آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

سیر معنوی انسان

خلاصه محتوا

این گفتار به تبیین عمیق حقیقت سیر معنوی انسان، بر مبنای اصول توحیدی، عبودیت و ربوبیت الهی، می‌پردازد. هسته اصلی این بحث بر قابلیت منحصر به فرد انسان در توجه آگاهانه و عاشقانه به سوی مبدأ هستی، یعنی ذات نامتناهی الهی، استوار است. انسان،موجودی حصار شکن و متوجه به نامتناهی:
انسان تنها مخلوقی است که این توانایی را دارد که خود را از حصار تعینات (محدودیت‌های ذاتی و عرضی)، هویت‌های محدود و کثرت‌های ظاهری رها سازد و به سوی امر نامتناهی توجه کند. این قابلیت، زیربنای تمام سلوک معنوی اوست. حرکت و سیر معنوی هر فرد کاملاً وابسته به نوع نگاه و میزان توجه او به خداوند است؛ اگر نگاه توحیدی باشد، سلوک نیز در مسیر حق خواهد بود.

ربوبیت الهی: چهره فعلی خداوند در عالم:
رابطه خداوند با عالم، رابطه‌ای از نوع «ربوبیت» است. ربوبیت، بیانگر چهره فعلی خداوند در نسبت با مخلوقات در مقام تدبیر، تربیت، تکمیل و حفظ آنهاست. این ارتباط دائمی و مستمر، نه به معنای فاصله‌مندی، بلکه عین رحمت و حکمت الهی است که جریان دارد. در مقابل تصور رایج از فاصله بین خالق و مخلوق، قرآن تأکید می‌کند که خداوند از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است و معیت دارد.

اهمیت نسبت محبّت (نسبت حبی):
عمیق‌ترین و کامل‌ترین شکل نسبت میان عبد و حق، رابطه مبتنی بر محبت است. زمانی که این نسبت محبّی برقرار می‌شود، انسان بیشترین بهره و بهره‌مندی را از تجلیات اسمایی و کمالی حق خواهد برد. محبوب دانستن خداوند، افق توجه و ادراک انسان را به بی‌نهایت گسترش می‌دهد.

نقش انبیا، شریعت و عبادت در هدایت:
پیامبران الهی بزرگ‌ترین نعمت‌های خداوند برای هدایت انسان هستند. شریعت و عبادات، در واقع برنامه‌ها و قوانین الهی هستند که برای رشد و کمال انسان تنظیم شده‌اند. سلوک معنوی بر مبادله‌ای دوطرفه استوار است: عبودیت از جانب انسان و ربوبیت از جانب خداوند.

غفلت از نیاز حقیقی و پناه بردن به نیازهای مصنوعی:
بخش عمده‌ای از سرگردانی انسان ناشی از عدم شناخت نیاز حقیقی‌اش است. در غفلت، انسان به نیازهای مصنوعی، دنیوی و اعتباری روی می‌آورد. حوادث عالم، هر کدام مظهری از ربوبیت الهی در تدبیر و تربیت هستند، اما هیچ حادثه‌ای به تنهایی تمام حقیقت ربوبیت را آشکار نمی‌سازد؛ زیرا تجلیات الهی دائمی، پیوسته و غیرتکراری هستند و هر لحظه با جلوه‌ای نو متجلی می‌شوند.

فقر ذاتی، منشأ استعداد و حرکت:
ریشه وجود انسان در «فقر ذاتی» تعریف می‌شود. این فقر، تنها نقص نیست، بلکه منشأ تمام استعدادها، علایق، محبت‌ها، طلب‌ها و در نتیجه، حرکت اوست. استعدادها در قالب علاقه بروز می‌کنند و علاقه، مسیر و جهت حرکت انسان را تعیین می‌نماید. این زنجیره (فقر  استعداد علاقه  طلب  حرکت) ساختار بنیادین سیر انسانی را تشکیل می‌دهد.

غم حقیقی انسان و درمان آن:
غم اصلی انسان، غم معنوی ناشی از دوری از کمال مطلق (خدا) است. این غم با رفع مشکلات مادی و افزایش رفاه دنیوی برطرف نمی‌شود. آغاز درمان، تشخیص این غم است؛ و درمان قطعی آن، بازگشت به ساحت توحید و استمرار در ذکر الهی است.

دنیا به مثابه زندان و نقش ذکر:
دنیا در نگاه اهل سلوک، زندانی برای مؤمن معرفی شده است. انسان با ایجاد غفلت‌های ساختگی، خود را از درک حقیقت این زندان بازمی‌دارد. ذکر و تسبیح، کلید رهایی روح از این زندان مادی و غفلت‌آلود هستند؛ مثالی که با رهایی حضرت یونس (ع) از زندان ماهی تداعی می‌شود.

اهمیت طهارت قلب و اعضا:
قلب انسان، حرم الهی و محل نظر حق است. هرگونه گناه، تعلق یا آلودگی، حجابی است که بر قلب نشسته و ذائقه توحیدی انسان را دستخوش تغییر می‌کند. ارتباط با عالم غیب مشروط به صدق و پاکی باطن است. پاکی ظاهری باید مکمل پاکی درونی باشد؛ طهارت زبان در صدق گفتار، طهارت چشم در پرهیز از نگاه آلوده، و طهارت دهان در پرهیز از لقمه حرام، از شروط اساسی این ارتباط محسوب می‌شوند.

عبودیت حقیقی: نفی استقلال و اثبات کمال حق:
نهایت سیر معنوی، در تحقق عبودیت حقیقی است که مستلزم نفی استقلال، نفی کمال و نفی هستی از خود است. انسان باید اعتراف کند که هیچ کمالی از خود ندارد و تمامی هستی‌اش را مستند به حق بداند. این فرایند نفی، عین اثبات ربوبیت حق است. قاعده بنیادین سلوک توحیدی، تقدم «نفی قبل از اثبات» است؛ یعنی اصل «لا اله» مقدمه و شرط لازم برای درک «الا الله» است. تنها پس از نفی هرگونه استقلال و کمال مستقل، ربوبیت الهی در ساحت وجودی انسان تجلی خواهد یافت.

آغاز محتوا:

  • حقیقت انسان و جایگاه یکتای او در نظام هستی:

بحث ما در ارتباط با «گفتگوهای معنوی» است. انسان تنها مخلوقی است که می‌تواند عاشق باشد و معشوق را انتخاب کند. انسان برخلاف تمام مخلوقات دیگر، به عالی‌ترین سطح اهداف توحیدی، یعنی خود ذات الهی، نظر و توجه می‌کند. سیر و حرکت انسان بر اساس همین نگاه و همین توجه شکل می‌گیرد. بنابراین، متناسب با این بینش و باور توحیدی، انسان حرکت خود را آغاز می‌کند. انسان تنها موجودی است که حصارشکن، تعیّن‌شکن و حجاب‌شکن است؛ موجودی که می‌تواند از هویت محدود خود بیرون بیاید، از حجاب‌های نفسانی عبور کند، از کثرت‌ها فراتر رود و متوجه نامتناهی شود.

  • ضرورت بعثت انبیاء و معنای ربوبیت الهی:

در حقیقت، پیامبران برای هدایت انسان فرستاده شده‌اند. ارسال انبیاء، سنت هدایت الهی است و خداوند از سر حکمت و رحمت، برای هدایت انسان برنامه‌ریزی کرده است. خدایی که رابطه‌ای با عالم نداشته باشد، ربوبیت او معنا ندارد؛ زیرا ربوبیت، همان رابطهٔ خدا با عالم است. خدایی که اراده دارد مخلوقات خود را تربیت، تدبیر و تکمیل کند، «رب» است. ناقص را کامل می‌کند و لازمهٔ این تکمیل، ارتباط دائمی است. ربوبیت، سیمای فعلی خداوند است؛ چهره‌ای که در مقام ارتباط با مخلوقات ظاهر می‌شود. رابطهٔ حق با عالم، رابطه‌ای بر اساس ربوبیت است و این ربوبیت، ساحت تکامل مخلوقات را کامل می‌کند.

  • قرب الهی و حضور دائمی خداوند:

برخی معتقدند خداوند دور است، در حالی‌که عارفان می‌گویند خداوند نزدیک است. قرآن کریم می‌فرماید:  «اَنّی قَریبٌ اُجیبُ دَعوهَ الدّاعِ اذا دَعان».  خداوند خود تصریح می‌کند که من یقیناً نزدیک هستم؛ حتی نزدیک‌تر از رگ گردن:  «وَ نَحنُ اَقرَبُ اِلَیهِ مِن حَبلِ الوَرید». بلکه خداوند با انسان است: «وَ هُوَ مَعَکُم». بلکه حتی میان انسان و قلب او فاصله می‌شود:  «وَ اللهُ یَحولُ بَینَ المَرءِ وَ قَلبِه».  تمام وجود انسان را آن حضور الهی پر کرده است.

  • رابطهٔ حبی و کامل‌ترین اتصال عبد با حق:

کامل‌ترین رابطهٔ میان حق و عبد، رابطهٔ حُبی است. در این رابطه، انسان می‌تواند کامل‌ترین تجلیات الهی را دریافت کند. زمانی که انسان خداوند را به‌عنوان محبوب در نظر می‌گیرد، خداوند توجهی عمیق‌تر و کامل‌تر از زمانی که صرفاً به خالقیت او نظر شود، به انسان عطا می‌کند. محبوب دیدن خداوند و برقراری رابطهٔ حُبی، سبب می‌شود انسان از تمامی تجلیات الهی و کامل‌ترین جلوه‌های حق بهره‌مند شود. انبیاء از بزرگ‌ترین نعمت‌های الهی برای انسان هستند و شکر این نعمت‌ها ضروری است. در طول تاریخ، اقوام بسیاری نسبت به وجود انبیاء ناسپاسی کردند و از این نعمت عظیم غافل شدند.

  •  تقدیر انسان و تدبیر خداوند:

خداوند مدبّر عالم است. همواره «تقدیر» از انسان و «تدبیر» از خداوند است. خواستن از انسان است و مدیریت خواسته‌ها از خداوند. انسان‌ها غالباً نیازهای واقعی خود را نمی‌شناسند و از عبودیت خویش و ربوبیت حق غفلت می‌ورزند.

عبودیت از جانب انسان است و ربوبیت از ناحیهٔ حق. انسانی که نیازهای واقعی خود را نمی‌شناسد، به سمت نیازهای تصنّعی حرکت می‌کند. برای تکمیل انسان، خداوند برنامه و قانونی به نام شریعت قرار داده است. عبادت، برنامهٔ هدایت انسان است؛ شریعت، دستورالعمل هدایت انسان است.

  • انسان، فراتر از نیازهای حیوانی:

تنها موجودی که می‌تواند از خوراک و خوردن فراتر برود، انسان است. انسان در هر حادثه‌ای، وجهی از ربوبیت الهی را کشف می‌کند، هرچند هیچ حادثه‌ای نمی‌تواند تمام ربوبیت حق را به‌طور کامل آشکار سازد. تجلیات خداوند دائمی و مستمر هستند:  «کُلَّ یَومٍ هُوَ فی شَأن». در تجلیات الهی تکرار وجود ندارد؛ «لا تکرار فی التجلّی». هر آن، حضرت حق با اسمای خود تجلی می‌کند و در هر لحظه، مخلوقات مظهر این تجلیات می‌شوند.

  •  لطف و قهر الهی در آشکار شدن استعدادها:

برخی از مخلوقات، استعدادهای خود را بر اثر لطف الهی ظاهر می‌کنند، و برخی بر اثر قهر الهی. بعضی با کمترین امکان، چهرهٔ خود را آشکار می‌کنند و برخی به زمان نیاز دارند. مانند درخت خرما که سال‌ها طول می‌کشد تا بارور شود، اما درخت توت با لطف الهی سریع‌تر به ثمر می‌رسد. بنابراین، ظهور استعدادها یا با لطف الهی تحقق می‌یابد یا با قهر الهی.

  •  قلب انسان، حرم الهی:

هر قلبی در حقیقت حرم الهی است:  «اِنَّ القَلبَ حَرَمُ‌الله، فَلا تُسکِن فیهِ غَیرَ الله».  محتوای قلب انسان، مجموعه‌ای از ملکات، ادراکات، احوال روحی و قصد معرفت اوست. تشخیص غم‌های معنوی نیازمند بصیرت و حکمت است. اگر غم انسان صرفاً دنیایی باشد، به‌راحتی شناخته می‌شود؛ مانند فقر، بیماری، مشکلات شغلی یا خانوادگی. اما غم‌های معنوی دشوارتر تشخیص داده می‌شوند.

  • غم اصیل انسان و آغاز سیر معنوی:

اصلی‌ترین غم معنوی انسان، جدا شدن از حق و فاصله گرفتن از کمال مطلق است. زمانی که انسان این غم را تشخیص دهد، حرکت معنوی او آغاز می‌شود. رفاه مادی نمی‌تواند غم‌های معنوی انسان را از بین ببرد. غم معنوی، غم نداشتن معارف و احوال معنوی است. گمشدهٔ اصلی تمام انسان‌ها یکی است و آن حقیقت حضرت حق است. خداوند با ارتباط با عالم هستی، عمق ذات و محتوای وجود خود را آشکار می‌کند.

  •  انعکاس بیرونی نیازهای درونی:

نیازهای درونی انسان در بیرون انعکاس پیدا می‌کنند. قلب هر مؤمن نیازهایی دارد که نمود خارجی می‌یابد. مواجهه با بی‌نهایت باید به‌صورت انفسی تجربه شود. انسان از طریق سیر انفسی خود، با بی‌نهایت مواجه می‌شود. انسان با گناه و شرکِ نفس، ذائقه‌های معنوی خود را از بین می‌برد و دنیا را جایگزین معنویت می‌کند. انسان دارای استعداد است و این استعداد به صورت علاقه و حب ظهور می‌یابد. هرجا علاقه‌ای وجود ندارد، نشان‌دهندهٔ فقدان استعداد نسبت به آن امر است.

  • پیوند فقر، استعداد، علاقه و حرکت

انسان دارای فقر ذاتی است. بر اساس این فقر و نیاز، استعداد در وجود او تعبیه شده است. بر اساس استعداد، علاقه و حب شکل می‌گیرد و بر اساس حب، طلب و حرکت پدید می‌آید. بنابراین، نیاز، استعداد، علاقه و حرکت، چهار حقیقت پیوسته و هم‌راستا هستند. انسان باید دائماً به بازشناسی و بازیابی خود بپردازد. انسانی که توکل حقیقی به خداوند دارد، از فقر و بیماری هراسی ندارد. هرجا ترس از فقر و بیماری باشد، نشان‌دهندهٔ ضعف توکل است.

  • تجلی اسماء الهی در زندگی انسان:

خداوند در گرفتاری‌ها با اسم «رحیم» مدد می‌کند، در گناهان با اسم «غفور» تجلی می‌یابد و در مشکلات، با اسم «صابر» حضور دارد. قلب اولیای الهی مسجد و بیت‌الله است؛ محل نظر و توجه الهی. روحی که پیوندی مستحکم با خداوند دارد، جوان، بانشاط و دارای شادابی توحیدی است. لقمهٔ حرام مانع درک توحیدی می‌شود و بسیاری از حجاب‌های فهم توحیدی، ریشه در گناه و ناپاکی دارند. کسانی که توحید ندارند حب به دنیا در آنها قوی هست. با گناه ذائقه توحیدی و معنوی انسان عوض می شود و انسان روحش سنخیت حیوانی پیدامیکند. رمز شکست تمدن ها را باید شناخت تا انسان عبرت بگیرد که به چه علتی یکسری تمدن ها شکست خورده اند و رمز موفقیت یکسری از تمدن ها را باید یافت. استقامت و صبر در بلا ها به انسان یقین توحیدی می دهد وقتی انسان استقامت داشته باشد و صبر داشته باشد در بلاها باعث می شود که به یقین توحیدی برسد.

به خاطر نفرین انبیاء، جمعیت یهود عقیم شد و به خاطر دعای انبیاء و اولیای الهی جمعیت مسلمانان گسترش یافت. کثرت اولاد نعمتی برای هر انسان هست. قلب هر مومنی مسجد و بیت الله هست ، محل حضور الهی ، محل توجه الهی هست انسان مومن باید از گناه آزاد باشد ، از تعلقات آزاد باشد. خداوند نامتناهی هست و انسان با هر عبادت توجه به خداوند می کند. نیاز ها درونی ما به اشکال بیرونی انعکاس پیدا میکنند. مانند ساختن مساجد که نشانه نیاز به عبادت است. کار کردن نیز نیاز مادی ما را نشان می دهند. هر حرکت بیرونی نشانه یک نیاز درونی از ما می باشد. با گناه کردن انسان مقابل لایتناهی می ایستد و جسارت به نامتناهی می کند.

استعداد های انسان متناسب با فقر ذاتی، تقاضا و حب او می باشد.انسان بر اساس حب و طلب و علاقه خود حرکت می کند. اموری که استعداد آن را دارا هستیم علاقه برای طلب و حرکت در ما هست. انسان به اندازه استعداد خود حرکت دارد. گستردگی تعلقات نشانه گستردگی استعداد های فرد می باشند. استعداد های ما با علاقه های ما نمایان می شوند.

  • خروج روح از زندان دنیا و نقش ذکر الهی:

دنیا زندان مومن است، زندان دنیا غم معنوی است و ما با غفلت های مصنوعی از غم حقیقی و معنوی خودمان که دنیا هست غافل می شویم.  غم معنوی ما غم دور شدن از اصل هست. هم زندگی دنیوی و هم زندگی آخرتی هیچ گاه یکسان و یکنواخت نیست و کسانی که غم معنوی خودشان را نمی فهمند  دچار ظلم و حب دنیوی می شوند. انسان باید از زندان دنیا خارج شود. همان‌گونه که حضرت یونس (ع) تا زمانی که ذکر و تسبیح الهی را به زبان نیاورد، از شکم ماهی خارج نشد. آن ماهی، نماد دنیا است و کسی که در شکم ماهی قرار داشت، روح انسان است. بنابراین، روح زمانی از زندان دنیا رهایی پیدا می‌کند که به ذکر و تسبیح خداوند بپردازد.

انسان با ذکر از ظلمت خارج می‌شود و با تسبیح از تاریکی‌ها عبور می‌کند. ما تسبیح زبان‌ها را می‌شنویم، اما تسبیح ارواح را نمی‌شنویم. ذکر حقیقی، ذکر روح است؛ ذکری که انسان را از حجاب‌های تاریک دنیا نجات می‌دهد.

  •  جایگاه زن و مثال حضرت مریم (ع) در اتصال به ملکوت:

تمدن غرب، زن را به‌عنوان کالایی برای شهوت، لذت و دنیاطلبی اسیر کرده و جایگاه حقیقی او را تضعیف نموده است. در حالی که حضرت مریم (ع)، به دلیل صدق و طهارت، اهل سرّ بود. او فرشتگان را می‌دید، صدای آنان را می‌شنید و حتی بوی حضور آنان را استشمام می‌کرد. با قوهٔ خیال خود، حقایق ملکوتی را تمثل می‌داد و زبانش قضای ملکوتی را می‌چشید.

  •  صدق؛ کلید ارتباط با عالم غیب:

کلید ارتباط با عالم غیب، صدق است. صدق یعنی در زندگی انسان دروغ و مکر وجود نداشته باشد. صدق، همان طهارت زبان است. خداوند «خیانت چشم» را می‌داند و خیانت هر عضوی را نیز آگاه است:  «یَعْلَمُ خَائِنَهَ الأَعْیُنِ». خیانت چشم، نگاه به نامحرم است. هر عضوی طهارتی دارد؛ طهارت زبان، صدق است؛ طهارت چشم، صدق است؛ طهارت گوش، صدق است؛ و طهارت دهان، نخوردن لقمهٔ حرام است. لقمهٔ حلال، عین صداقت است.

فحشاء نشانهٔ عدم طهارت زبان است. دروغ نیز نشانهٔ عدم طهارت زبان است. خوردن غذای حرام، عدم طهارت دهان است. حتی توریه نیز نوعی دروغ محسوب می‌شود. انسان از خداوند می‌خواهد: «رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ»؛ 

یعنی انسان درخواست می‌کند که در خانهٔ صدق وارد شود و از همان مسیر خارج گردد.

  • تأثیر گناه و تعلقات بر قلب انسان:

هر گناه، اثری منفی بر قلب انسان می‌گذارد. هر تعلق، روح انسان را وارد حجاب می‌کند. هر کلمه‌ای که انسان بر زبان می‌آورد، بر قلب او اثر می‌گذارد و جزئی از جان او می‌شود. هر دیدنی، هر شنیدنی، هر علاقه، هر محبت، هر قبول و هر انکار، اثری واقعی بر قلب انسان دارد. زیاده‌گویی، روح را کدر می‌کند. زیادی شنیدن، روح را تیره می‌سازد و زیادی دیدن، قلب را آلوده می‌کند. انسان صادق، انسانی صاف و پالایش‌شده است؛ وجودی پاک، بدون حاشیه و آلودگی. همهٔ زیادی‌های نگاه باید کوتاه شود، همهٔ زیادی‌های شنیدن باید کم شود.

  •  جایگاه سکوت و طهارت زبان:

کلام، رحمت رحمانی است و سکوت، رحمت رحیمی الهی. طهارت زبان کمتر از طهارت نگاه نیست؛ بلکه حتی دشوارتر از آن است. انسان ممکن است از سخنی که گفته است پشیمان شود، اما از سخنی که نگفته است، هرگز پشیمان نخواهد شد.

صدق حضرت مریم (ع) سبب شد که ارتباط او با عالم ملکوت برقرار گردد. تا زمانی که قوه‌های بینایی و شنوایی انسان فعال نشوند، قوهٔ ناطقه فعال نخواهد شد. دیدن و شنیدن، مقدمهٔ ظهور قوهٔ ناطقه هستند؛ زیرا زبان، گزارشگر تمام قوای ظاهری و باطنی انسان است.

  •  خیال انسان و تمثل حقایق:

قوهٔ خیال، قوه‌ای وجودی است که هر فهمی را صورت‌گری می‌کند و هر حقیقتی را تمثل می‌دهد. کسی که حقیقتی را واقعاً درک کند، می‌تواند آن حقیقت را در خیال خود مجسم نماید. بسیاری از انسان‌ها ادعای درک حقیقت دارند، در حالی که چنین نیست. کمترین چیزی که میان انسان‌ها به‌درستی تقسیم شده است، یقین و عقل است.

  • تبیین عوالم هستی با مثال گردو:

برای تبیین ارتباط انسان با عوالم وجود، می‌توان مثال گردو را بیان کرد. پوست سبز بیرونی گردو، نماد عالم ماده است که حجابی ضخیم و ظلمانی دارد. پوستهٔ دوم، عالم ملکوت است که لطیف‌تر از عالم ماده است. پوستهٔ سوم، عالم جبروت است و مغز گردو، عالم الهی و اسماء الهی است.

در حقیقت، سه لایه برای حفظ یک حقیقت وجود دارد. تمام عالم هستی پوسته است و مغز عالم هستی، توحید است. این عوالم با یکدیگر ارتباط دارند و از هم جدا نیستند؛ همان‌گونه که پوسته‌ها و مغز گردو با هم مرتبط‌اند.

  •  نفی استقلال و تحقق عبودیت حقیقی:

کسی که اراده را از خود نفی نکند، به ربوبیت نمی‌رسد. کسی که نفی کمال نکند، به ربوبیت نمی‌رسد. انسان باید نفی استقلال کند؛ نفی هستی از خود نماید و هستی و هر کمالی را از حق بداند.

در این صورت، زمینهٔ ظهور ربوبیت در انسان فراهم می‌شود. حقیقت عبودیت آن است که نفی استقلال از خویش انجام گیرد: 

«العبودیه جوهره کنهها الربوبیه».تا نفی استقلال، نفی کمال و نفی هستی از خود صورت نگیرد، ربوبیت تجلی نمی‌کند. انسان نباید خود را عالم، مالک، رازق، حکیم، بصیر، شفیق یا غنی ببیند؛ بلکه باید همهٔ وجود و همهٔ کمالات را از حق بداند.

  • تقدم نفی بر اثبات و تنزیه بر تشبیه:

همین معنا سبب شده است که در ذکر «لا إله إلا الله»، نفی بر اثبات مقدم باشد. انسان تا به مقام نفی نرسد، به مقام اثبات نمی‌رسد. تا نفی منیت، نفی گناه، نفی تعلق و نفی استقلال صورت نگیرد، ربوبیت ظهور نمی‌کند. راز تقدم تنزیه بر تشبیه نیز همین است. آیهٔ  «سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَیٰ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی»  نشان می‌دهد که «سبحان» (تنزیه) مقدم است و سپس تشبیه می‌آید.

شرط رسیدن روح به مقامات توحیدی و معنوی، تنزیهی شدن است؛ یعنی پاک شدن از گناه و تعلقات. به همین دلیل، اسماء تنزیهی در کمالات معنوی تقدم دارند. نفی و اثبات، تشبیه و تنزیه، وحدت و کثرت، همگی با یکدیگر جمع می‌شوند؛ اما تا نفی کثرت صورت نگیرد، وصول به وحدت ممکن نیست.

  •  واگذاری کمالات به حق و تحقق ولایت:

انسانی که هیچ هستی و هیچ کمالی را از خود نبیند، زمینهٔ آن را پیدا می‌کند که صاحب حقیقی کمالات، آن کمالات را به او عطا کند و او را شبیه به خود سازد. تا زمانی که قداست محقق نشود، ولایت اعطا نمی‌گردد؛ زیرا ولیّ خدا، صاحب قداست است.