آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • ملائکِ روحی؛ ریشهٔ اخلاق، اعمال، حشر و سرنوشت انسان

ملائکِ روحی؛ ریشهٔ اخلاق، اعمال، حشر و سرنوشت انسان

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین نسبت عمیق میان اعمال انسان، تکرار افعال، شکل‌گیری ملکات روحی، اخلاق، شخصیت، عوالم وجودی، و حقیقت حشر انسان در قیامت می‌پردازد. محور اصلی بحث این است که هیچ عملی در انسان خنثی نیست؛ هر عمل، به‌ویژه وقتی تکرار می‌شود، در روح انسان حالتی پایدار ایجاد می‌کند که به‌تدریج به «ملکهٔ روحی» تبدیل می‌شود. این ملکات همان اخلاق، شاکله، و حقیقت شخصیت انسان هستند. اعمال انسان چه عبادی، چه حرکتی و چه ادراکیبه واسطهٔ تکرار، در نفس رسوخ کرده و منشأ صفات پایدار می‌شوند. وقتی یک صفت ملکه شد، دیگر عرضی و ناپایدار نیست، بلکه عین روح انسان می‌گردد و منشأ افعال آینده او می‌شود. به همین جهت قرآن می‌فرماید: «قل کلّ یعمل علی شاکلته»؛ زیرا فاعلیت انسان بر اساس شاکله و ملکات درونی اوست. ملکات روحی یا فضیلت هستند یا رذیلت. برای از بین بردن رذایل، تنها راه، ایجاد و تقویت نقطهٔ مقابل آن‌ها است؛ مثلاً با تکرار صدق، ملکهٔ کذب از بین می‌رود. این همان معنای «یبدّل الله السیئات بالحسنات» است؛ نه نابودی صرف بدی‌ها، بلکه تبدیل واقعی آن‌ها به فضیلت‌های متناظر.

این ملکات منشأ تمثلات روحی‌اند؛ خواب‌ها، الهامات، القائات معنوی، فجورها و تقواها، همگی بر اساس ساختار ملکات روحی انسان شکل می‌گیرند. همچنین حشر انسان در قیامت، حشر جسمانی صرف نیست، بلکه حشر اخلاقی و ملکاتی است. هر انسان به اخلاق و نیات و ملکات خود محشور می‌شود و به تعداد ملکات خود، مراتب و عوالم حشر دارد. قیامت تجلی درونی انسان است؛ بهشت و جهنم ریشه در ملکات دارند، نه اموری تحمیلی بیرون از انسان. فضایل، ریشهٔ بهشت‌اند و رذایل، ریشهٔ جهنم، و هر یک در درون انسان ساخته می‌شوند. در ادامه، نقش اعمال ادراکی (تفکر، تعقل، معرفت) برجسته می‌شود. این اعمال علاوه بر ایجاد ملکات اخلاقی مانند صبر، همت و اراده، ملکات علمی همچون یقین و علم را نیز در انسان پدید می‌آورند و نفس را مظهر اسماء «علیم» و «یقین» الهی می‌سازند. از همین‌رو، اعمال ادراکی و عبادی از اعمال صرفاً حرکتی شریف ‌تر دانسته می‌شوند. فلسفهٔ تلقین چه در حیات و چه در تلقین میت نیز بر همین اساس است: ایجاد یا تقویت ملکات اعتقادی در روح از طریق تصدیق و توجه. در نهایت، انسان موجودی است با عوالم متعدد حشر، و حشر او متناسب با شدت، ضعف، و کثرت ملکات روحی‌اش شکل می‌گیرد.

آغاز محتوا:

  •  ایجاد ملکات روحی بر اثر اعمال انسان  :

محتوا در ارتباط با ایجاد ملکات روحی در انسان است. انسان عباداتی که انجام می‌دهد و اعمالی که از او سر می‌زند، همگی موجب انشای ملکات در روح او می‌شوند. هر عملی که انسان انجام می‌دهد، صفت و حالتی در روح او پدید می‌آورد و با تکرار آن عمل، آن صفت به‌تدریج در روح انسان ریشه می‌دواند و به صورت ملکه و مقام درمی‌آید، در قلب او رسوخ می‌کند و به خلق و اخلاق او تبدیل می‌شود. هنگامی که امری به اخلاق انسان بدل شد، در حقیقت شخصیت و حقیقت روح او را شکل می‌دهد و امری پایدار می‌شود.

  •  تمثلات روحی و ارتباط آن با ملکات:

این ملکات روحی که در انسان ایجاد می‌شوند، منشأ تمثلات روحی هستند و در رؤیاها خود را نشان می‌دهند. خواب‌ها بر اساس همین تمثلات روحی شکل می‌گیرند. همچنین القائات معنوی که بر انسان وارد می‌شود چه از ناحیهٔ حق، چه ملائکه، و چه فجور و تقوا، مانند الهام به مادر موسی بر اساس همین ملکات روحی است. اعم از القائات معنوی، القائات علمی و تمثلات روحی، همگی مبتنی بر ویژگی‌ها و ساختار ملکات انسان هستند.

  • فضیلت و رذیلت و راه مقابله با رذایل:

ملکاتی که در روح انسان ایجاد می‌شوند یا فضیلت‌اند یا رذیلت. برای مقابله با رذیلت‌هایی که به صورت ملکه در روح انسان رسوخ کرده‌اند، تنها راه، انشای نقطهٔ مقابل آن‌هاست. برای مثال، اگر کذب در انسان ملکه شده باشد، نقطهٔ مقابل آن یعنی صدق باید ایجاد شود. با تکرار راست‌گویی و صداقت، ملکهٔ صدق شکل می‌گیرد و به‌تدریج ملکهٔ کذب از بین می‌رود.

  •  تبدیل سیئات به حسنات:

هنگامی که صدق تکرار شود و غلبه پیدا کند، مصداق آیهٔ «یبدّل الله السیئات بالحسنات» محقق می‌شود. خداوند بدی‌ها و رذایل را با حسنات از میان می‌برد؛ نه به معنای نابودی یا فنای صرف، بلکه به معنای تبدیل. یعنی کذب تبدیل به صدق می‌شود، خوف به شجاعت مبدل می‌گردد، کفر به ایمان، و شرک به توحید تبدیل می‌شود. این تبدیل در گرو ملکه شدن فضایل و غلبهٔ نقطهٔ مقابل رذایل است.

  • نقش اختیار در ایجاد ملکات:

انسان باید خوبی‌ها را با اختیار، اراده و خواست خود انجام دهد و آن‌ها را تکرار کند تا به ملکه تبدیل شوند. در این مرحله، خداوند رذایل پیشین را زائل کرده و آن‌ها را به فضایل تبدیل می‌کند. تا زمانی که اوصاف روحی ملکات روحی انسان نشوند، منشأ صدور اعمال نخواهند شد.

  • شاکلهٔ انسان و مبنای فاعلیت:

به همین جهت قرآن کریم می‌فرماید: «قل کلّ یعمل علی شاکلته». فاعلیت انسان بر اساس شاکلهٔ اوست، و شاکله همان ملکات و خلقیات انسان است. ربوبیت انسان نسبت به افعال خود نیز بر همین اساس جریان دارد. تا ملکات در روح انسان انشا و ایجاد نشوند، منشأ فعل نخواهند شد. هنگامی که چیزی شاکلهٔ انسان شد، یعنی شخصیت و روح او شد، عینیت روحی پیدا می‌کند.

  • اتحاد عقل، عاقل و معقول در شکل‌گیری ملکات:

تبدیل افعال به ملکات و ارتباط ملکات با روح، بر اساس قاعدهٔ اتحاد عقل، عاقل و معقول است. این قاعده باید در بنای تمام فضایل و رذایل مورد استفاده قرار گیرد. بر اساس این قاعده، تمام خوبی‌ها عین نفس می‌شوند و با نفس اتحاد پیدا می‌کنند و شخصیت انسان را شکل می‌دهند.

  • حشر انسان بر اساس اخلاق و ملکات:

در قیامت، هر انسانی به اخلاق خود محشور می‌شود: «یحشر الناس علی نیاتهم». حشر انسان بر اساس خلقیات، ملکات و شاکلهٔ اوست. هر صفت، نحو خاصی از حشر را ایجاد می‌کند و با تعدد ملکات، تعدد حشر و مراتب آن تحقق می‌یابد. هر فرد انسانی، بر اساس نوع ملکات خود، نحوه‌ای خاص از حشر را داراست.

  • مراتب بهشت و جهنم بر اساس ملکات:

کسی که تمام ملکات نیک را دارا باشد، درجات گوناگون از حشر الهی و توحیدی را خواهد داشت. در مقابل، کسی که رذایل با روح او متحد شده‌اند، درجاتی از حشر با شیاطین را تجربه می‌کند. هر صفت و هر ملکه، عالمی خاص می‌سازد و انسان با همان عالم محشور می‌شود.

  • زوال صفات غیرملکه و نقش عذاب:

صفات نیکی که به مرتبهٔ ملکه نرسیده باشند، با عذاب قبر و سختی‌ها از بین می‌روند. فشارها و شداید موجب زدوده شدن صفاتی می‌شوند که در روح انسان استقرار نیافته‌اند. از این‌رو تأکید شده است که اعمال نیک باید به صورت ملکه درآید تا ماندگار باشد.

  • ریشهٔ بهشت و جهنم

هر صفتی که به صورت ملکهٔ روحی درآمده و الهی و توحیدی باشد، یک مقام غیبی به شمار می‌آید، و هر صفت رذیلهٔ ملکه‌شده، نوعی عذاب است. ریشهٔ بهشت در فضایل و ریشهٔ جهنم در رذایل است، و این دو در درون خود انسان ساخته می‌شوند.

  • نقش ادراکات در ایجاد ملکات علمی و اخلاقی:

ادراکات حسی، خیالی و عقلی موجب ایجاد ملکات روحی می‌شوند. افزون بر آن، ادراکات موجب پیدایش یقین و علم در انسان می‌گردند و او را مظهر اسماء «علیم» و «یقین» می‌سازند. اعمال ادراکی برتر از اعمال حرکتی هستند؛ زیرا خودِ آن‌ها ملکات علمی تولید می‌کنند و در عین حال، ملکات اخلاقی مانند صبر، همت، اراده و ایمان را نیز ایجاد می‌نمایند.

  • فلسفهٔ تلقین و تکرار معارف:

فلسفهٔ تلقین به ‌ویژه تلقین میت ایجاد و تقویت ملکات اعتقادی است. تلقین موجب تصدیق معارف در روح شده و آن‌ها را به مرتبهٔ ملکه می‌رساند. تکرار مباحث معرفتی روح را مظهر اسم یقین و علیم می‌کند و فضایل اخلاقی متعددی را در انسان پدید می‌آورد.

  • اعمال عبادی و ادراکی و تأثیر دوگانهٔ آن‌ها:

اعمال عبادی و ادراکی نسبت به اعمال حرکتی شرافت بیشتری دارند. تکرار عبادت، هم موجب حشر انسان با حقیقت آن عبادت می‌شود و هم ملکات اخلاقی متعددی را در او ایجاد می‌کند. در مورد اعمال ادراکی نیز چنین است؛ اندیشه و تعقل، هم ملکات علمی می‌آفریند و هم صفاتی چون طلب، توجه به غیب و همت را در انسان راسخ می‌سازد.

  • تعدد عوالم حشر انسان:

عوالم حشر انسان یکسان نیست. هر انسان دارای عوالم متعدد حشر است، نه یک عالم واحد. مراتب این عوالم بر اساس شدت و ضعف و کثرت ملکات روحی انسان متفاوت است. ممکن است فردی دارای ایمان، علم، یقین، صبر و حسن خلق باشد، اما شدت این صفات در او یکسان نباشد؛ ازاین‌رو مراتب و عوالم حشر او نیز متفاوت خواهد بود.

گفتارهای مشابه