آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

سمع و بصر در قرآن

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین جایگاه «سمع» و «بصر» در قرآن کریم می‌پردازد و سه محور اصلی را دنبال می‌کند: نخست، بررسی نکات ادبی و وجودشناختی مربوط به سمع و بصر؛  دوم، چرایی مفرد آمدن «سمع» و جمع آمدن «ابصار» در قرآن؛  سوم، دلایل تقدم سمع بر بصر در آیات الهی. در آغاز، تبیین می‌شود که «سمع» و «بصر» نام قوه‌های ادراکی هستند نه اعضای جسمانی؛ عضو شنوایی «اُذن» و عضو بینایی «عین» است. قوه، امری مجرد است و جمع بستن آن ناظر به کثرت مادی نیست، بلکه به کثرت حیثیات ادراک مربوط می‌شود. با این حال، قرآن کریم «سمع» را همواره به صورت مفرد آورده، در حالی که «بصر» هم مفرد و هم جمع (ابصار) به کار رفته است. در تحلیل تفاوت میان قوه سمع و قوه بصر، بیان می‌شود که ادراک سمعی وحدانی‌تر است، زیرا اصوات در مقایسه با تصاویر، هم تعدادشان کمتر است و هم ذاتاً فاقد طول، عرض، شکل، رنگ و کثرت تصویری‌اند. در مقابل، ادراک بصری هم از جهت تعدد تصاویر و هم از جهت کثرت درونی هر تصویر، پراکندگی و کثرت بیشتری را به نفس تحمیل می‌کند. از این‌رو، قوه باصره نسبت به قوه سامعه پراکندگی بیشتری ایجاد می‌کند.

سپس شش دلیل اصلی برای مفرد آمدن «سمع» در قرآن ذکر می‌شود؛ از جمله اینکه سمع اسم جنس یا مصدر است، ادراک سمعی از جهت متعلق خود محدودتر است، مدرک سمع در انسان واحد است، و شنیدن هم‌زمان چند صوت به نحو مستقل ممکن نیست؛ در حالی که دیدن هم‌زمان چندین تصویر امکان‌پذیر است.

در بخش بعد، حدود ده دلیل برای تقدم «سمع» بر «بصر» در قرآن بیان می‌شود. مهم‌ترین آن‌ها عبارت‌اند از:   تأثیرپذیری عمیق‌تر نفس از صوت نسبت به صورت، آغاز زودتر شنوایی نسبت به بینایی در انسان، دیرتر از کار افتادن سمع در خواب، نقش پررنگ‌تر شنوایی در تعلیم و تربیت، شکل‌گیری سریع‌تر حافظه از طریق شنیدن، ادراک صوت از همه جهات بدون محدودیت مکانی، وحدت و وسعت صوت در برابر کثرت تصویر، و نیز امکان شنیدن در تاریکی.  در پایان، با استناد به آیه مربوط به اصحاب کهف، توضیح داده می‌شود که چرا قرآن می‌فرماید: «فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِمْ»؛ زیرا قوه سمع دیرتر از قوه بصر قبض می‌شود و گوش برخلاف چشم، پرده طبیعی برای توقف ادراک ندارد؛ لذا برای تعطیلی کامل ادراک شنوایی، تصرف مستقیم در ابزار شنوایی لازم است. همچنین روشن می‌شود که «سمع» در قرآن گاه به معنای «فهم و ادراک» نیز به کار رفته است.

آغاز محتوا:

  •  قوه سامعه و قوه باصره:

سه محور اصلی مورد نظر قرار دارد:  نخست، بیان نکاتی بنیادین درباره سمع و بصر؛  دوم، بررسی تقدّم سمع بر بصر در آیات قرآن؛  و سوم، تبیین این مسئله که چرا سمع در قرآن به صورت مفرد آمده است، در حالی که بصر هم به صورت مفرد و هم به صورت جمع ذکر شده است.

  • نکات ادبی مقدماتی درباره واژه «سمع»:

واژه «سمع» از نظر صرفی دارای ساختار خاصی است. این کلمه هم به صورت اسم آمده و هم به صورت اسماءِ جمع. «اسماء» خود جمعِ «اسم» است و جمعِ جمع آن بر وزن «اَفاعِل» می‌آید که در اینجا «أَسامِه» محسوب می‌شود. نکته قابل توجه این است که واژه «سمع» در قرآن کریم فقط به صورت مفرد به کار رفته است و در هیچ موردی به شکل جمع نیامده؛ در حالی که «بصر» هم به شکل مفرد و هم به شکل جمع، یعنی «أبصار»، در قرآن استعمال شده است.

  •  تمایز میان قوه و عضو: سمع و بصر در برابر اذن و عین:

سمع و بصر در حقیقت نام دو قوه‌اند، نه نام دو عضو.   نام عضو شنوایی «أُذُن» و نام عضو بینایی «عَین» است.  «عَین» جمع بسته می‌شود و به صورت «عُیون» درمی‌آید، و «أُذُن» نیز جمع آن «آذان» است. بنابراین، باید توجه داشت که جمع بستنِ عضو با جمع بستنِ قوه تفاوت ماهوی دارد.  عضو، امر مادی است و مادّه قابلیت عدد، کمّیت و تکثّر دارد؛ از این رو جمع بستن آن قابل فهم است.  اما قوه، امری مجرد و غیرمادی است؛ بنابراین این پرسش مطرح می‌شود که جمع بستن قوه به چه معناست؟ 

آیا دلالت بر تکرار دارد؟  آیا نشانه کثرت است؟  یا معنای دیگری در پس آن نهفته است؟ این مسئله به‌شدت محل تأمل است، زیرا ما با جمع بستن امر مجرد مواجه هستیم.

  • ساختار جمع در سمع و بصر:

گوش و چشم به عنوان عضو، به ترتیب «آذان» و «عیون» می‌شوند.  اما سمع به شکل «اسماء» می‌آید و جمعِ جمع آن «أسامِه» است.  در مقابل، بصر جمع بسته می‌شود و به صورت «أبصار» در قرآن به کار می‌رود. این تفاوت ساختاری خود منشأ نکات دقیق معرفتی و ادراکی است که باید به آن توجه کرد.

  • وحدت بیشتر قوه سامعه در مقایسه با قوه باصره:

از نظر ادراکی، قوه سامعه وحدت بیشتری نسبت به قوه باصره دارد.  علت این امر آن است که قوه باصره با معلومات بسیار متکثر و متعددی سر و کار دارد.  تصاویر، هم از جهت تعداد و هم از جهت ساختار درونی، دارای کثرت گسترده‌ای هستند.

چشم در یک لحظه، هم‌زمان دیوار، جاده، پرنده، خودرو و ده‌ها عنصر دیگر را مشاهده می‌کند.  افزون بر این، هر تصویر به‌خودی‌خود دارای کثرت است: رنگ، شکل، سطح، عمق، حجم و ترکیب. در مقابل، اصوات تعداد کمتری دارند و خودِ صوت نیز کثرتِ درونیِ تصویر را ندارد. یک صوت می‌تواند واحد باشد و حامل یک معنا یا محتوا باشد، در حالی که صوت نه رنگ دارد، نه شکل، نه حجم، نه سطح، و نه عمق.

  • گستره وجودی صوت در مقایسه با تصویر:

اگرچه صوت و تصویر هر دو از اعراض‌اند، اما ساحت صوت گسترده‌تر از ساحت تصویر است.  تصویر ناگزیر به طول، عرض، عمق، حجم، سطح، رنگ و شکل وابسته است، در حالی که صوت فاقد همه این قیود است. از این جهت، صوت بساطت و وسعت بیشتری دارد و همین امر سبب می‌شود که قوه سامعه کمتر دچار پراکندگی شود، در حالی که قوه باصره در مواجهه با تصاویر متعدد، به شدت متکثر و پراکنده می‌گردد.

  •  نسبت قوه ادراکی با معلوم:

از حیث درجه تجرد، قوه سامعه و قوه باصره در یک مرتبه‌اند، اما تفاوت آن‌ها از حیث نحوه ارتباط با معلوم است. معلومِ بصری کثرت بیشتری دارد، بنابراین قوه باصره ناچار است به امر کثیر التفات کند.  اما در قوه سامعه، التفات وحدانی‌تر است؛ گرچه ممکن است معلومِ صوتی نیز دارای مراتب باشد، اما ذات صوت به کثرت تصویر نیست. از این رو، قوه باصره بیشتر از قوه سامعه دچار کثرت و پراکندگی می‌شود.

  • نقش اذکار در تنطیف قوه سامعه و باصره:

بر این اساس، برخی از اذکار برای تنطیف قوه سامعه و برخی برای تنطیف قوه باصره تشریع شده‌اند.  چون باصره از حیث ارتباط با معلوم دارای کثرت وجودی بیشتری است، نیاز به کنترل و تنطیف بیشتری دارد. به همین دلیل، تعدد ذکر برای باصره بیشتر از سامعه مورد نیاز است، زیرا تصاویر بیش از اصوات روح انسان را دچار تشتّت می‌کنند.

  •  ذکر سمع و بصر در کنار یکدیگر در قرآن:

غالباً در قرآن کریم، سمع و بصر همراه با یکدیگر ذکر شده‌اند؛ مانند آیه شریفه:  «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَـٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا». البته آیاتی نیز وجود دارد که در آن‌ها سمع به صورت مستقل از بصر ذکر شده است که این موارد خود دارای دلالت‌های مهمی هستند.

  •  طرح مسئله مفرد آمدن «سمع» در قرآن:

پس از این نکات مقدماتی، اکنون به این پرسش می‌رسیم که چرا قوه سمع در قرآن به صورت مفرد آمده است؟ گروهی از مفسران معتقدند که «سمع»، اسم جنس است.  اسم جنس هم بر مفرد دلالت می‌کند و هم بر جمع؛ هم بر قلیل و هم بر کثیر.  بنابراین، نیازی به جمع بستن آن وجود ندارد، زیرا معنای جمع در ذات آن مستتر است.

  •  سمع به مثابه مصدر:

دیدگاه دیگری آن است که «سمع» مصدر است.  مصدر از نظر ادبی معمولاً جمع بسته نمی‌شود، اما در عین حال، هم بر مفرد و هم بر جمع دلالت دارد.  بنابراین، حتی اگر «سمع» مصدر دانسته شود، باز هم معنای جمع بودن در آن حضور دارد و نیازی به صیغه جمع نخواهد بود.

  • اضافه شدن سمع به ضمیر و دلالت بر جمع:

توجیه دیگر آن است که وقتی «سمع» به ضمیر جمع اضافه می‌شود، مانند «عَلی سَمعِهِم»، این اضافه شدن، آن را در ردیف جمع قرار می‌دهد.  در چنین حالتی، اگرچه لفظ مفرد است، اما معنا، معنای جمع خواهد بود. از این رو، در ترکیب‌هایی مانند «عَلی سَمعِهِم وَعَلی أَبصارِهِم»، سمع از جهت معنا در کنار جمع قرار گرفته و نیازی به جمع بستن لفظی آن نبوده است.

  • ایجاز و فصاحت در آوردن مفرد:

مفرد آمدن سمع به جهت ایجاز در کلام، اختصار، و تفنن در تعبیر قرآنی است.  قرآن در اوج فصاحت، گاه برای رعایت اختصار و موسیقی لفظ، از مفرد در جایی استفاده می‌کند که معنا، معنای جمع را افاده می‌کند.

  • محدود بودن دایره ادراکات سمعی در برابر گستردگی ادراکات بصری:

گفته شده که دایره ادراکات و مشاهدات انسان از طریق چشم بسیار گسترده‌تر از ادراکات شنیداری او است. مسموعات انسان محدود و اندک‌اند، در حالی که مرئیات انسان بسیار فراوان و متنوع‌اند. به همین جهت، چون گستره ادراکات سمعی محدودتر است، لفظ سمع به صورت مفرد ذکر شده و نیازی به جمع بستن آن نبوده است. در مقابل، دایره ادراکات بصری بسیار وسیع است؛ معلوم بصری از حیث کمّ و کیف گسترده‌تر از مسموع است، و همین امر اقتضای جمع آمدن «بصر» را دارد.

  •  علت جمع آمدن «فؤاد» در قرآن:

در آیاتی مانند «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤادَ»، واژه «فؤاد» به صورت جمع «أفئده» آمده است.  سبب آن، گستردگی بی‌نظیر دریافت‌های قلبی است. ادراکات قلبی، اعم از مشاهدات، مکاشفات و ادراکات حضوری، دارای وسعت و تنوع بسیار زیادی هستند. از این جهت، معلومِ قلبی نیز گسترده است و متناسب با این گستردگی، «فؤاد» به شکل جمع ذکر می‌شود.

  • وحدت مدرِک در سمع در برابر تعدد مدرِک در بصر:

مُدرِک سمع در انسان واحد است. انسان معمولاً نمی‌تواند در یک لحظه چند صدا را به‌صورت مستقل و کامل بشنود؛ تمرکز سامعه بر یک صوت واحد است. در مقابل، قوه باصره می‌تواند در یک آن تصاویر متعددی را دریافت کند. از این جهت، مفرد آمدن «سمع» به اعتبار وحدت مدرِک است، و جمع آمدن «بصر» به اعتبار تعدد مدرَک. 

  • طرح مسئله تقدم سمع بر بصر در قرآن:

چرا در بسیاری از آیات قرآن، سمع بر بصر مقدم شده است.

  • تأثیر عمیق‌تر اصوات بر روح انسان:

تأثیرپذیری روح انسان از اصوات، بیشتر از تأثیرپذیری آن از اشکال و تصاویر است. دیدن، پذیرش صورت‌ها و اشکال است، اما شنیدن، نفوذ مستقیم صوت در روح را به همراه دارد. صوت حامل حزن، جذبه، انعطاف، مهر، لطف و حتی قهر است. گرچه این معانی در تصویر نیز یافت می‌شوند، اما جذبه و نفوذی که صوت در نفس ایجاد می‌کند، در تصویر وجود ندارد.  به همین سبب، اثر صوت بر نفس ناطقه قوی‌تر از اثر تصویر است و از این جهت، سمع بر بصر مقدم شده است.

  • تقدم زمانی فعالیت قوه سامعه بر قوه باصره:

قوه سامعه زودتر از قوه باصره شروع به فعالیت می‌کند.  در انسان، شنوایی پیش از بینایی فعلیت می‌یابد؛ کودک ابتدا می‌شنود و سپس کم‌کم تصاویر را به صورت واضح درک می‌کند. این تقدم طبیعی و تکوینی، یکی از دلایل تقدم سمع بر بصر در کلام الهی است.

  •  دیرتر از کار افتادن قوه سامعه در خواب:

در هنگام خواب، قوه باصره زودتر تعطیل می‌شود، در حالی که قوه سامعه دیرتر از کار می‌افتد. این نشان می‌دهد که نقش حفاظتی سامعه برای انسان بیشتر است و اهمیت آن از این حیث بالاتر است، زیرا آخرین قوه حسی است که دچار قبض می‌شود.

  • نقش بنیادی سمع در تعلیم و تربیت:

نقش سمع در تعلیم و تربیت است. گرچه آموزش از طریق تصویر نیز صورت می‌گیرد، اما تجربه و یافته‌های روان‌شناسان نشان داده است که تعلیم و تربیت از راه شنیدن مؤثرتر، عمیق‌تر و جامع‌تر از آموزش بصری است. حجم شنیدنی‌ها بیشتر و اثرگذاری آن‌ها پایدارتر است، و از این جهت، سمع شایسته تقدم دانسته شده است.

  •  نقش شنوایی در شکل‌گیری حافظه:

حافظه انسان از طریق شنیدن، سریع‌تر و کامل‌تر شکل می‌گیرد تا از طریق دیدن. انسان شنیده‌ها را آسان‌تر و عمیق‌تر به خاطر می‌سپارد و در ذهن ذخیره می‌کند.  به همین جهت، سمع پیش از بصر ذکر شده است.

  • دریافت صوت از همه جهات در برابر محدودیت دید:

چشم تنها تصاویری را می‌بیند که در مقابل آن قرار دارند، اما قوه سامعه اصوات را از تمام جهات دریافت می‌کند؛ از چپ، راست، جلو، عقب، بالا و پایین. این احاطه و شمول شنیداری، یکی دیگر از دلایل تقدم سمع بر بصر به شمار می‌رود.

  •  وحدت صوت در برابر کثرت تصویر:

تصاویر دارای طول، عرض، عمق، سطح، رنگ و شکل هستند و افزون بر این ویژگی‌ها، پیام خاصی را نیز منتقل می‌کنند.  این ترکیب و کثرت، روح انسان را در ابعاد مختلف پراکنده می‌کند. در مقابل، صوت دارای وحدت و بساطت بیشتری است.  روح انسان هنگام شنیدن، وحدت بیشتری دارد و پراکندگی آن کمتر از هنگام دیدن است.  از این جهت نیز، سمع بر بصر مقدم شده است.

  •  امکان ادراک شنوایی در تاریکی:

شنوایی هم در تاریکی و هم در روشنایی فعال است، اما بینایی فقط در روشنایی تحقق می‌یابد. ادراک بصری شرایط بیشتری نیاز دارد، در حالی که ادراک سمعی آسان‌تر و مهیاتر است، اگرچه کاملاً بدون شرط نیست. این سهولت و اطلاق، سبب تقدم سمع بر بصر شده است.

  • عدم توقف قوه سامعه و داستان اصحاب کهف:

قوه بینایی گاهی در انجام وظیفه متوقف می‌شود، اما قوه سامعه هرگز به‌طور طبیعی از شنیدن بازنمی‌ایستد و دیرتر از سایر قوا قبض می‌شود. به همین دلیل، خداوند متعال در داستان اصحاب کهف می‌فرماید: «فَضَرَبْنَا عَلَىٰ آذَانِهِم». نفرمود «علیٰ أبصارهم» و نفرمود «علیٰ سمعهم»، بلکه به خود عضو شنوایی (آذان) نسبت داد. زیرا چشم به‌طور طبیعی دارای پرده است و سریع‌تر قبض می‌شود، اما گوش پرده‌ای ندارد و دیرتر از کار می‌افتد. پس برای تعطیل کردن شنوایی، لازم است تصرف مستقیم و شدید در ابزار شنوایی صورت گیرد. این «ضرب» دلالت بر شدت و استحکام دارد؛ یعنی گوش‌ها به‌گونه‌ای تحت تسلط الهی قرار گرفتند که هیچ صدایی شنیده نشود.  در اینجا نظر به ابزار شنوایی است، نه صرف قوه شنوایی؛ یعنی خداوند خودِ عضو را تحت تصرف قرار داد.

  •  کاربرد معنای «فهم» در واژه سمع:

در پایان باید توجه داشت که واژه «سمع» در آیات قرآن، گاه به معنای فهم و ادراک عمیق نیز به کار رفته است، نه صرف شنیدن ظاهری.