آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • امامت؛ طریق توحید – بخش دوم

امامت؛ طریق توحید – بخش دوم

خلاصه محتوا:

در این محتوا، «امامت» به‌عنوان توحیدی‌ترین مسیر هدایت انسان معرفی می‌شود؛ مسیری که نه‌تنها راهنما، بلکه خودِ راه و طریق هدایت است. همان‌گونه که نبوت مسیر هدایت است، امام نیز خودِ طریق است و توجه به روح امام، توجه به مسیر اتصال به خداوند محسوب می‌شود. هدایت تنها در افعال و اقوال امام و نبی خلاصه نمی‌شود، بلکه وجود، حضور، سکوت و روح آنان نیز عین هدایت است.

امامت و نبوت از آغاز خلقت انسان با او همراه بوده‌اند و این همراهی نشان‌دهنده اهمیت حیاتی هدایت در نظام آفرینش است. اولین انسان، نبی‌الله است و این امر بیانگر آن است که خداوند اساسی‌ترین نیاز انسان یعنی هدایت را در صدر خلقت قرار داده است. مقام نبوت و امامت، مقامی اختصاصی برای انسان است و حتی ملائکه مقرب نیز شایستگی این مقام را ندارند.

نبوت و امامت سلسله‌ای پیوسته‌اند که هم به یکدیگر و هم به توحید متصل هستند. در حقیقت، ذات امام و نبی با ذات الهی پیوند وجودی دارد؛ زیرا آن‌ها مظهر اسما و صفات الهی‌اند و امتداد توحید در عالم از مسیر نبوت و امامت تحقق می‌یابد. از این‌رو، هرگونه خلل در پذیرش امامت یا نبوت، ریشه در ضعف معرفت توحیدی دارد. امامت و نبوت مفاهیمی ذهنی و انتزاعی نیستند، بلکه دارای مصداق خارجی و وجودی‌اند که در شخص معین تجلی می‌یابند. برای تشخیص امام و نبی، سه شاخص اساسی مطرح است: اعجاز، اسم (مقام اسمی)، و علم غیب. این ویژگی‌ها در همه انبیا و ائمه وجود دارد، هرچند از نظر شدت و مرتبه متفاوت‌اند. ائمه و انبیا واسطه فیض الهی‌اند و ربوبیت و الوهیت خداوند از مجرای روح آنان در عالم جاری می‌شود. نزول رحمت، دفع بلا، و رسیدن فیض الهی به همه موجودات انسان، حیوان، نبات، جماد و حتی فرشتگان از طریق آنان صورت می‌پذیرد. به همین جهت، هر امام و نبی «باب‌الله» است؛ یعنی دری برای اتصال به حقیقت الهی.

تمام انبیا و ائمه نور واحدند، اما دارای مراتب مختلف نورانیت‌اند. اختلاف میان آنان اختلاف در رتبه است، نه در مسیر یا مقصد. مقام مشترک همه آنان، «ولایت» است؛ مقامی که واسطه وجودی میان حق و خلق به شمار می‌رود. حقیقت امام و نبی روح آنان است و روح ایشان مظهر اسما و صفات الهی است که در نهایت به ذات خداوند بازمی‌گردد. امام انسان را در سیر روحانی، از عالم ماده به ملکوت، جبروت، علم غیب، اسما و حتی قرب به ذات الهی هدایت می‌کند. به همین دلیل توسل، توکل و ارتباط وجودی با امام، راه ارتباط با خداوند است.

در پایان، تأکید می‌شود که پیشرفت‌های علمی و فناوری هرگز انسان را از امامت و ولایت بی‌نیاز نمی‌کند. برعکس، با رشد رفاه مادی، نیاز انسان به آرامش و معنویت بیشتر می‌شود؛ آرامشی که تنها از طریق ارتباط با نور امامت و اتصال به غیب و حقیقت الهی حاصل می‌گردد.

آغاز محتوا :

  •  امامت به‌عنوان توحیدی‌ترین مسیر هدایت انسان:

امامت، خودِ مسیر هدایت است و طریق هدایت محسوب می‌شود، و نبوت نیز مسیر و طریق هدایت است. افزون بر این، خود امام، مسیر و راه است. توجه به روح امام، توجه به مسیر هدایت است؛ همان‌گونه که توجه به روح نبی نیز توجه به مسیر و طریق امامت است. نه‌تنها افعال، گفتار و سکوت آنان هدایت است، بلکه اصلِ حضور و وجود آنان نیز هدایت محسوب می‌شود. وجود امام، طریق هدایت است. روح امام و روح نبی امتداد توحید است و حقیقت توحید در وجود آنان ظهور یافته است.

  •  پیوند آغاز خلقت انسان با نبوت و امامت:

مطرح شد که نبوت و امامت، هم‌زمان با خلقت انسان آغاز شده‌اند. خداوند، ضروری‌ترین نیاز انسان را در صدر آفرینش او قرار داده است؛ زیرا مسئلهٔ هدایت، مسئله‌ای اساسی و بنیادین است. به همین جهت، نخستین انسان، خود نبیّ‌الله است. این امر نشان‌دهندهٔ اهمیت فوق‌العاده‌ای است که حضرت حق برای هدایت انسان قائل است؛ زیرا اولین انسان، در عین حال پیامبر الهی است.

این برنامه‌ریزی الهی برای آن است که خلقت انسان از آغاز، همراه با هدایت باشد؛ هدایت از مسیر نبوت و امامت. این یک امتیاز ویژهٔ انسانی است. همان‌گونه که در جلسهٔ قبل گفته شد، مقام نبوت و امامت امتیازی خاص برای انسان است و هیچ مخلوقی جز انسان شایستگی این مقام را ندارد؛ حتی فرشتگان مقرّب نیز فاقد این شایستگی‌اند، زیرا جامعهٔ اسمائی الهی به‌صورت جامع در آنان تحقق نیافته است.

  •  پیوستگی نبوت، امامت و توحید:

نبوت، سلسله‌ای پیوسته است و امامت نیز سلسله‌ای پیوسته است. افزون بر این، نبوت به امامت پیوسته است و این دو از یکدیگر جدا نیستند. مجموعهٔ نبوت و امامت نیز به حق تعالی پیوسته است. تمام مخلوقات عالم به حضرت حق اتصال دارند، اما وقتی گفته می‌شود نبوت و امامت به یکدیگر پیوسته‌اند، یا نبوت و امامت به توحید پیوسته‌اند، یا وجود امام و نبی به حق پیوسته است، همهٔ این عبارات صحیح و درست است. در واقع، ذات امام و نبی به ذات الهی گره خورده است؛ زیرا آنان امتداد اسماء الهی از مقام ذات تا مقام فعل‌اند. اصل توحید نیز در حقیقت همان نبوت و امامت است. اگر توحید به‌درستی کشف و معرفت شود، نبوت و امامت از بطن آن استخراج می‌شود.

  •  ریشهٔ انکار امامت در ضعف فهم توحید:

بر این اساس، کسانی که در بحث امامت دچار خلل‌اند، در حقیقت در فهم نبوت دچار خلل شده‌اند؛ و آنان که در فهم نبوت ناتوان‌اند، در اصل توحید دچار ضعف شده‌اند. به‌عبارت دیگر، انکار امامت یا پذیرش ناقص آن، و نیز انکار نبوت یا فهم نادرست آن، ریشه در ضعف معرفت توحیدی دارد. از همین‌رو، کسانی که امامت را به‌طور کامل نمی‌پذیرند، یا نسبت به عصمت، اعجاز و علم غیب امام شبهه ایجاد می‌کنند، در واقع توحید را به‌درستی نشناخته و درنیافته‌اند.

  •  ضرورت تشخص خارجی امام و نبی:

در بحث نبوت و امامت، توجه به فرد و شخص بودن بسیار مهم است. این مقام معنوی و روحانی که «نبوت» یا «امامت» نام دارد، در یک فرد مشخص ظهور می‌یابد، تشخص پیدا می‌کند و تعین می‌یابد. آن نور الهی در وجود یک شخص متعین می‌شود که همان نبی یا امام است. امام و نبی جایگاه الهی دارند و جلوهٔ حق هستند. این مقامات، مقامات تکوینی و حقیقی‌اند، نه صرفاً مفاهیم ذهنی و کلی. بنابراین، امامت و نبوت دارای مصداق خارجی و وجودی‌اند و بدون مصداق، معنا ندارند.

  • شاخص‌های تشخیص نبوت و امامت:

برای شناسایی مصداق امام و نبی، نیاز به شاخص، قاعده و ملاک داریم. سه شاخص اصلی در این زمینه عبارت‌اند از: اعجاز، عصمت و علم غیب. این سه ویژگی در تمام انبیاء جریان دارد و در تمام ائمه نیز جاری است. البته باید توجه داشت که اعجاز انبیاء یکسان نیست و دارای شدت و ضعف است. عصمت انبیاء نیز با اینکه در همگی وجود دارد، اما دارای مراتب و درجات متفاوت است. روح اعجاز نیز در میان آنان اختلاف رتبه دارد. همچنین، همهٔ انبیاء و همهٔ ائمه علم غیب دارند، اما علم غیب آنان یکسان و هم‌مرتبه نیست و تفاوت در درجات علم غیب وجود دارد.

  •  امامت و نبوت به‌مثابه امتداد نور الهی:

با وجود این تفاوت‌های رتبی، تمام این مسیر، مسیر نور و هدایت است. اختلاف، اختلاف در شدت و ضعف مراتب است. اینان همگی امتداد نور الهی و امتداد الوهیت الهی‌اند. خداوند، امتداد ربوبیت و الوهیت خویش را از مجرای انبیاء و ائمه در عالم جاری می‌سازد. این مسئله به آن جهت است که آنان مظهر اسماء و صفات الهی‌اند و عالم، محل تجلی اسماء الهی است. بر همین اساس، روح انبیاء و ائمه، واسطهٔ فیض الهی است؛ واسطهٔ ربوبیت و واسطهٔ اسماء و صفات حق تعالی.

  •  امام و نبی به‌مثابه مسیر، هدف و باب اتصال به خداوند:

آنان راه هستند، مسیر هستند، و در حقیقت با توجه کردن به این مسیر و این راه، انسان به خداوند متعال مرتبط و متصل می‌شود. اینان طریق اتصال به ملکوت‌اند، طریق اتصال به غیب عالم‌اند. خودِ آنان راه‌اند و خودِ آنان هدف‌اند. در حقیقت هیچ دوگانگی واقعی میان آنان و حضرت حق وجود ندارد، بلکه دارای وحدت وجودی با حضرت حق‌اند. سخنان آنان به‌طور کامل حجت است، تمامی گفتارشان نور است و سراسر هدایت است. روح هر یک از آنان «باب‌الله» است؛ هر نبی و هر امام، به شکلی و از طریقی، انسان را به ذات الهی متصل می‌سازد. به همین جهت، هر نبی باب‌الله است و هر امام نیز باب‌الله است. در باب بودن، اختلاف درجه و رتبه وجود دارد، اما اختلاف در مسیر و اختلاف در مقصد وجود ندارد. نورها در اصل نورانیت مشترک‌اند، اشتراک وجودی دارند و هویت واحدی دارند. تمام انبیاء نور هستند و تمام ائمه نیز نورند، اما این نور، یک درجه و یک مرتبه ندارد، بلکه دارای مراتب و درجات است.

  •  حقیقت باب‌الله بودن و مفهوم واسطهٔ فیض:

هر امامی و هر نبی‌ای باب‌الله است؛ یعنی گشایندهٔ باب ورود به نور الهی است. آنان نور الهی را می‌گشایند، منتقل می‌کنند و این نور را به ارواح و نفوس انسان‌ها می‌رسانند. از همین‌جاست که گفته می‌شود آنان «واسطهٔ فیض» هستند. آنان واسطهٔ فیض برای انسان‌ها هستند، واسطهٔ فیض برای حیوانات هستند، واسطهٔ فیض برای نباتات و جمادات هستند، و حتی واسطهٔ فیض برای فرشتگان الهی‌اند. فرشتگان نیز از نور وجود آنان بهره‌مند می‌شوند. پس اینان واسطهٔ فیض برای تمام مخلوقات و موجودات عالم هستند. به همین معناست که گفته می‌شود آنان باب‌الله‌اند. حقیقت نهایی آنان، خودِ حقیقت است. حقیقت نهایی آنان، غایت است؛ غایت برای انسان و غایت برای عالم. به‌عبارت دیگر، علت غایی عالم، خود این اولیای الهی هستند.

  • جایگاه امام و نبی در ایجاد، تدبیر و ربوبیت عالم:

آنان واسطهٔ ایجادی عالم‌اند و واسطهٔ تدبیری عالم هستند. اینان واسطه در ربوبیت و الوهیت‌اند. عالم از مجرای روح آنان تدبیر و مدیریت می‌شود. همان آیهٔ «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» یادآوری می‌کند که خداوند به‌صورت مستمر هادیان الهی را برای هدایت انسان‌ها قرار داده و ارسال می‌کند. همواره نظر الهی بر امامت امامان است و پیوسته نظر الهی بر نبوت انبیاء است تا به‌واسطهٔ وجود آنان، مدد وجودی برای هدایت انسان‌ها تحقق یابد. نور امامت برای انسان‌هاست و نور نبوت نیز برای انسان‌هاست؛ «للناس». خداوند مددهایی که به امام و نبی عطا می‌کند، از دو جهت است: نخست آن‌که خود آنان شایستگی، لیاقت و ظرفیت دریافت آن نور را دارند؛ دوم آن‌که این فیض‌ها ارتباط مستقیم با دیگر انسان‌ها نیز دارد.

  •  ارتباط دو سویهٔ نور امام با خود امام و انسان‌ها:

وقتی خداوند نور را به امام و نبی عطا می‌کند، روح خود آنان نورانی‌تر می‌شود، اما در عین حال، مأمور به انتقال این نور به انسان‌ها نیز هستند. این نور هم برای خود آنان داده می‌شود و هم برای دیگران؛ هم به دلیل شایستگی ذاتی آنان و هم به دلیل نیاز انسان‌ها به این نورانیت و معنویت. تمام اینان اولیای الهی هستند و همگی ولی‌الله‌اند. ولی‌الله کسی است که واسطهٔ بین حق و خلق است؛ واسطه‌ای وجودی میان خداوند و مخلوقات. چون همگی در ولایت با یکدیگر اشتراک دارند، پس وحدت وجودی دارند و ارتباط وجودی و ذاتی میان آنان برقرار است.

  •  وحدت نوری انبیاء و ائمه و حقیقت ولایت:

روح تمام این بزرگواران ولی‌الله است و اولیاء الهی به دلیل اشتراک در مظهریت اسماء و صفات الهی، هیچ اختلاف حقیقی با یکدیگر ندارند. تمام انبیاء نور واحدند و تمام ائمه نور واحدند. این نور، نور توحید است که در آنان به‌صورت شدت و ضعف تجلی یافته است. روح آنان ربط اسمائی با حضرت حق دارد؛ متصل به ذات الهی و اسماء الهی است. این مقام، مقام ولایت است. امام، کرسی سجده دادن روح است. امام روح را در ملکوت سیر می‌دهد، روح را در جبروت عالم سیر می‌دهد، روح را در علم غیب الهی سیر می‌دهد، روح را در اسماء الهی سیر می‌دهد، و در نهایت، روح را به سوی ذات الهی هدایت می‌کند.

  • حقیقت امام، حقیقت نبی و نسبت آن با اسماء الهی:

این کار، کار امام و نبی است. به همین جهت است که انسان به آنان توسل می‌جوید و بر آنان توکل می‌کند. نقطهٔ اشتراک همهٔ این بزرگان، مقام ولایت است. حقیقت هر امامی، روح امام است و حقیقت هر نبی‌ای نیز روح اوست. حقیقت روح آنان، همان اسماء الهی است. حقیقت اسماء الهی، ذات الهی است. از این جهت گفته می‌شود حقیقت هر امام و حقیقت هر نبی، در نهایت به ذات الهی بازمی‌گردد. آنان دارای «شخص» و «شخصیت» هستند. شخص آن‌ها بدن مادی آنان است که احکام مادی دارد، اما شخصیت آنان روحشان است که مظهر اسماء و صفات الهی است. روح آنان مقام امامت دارد و جان آنان مقام نبوت را داراست.

  •  نیازهای معنوی انسان و نقش بنیادین امامت:

انسان دارای نیازهای متنوعی است؛ نیازهای مادی و نیازهای معنوی. امام در ارتباط با نیازهای معنوی انسان ارسال شده است. نیازهای معنوی انسان یک‌رتبه و یک‌درجه نیستند، بلکه اولویت‌بندی و درجه‌بندی می‌شوند. بالاترین، اصیل‌ترین و بنیادین‌ترین نیاز روحانی انسان، نیاز به توحید است. امامان این نیاز توحیدی انسان را برطرف می‌کنند. آنان نیاز انسان به غیب عالم را در روح او اشباع و ارضا می‌کنند. از جهت توحید، از جهت ارتباط با ملکوت، از جهت ارتباط با علم الهی، از جهت ارتباط با اسماء الهی، و حتی برای ارتباط با ذات الهی، انسان محتاج به نور امام است.

  •  نسبت پیشرفت مادی با فزونی نیاز به امامت:

چنین نیست که هر اندازه یک جامعه به رشد و پیشرفت مادی برسد، به فناوری‌های نوین دست یابد و نیازهای رفاهی‌اش تأمین شود، از نور امام بی‌نیاز گردد. علوم جدید، فناوری‌ها و تکنولوژی‌ها، برای تأمین دنیای انسان است و نیازهای رفاهی و مادی او را برآورده می‌سازد. اما نیازهای معنوی انسان، تنها از مسیر امامت و نبوت مرتفع می‌شود. هر اندازه فناوری پیشرفت می‌کند و هر اندازه آسایش مادی انسان افزایش می‌یابد، نیاز انسان به نور امامت بیشتر می‌شود، نه کمتر. زیرا زمانی که نیازهای مادی تأمین می‌شود و انسان در آسایش ظاهری قرار می‌گیرد، نیاز به آرامش درونی را بیشتر احساس می‌کند؛ و خلأ آرامش را نمی‌توان با آسایش پر کرد. آرامش روحی را نمی‌توان با رفاه، تکنولوژی و امکانات مادی جایگزین ساخت.

  •  ضرورت حضور حقیقت معنوی در کنار حیات مادی انسان:

در همین‌جا است که هرچه تکنولوژی و فناوری گسترش می‌یابد، نیاز به امامت و ولایت بیشتر احساس می‌شود. انسان درمی‌یابد که در کنار امور مادی، وجود یک حقیقت معنوی ضروری است؛ حقیقتی که جان انسان را پوشش دهد و روح انسان را به غیب متصل سازد. آن حقیقت معنوی، روح امام است؛ روحی که دارای جامعیت است و اتصال کامل به حضرت حق دارد.