خلاصه محتوا:
پس از اثبات وجود خداوند، مهمترین پرسش معرفتی این است که:
«آیا خداوند با عالم ارتباط دارد؟ و اگر دارد، کیفیت این ارتباط چیست؟» پاسخ این پرسش باید در سه بُعد جستوجو شود: ساحت قلب، ساحت عقل، و آموزههای وحیانی (قرآن و حدیث). اما برای محسوس کردن حقیقت عقلیِ رابطهٔ حق و خلق، باید از مثالهای مختلف کمک گرفت؛ یکی از مثالهای بنیادی، مثال موج و دریاست که از زوایای متعدد میتوان آن را بررسی کرد.
1. موج، «شرح تفصیلی دریا» است؛ همانگونه که عالم، «شرح تفصیلی حق» و ظهور وجود اوست.
2. بدون ارتباط با خداوند، نه ایجاد عالم و نه بقای آن ممکن نیست؛ عالم فیض وجود و بقا را تنها از ارتباط وجودی با حق میگیرد، چنانکه موج بدون اتصال با دریا هیچ قوامی ندارد.
3. تمام موجودات عالم با یکدیگر «اتصال ذاتی وجودی» دارند؛ این اتصال منشأ وحدت جهان و وحدت مدبّر هستی است.
4. چون خداوند «فیاض بالذات» است، فیض او از متن ذاتش میجوشد و عالم به دلیل اتصال ذاتی با حق، حقیقت وجود و بقا را بیواسطه از او دریافت میکند.
5. منشأ همهٔ رابطههای وجودی میان حق و خلق «اسماء الهی» هستند. عالم «اضافهٔ اشراقی» حق است و امتداد وجود او به شمار میرود؛ بنابراین، هستی حق و خلق دو هستی جداگانه نیستند، بلکه یک وجود با وحدت سنخیاند.
6. همهٔ رابطههای عالم با حق حقیقی، تکوینی و قائم به ذات الهیاند و با برداشته شدن توجه ذاتی حق، عالم معدوم میشود.
7. تجلیات الهی در سه سطح ذاتی، صفاتی و افعالی، سه نحوهٔ ارتباط حق با خلق را نشان میدهند. تعدد اسماء، نتیجهٔ تعدد نیازهای بینهایت موجودات است؛ فقر ذاتی بینهایت مخلوقات سرچشمهٔ طلب بیپایان آنهاست.
8. مثال موج و دریا: موج و دریا هرگز از هم جدا نیستند؛ موج جلوهٔ ذاتی دریاست و از بیرون عارض بر آن نمیشود. موج همسنخ و همهویت با دریاست و تجلّی ویژگیهای آن است. عالم نیز همین نسبت را با حق دارد: عالم جلوه و ظهور صفات الهی، تعیین حق و سیمای الهی است و ویژگیهای حق به اندازهٔ ظرفیت وجودیاش در او جلوه میکند.
عالم همانند موج، سیال، متحرک و پرجنبوجوش است؛ زیرا فیض الهی در عالم به صورت «حرکت جوهری» ظهور مییابد. همانگونه که موج «از آب، با آب، در آب، قائم به آب و فانی در آب» است، عالم نیز «از حق، با حق، در حق، قائم به حق و فانی در حق» است.
آغاز محتوا:
- ضرورت بحث از رابطهٔ حق با عالم:
ضروریترین مسئلهٔ معرفتی این است که هنگامی که اثبات وجود خداوند صورت گرفت و وجود حق تعالی پذیرفته شد، این سؤال مطرح میشود که آیا خداوند با جهان ارتباط دارد یا خیر. پاسخ به این سؤال باید در سه سطح دنبال شود: قلباً، عقلاً، و از طریق آیات قرآن و احادیث. برای تبیین این واقعیت، یک اصل و یک قاعده باید روشن شود، و برای بیان آن، نیاز است که از مثالهای مختلف استفاده شود. یکی از مثالها، مثال «موج و دریا» است که از زوایای مختلف قابل بررسی است. هر مثال، اصل و قاعدهای را تبیین میکند و این مثال زوایای گوناگونی دارد که رابطهٔ حق و خلق را روشن میسازد.
- موج به عنوان شرح تفصیلی دریا؛ عالم به عنوان شرح تفصیلی حق:
موج، «شرح تفصیلی دریا» است و دریا اصل و متن است. عالم نیز شرح متن حق است؛ عالم گزارش حق و شرح تفصیلی اوست. وجود، متن است و مظاهر، شرح تفصیلی آن متن. شرح، از متن بیگانه و جدا نیست. قاعدهٔ کلیِ عقلی، تا محسوس و ملموس نشود، قابل دریافت نیست؛ مثال معقول را محسوس میسازد و تکثر مثالها کمک میکند تا قاعدهٔ عقلی بهتر دریافت شود.
- شرط مدیریت و ربوبیت عالم: وجود ارتباط با حق:
مدیریت عالم بدون ارتباط با عالم معنا ندارد. ربوبیت خداوند نسبت به عالم مشروط به رابطهٔ حق با عالم است. عالم بدون ارتباط با خداوند نمیتواند موجود باشد؛ چون حیات و بقای عالم بدون ارتباط با خداوند امکان ندارد. عالم فیض وجود و فیض بقا را از حق میگیرد و این دریافت، تنها در ارتباط با حق ممکن است.
همانگونه که اگر دریا باشد، موج هست و دوام موج وابسته به دریاست، بقای عالم نیز وابسته به ارتباط با خداوند است. موج تا زمانی هست که ارتباطش با دریا برقرار باشد. نوع فیضی که عالم از حق دریافت میکند، چه فیض وجود و چه فیض بقا، مشروط به ارتباط وجودی عالم با حضرت حق است.
- اتصال وجودی موجودات و وحدت هستی:
عالم هستی، دارای اتصال ذاتی و وجودی میان اجزای خویش است. موجودات واقعاً به یکدیگر متصلاند و به همین دلیل، وحدت هستی و وحدت وجودی معنا پیدا میکند. یک عالم و یک جهان واحد وجود دارد. وحدت عالم در کنار وحدت مدبّر قرار دارد؛ همانگونه که یک مدیر مدبر وجود دارد، یک عالم نیز وجود دارد. چون عالم اتصال ذاتی به حق دارد، این اتصال منشأ وحدت و یگانگی عالم است؛ مانند اتصال قوا به نفس. بنابراین، عالم از حق جدا نیست و بر پایهٔ اتصال ذاتی و پیوستگی وجودی پایدار است و به واسطهٔ همین پیوستگی، دوام معنا پیدا میکند.
- فیضان ذاتی خداوند و دریافت بیواسطهٔ عالم:
خداوند «فیاض بالذات» است و فیض او از متن ذاتش میجوشد. بنابراین، خداوند عین فیض، عین تجلی و عین ظهور است. اتصال به کسی که عین فیض است، عین دریافت است. چون عالم عین اتصال به خداوندی است که فیضان او ذاتی است، این اتصال موجب میشود که عالم حقایق را از ذات الهی بیواسطه دریافت کند. پس «ربط به حق» مساوی است با «دریافت فیوضات از خداوند».
- اسماء الهی؛ منشأ ایجاد رابطهٔ حق با خلق:
هر رابطهٔ وجودی میان حق و خلق، منشأ و مبدأی دارد و آن منشأ «اسماء الله» است. خداوند با توجه به اسمائش رابطهساز است. اسماء الهی رابطههای وجودی را ایجاد و انشاء میکنند. یک طرف این رابطه حق است و طرف دیگر جلوه و مظهر است. ذات الهی به اعتبار اسماء، رابطهساز است و اسماء الهی به اعتبار صفت، مظهرآفرین و رابطهساز هستند.
عالم «اضافهٔ اشراقی» حق است؛ اضافه همان اشراق است، یعنی اشراق وجود. اشراقِ وجود یعنی «نسبت وجودی». پس عالم نسبت وجودی با حق دارد. این نسبت، نسبت وجودی است و عالم تنها در ارتباط با ذات معنا دارد. خداوند مضاف و عالم مضافالیه است. مضاف، آفرینندهٔ مضافالیه است. بنابراین، هستی حق و هستی عالم دو هستی نیست؛ یک هستی واحد با «وحدت سنخی» است. اضافهٔ اشراقی در حقیقت امتداد وجود حق است. هستی خلق و حق یکی است و همهٔ موجودات از یک سنخاند.
- رابطههای تکوینی؛ حقیقی و قائم به ذات حق:
رابطههای تکوینی میان عالم و حق، رابطههایی حقیقی هستند نه اعتباری. منشأ این رابطهها صفات الهی است و این رابطهها قائم به ذات خداوندند. هر رابطهای از صفتی از صفات الهی نشئت میگیرد و تا زمانی که توجه ذاتیِ حق برقرار است، این رابطهها نیز برقرارند. اگر توجه الهی برداشته شود، عالم نیست. پس عالم چیزی جز «ربط» و «نسبت» نیست.
- نقش سهگانهٔ اسماء در ارتباط حق و خلق:
تمام اسمائی که رابطهٔ حق با خلق را نشان میدهند، در سه سطح قرار دارند: اسماء ذاتی، صفاتی و افعالی. این سه سطح، سه نحوهٔ ارتباط حق با خلق و سه نحوهٔ دریافت خلق از حق را نشان میدهند. تعدد اسماء الهی، نشانهٔ تعدد قابلیتها و نیازهای موجودات است. هر طلب و تقاضایی با تجلی اسمی یا صفتی پاسخ داده میشود. کثرت تقاضاهای موجودات ناشی از «فقر ذاتی بینهایت» آنهاست. چون فقر بینهایت داریم، تقاضای بینهایت داریم و پاسخ آنها در سه بخش تجلیات ذاتی، صفاتی و افعالی خلاصه میشود.
- تبیین رابطهٔ حق و خلق با مثال موج و دریا:
یکی از مثالهای مهم برای تبیین رابطهٔ حق و خلق، مثال موج و دریا است. رابطهٔ موج و دریا تا حدودی میتواند رابطهٔ صحیح حق و خلق را نشان دهد: حق همچون دریا و عالم همچون موج است.
- همراهی همیشگی موج و دریا:
موج و دریا همیشه از یکدیگر جداناپذیرند. همانگونه که حق همواره با عالم است.
- موج به عنوان جلوهٔ ذاتی دریا:
موج جلوه، تجلی و ظهور ذاتی دریاست. موج از متن دریا میجوشد و عارض خارجی بر آن نیست. عالم نیز جلوهٔ حق است و از متن ذات الهی میجوشد. عالم غیر حق نیست و از اسمای الهی صادر میشود. منشأ ایجاد عالم صفات الهی است و عالم هویت وجودی دارد چون از صفات وجودی حق صادر میشود.
- وحدت سنخی موج و دریا:
موج از متن دریا ظاهر میشود و همسنخ با دریاست. این وحدت سنخی بدان معناست که موج هویت آب را دارد. عالم نیز با حق وحدت سنخی دارد؛ هستی واحد است. عالم، اسمای فعلی حق است و از این جهت امتداد حق محسوب میشود.
- عالم به عنوان تعیین صفات الهی:
موج تعیین آب است. ظهور دریا با تعیین همراه است؛ هر ظهوری تعیین دارد. عالم نیز تعیین حق و تعیین صفات الهی است. ذات حق بدون تعیین است و ربوبیت بدون مظاهر معنا ندارد. موج تا حدّی ویژگیهای آب را نشان میدهد و عالم نیز به اندازهٔ سعهٔ وجودی خود عظمت حق را نشان میدهد.
- عالم به عنوان سیمای الهی:
موج سیمای آب است و خبر از ملکات و ویژگیهای آب میدهد. عالم نیز سیمای حق است و شاکلهٔ الهی را نشان میدهد. رابطهٔ عالم و حق رابطهٔ شکل و شاکله است.
- حرکت و سیالیت عالم:
موج روان، پرتلاطم و متحرک است. عالم نیز عین حرکت، جنبش و سیلان است. فیض حق به صورت «حرکت جوهری» در عالم ظاهر میشود.
- قائمبهحق بودن عالم:
موج «از آب»، «با آب»، «در آب»، «قائم به آب» و «فانی در آب» است. عالم نیز «از حق»، «با حق»، «در حق»، «قائم به حق» و «فانی در حق» است. اگر خدا نباشد، عالم نیست.