آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

حضرت زهرا(س)؛ حلقه اتصال عوالم تکوین – بخش 2

خلاصه محتوا:

این محتوا به تبیین جایگاه وجودی، توحیدی و تکوینی حضرت فاطمه زهرا (س) در نظام هستی می‌پردازد و ایشان را «حلقه اتصال عوالم تکوین و تشریع» معرفی می‌کند. محور اصلی بحث آن است که روح حضرت زهرا(س) مجمع غیب و شهود است؛ یعنی هم‌زمان با عوالم مجرد، فرشتگان، ملائکه مقرب و ذات الهی ارتباط وجودی دارد و در عین حال با عالم ماده و شریعت نیز مرتبط است.

شاکله روح حضرت زهرا(س) تجلی‌گاه «اسماء مستأثره الهی» است؛ اسمائی که فهم و ادراک آن‌ها برای غیر معصوم ممکن نیست. حضرت زهرا(س) به دلیل مظهریت «اسم جامع الله» واجد تمام اسماء و صفات الهی است و به همین علت، رابطه‌دهنده و متصل‌کننده تمام مراتب وجود به یکدیگر و به ذات حق تعالی است.

در این نگاه، حضرت زهرا(س) انسان کامل و عین‌الانسان معرفی می‌شود؛ انسانی که تمام حقیقت انسانیت به نحو اطلاق در وجود او متجلی شده است. انسان کامل نه مرد است و نه زن، بلکه حقیقتی روحانی است و جنسیت مربوط به بدن مادی است. تمامی فضایل انسانی، اخلاقی و توحیدی در حضرت زهرا(س) به مرتبه کمال و اطلاق رسیده است. حضرت زهرا(س) نه تنها واسطه اتصال تکوین و تشریع است، بلکه رابط تمام مخلوقات عالم با یکدیگر، و اتصال تمام عوالم (ماده، مثال، عقل) به حق تعالی از مجرای روح فاطمی صورت می‌گیرد. حتی پیوند وجودی فرشتگان و مجردات نیز از مسیر روح فاطمی تحقق می‌یابد.

در ادامه، خلقت، حیات و رحلت حضرت زهرا(س) به عنوان «حوادث توحیدی» تبیین می‌شود که باید از منظر اسماء الهی به آن‌ها نگاه کرد. خلقت ایشان مسیر تنزل و تجلی اسماء مستأثره الهی است و حیات ایشان استمرار این تجلی است. روح حضرت زهرا(س) حامل اسماء ذاتی و کلیه الهی است و افعال و احوال ایشان چیزی جز اسماء الله نیست.

در نهایت بیان می‌شود که مقام حضرت زهرا(س) نتیجه اختیار، عبودیت مطلق، و انتخاب آگاهانه مسیر بندگی، همراه با لطف خاص الهی است. ایشان همانند امام و معصوم هر عصر، قله انسانیت، عبودیت، معرفت و شهود محسوب می‌شوند و هیچ ولی و عارفی به مرتبه شهود و حکمت معصوم نمی‌رسد.

آغاز محتوا:

  •  تبیین نسبت حضرت زهرا(س) با اسماء الهی:

تعابیر دینیِ فراوانی وجود دارد که ارتباط حضرت زهرا (س) را با اسماء الهی تبیین می‌کند و این تعابیر در فهم حقیقت وجودی آن حضرت نقش اساسی دارد.  در متون دینی تصریح شده است که سرّی الهی در حضرت زهرا (س) وجود دارد؛ حقیقتی که به ودیعه در وجود ایشان نهاده شده است. این سرّ الهی، حقیقتی مستعد و مکنون است که در روح حضرت زهرا (س) نهفته بوده و ظهور و بروز یافته است.

این حقیقت از سنخ «اسماء مستأثرهٔ الهی» است؛ یعنی آن دسته از اسماء الهی که از دسترس فهم و ادراک عموم خارج‌اند و تنها در ساحت‌های خاص وجودی تجلی پیدا می‌کنند. این اسماء مستأثره در روح حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها تجلی، ظهور و بروز دارند و شاکلهٔ روح فاطمی عین همان اسماء مستأثرهٔ الهی است؛ اسمائی که ما از درک کامل حقیقت آن‌ها عاجز هستیم.

  •  حضرت زهرا(س) جامع غیب و شهود:

ایشان مجمع غیب و شهود و دریای پیوند میان عوالم غیبی و عوالم مشهود به شمار می‌آیند.  روح حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در عین ارتباط با مجردات، فرشتگان الهی و کروبیان، با عوالم بالاتر ملکوتی و ملائکهٔ مهیمنه نیز ارتباط دارد و در همان حال، ارتباط کامل و بی‌واسطه با حضرت حق سبحانه و تعالی برقرار است. در عین حال، ارتباط ایشان با عالم ماده و عوالم شهود نیز برقرار است. از این جهت، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها «جامع تکوین و تشریع» هستند؛ یعنی هم در نظام تکوینی عالم نقش دارند و هم در نظام تشریعی. مسیر ارتباط روح حضرت با عوالم مختلف خلقت، مسیر شریعت است و عبودیت کامل ایشان، راه اتصال روح فاطمی به تمام مراتب غیب و شهود محسوب می‌شود.

  •  مقام عبودیت و قلهٔ توحید در روح فاطمی:

حضرت زهرا (س) در قلهٔ توحید قرار دارند؛ مرتبه‌ای که از آن به مقام وجوب تعبیر می‌شود. این وجوب، اتصال کامل به اسماء و صفات الهی است. روح فاطمی در عین توجه کامل به ذات، صفات و اسماء الهی، از توجه به خلق لحظه‌ای غافل نمی‌شود و هیچ نحوی از غفلت در روح ایشان راه ندارد. به همین دلیل، غیبت از حق یا خلق برای روح فاطمی معنا ندارد. حضرت زهرا (س) جامع مطلق هدایت هستند. آغاز جریان هدایت و ختم آن، به ارواح معصومین (ع) بازمی‌گردد. ائمه علیهم‌السلام دروازه‌های ارتباط با غیب را گشوده‌اند و دیگران را وارد این ساحت‌ها می‌کنند.

  • حقیقت انسان کامل و عین‌الانسان بودن حضرت زهرا(س):

انسان کامل، حقیقت انسانیت کامل است؛ یعنی تمام حقیقت انسانیت در او عینیت یافته است. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها انسان کامل و عین‌الانسان هستند. روح ایشان عین انسانیت است و حقیقت کلی انسانیت در وجود حضرت عینیت دارد. انسانیت، حقیقتی کلی است که در همهٔ انسان‌ها وجود دارد، اما به نحو تشکیکی. هر انسان تمام انسانیت را داراست، نه اینکه بخشی از انسانیت در یک فرد باشد و بخش دیگر در فردی دیگر. تفاوت انسان‌ها در شدت و ضعف و مراتب ظهور انسانیت است.  حضرت زهرا (س) انسانیت اطلاقی را دارا هستند؛ یعنی تمام مراتب، اوصاف و احوال انسانی در وجود ایشان به نحو اطلاق تجلی یافته است. تمام ویژگی‌های انسانی مانند ادب انسانی، عزت انسانی، کرامت انسانی و سایر اوصاف مربوط به حقیقت انسانیت، در حضرت زهرا (س) در بالاترین مرتبهٔ ظهور قرار دارد. از این رو، ایشان تمام انسانیت‌اند و انسانیت ایشان به روحشان بازمی‌گردد، نه به جسم.

  •  فراتر بودن انسان کامل از جنسیت:

بشر بودنِ ما به جسم ما مربوط می‌شود، اما انسان کامل به روح انسان‌ها ارتباط دارد، نه به جسم. از این جهت، انسان کامل جنسیت ندارد؛ نه مرد است و نه زن، بلکه حقیقت انسانیتِ محض است. 

حضرت زهرا (س) به عنوان انسان کامل، حقیقت انسانیت را در خود محقق ساخته‌اند و این حقیقت، فراتر از تمایزات جسمانی و جنسیتی است.

  •  حضرت زهرا(س) حلقهٔ اتصال تکوین و تشریع:

حضرت زهرا (س) حلقهٔ اتصال تکوین و تشریع هستند. یعنی از مجرای عبودیت کامل، احکام تشریعی را به حقیقت تکوینی متصل می‌کنند. بلکه فراتر از این، ایشان ارتباط میان مراتب مختلف عالم هستی را نیز برقرار می‌سازند. وقتی حضرت زهرا (س) به تمام احکام شریعت عمل می‌کنند و به مقام عبودیت مطلق می‌رسند، روح و حقیقت شریعت در جان ایشان مستقر می‌شود. در این مرحله، باطن شریعت در وجود حضرت تجلی می‌کند و روح شریعت عین روح فاطمی می‌شود.  اینجاست که حضرت زهرا (س) حلقهٔ اتصال تشریع و تکوین می‌شوند و نسبت میان این دو ساحت را تحقق می‌بخشند.

  •  نقش روح فاطمی در اتصال عوالم خلقت:

از سوی دیگر، حضرت زهرا (س) حلقهٔ اتصال میان تمام مخلوقات هستند. عوالم مختلف، از عالم ماده تا عوالم مثالی، برزخی و عقلی، همگی از طریق روح فاطمی با یکدیگر مرتبط می‌شوند.  اتصال قلبی و وجودی میان انسان‌ها و دیگر مخلوقات عالم ماده، از مجرای روح انسان کامل و روح فاطمی تحقق می‌یابد. مجردات برزخی و فرشتگان نیز ارتباط وجودی و قلبی خود را از طریق روح فاطمی دارند. حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها موجودات مجرد، ملائکهٔ مقرب و ملائکهٔ مهیمنه را به یکدیگر پیوند می‌دهند و میان آن‌ها پیوستگی وجودی ایجاد می‌کنند.

در نهایت، تمام عوالم، از ماده تا مثال، از مثال تا عقل، و از عقل تا حضرت حق سبحانه و تعالی، در شبکه‌ای از اتصالات وجودی قرار می‌گیرند که محور آن، روح فاطمی است. این وسعت و عظمت روح حضرت زهرا (س)، نشان‌دهندهٔ جایگاه بی‌نظیر ایشان در نظام هستی است.

  •  حضرت زهرا(س) مظهر اسم جامع الهی:

حضرت زهرا (س) مظهر «اسم جامع الله» هستند. تمام اسماء و مقامات الهی در روح ایشان ساری و جاری است و خودِ حضرت واجد همهٔ اسماء الهی به نحو جمع و اطلاق‌اند.  از آنجا که شاکلهٔ عالم هستی چیزی جز اسماء الهی نیست، و تمام هستی جلوه‌ای از اسماء خداوند است، حضرت زهرا (س) با دارا بودن مقام اسم جامع، عوالمی را که خود مظهر اسماء الهی‌اند، به یکدیگر پیوند می‌زنند. ایشان جامع تمام مراتب وجود هستند؛ رابطهٔ میان همهٔ مراتب هستی، از طریق روح فاطمی برقرار می‌شود و نهایت این رابطه، اتصال تمام مراتب وجود به ذات الهی است. به همین جهت، حضرت زهرا (س) حلقهٔ اتصال تشریع، تکوین و کل عالم هستی به ذات خداوند متعال‌اند.

  •  پیوند انسانیت انسان‌ها با روح فاطمی:

انسانیت هر انسان، که حقیقت و تمامیت روح اوست، از مسیر روح انسان کامل و «عین‌الانسان» تحقق وحدت می‌یابد.  انسانیت هر فرد، از طریق روح فاطمی، با انسانیت دیگر انسان‌ها مرتبط و متصل می‌شود. اگر انسان به این حقیقت توجه کند، درمی‌یابد که پیوند عمیق میان انسان‌ها، نه صرفاً اجتماعی یا تاریخی، بلکه وجودی و الهی است. با تأمل در این حقیقت‌ها، انسان تا حدودی به عظمت، هیبت و شکوه روح حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها آگاه می‌شود و درمی‌یابد که همهٔ عالم خلقت، مدیون وجود حضرت زهرا (س)است.

  • خلقت و رحلت حضرت زهرا(س) به‌مثابهٔ حادثه‌ای توحیدی:

خلقت حضرت زهرا (س) حادثه‌ای در عالم هستی است که باید با سیر معرفتی، سیر قلبی و سیر انفسی به آن نگریست. برای توجه به عظمت حضرت، باید از منظر عالی و از بالا نگاه کرد، نه از نگاه سطحی و جزئی. باید سریان ذات واحد الهی را در روح فاطمی مشاهده کرد؛ همان‌گونه که در همهٔ پدیده‌های عالم، تجلی ذات الهی وجود دارد. آفرینش حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و رحلت ایشان، هر دو از حوادثی هستند که باید از منظر اسماء الهی و توحید به آن‌ها نگریست.

  •  آفرینش و رحلت حضرت زهرا(س) در پرتو اسماء الهی:

خداوند به واسطهٔ اسماء خود در عالم تجلی می‌کند و همین اسماء الهی، شکل‌دهندهٔ شاکلهٔ روح انسان‌های کامل‌اند. حوادث عالم، محصول تجلی اسماء الهی هستند و در واقع، بیانگر سنت‌های الهی‌اند. روح حضرت زهرا (س) خود یک سنت الهی است. خلقت و رحلت ایشان نیز در چارچوب اسماء الهی معنا پیدا می‌کند. آفرینش حضرت زهرا، مسیر تنزل اسماء مستأثره الهی است؛ یعنی با تولد حضرت، اسماء مستأثره الهی تنزل یافته، ظهور و تجلی پیدا کرده‌اند.

  •  حیات فاطمی، تداوم تجلی اسماء الهی:

حیات حضرت زهرا (س) تداوم تجلی اسماء کلیهٔ الهی است. روح ایشان چنان وسعتی دارد که می‌تواند تمام اسماء کلیه و حتی اسماء ذاتی الهی را در خود جای دهد.احوال حضرت زهرا (س)، حکایت از باطنی‌ترین ساحات غیب دارد و تمام افعال و حالات ایشان، چیزی جز بروز اسماء الهی نیست. اسماء مستأثره، مکنون و مخزون الهی، در روح فاطمی تجلی یافته‌اند و تمام تعابیری که در شأن حضرت زهرا (س) آمده، اشاره به همین اسماء باطنی و مکنون دارد.

  •  انتخاب عبودیت و لطف الهی در شکل‌گیری روح فاطمی:

حضرت زهرا (س) به دلیل انتخاب مسیر عبودیت و بندگی کامل، ظرفیت دریافت اسماء الهی را پیدا کردند. هر حقیقتی که ایشان دریافت کرده‌اند، نتیجهٔ عبودیت و اختیار آگاهانهٔ خود ایشان بوده است.  در کنار این انتخاب، لطف ویژهٔ الهی نیز بر روح حضرت تجلی یافته و این دو، مجموعاً شاکلهٔ روح فاطمی را شکل داده‌اند. تمام ظرفیت‌های وجودی و انسانی حضرت زهرا (س)، با اراده، اختیار و عبودیت ایشان به فعلیت رسیده است؛ همان‌گونه که در همهٔ انسان‌های کامل، این ظرفیت‌ها با عبودیت شکوفا می‌شود.

  •  حضرت زهرا(س) قلهٔ انسانیت و عبودیت:

همان‌گونه که امام هر عصر، قلهٔ انسانیت آن عصر است، حضرت زهرا (س) نیز قلهٔ انسانیت و قلهٔ توحید هستند. نهایت بروز انسانیت در امام معصوم و در حضرت زهرا (س) تحقق یافته است. هیچ ولیّی به شهود، حکمت و معرفتی هم‌سنگ شهود و حکمت معصوم نمی‌رسد. انسان کامل، جامع مطلق هدایت است و تمام ظرفیت‌های انسانی و توحیدی در وجود او به فعلیت می‌رسد. نهایت ادب انسانی، نهایت عاطفه، نهایت عزت و کرامت، و اوج رعایت حقوق دیگران، همگی در حضرت زهرا (س) تجلی یافته است.

  •  ابتلای الهی و علم پیشین خداوند به حضرت زهرا(س):

فضیلت‌های اخلاقی حضرت زهرا (س) برآمده از ملکات روحی ایشان است. خداوند متعال، بر اساس همین ملکات و فضائل، تجلیات ویژهٔ خود را بر حضرت القا کرده است.  در روایات آمده است که خداوند حضرت زهرا (س) را پیش از خلقت آزمود و ایشان را صابر یافت. این ابتلا، ناشی از علم پیشین الهی به کمال انسان‌هاست. علم خداوند به انسان‌های معصوم، علم به انتخاب‌ها و افعال اختیاری آن‌هاست، نه تحمیل افعال. افعال انسان و حتی افعال معصومان، با اراده و اختیار خودشان انجام می‌شود، هرچند خداوند به آن افعال علم حضوری و پیشین دارد.