خلاصه محتوا:
این محتوا به تبیین و اثبات تجرد نفس ناطقه از طریق دو برهان اصلی میپردازد و محور مرکزی آن، نحوهٔ حضور نفس در مراتب مختلف وجود و تفاوت بنیادین آن با حضور جسم مادی است.
در ابتدا توضیح داده می شود جسم طبیعی و مادی به دلیل جسمیت و تعین مادی، تنها میتواند در یک مرتبه از وجود یعنی عالم ماده و آن هم در یک مکان خاص حضور داشته باشد. جسم مادی نهتنها نمیتواند در همهٔ نقاط عالم ماده حاضر باشد، بلکه با حفظ تعین جسمانی خود، اساساً نمیتواند در مراتب بالاتر وجود یعنی عالم مثال و عالم عقل حضور یابد. محدودیت مکانی، ویژگی ذاتی ماده است و همین محدودیت، نشانهٔ عدم وسعت وجودی جسم میباشد. در مقابل، نفس ناطقه دارای حضوری گسترده، همزمان و یکنواخت در سه مرتبهٔ وجودی ماده، مثال و عقل است. حضور نفس در هر مرتبه، با ادراک و انشاء متناسب با آن مرتبه همراه است:
در عالم عقل، با ادراک و انشاء معانی عقلی؛
در عالم مثال، با ادراک و ایجاد صور خیالی؛
و در عالم ماده، با ادراکات حسی از طریق حواس ظاهری.
این حضور همزمان و هماهنگ در مراتب گوناگون، نشانهٔ فقدان جسمیت، عدم تعین مادی و در نتیجه تجرد نفس ناطقه است؛ زیرا چنین حضوری برای موجود مادی محال است.
در بخش دوم، دلیل دیگری برای تجرد نفس ارائه میشود و آن، قدرت تحلیل و تبیین است. جسم طبیعی به دلیل وجود پراکنده، انتشاری و غیروحضورمند نسبت به خود، قادر به فهم، تحلیل و تبیین خویش نیست؛ زیرا هر جزء آن نسبت به اجزای دیگر غایب است. ماده در ذات خود، همراه با غفلت و حجاب از خویشتن است و ازاینرو علم به خود ندارد.
در مقابل، حقیقتی در انسان وجود دارد که هم خود را میفهمد و تحلیل میکند و هم بدن را تحلیل و معناگذاری مینماید. نفس ناطقه به جهت حضور تامّ برای خویش، از خویشتن غافل نیست و میتواند به تحلیل و تبیین ذات خود بپردازد. همین ویژگی، دلیل روشنی بر غیرمادی بودن و تجرد نفس است.
در ادامه توضیح داده میشود که هرچند بدن با حفظ تعین جسمانی نمیتواند در مرتبهٔ تجرد نزد نفس حاضر شود، اما نفس با تنزل و حضور خود در مرتبهٔ ماده، علم حضوری اجمالی و کلی (علم بالکل) به بدن پیدا میکند، نه علم حضوری تفصیلی و جزئی. بر اساس همین علم اجمالی، نفس میتواند بدن را تبیین، تحلیل و معنادار کند و نسبت وجودی خود و بدن را بفهمد.
جمعبندی: دو دلیل روشن بر تجرد نفس ناطقه عبارتاند از:
۱. حضور گسترده و همزمان نفس در مراتب سهگانهٔ وجود؛
۲. قدرت نفس بر تحلیل و تبیین خود و بدن، در حالی که بدن از چنین تواناییای محروم است.
آغاز محتوا:
- مقدمه:
بحث ما درباره اثبات تجرد نفس ناطقه است. عنوان این محتوا، «گستردگی حضور نفس ناطقه به عنوان دلیلی بر تجرد نفس ناطقه» میباشد. جسم طبیعی در عالم ماده حضور دارد و عالم ماده یکی از مراتب وجودی هستی است. حضور جسم نیز در همین مرتبه از وجود تحقق پیدا میکند. یعنی جسم مادی تنها در یک مرتبه از هستی حضور دارد و آن هم عالم ماده است.
افزون بر این، جسم مادی در عالم ماده نیز در یک مکان خاص و در یک نقطهٔ مشخص حضور پیدا میکند. به عنوان مثال، انسان وقتی در اتاقی مینشیند، تمام نقاط آن اتاق را اشغال نمیکند، بلکه در یک نقطهٔ خاص حضور دارد. بنابراین بدن ما در عالم ماده حضور دارد و این حضور، حضوری محدود و مکانی است. بدن نمیتواند به طور همزمان در تمام نقاط عالم ماده حاضر باشد، زیرا جسم مادی به دلیل تعین مادی، محدود به مکان مشخص است.
به بیان دیگر، جسم طبیعی و مادی نمیتواند با حفظ تعین جسمانی خود، در مراتب متعدد ماده، مثال و عقل حضور یابد. بدن مادی ما فقط در عالم ماده حضور دارد و نمیتواند با حفظ جسمیت، در مرتبهٔ مثالی یا مرتبهٔ عقلانی حاضر شود. این محدودیت، معلول جسمیت و تعین مادی است. جسم به سبب همین تعین خاص، تنها در یک مرتبه از هستی و در همان مرتبه نیز در یک مکان معین حضور پیدا میکند.
- تفاوت حضور نفس ناطقه با حضور جسم مادی:
در مقابل، نفس ناطقه میتواند در تمام مراتب وجودی خود، یعنی عالم ماده، عالم مثال و عالم عقل حضور یابد. نفس ناطقه در مرتبهٔ عقلی حضور دارد و نشانهٔ این حضور، ادراک معانی عقلی و انشاء آنها است. نفس در مرتبهٔ مثالی نیز حضور دارد و نشانهٔ آن، ادراک صور خیالی و ایجاد این صور است. همچنین در مرتبهٔ حسی، یعنی در چشم، گوش، بینی، زبان و سطح بدن حضور دارد و نشانهٔ این حضور، ادراکات حسی است.
بنابراین نفس ناطقه میتواند به طور همزمان در عالم معانی عقلی، عالم صور مثالی و عالم اجسام مادی حاضر شود. این حضور همزمان و گسترده در سه مرتبهٔ وجود، نشانهٔ آن است که نفس دارای خصلت مادی نیست. چنین حضوری، نشانهٔ تجرد نفس ناطقه است؛ زیرا جسم نمیتواند این نحوه از حضور گسترده و یکنواخت را در همهٔ مراتب وجودی داشته باشد.
این نوع حضور، حضوری هماهنگ، یکنواخت و به تساوی در مراتب مختلف وجود است و چنین حضوری از ویژگیهای موجودات مجرد به شمار میآید. نفس ناطقه به دلیل وسعت وجودی، وسعت حضور نیز دارد و وسعت حضور آن همواره با ادراک و انشاء همراه است؛ به این معنا که هر جا نفس حضور مییابد، همانجا ادراک و انشاء تحقق پیدا میکند. در حالی که جسم مادی تنها در مرتبهٔ خاص خود حضور دارد و از حضور در سایر مراتب محروم است. این، نخستین دلیل بر تجرد نفس ناطقه است.
- ناتوانی جسم مادی از تحلیل و تبیین خود:
دلیل دوم برای اثبات تجرد نفس ناطقه، تحلیل و تبیین خود و بدن است. جسم طبیعی نمیتواند خود را تحلیل و تبیین کند، زیرا تحلیل، فهم و ادراک نیازمند حضور نزد خویش است. در حالی که ماده دارای وجودی پراکنده و انتشاری است. اگر یک جسم طبیعی را در نظر بگیریم، هیچ نقطهای از آن در نقطهٔ دیگر حاضر نیست، بلکه هر جزء آن در مکان خاص خود قرار دارد. بدن انسان نیز چنین است و هر سلول آن جایگاه مشخصی دارد و در سایر نقاط بدن حضور ندارد.
وقتی یک جزء بدن در جای دیگر حاضر نیست، نسبت به آن غایب است و چون غایب است، نسبت به آن آگاهی و علم نیز ندارد. بنابراین ماده به دلیل پراکندگی وجودی، عین غفلت، عین غیبت و عین حجاب از خود است. به همین جهت، جسم مادی علم به خود ندارد و نمیتواند به تحلیل و تبیین ذات خود بپردازد.
- ویژگی نفس در تحلیل خود و بدن:
در انسان، حقیقتی وجود دارد که هم میتواند بدن را تحلیل و تبیین کند و هم قادر است خود را بفهمد و تحلیل نماید. این حقیقت، نفس ناطقه است. نفس از آن جهت که برای خود حضور دارد، دچار غفلت از خود نیست و به همین دلیل میتواند خود را تحلیل و تبیین کند. نفس، برخلاف بدن، دارای حضور پراکنده و مبهم نیست.
افزون بر این، نفس بدن را نیز تحلیل و تبیین میکند. این تحلیل و تبیین، نوعی معنادار کردن ماده و معنا دادن به بدن است. نفس با این تحلیل، نسبت خود با بدن را میفهمد، جایگاه بدن را تشخیص میدهد و نسبت وجودی نفس و بدن را تبیین میکند.
- نحوه علم نفس به بدن:
در اینجا این پرسش مطرح میشود که وقتی بدن با حفظ تعین مادی خود نمیتواند در مرتبهٔ تجرد نفس حاضر شود، نفس چگونه به بدن علم دارد؟ پاسخ آن است که جسم طبیعی با حفظ جسمیت خود، نه برای خود حضور تام دارد و نه برای مجرد، یعنی نفس، حاضر میشود. بنابراین نفس علم حضوری تفصیلی به جسم مادی خارجی ندارد.
اما نفس زمانی که خود در مرتبهٔ ماده حضور پیدا میکند، به واسطهٔ این حضور، نوعی علم حضوری اجمالی و کلی به بدن به دست میآورد. این علم، علم بالکل است، نه علم بالجزء. نفس علم حضوری تفصیلی و احاطی به بدن ندارد و ارادهٔ تفصیلی حضوری نسبت به بدن نیز برای نفس تحقق پیدا نمیکند. بلکه با حضور اجمالی خود در مرتبهٔ ماده، علم اجمالی و کلی نسبت به بدن حاصل میشود.
بر اساس همین علم اجمالی، نفس بدن را تحلیل و تبیین میکند و به آن معنا میبخشد. این توانایی تحلیل و معنابخشی، نشانهٔ آن است که نفس فراتر از بدن و از سنخ موجودات مجرد است.