خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین حقیقت انسان کامل در نسبت با مقام ولایت الهی میپردازد و نشان میدهد که امام معصوم و نبی الهی، مصداق کامل «ولیالله» و «حجتالله» هستند. «حجت» به عنوان جلوه و تجلی الهی تفسیر میشود، نه به معنای تکهای مادی، بلکه به مثابه ظهور یک حقیقت روحانی. انسان کامل، تجلی روح الهی است و نفخ روح خدا در انسان، اساس کرامت و امکان ولایت اوست.
اولیای الهی به دو دسته معصوم و غیرمعصوم تقسیم میشوند؛ انبیا و ائمه، اولیای معصوم و ولی مطلق زماناند و سایر اولیا تحت ولایت آنان قرار دارند. مقام ولایت بالاتر از عرفان است، زیرا ولیالله دارای اتصال وجودی مستقیم با اسماء الهی است، نه صرف آشنایی با عوالم غیب. ولی الهی به اذن خدا در عالم تصرف میکند و قلب او محل نزول مشیت الهی است.
شناخت ولی هر زمان شرط هدایت است و بدون معرفت ولی، رجوع حقیقی ممکن نیست. در هر عصر، ولی مطلق یا نبی است یا امام معصوم، و سایر اولیا از روح او بهره میبرند. در عصر حاضر، ولیالله مطلق حضرت حجت عجلاللهتعالیفرجهالشریف است. ولیالله واسطه فیض الهی است؛ هم در نزول فیض (ایجاد، تدبیر و ربوبیت عالم) و هم در صعود فیض (بازگشت ارواح به حق). وجود ولی در جامعه، مانع نزول عذاب الهی است. حقیقت امامت، حقیقت ولایت است و امام از جهت ولایت، اصالت و محوریت دارد.
ائمه (ع) مظهر همه اسماء الهیاند و به همین دلیل «انسان کامل» نامیده میشوند. آنان واسطه فیض در قوس نزول و صعود، و قلب و روح عالم هستند. هرچند حقیقت نوری ائمه واحد است («کلّنا نور واحد»)، اما در سیر صعودی و مراتب نورانیت، تفاوت و تفاضل دارند و نسبت به یکدیگر فضیلت مییابند و حتی به یکدیگر توسل میکنند. اتصال وجودی میان ارواح ائمه، اتصال آنان با حضرت حق، و وحدت سنخی عالم، سبب میشود که هستی مخلوقات از طریق وجود انسان کامل به حق متصل شود. ارتباط ما با امام، ارتباط جسمانی نیست، بلکه رابطهای روحانی و وجودی است که نیازمند طهارت، سنخیت و توجه قلبی است.
آغاز محتوا:
- مقام انسان کامل و حقیقت ولایت الهی:
انسان کامل، ولیّالله است و امام معصوم، ولیّالله است. بنابراین، مقامی که ما در این بحث به دنبال تبیین آن هستیم، مقام «ولیّاللهی» انسان و بهطور خاص، امام معصوم است. در تمام زیارات مربوط به اهلبیت علیهمالسلام، تعابیری چون «السلام علیک یا ولیّالله» و «السلام علیک یا حجّهالله» تکرار شده است. این نشان میدهد که همه ائمه علیهمالسلام، ولیّالله و حجتالله هستند و وصف ولایت و حجیت به نحو عام بر همه آنان صادق است.
- تحلیل لغوی واژه «حجت» و دلالت معنوی آن:
واژه «حُجّه» در زبان عربی، بر وزن «فُعْلَه» آمده است. در زبان عربی، برخی مصادر وجود دارند که بر وزن «فُعْلَه» قرار میگیرند و دلالتهای خاصی دارند. این وزن در امور مادی معمولاً به معنای «قطعهای از یک چیز» به کار میرود؛ مانند «لُقمه» که تکهای از نان است، یا «جُرعه» که قسمتی از آب محسوب میشود. یعنی در امور مادی، وزن «فُعْلَه» به معنای بخشی از یک کل است. اما در امور معنوی، معنای «بخشی از یک حقیقت» به معنای انفصال نیست، بلکه به معنای «تجلّی» است. در عالم معنا، اگر چیزی بر وزن «فُعْلَه» بیاید، به این معناست که جلوهای از یک حقیقت واحد و غیرقابل تجزیه است، نه قسمتی جداشده از آن. بنابراین، وقتی گفته میشود امام «حجّهالله» است، به این معنا نیست که بخشی از خداوند است، بلکه به این معناست که جلوه و تجلیای از حقیقت الهی و روح الهی است. از این رو، «حجتالله» یعنی جلوهای از حجت الهی، و این جلوه در ساحت معنوی به معنای ظهور و تجلی حقیقت واحد الهی است.
- نسبت «نفخ روح الهی» با حقیقت انسان کامل:
قرآن کریم میفرماید: «وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُوحِی». خداوند از روح خود در انسان دمید. این نفخ روح، نه به معنای حلول و نه به معنای جزء بودن، بلکه به معنای تجلی و افاضه است. انسان، به اعتبار این نفخ، دارای شأن الهی است؛ جلوهای از روح الهی و دارای نسبت وجودی با حضرت حق است.
به همین اعتبار، انسان کامل بهطور اتمّ و اکمل، مظهر این نفخه الهی است و بالاترین مرتبه تجلی روح الهی در عالم انسانیت، در وجود انسان کامل تحقق مییابد.
- اقسام اولیای الهی و جایگاه انبیا و ائمه:
انبیا (ع) همگی از اولیای الهی هستند. اولیای الهی به دو دسته تقسیم میشوند: برخی از اولیای الهی معصوماند، مانند انبیا، ائمه و اهلبیت علیهمالسلام؛ و برخی دیگر اولیای غیرمعصوماند، مانند عارفان و اولیای ربانی. ولیّالله کسی است که به حضرت حق تقرب یافته است. این تقرب، تقرب مکانی یا زمانی نیست، بلکه تقرب روحانی و وجودی است. یعنی چنین انسانی به اسماء الهی نزدیک شده و با ذات الهی و روح الهی، ارتباط وجودی پیدا کرده است.
- تفاوت مقام عرفان و مقام ولایت:
عارف کسی است که به عوالم غیب آشناست و با مراتب عالم ملکوت مرتبط است. اما ولیّالله، مقامی فراتر از عرفان دارد. مقام ولایت، بالاتر از مقام عرفان است. ولیّالله کسی است که با خود ذات و اسماء الهی، ارتباط بیواسطه دارد.
عارف ممکن است به عوالم غیب مرتبط باشد، اما ولیّالله کسی است که به اذن اسماء الهی، در عالم دخل و تصرف میکند. قلب ولیّالله، محل ظهور مشیت الهی است و اراده او در طول اراده الهی قرار دارد.
- ضرورت ولیشناسی و رجوع به ولیّ هر زمان:
از این رو، ما نیازمند «روح ولیشناسی» هستیم. باید ولیّالله را بشناسیم، زیرا بدون شناخت ولی، رجوع به ولی معنا ندارد. در هر زمان، رجوع به ولیّ همان زمان ضرورت دارد، اما این رجوع، مشروط به شناخت است. ولیّ مطلق در هر زمان، یا نبی الهی است یا امام معصوم. سایر اولیا، همگی ذیل روح ولیّ مطلقِ آن زمان قرار میگیرند. همانگونه که حواریون حضرت عیسی علیهالسلام، اولیایی بودند که تحت روح و ولایت ولیّ مطلق زمان خود، یعنی حضرت مسیح علیهالسلام، قرار داشتند.
- ولایت در عصر ائمه و عصر حضور ولیّ مطلق الهی:
در زمان ائمه (ع) نیز، اولیای هر عصر، تحت ولایت امام معصوم آن زمان قرار میگیرند. در زمان ما، ولیّالله مطلق، حضرت حجّه بن الحسن العسکری عجل الله تعالی فرجه الشریف است و تمامی اولیای الهی، از مشرب روح ولایت او بهرهمند میشوند. اولیای الهی، نشانههایی دارند. آنان با حضرت حق، ارتباط بیواسطه دارند. اتصال وجودی با حق، نتیجهاش دریافتهای معرفتی و روحی است؛ دریافت معارف توحیدی، احوال قلبی، و گاه تصرفاتی که به اذن الهی در نفوس و ابدان رخ میدهد.
- چگونگی ارتباط و توسل به اولیای الهی:
برای رجوع به اولیا، ابتدا باید آنان را شناخت. پس از شناخت، باید به روح آنان توسل پیدا کرد. توسل، همان ایجاد ارتباط وجودی است. ارتباط با اولیای الهی، با توجه قلبی به آنان آغاز میشود. در حقیقت، ما از طریق بصیرت ولیّالله، به حضرت حق مرتبط میشویم. ولایت ائمه علیهمالسلام، در طول ولایت الهی است و ولایت آنان، شعاع و ظهور ولایت خداوند متعال است. به همین جهت، ما از مسیر ولایت اولیا چه انبیا، چه ائمه و چه اولیای غیرمعصوم با حق متعال مرتبط میشویم. البته ارتباط از طریق اولیای غیرمعصوم، در نهایت به اتصال به اولیای معصوم ختم میشود، زیرا میان اولیای هر عصر و ولیّ مطلق آن زمان، تناسب و سنخیت روحی برقرار است.
- حقیقت «ولیّالله» و تمایز آن با عنوان «امام»:
در زیارات، ما نمیگوییم «السلام علیک یا امامالله». چنین تعبیری وجود ندارد. بلکه میگوییم: «السلام علیک یا امامَ الجنِّ و الانس». برای مثال، در زیارت حضرت امام رضا علیهالسلام میخوانیم: «السلام علیک یا امام الجنِّ و الانس». امام، امام انسان و جن است، نه امام خداوند. زیرا «امام» به معنای پیشوا و رهبر است و این عنوان، مربوط به مخلوقات میشود، نه خالق. اما «ولیّالله» عنوانی است که مستقیماً به خداوند نسبت داده میشود. «ولی» از اسماء الهی است و وقتی گفته میشود «ولیّالله»، یعنی انسانی که مورد نظر، توجه و ولایت خاص الهی قرار گرفته است. ولیّالله کسی است که قلب او محل استقرار ولایت الهی شده است.
- معنای امامت در قرآن و نسبت آن با کفر و توحید:
واژه «امام» در قرآن کریم، هم در مورد پیشوایان هدایت به کار رفته است و هم درباره پیشوایان کفر. قرآن از «أئمّه الکفر» سخن میگوید؛ یعنی رهبران و پیشوایان جریانهای کفرآلود. بنابراین، عنوان «امام» به خودی خود، به معنای حق یا باطل بودن نیست، بلکه نشاندهنده «پیشوایی» است. آنچه امام معصوم را از سایر پیشوایان متمایز میکند، حقیقت ولایت است. در خطبه غدیر، تأکید اصلی پیامبر اکرم (ص) بر واژه «ولی» و «مولا» است. این تأکید نشان میدهد که حقیقت امامت، همان ولایت است.
- اصالت مقام ولایت و حاکمیت آن بر عالم:
امام از جهت ولایت، اصالت دارد. یعنی آنچه به امام حیثیت وجودی، نفوذ و حاکمیت میبخشد، مقام ولایت اوست. امام از جهت ولایت، حاکم بر عالم و نافذ در هستی است. ولایت، مراتب و درجاتی دارد و امام معصوم، صاحب بالاترین مرتبه ولایت در عالم انسانی است. رابطه حضرت موسی (ع) با حضرت خضر علیهالسلام، رابطه دو ولیّ الهی است. این نشان میدهد که حتی در میان انبیا، نسبت ولایت برقرار است و عنوان ولایت نسبت به دیگر عناوین، اصالت و محوریت دارد.
- ائمه (ع)، مظهر اسماء الهی و انسان کامل:
ائمه (ع)، مظهر همه اسماء حسنی الهی هستند. در روایات وارد شده است: «نحن والله الأسماء الحسنی». این بیان، ناظر به مقام وجودی ائمه است؛ یعنی حقیقت وجودی آنان، جلوه و مظهر اسماء الهی است. به همین جهت، آنان «انسان کامل» نامیده میشوند. انسان کامل یعنی انسانی که همه اسماء و صفات الهی در وجود او به نحو اکمل تجلی یافته است. ائمه (ع)، به اعتبار همین مقام، واسطه فیض الهی هستند.
- واسطهگری ائمه در نزول و صعود فیض:
ائمه علیهمالسلام، هم در قوس نزول و هم در قوس صعود، واسطه فیضاند. در قوس نزول، یعنی در ایجاد، تدبیر و اداره عالم، و در قوس صعود، یعنی در بازگشت مخلوقات به سوی خداوند متعال، ائمه علیهمالسلام نقش واسطه دارند. تمام خیرات و برکات مادی و معنوی، از مجرای ولایت آنان نازل میشود. آنان واسطه تدبیر الهیاند، واسطه ربوبیت الهی در عالماند و خداوند، عالم را از طریق «حقیقت محمدیه» انشاء و تدبیر میکند.
- وحدت نوری ائمه و تفاوت مراتب آنان:
همه ائمه (ع)، از یک نور واحد هستند؛ «کلّنا نور واحد». حقیقت نوری آنان یکی است، اما این نور واحد، مراتب و درجات دارد. در اصل حقیقت نوری، اشتراک کامل دارند، اما در سیر صعودی، به دلیل تفاوت مراتب عبودیت، عبادت، طهارت و نورانیت، هر یک دارای درجهای خاص میشوند. از این رو، ائمه علیهمالسلام نسبت به یکدیگر فضیلت دارند، هرچند در اصل حقیقت نوری مشترکاند. همین تفاوت مراتب سبب میشود که ائمه، واسطه فیض برای یکدیگر نیز باشند و نسبت به هم توسل داشته باشند.
- اتصال وجودی ارواح ائمه و انبیا با یکدیگر:
میان ارواح ائمه (ع)، ارتباط و اتصال وجودی برقرار است. آنان مراتب یک حقیقتاند، نه موجوداتی منفصل از یکدیگر. همچنین، میان ارواح ائمه و انبیا علیهمالسلام نیز اتصال وجودی برقرار است. همه این ارواح، مراتب یک حقیقت نوریاند و از یکدیگر جدا نیستند. از سوی دیگر، میان ارواح اولیای الهی و ذات اقدس حق متعال نیز ربط وجودی برقرار است. این ربط، ربط اعتباری یا مفهومی نیست، بلکه ربط حقیقی و هستیشناسانه است.
- وحدت وجودی عالم و نقش انسان کامل در اتصال هستی:
حقیقت عالم، یکپارچه است. تمام موجودات عالم، به دلیل اشتراک در اصل هستی، با یکدیگر اتصال وجودی دارند. این حقیقت را «وحدت سنخی» مینامند؛ یعنی همه مخلوقات، در اصل وجود، سنخیت دارند. اما این اتصال وجودی، از طریق انسان کامل به خداوند متعال متصل میشود. یعنی هستی مخلوقات، از مجرای هستی ولیّالله مطلق به هستی الهی پیوند میخورد. وجود اهلبیت علیهمالسلام، سبب اتصال مراتب هستی به ذات حضرت حق است.
- حقیقت امام، روح و قلب اوست نه بدن ظاهری:
جسم امام، حقیقت امام نیست. جسم امام، شأنی از شئون وجود انسانی است، اما حقیقت امام، روح امام و قلب امام است. ارتباط حقیقی ما با امام، ارتباط جسمانی نیست، بلکه ارتباط روحانی و وجودی است. با توجه به روح امام، با سلام دادن به امام، و با توجه قلبی، ما ارتباط وجودی با حقیقت امام برقرار میکنیم. این ارتباط، نیازمند طهارت، سنخیت روحی و آمادگی قلبی است. هرچه روح انسان پاکتر و نورانیتر باشد، ارتباط عمیقتری با روح امام برقرار میشود.
- جمعبندی حقیقت ولایت و واسطهگری فیض:
ائمه (ع)، هم واسطه فیض برای عالماند و هم واسطه فیض برای یکدیگر. واسطهگری آنان، مبتنی بر حقیقت نوری واحد و اتصال روحانی مراتب وجودی آنان است. از یک سو، حقیقت نوری آنان به صورت تکوینی، واسطه فیض الهی است، و از سوی دیگر، در سیر عبودیت و صعود، تفاوت مراتب آنان سبب تفاضل و فضیلت میانشان میشود. به همین جهت، همه مراتب هستی، در نهایت، از طریق حقیقت انسان کامل و ولیّالله مطلق، به خداوند متعال متصل میگردند.