدید و پذیرش ناخواستهی ضرر است. بنابراین، نباید میان اضطراب و اضطرار خلط شود؛ زیرا هر یک ریشه و معنای مستقلی دارند. با روشن شدن معنای این سه واژه اطمینان، اضطراب و اضطرار زمینهی فهم دقیقتری از آیهی شریفه «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» فراهم میشود.
- معنای «نفس مطمئنه» در پرتو اعتدال و ثبات روح:
مقصود از «نفس مطمئنه» نفسی است که به آرامش، ثبات و استقرار درونی رسیده باشد. این نفس، از اضطراب، پراکندگی و تشتت درونی رهایی یافته و به اعتدال صفات و کمالات دست پیدا کرده است. چنین نفسی پخش و پراکنده نیست؛ نه در خیال، نه در حواس و نه در توجهات درونی و بیرونی. آرامش و ثبات قلب، در حقیقت راز جمعشدن قوای ادراکی انسان است؛ یعنی حس، خیال و عقل در یک محور واحد گرد آمدهاند و دچار پراکندگی نیستند. نفس مطمئنه نفسی است که تمرکز دارد، توحد دارد و همهی قوا و همت او در یک جهت متمرکز شدهاند.
- ارتباط اطمینان با توحد، اعتدال و توازن صفات:
در مفهوم اطمینان، هم توحد صفات وجود دارد و هم توازن و اعتدال آنها. نفسِ مطمئنه، نه سرگردان است و نه مضطرب؛ بلکه به حالت جمع و استقرار رسیده و از پراکندگی وجودی رهایی یافته است. این به معنای آن است که انسان دیگر اسیر تعلقات، نگرانیهای درونی، یا تشتت ذهنی و روحی نیست. در نتیجه، آیهی «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ» ناظر به نفسی است که به مرحلهای فراتر از یقین رسیده و در آن، ثبات، آرامش، اعتدال و تمرکز کامل روحی تحقق یافته است.
- اطلاق خطاب آیه و عمومیت مقام اطمینان:
این خطاب الهی اطلاق دارد و منحصر به فرد یا شخص خاصی نیست. هر انسانی که به این مقام برسد یعنی از یقین عبور کند و به اطمینان قلبی دست یابد شایستهی این خطاب خواهد بود. اطمینان در حقیقت تکمیلکنندهی یقین است و مرحلهای فراتر از آن به شمار میآید. انسان با این آرامش و ثبات قلبی، قادر میشود به سوی پروردگار خود رجوع کند. پیش از تحقق اطمینان، رجوع حقیقی به حق ممکن نیست؛ زیرا قلبی که مضطرب و پراکنده است، توان توجه تام به حضرت حق را ندارد.
- نسبت اطمینان قلب با رجوع به حق:
اضطراب، نشانهی نگرانی، پراکندگی و سرگردانی قلب است؛ در حالی که اطمینان، نشانهی ثبات، آرامش و تمرکز وجودی است. انسانی که به مقام اطمینان دست یافته، از تعلقات مادی، اسباب ظاهری و علل دنیوی عبور کرده و دیگر گرفتار گناه، حیرت و دلبستگیهای ناپایدار نیست. چنین روحی، با تمرکز کامل، به حق متوجه میشود. «ارْجِعِی إِلَىٰ رَبِّکِ» یعنی نفسی که به اطمینان رسیده، اکنون قابلیت نظر و توجه به حق را پیدا کرده است؛ زیرا دیگر به غیر حق نظر ندارد و تمام وجود او معطوف به حضرت حق شده است.
- رجوع نفس مطمئنه به پروردگار و تحقق نظر به حق:
انسانی که از تمام تعلقات عبور کرده و توجه خود را به طور کامل متمرکز بر حق ساخته است، دارای توجه، تمرکز، توحّد، توازن و اعتدال روحی میشود. چنین قلبی در حقیقت به سوی پروردگار خود رجوع میکند. مقصود از این رجوع آن است که روحی که به مقام اطمینان رسیده و دارای اعتدال و ثبات است، دیگر دچار پراکندگی در حواس ادراکی نیست؛ نه در دنیا و تعلقات دنیوی پراکنده است و نه در گناهان، و نه حتی در درون خود دچار آشفتگی وجودی است. این روح، پس از عبور از تمام این مراتب، اکنون به حق نظر میکند. رجوع به حق یعنی توجه و نظر به حق، و چون این قلب به غیر حق نظر ندارد، توجه کامل آن معطوف به حضرت حق است. این نظر به حق به معنای وحدت با حق و حشر با حق است. هنگامی که انسان به حق توجه میکند، در حقیقت با حق محشور میشود و نوعی وحدت وجودی با حق پیدا مینماید. این حشر با حق، حشر با اسماء الهی و حالات و احوال ربوبی است. این همان مقام اطمینان است که در آن، خداوند متعال با اسماء و احوال خود بر قلب انسان تجلی میکند.
- تحقق اسم «المطمئن» و مواجهه با ربّ خاص:
خداوند میفرماید: «یا أیتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربّک». یعنی ای نفسی که به ثبات قلبی، اعتدال، آرامش و سکون رسیدهای؛ نفسی که نه پراکندگی درونی دارد و نه پراکندگی بیرونی. این یعنی در درون، نفس او سرگرم حواس، ادراکات، خیال و عقل به صورت پراکنده نیست، و در بیرون نیز گرفتار دنیا، گناه و تعلقات مادی نیست. در این حالت، نفس تنها به حق توجه کرده است و در نتیجه، به سوی پروردگار خود رجوع میکند. کسی که مظهر اسم «المطمئن» الهی شود، به «ربّ خاص» خود توجه مینماید. برای تحقق این امر، قلب انسان باید ابتدا مظهر اسم «یقین» الهی گردد تا بتواند به مقام اطمینان برسد و مظهر اسم «مطمئن» شود. پس از آن است که انسان میتواند به ربّ خاص خود نظر کند. به همین جهت در آیه تعبیر «ربّک» آمده است؛ زیرا هر انسانی ربّ خاص خود را دارد.
- تفاوت ربوبیتهای خاص و تجلی اسماء الهی:
ربوبیتها بر حسب موجودات متفاوتاند. ربّ برخی موجودات «فالق» است، ربّ برخی دیگر «مُضلّ» است، ربّ برخی «هادی» است. ربّ حیوانات وحشی اسم «ضار» الهی است و ربّ حیوانات اهلی اسم «نافع» الهی. ربّ پرندگان اسم «جمیل» الهی است و ربّ فرشتگان اسم «هادی» الهی. حتی ربّ شیطان، اسم «مُضلّ» الهی است. اما ربّ انسان کامل و امام معصوم، اسم جامع «الله» است.
بر این اساس، هر انسانی که به آرامش قلبی میرسد، پس از آن به ربّ خاص خود دست مییابد و یکی از اسماء الهی بر قلب او تجلی میکند. «الی ربّک» اشاره به همین تجلی خاص اسماء الهی دارد که یک نظر تکمیلی به حق محسوب میشود. نظر نخست، موجب حشر با حق میشود و نظر دوم، موجب تکمیل انسان به واسطه تجلی اسماء الهی است.
- نسبت یقین، اطمینان و رجوع به حق:
حضرت ابراهیم (ع) یقین به حق داشت، اما درخواست کرد که حقیقتی را شهود کند تا قلبش به اطمینان برسد؛ «لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی». بنابراین، یقین مرتبهای پایینتر از اطمینان است و کمال یقین به آرامش قلبی منتهی میشود. رجوع به حق نیز امری یکسان و هممرتبه در میان انسانها نیست. رجوع به حق به معنای رجوع به اسماء الهی است و این رجوع، درجات متفاوت دارد. انسانی که عالم است، به اسم «علیم» الهی رجوع دارد. انسانی که جواد است، به اسم «جواد» رجوع میکند. انسانی که در زندگی دارای تدبیر است، به اسم «مدبّر» رجوع دارد. هرکس متناسب با حال وجودی خود، به اسمی از اسماء الهی توجه میکند.
به همین دلیل، رجوع به حق مساوق با اطمینان است و به اندازهای که اطمینان وجود دارد، رجوع به حق نیز تحقق مییابد. هر انسانی که مرتبهای از اطمینان قلبی دارد، به همان اندازه از رجوع به حق بهرهمند است. اگر این آیه را در شأن امام حسین (ع) بدانیم، امام دارای اطمینان مطلق و یقین مطلق است و در نتیجه، رجوع مطلق به حق دارد؛ یعنی رجوع به همه اسماء و صفات الهی.
- رجوع به ربوبیت مطلق و ولایت الهی:
رجوع کامل به حق به معنای رجوع به ربوبیت مطلق و الوهیت مطلق است، یعنی رجوع به تمام اسماء الهی. چنین رجوعی تنها در انسان کاملی تحقق مییابد که ولیّ الله است. ولیّ الله رجوع به ربوبیت مطلق دارد، زیرا مظهر تمام اسماء و صفات الهی است.
بر این اساس، قلبی میتواند به ربوبیت رجوع کند که اهل اطمینان باشد. رجوع به ربوبیت یعنی نظر، توجه، توسل و توکل به حضرت حق و اسماء الهی. کسی که به مقام اطمینان نرسیده است، رجوع حقیقی به حق ندارد. ازاینرو، درجات رجوع به حق تابع درجات اطمینان قلبی است.
- سیر طولی عبودیت، یقین، اطمینان و رجوع:
اطمینان قلبی ریشه در یقین دارد و یقین ریشه در عبودیت دارد. قرآن میفرماید: «واعبد ربّک حتی یأتیک الیقین». عبودیت باعث یقین میشود، یقین موجب اطمینان قلب میگردد و اطمینان قلب، انسان را به رجوع به حق و رجوع به اسماء الهی میرساند. این سیر، یک سیر انفسی و طولی است. تا کسی به عبودیت نرسد و در چارچوب شریعت بندگی نکند، به یقین نمیرسد. تا به یقین نرسد، به اطمینان قلبی نمیرسد. و تا به اطمینان نرسد، رجوع به حق و اسماء الهی برای او محقق نمیشود. بنابراین، عبودیت مجرای اصلی توجه و رجوع به اسماء الهی است.
- نقش توجه به دنیا و حق در اضطراب یا آرامش قلب:
قلبی که آرامش ندارد، در حقیقت به حق توجه نکرده است، بلکه سرگرم اسباب، ابزارها و علل مادی است. این توجه به غیر حق، موجب اضطراب، پراکندگی و آشفتگی میشود. رجوع به حق، رجوع به ولایت الهی و ربوبیت اسماء الهی است. توجه به دنیا، حال دنیا را در انسان ایجاد میکند و حال دنیا، ناپایداری، پریشانی و آشفتگی است. در مقابل، توجه به حق موجب آرامش قلب میشود، زیرا حق متصف به آرامش و اطمینان است و اسم «مطمئن» از اسماء الهی است. توجه به حق میان انسان و حق سنخیت ایجاد میکند و این سنخیت، آرامش را به قلب میآورد.
دل بستن به دنیا آرامش را از انسان میگیرد، زیرا دنیا امری ناپایدار است؛ اما دل بستن به حق، قلب را به یقین و آرامش میرساند.