خلاصه محتوا:
محتوا «حقیقت امیال انسانی و رابطه آن با روح» با تکیه بر مبانی قرآنی و معرفتی تبیین میکند که امیال انسان، ساخته تصادف یا صرفاً واکنشهای جسمانی نیستند، بلکه بر اساس حکمت و ربوبیت الهی در ذات انسان انشا و ایجاد شدهاند. قرآن کریم تصریح میکند که خداوند فجور و تقوا را به انسان الهام کرده است؛ بنابراین انسان هم میل به خیر و هم میل به شر دارد و قدرت تشخیص آنها نیز به صورت الهی در وجود او نهاده شده است. از منظر سخنران، میلها جزئی از حقیقت وجودی انساناند و با روح انسان وحدت وجودی دارند؛ به این معنا که روح و میل دو امر جداگانه نیستند، بلکه یک حقیقت واحد محسوب میشوند. هویت انسان، مجموعهای از گرایشها، میلها، بینشها و ادراکات است و میل بدون معرفت و فهم معنا ندارد. بر اساس این تحلیل، هر میل، دارای «مبادی» است و این مبادی همان بینشها و معرفتهای فطری یا اکتسابی انساناند. بنابراین اگر قرار است میلها دگرگون، کنترل یا تعدیل شوند، راه آن حذف یا سرکوب مستقیم میل نیست، بلکه اصلاح مبادی میل از طریق افزایش معرفت و بینش است. کنترل فردی و اجتماعی نیز تنها از همین مسیر امکانپذیر است. حقیقت نفس ناطقه انسان، مجموعهای از ادراکات، ملکات و امیال است و هیچیک از اینها از یکدیگر جدا نیستند. هر ادراکی، چه حسی، چه خیالی، چه عقلی و چه حضوری، همواره همراه با میل است؛ همانگونه که هر میل نیز مسبوق به نوعی ادراک و فهم است. انسان نسبت به چیزی که آن را نفهمیده باشد، میل و حب پیدا نمیکند و هر چه را بهدرستی ادراک کند، به آن گرایش خواهد یافت. در نهایت، میلها مفهومی و حصولی نیستند، بلکه حضوری و قلبیاند. روح انسان عین ادراک، عین میل و عین ملکات است و همه اینها مراتب یک حقیقت واحد به شمار میروند. بر این اساس، اصلاح انسان، چه در ساحت فردی و چه اجتماعی، بدون اصلاح معرفت و ادراک او ممکن نخواهد بود.
آغاز محتوا:
- نگاه کلی به حقیقت امیال انسانی:
خداوند متعال بر اساس حکمت و ربوبیت خویش، امیال را در وجود انسان انشا و ایجاد کرده است. این امیال اموری تصادفی یا زائد نیستند، بلکه بخشی از نظام تربیتی و ربوبی الهی به شمار میآیند.
- مبنای قرآنی امیال و شناخت آنها:
قرآن کریم در آیه «فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا» تصریح میفرماید که خداوند بدیها و خوبیها را به انسان الهام کرده است تا آنها را بشناسد. این آیه نشان میدهد که میل به خوبی و میل به بدی در ذات انسان وجود دارد و همچنین قدرت تشخیص این دو نیز به صورت الهی در وجود او نهاده شده است. بنابراین، هم انشای میلها و هم شناخت آنها، از شئون حکمت و ربوبیت الهی است.
- نمونههایی از امیال فطری انسان:
انسان دارای میلهایی است که ریشه در فطرت او دارند؛ از جمله میل به ابدیت، میل به بقا، میل به حیات، و میل به آزادی و حریت. انسان به طور طبیعی دوست دارد جاودانه باشد و اسیر و وابسته به دیگران نگردد. این میلها همگی محصول حکمت الهیاند و بیهدف در وجود انسان قرار داده نشدهاند.
- وحدت وجودی میل و روح:
یکی از نکات اساسی این بحث آن است که امیال انسان با روح او یگانهاند و جدا از آن نیستند. میلها عین حقیقت روح انساناند و وحدت وجودی با آن دارند. هویت انسان، هویتی میلی است؛ یعنی تمام هویت او از گرایش، میل و بینش تشکیل شده است. این میلها همواره همراه با نوعی شناخت و بینش هستند.
- مبادی میل و نقش معرفت:
میلهای انسانی دارای مبادی مشخصی هستند و این مبادی همان بینشها و معرفتهای فطری یا اکتسابیاند. اگر قرار باشد مسیر زندگی انسان تغییر کند، لازم است مبادی میل او تغییر یابد. به عبارت دیگر، برای حذف یا محدود کردن یک میل، باید معرفت و بینش انسان اصلاح شود. به همین دلیل، چه در مسائل فردی و چه در مسائل اجتماعی، کنترل واقعی تنها زمانی تحقق مییابد که مبادی میل کنترل و ساماندهی شوند.
- حقیقت نفس ناطقه انسان:
حقیقت نفس ناطقه انسان، مجموعهای از ادراکات، ملکات و امیال است. ادراکات و ملکات روحانی همراه با میلها ظهور پیدا میکنند. میل همان گرایش است و این گرایش بدون فهم و شناخت معنا ندارد. فهم، زمینهساز گرایش است و گرایش، نتیجهٔ فهم است.
- رابطه فهم و میل:
انسان نسبت به چیزی که آن را نمیفهمد، میل و محبت پیدا نمیکند. هر چیزی که انسان آن را درک کند، به آن میل پیدا خواهد کرد. فهم کمالات، میل به کمالات را در انسان ایجاد میکند و نبودِ فهم، مانع شکلگیری میل میشود.
- همراهی ادراک و میل در همه مراتب:
هر ادراکی، چه ظاهری و چه باطنی، همراه با میل است. ادراک حسی، ادراک خیالی، ادراک عقلی، و حتی ادراک حضوری و شهودی، همگی با میل همراهاند. دیدن، شنیدن، تخیل و تعقل، همگی گرایش خاصی را در انسان ایجاد میکنند. از این رو، هر ادراکی با نوعی گرایش همراه است و هر گرایشی نیز مبتنی بر شناخت و بینش است.
- حضوری بودن امیال:
میلها و گرایشهای انسان حصولی و مفهومی نیستند، بلکه حضوری و قلبیاند. جایگاه واقعی امیال، قلب انسان است. روح انسان عین ادراک است، و ادراک عین احوال، و احوال عین امیال. به همین دلیل، روح انسان همزمان عین ادراک، عین میل و عین ملکات است و اینها مراتب مختلف یک حقیقت واحد محسوب میشوند.
- حضور همزمان قوای مختلف در ادراکات حسی:
هنگامی که انسان با قوه باصره به یک صورت نگاه میکند، هم قوه بینایی فعال است و هم قوه عاقله در فهم آن صورت حضور دارد. حتی قوه لامسه نیز در این فرآیند حضور دارد، زیرا تا جنبه لمسی تحقق نیابد، ادراک بصری کامل نمیشود. در این میان، میل به دیدن نیز شکل میگیرد و جنبه حضوری ادراک تحقق مییابد. در تخیل نیز همینگونه است؛ انسان هم صورت خیالی را انشا میکند، هم آن را میفهمد و هم میل به تخیل دارد. در شنیدن نیز قوه سامعه، قوه عاقله و قوه لامسه همراه با میل فعال هستند. بنابراین، در هر قوه حسی، چند قوه و چند میل به صورت همزمان حضور دارند.
- ارتباط ویژه قوه ناطقه با سایر قوا:
قوه ناطقه در میان قوای انسانی، بیشترین ارتباط را با سایر قوا دارد. این قوه از تمام ادراکات حسی، ملکات روحی، فهمها، احوال و نیتهای انسان گزارش میدهد. قوه ناطقه، گزارشگر تمام هویت انسان است و آن را آشکار میسازد. حتی هنگام نگاه کردن و دیدن، قوه ناطقه از فهم و نیت انسان خبر میدهد. از این رو، هیچ قوهای به اندازه قوه ناطقه اهمیت ندارد و این قوه با تمام قوای دیگر در ارتباط است.
- نقش بدن در تحقق خارجی امیال:
برای تحقق امیال در خارج، بدن انسان به کار گرفته میشود. بدن واسطه تحقق امیال است. اگر میل به عبادت باشد، بدن باید نماز بخواند، روزه بگیرد، تکلم کند و مناجات نماید. اگر میل به دنیا باشد، باز هم بدن باید فعالیت کند. هر گرایشی که بخواهد ظهور پیدا کند، باید بدن در تسخیر آن میل قرار گیرد. دیدن، شنیدن، حرکت، غذا خوردن و سایر افعال همگی نیازمند بهکارگیری قوای بدنی هستند.
- حقیقت میل بهمثابه حب و مبادی آن:
میل در انسان همان حب است که از باطن به ظاهر میآید. تا ادراکی نباشد، میلی ایجاد نمیشود و هر گرایش مبتنی بر یک بینش است. علاوه بر ادراکات، ملکات روحی نیز عامل ایجاد امیالاند. صفتهایی مانند سخاوت یا حسادت، هر یک گرایشها و حرکتهای خاصی را در انسان ایجاد میکنند. بنابراین، دو عامل اساسی مبادی امیال در انسان هستند: ادراکات و بینشها از یکسو، و ملکات روحی از سوی دیگر. این دو، ریشههای اصلی حرکت و گرایش انسان به شمار میآیند.