خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین «تحولات تکوینی عالم پس از حادثه عاشورا» بر اساس مبانی حکمی، فلسفی و روایی میپردازد. برای توضیح این مسئله، ابتدا اصول بنیادینی درباره نحوه تأثیرگذاری موجودات در عالم هستی مطرح میشود. اصل نخست آن است که تأثیرگذاری هر موجود، تابع مرتبه وجودی اوست؛ هر چه وجود کاملتر، مجردتر و غیرمادیتر باشد، قدرت و گستره تأثیرگذاری آن نیز بیشتر است. از اینرو، مجردات مانند نفوس، موجودات مثالی و عقلی نسبت به عالم ماده احاطه و تأثیر تدبیری و ایجادی دارند، در حالی که موجودات مادی تنها بهصورت تدریجی و غیرانشایی بر یکدیگر اثر میگذارند. خداوند متعال تنها فاعل مستقل و مؤثر بالذات است و سایر موجودات تنها بهصورت بالعرض و غیرمستقل اثر میگذارند. اصل دوم این است که هر اثر و تأثیری در عالم ناشی از «وجود» اشیاء است، نه از عدم. عدم، هیچگاه منشأ اثر نیست. بنابراین، تمام تحولات ایجادی، انشایی و تدبیری عالم، ریشه در نحوه وجود موجودات دارند. اصل سوم بیان میکند که مجردات، به دلیل برتری وجودی، بر عالم ماده احاطه دارند و این احاطه به صورت ولایت و تدبیر در عالم طبیعت ظهور مییابد؛ همانگونه که نفس انسان بر بدن سلطه تدبیری دارد. در ادامه، اصل علیت مادی و معنوی تبیین میشود. هر پدیده مادی حتماً علت مادی دارد، اما این به معنای نفی علتهای معنوی و غیبی نیست. برخی حوادث مادی تنها بر اساس علل طبیعی رخ میدهند و برخی دیگر، افزون بر علل مادی یا حتی بدون آنها، بر اثر علل معنوی و غیبی تحقق مییابند. تشخیص این امر نیازمند بصیرت حکمی، مراجعه به آیات و روایات و در نهایت، علم معصوم است. با این مبانی، به تحلیل حوادث پس از عاشورا پرداخته می شود و تأکید میشود که وقایعی مانند باریدن خون از آسمان، نزول خاک سرخ، وقوع کسوف در زمانی غیر طبیعی، و سخن گفتن سر بریده امام حسین (ع)، پدیدههایی تکوینی با علل غیبی و معنوی هستند و محال است علل مادی داشته باشند. دلیل این امر آن است که آسمان منشأ تولید خون یا خاک نیست و کسوف نیز در دهم ماه قمری بهطور طبیعی رخ نمیدهد. همچنین بیان میشود که اعمال انسانها، بهویژه گناهان عظیم مانند قتل اولیای الهی، در نظام تکوین عالم اثر واقعی دارند و میتوانند موجب تحولات کیهانی و طبیعی شوند. همانگونه که معجزات پیامبران و اولیای الهی مانند شقالقمر، شقالبحر، ردّالشمس و طیالارض نشاندهنده تأثیر نفس قدسی مجرد بر عالم ماده است. در پایان نشان داده می شود که میان اعمال انسانها و آثار طبیعی و کیهانی، رابطهای حقیقی و تکوینی برقرار است؛ مانند تأثیر ندادن زکات در قطع باران یا گسترش گناهان خاص در بروز حوادثی چون زلزله. این رابطه تصادفی یا قراردادی نیست، بلکه مبتنی بر نظم تکوینی عالم است.
آغاز محتوا:
- اصل اول: نسبت تأثیرگذاری اشیاء با نحوه وجود آنها:
موضوع ، بررسی تغییرات تکوینی در عالم ماده پس از واقعه عاشورا است. برای تبیین این مسئله، طرح چند مقدمه حکمی ضروری است. نخستین اصل این است که هر موجودی به اندازه مرتبه وجودی خود، قدرت تأثیرگذاری دارد. تأثیر یک شیء بر شیء دیگر، تابع نحوه وجود آن است. هرچه وجود یک شیء کاملتر، مجردتر و غیرمادیتر باشد، تأثیر آن قویتر و گستردهتر خواهد بود. برای نمونه، نفس انسانی که دارای مرتبهای از تجرد است، تأثیری قویتر از اجسام مادی در عالم دارد. همچنین موجودات مجرد مثالی و عقلی که فاقد بدن طبیعی هستند، بهدلیل شدت و قوت وجودی خود، تأثیرگذاری بیشتری بر عالم ماده دارند. به همین جهت، این موجودات بر افلاک، ستارگان و سیارات احاطه داشته و در تدبیر آنها نقش ایفا میکنند. در رأس همه موجودات، ذات اقدس الهی قرار دارد که وجود مطلق است و ازاینرو، مؤثر مطلق نیز میباشد. «لا مؤثر فی الوجود إلا الله»؛ تنها فاعل مستقل و مؤثر بالذات، خدای متعال است. سایر موجودات نیز تأثیرگذارند، اما تأثیر آنها ذاتی و مستقل نیست، بلکه تأثیری بالعرض، تابع و به تبع فاعلیت الهی است. در نتیجه، هر موجود ضعیفتر، تابع وجود قویتر از خود خواهد بود.
- اصل دوم: تأثیرگذاری مختص وجود است نه عدم:
هر تأثیری در عالم، از ناحیه وجود اشیاء صادر میشود، نه از جنبه عدم. عدم و معدوم، هیچگاه منشأ اثر نخواهند بود؛ زیرا چیزی که ذات و حقیقتی ندارد، نمیتواند تأثیرگذار باشد. بنابراین، هر نوع تأثیر در عالم، اعم از تأثیر ایجادی، انشایی یا تدبیری، همگی از ناحیه وجود اشیاء و نحوه وجود آنها ناشی میشود.
- اصل سوم: احاطه و تدبیر مجردات نسبت به عالم ماده:
مجردات، به دلیل مرتبه وجودی برتر و کاملتر، بر عالم ماده احاطه دارند و در آن تأثیرگذارند. این تأثیر، تأثیری وجودی، انشایی و تدبیری است. مجردات از طریق احاطه وجودی و تدبیر، عالم ماده را اداره میکنند. برای توضیح این معنا، میتوان به نسبت نفس و بدن اشاره کرد. نفس انسانی بر بدن خود احاطه دارد و بدن تحت ولایت، تدبیر و اداره نفس است. تأثیر نفس بر بدن، تأثیری وجودی، احاطی و تدبیری است. بدن در حقیقت قائم به نفس است و تحت تأثیر آن عمل میکند. مجردات مثالی و عقلی نیز به همین صورت، احاطه و ولایت بر ستارگان، سیارات و حتی بر کل عالم طبیعت دارند. این احاطه، منشأ تأثیرات تکوینی در عالم ماده است.
- اصل چهارم: نسبت علل مادی و معنوی در حوادث عالم:
هر پدیده مادی، دستکم یک علت مادی دارد. برای مثال، تبخیر آب دارای علت مادی، یعنی تابش خورشید است. کسوف و خسوف نیز پدیدههایی هستند که علل مادی مشخص دارند. زلزله، گرمشدن هوا، فوران آتشفشانها و سایر حوادث طبیعی نیز دارای علل مادی هستند. با این حال، این به آن معنا نیست که پدیدههای مادی فقط دارای علت مادی باشند. بسیاری از پدیدهها علاوه بر علت مادی، میتوانند علت معنوی نیز داشته باشند. گاهی وقوع یک حادثه صرفاً بر اساس علت مادی است و گاهی بر اساس علل معنوی و غیبی تحقق مییابد. برای مثال، کسوف و خسوف گاه بر اساس علل طبیعی و در زمان مقرر رخ میدهند، و گاه وقوع آنها میتواند منشأ معنوی داشته باشد. زلزله نیز ممکن است در مواردی صرفاً طبیعی باشد و در مواردی دیگر، بر اساس علل معنوی و غیبی رخ دهد.
- اصل پنجم: تحقق مستقیم حوادث مادی بر اساس اراده الهی:
در برخی موارد، خداوند متعال یک حادثه مادی را مستقیماً با اراده خود و از طریق علل غیبی پدید میآورد. در چنین مواردی، علت مادیِ محسوس در صحنه ظاهر نمیشود و علت اصلی، اراده الهی و فاعلیت مجردات است. علت مادی برخی حوادث ممکن است محسوس و قابل مشاهده باشد، و گاهی نیز غیرمحسوس و غیرمرئی است. اما علل معنوی و غیبی، همواره پنهان و غیرمحسوساند. انسان از طریق تفکر، حکمت، بصیرت، و مراجعه به آیات قرآن و روایات معصومان میتواند به وجود این علل پی ببرد. تشخیص قطعی علل معنوی حوادث، در نهایت در شأن معصومان (ع) است؛ چه پیامبر اکرم (ص)، و چه ائمه اطهار (ع). آنان به دلیل مقام عصمت، به فهم کامل نسبت به علل حقیقی حوادث دسترسی دارند.
- اصل ششم: اقسام تأثیر مجرد بر ماده و تفاوت آن با علیت مادی:
علیت و تأثیرگذاری هم در حوزه مجردات وجود دارد و هم در حوزه مادیات. مجرد بر ماده تأثیر میگذارد و این تأثیر، گاه تدریجی و گاه دفعی و انشایی است. همانگونه که نفس انسانی بهصورت تدریجی بدن را تدبیر میکند، میتواند بهصورت دفعی نیز معانی کلی، صور خیالی و ادراکات درونی را انشا و ایجاد نماید. این نوع علیت، علیت انشایی و دفعی است. در مقابل، علیت مادی همواره تدریجی است. برای نمونه، تأثیر خورشید در تبخیر آب یا گرمشدن زمین، تأثیری تدریجی است و هرگز بهصورت انشایی و دفعی تحقق نمییابد. مجردات، هم توان تأثیر تدریجی دارند و هم قدرت تأثیر انشایی و دفعی، اما مادیات هرگز دارای فاعلیت انشایی نیستند و تأثیر آنها محدود به فرآیندهای تدریجی است.
- تغییرات تکوینی پس از حادثه عاشورا:
با توجه به این مقدمات، اکنون میتوان بررسی کرد که تغییرات تکوینی پس از حادثه عاشورا چگونه معنا پیدا میکند. با وقوع حادثه کربلا، یک سلسله تغییرات تکوینی در عالم ماده رخ داد. از جمله این تغییرات، باریدن خون از آسمان، نزول خاک قرمز، وقوع کسوف و همچنین سخن گفتن سر بریده حضرت اباعبدالله الحسین (ع) بود. بهطور اجمال، این چهار حادثه رخ داد: از آسمان خون بارید، خاک قرمز نازل شد، کسوف اتفاق افتاد و سر بریده حضرت سیدالشهدا (ع) به سخن درآمد. اینها همگی حوادثی معنوی و تغییرات تکوینی هستند که هیچکدام علت مادی ندارند.
معصومان (ع) خود حجتاند و گفتار، رفتار، سکوت و تکلم آنان همگی برای ما حجیت و سند محسوب میشود. تحلیل و تبیین این حوادث نیز بر اساس سخنان خود آنان انجام میگیرد. کلام معصوم، هم مبنای علم ماست و هم مبنای عمل ما.
- بررسی روایات تاریخی درباره حوادث غیرطبیعی پس از عاشورا:
در روایات آمده است که پس از عاشورا، حوادثی غیرعادی در عالم رخ داد. همچنین در تاریخ نقل شده است که هنگام وفات حضرت ابراهیم، فرزند پیامبر اکرم (ص)، کسوف اتفاق افتاد. برخی گمان کردند که خورشید بهسبب مرگ فرزند پیامبر گرفته است. پیامبر اکرم (ص) مردم را در مسجد جمع کردند و تصریح فرمودند که مرگ فرزند من هیچ ارتباطی با پدیده کسوف ندارد. این بیان بدین معناست که آن کسوف در زمان طبیعی خود واقع شده و علت مادی داشته است؛ هرچند ممکن است علاوه بر علت مادی، دارای علت معنوی نیز باشد. کسوف و خسوف، اگر در زمان طبیعی خود رخ دهند، علت مادی دارند؛ اما اگر خارج از زمان طبیعی خود اتفاق بیفتند، نشان از علل غیبی و معنوی دارند.
- نفی علل مادی در بارش خون و نزول خاک قرمز:
در خصوص باریدن خون از آسمان یا نزول خاک قرمز، روشن است که این پدیدهها هیچگونه علت مادی ندارند. در آسمان، مبدأ تکوّن خون وجود ندارد. ابر نه میتواند خون تولید کند و نه میتواند خاک ایجاد کند. بنابراین، این حوادث فاقد توجیه طبیعی و تجربیاند و ناگزیر باید آنها را دارای علل غیبی و معنوی دانست. این که تصور شود خاک یا خون از کرات آسمانی که میلیونها یا حتی میلیاردها کیلومتر از زمین فاصله دارند جدا شده و به زمین رسیده باشد، امری است که نه عقل آن را میپذیرد و نه علم میتواند آن را اثبات کند. همچنین سخن گفتن سر بریده حضرت امام حسین (ع) در کاخ اموی، نه علت طبیعی دارد و نه قابل تبیین تجربی است، بلکه صرفاً دارای علت غیبی و معنوی است. این موارد نشان میدهد که امور غیبی و معنوی میتوانند در امور طبیعی اثر بگذارند.
- نسبت علویات و سفلیات و تأثیر متقابل آنها:
علویات، یعنی ستارگان، سیارات، ماه، خورشید و کرات آسمانی، در خود دارای اثرند و همچنین در سفلیات، یعنی عالم طبیعت و زمین، تأثیر میگذارند. نور خورشید در تبخیر آب، گرمشدن زمین و حتی تغییر رنگ چهره انسانها مؤثر است. تفاوت چهره انسانها در مناطق مختلف جهان، تا حد زیادی ناشی از شدت و ضعف نور خورشید است.
ماه نیز در پدیده جزر و مد آبها تأثیر دارد. بنابراین، علویات در مادیات علیت دارند. از سوی دیگر، اعمال و رفتار انسانها نیز میتواند در علویات اثر بگذارد. گناهان بندگان میتواند منشأ وقوع حوادثی مانند بارش خون یا نزول خاک قرمز از آسمان شود. این حوادث، نوعی کیفر تکوینی برای اعمال خاص بهشمار میآیند.
- معجزات انبیا و اولیا و نفی کامل علیت مادی آنها:
معجزاتی مانند شقالقمر، شقالبحر، ردّالشمس، طیالارض، طیالسماء و طیالبحر، همگی نشان میدهند که نفس قدسی و مجرد، در عالم ماده تأثیر تکوینی دارد. این پدیدهها هیچگونه علت مادی ندارند. ردّالشمس توسط امیرالمؤمنین (ع) در حقیقت تصرف در حرکت وضعی زمین است، نه تغییر مسیر خورشید. همانگونه که شقالقمر نیز تصرف در ماه است. این امور، تحت علیت طبیعی قابل تبیین نیستند. ابر، صرفاً هوای متراکم است و هرگز نمیتواند منشأ نزول خاک یا خون باشد. بنابراین، روایتهایی که از بارش خون یا خاک قرمز سخن میگویند، هیچ تبیین مادی ندارند و صرفاً بر اساس علل غیبی قابل فهماند.
- ارتباط گناهان اجتماعی با حوادث تکوینی:
هر پدیدهای در عالم، مسیر تکوینی خاص خود را دارد، اما شیوع گناه میتواند این نظم تکوینی را مختل کند. برای مثال، زنا میتواند منشأ وقوع زلزله شود و ندادن زکات موجب خشکسالی و نباریدن باران گردد. در مواردی، چشمهها بر اساس علل مادی پدید میآیند، اما اگر در منطقهای که هیچ منبع آب زیرزمینی ندارد، آبی ظاهر شود، آن پدیده فاقد علت طبیعی و دارای علت غیبی است؛ همانند چشمه زمزم. زلزله نیز اگر در مناطق زلزله خیز رخ دهد، میتواند طبیعی تلقی شود، اما اگر در منطقهای که فاقد شرایط زمینشناسی لازم است اتفاق بیفتد، نشان از علل معنوی دارد. میان اعمال انسان و عقوبتهای تکوینی، تلازم واقعی و حقیقی وجود دارد و اعمال انسان آثار واقعی در عالم ماده بر جای میگذارد.