خلاصهٔ محتوا:
رابطهٔ میان «حق» و «عالم» با مثال آینه توضیح داده می شود. عالم هستی در حقیقت «تجلی»، «ظهور» و «انعکاس» حضرت حق است؛ همانگونه که آینه تصویری را بدون کموکاست نشان میدهد، جهان نیز جنبههای وجودی حق را منعکس میکند. اما تنها جنبههای وجودی و کمالات الهی ظهور مییابد، نه نقائص؛ زیرا نقص از حق صادر نمیشود تا در عالم نمایان گردد.
هرچه وجود یک موجود لطیفتر باشد، انعکاس و ظهور بیشتری از حق دارد؛ همانطور که آینهٔ شفافتر، تصویر را بهتر منعکس میکند.
تعینات، ماهیات و کثراتِ اشیاء «حجاب» هستند و قابلیت انعکاس ندارند؛ اما «هستی» و «جهت وجودی» هر شیء آینهٔ حق است. صفاتی مانند علم، قدرت، جمال و جلال در موجودات، نشانی از علم، قدرت، جمال و جلال الهیاند.
میان «تجلی به خلق» و «تجلی در خلق» تفاوت وجود دارد:
– تجلی به خلق یعنی خدا با اسماء ذاتی خویش هستی اشیاء را ایجاد میکند.
– تجلی در خلق یعنی خدا با صفات فعلی خود ادراکات، حالات، قوا و ملکات را ایجاد میکند.
همچنین بیان میشود که خداوند باید با ارادهٔ ذاتی خویش «نظر» کند تا انعکاس عالم تحقق یابد؛ چنانکه انعکاس در آینه وابسته به «مقابله و حضور» است. حضور حق در عالم عین ظهور و تجلی است و هیچ واسطهای میان ظهور و حضور او نیست.
اگر حجاب یا پردهای مقابل آینه قرار گیرد، انعکاس از بین میرود؛ این مثال برای بیان آن است که تعینات و کثرات اگر غلیظ شوند، مانع ظهور حق میگردند. در موجودات لطیف مانند مجردات، چون تعینات کمتر است، انعکاس حق شدیدتر است.
عالم متناسب با ظرفیت خود تجلیات الهی را میپذیرد؛ همانگونه که نوع و اندازهٔ آینه، نوع و کیفیت تصویر را تعیین میکند. نیز بیان میشود که قرب، حضور و معیت شرط تجلیاند؛ همانطور که فاصلهٔ زیاد از آینه مانع انعکاس میشود. در پایان تأکید میشود که عالم به اندازهٔ وسعت وجودی خود شاکله و جمال و جلال حق را نشان میدهد، و حجابهای تعینی اگر کم شوند، ظهور الهی شدت مییابد.
آغاز محتوا:
- عالم بهعنوان تجلّی و ظهور حق:
عالم هستی، تجلّی و ظهور حق است. رابطه میان حق و عالم، رابطهای دائمی، ذاتی و وجودی است، زیرا در مخلوقات فقر ذاتی وجود دارد. این رابطه، ارتباط فقر بینهایت موجودات با وجود بینهایت حضرت حق است. هر رابطه وجودی در مخلوقات، بیانگر فقر ذاتی آنها و نشاندهندۀ غنای ذاتی حق است. در هر ارتباط وجودی، موجودات چیزی را از خداوند دریافت میکنند و همین دریافت، نشانه غنای حق است.
- لطافت وجود و شدّت ظهور:
تبیین شد که هر اندازه وجودِ اشیاء لطیفتر باشد، ظهور بیشتری دارند. در مثال آینه: آینه هر اندازه براقتر و شفافتر باشد، انعکاسِ ظهوردر آن بیشتر خواهد بود. در عالم نیز هر قدر موجودی لطیفتر باشد، ظهور حق را بهتر نشان میدهد.
- تعیّنات آینه و تعیّنات عالم:
– قاب آینه، آینه نیست؛
– جرم آینه نیز حقیقت آینه بودن نیست؛
– سطح و حجم آینه، تعیّنات آن هستند.
به همینگونه، حدود و ماهیتها و کثرات عالم، جنبه آینه بودن ندارند. آنچه آینه است و ظهور میدهد، جنبه وجودی اشیاء است؛ نه چیستی و ماهیت آنها.
- جنبه وجودی اشیاء بهعنوان آیت حق:
وسعت و عظمت هر شیء، جنبه وجودی اوست و همین جنبه، آینه و آیت حق است. جنبههای ماهوی اشیاء، فاقد ظهورند؛ اما جنبههای وجودی، کاملاً در خدمت نشاندادن حق هستند.
صفات وجودی اشیاء، نحوههای وجودی حق و همان اسماء الهی هستند. پس:
- علم در موجودات، نشاندهنده علم حق است.
- جمال موجودات، نشان دهنده جمال حق است.
- هیبت و شکوه موجودات، نشاندهنده جلال حق است.
- غضب موجودات، نشاندهنده قوۀ جلالیۀ حق است.
- عینالربط بودن وجود اشیاء
هستی اشیاء عینالربط به هستی حق است و عین اتصال به حضرت حق. در عالم، تنها یک هستی جریان دارد و همه موجودات از یک سنخاند و همگی تنها وجود را ارائه میدهند.
- شرط انعکاس در آینه و شرط تجلّی در عالم:
همانطور که انعکاس تصویر مشروط به مقابله و رویارویی با آینه است، ظهور عالم نیز مشروط به تجلّی و مواجهۀ حق با عالم است. بنابراین: باید عالم باشد، و باید خداوند باشد، و باید تجلی و مواجهه حق با عالم تحقق یابد تا انعکاس و ظهور شکل بگیرد.
- معنای «الحمدلله المتجلّی لخلقه بخلقه»:
خداوند هم به خلق تجلی میکند و هم در خلق: تجلّی به خلق یعنی با اسماء ذاتی خود مانند اسم غنی، صمد و احد تجلی میکند و هستی اولیه اشیاء را پدید میآورد. تجلّی در خلق یعنی صفات، ادراکات، حالات، قوا، ملکات و وجودهای مخلوقات را انشاءمیکند. پس نخست تجلّی به خلق است و سپس تجلّی در خلق.
- عالم و نشاندادن حق تنها از جنبه وجودی:
عالم از جنبه وجودی آیت حق است؛ اما از جنبه چیستیها، کثرات و تعیّنات، آیت نیست. کمالات وجودی هر شیء، علامت کمالات الهی است. نقائص، چون از حضرت حق صادر نشدهاند، در عالم تجلّی نمییابند و آینه عالم آنها را نشان نمیدهد.
- تغییر تجلّیات حق و تغییر انعکاس عالم:
تغییر حالت فرد مقابل آینه، تغییر تصویر را در پی دارد، تغییر نوع تجلّیات حق نیز تغییر حالات عالم را سبب میشود:
- گاه تجلیات جمالیه ظهور مییابند؛
- گاه تجلیات جلالیه.
عالم همان را نشان میدهد که حق بر او افاضه کرده است
- عدم وحدت میان آینه و شخص؛ عدم وحدت میان خالق و مخلوق:
آینه با شخص مقابل خود وحدت ندارد، زیرا هر دو تعیّن دارند.
اگر تعیّنات برداشته شود، دیگر نه آینه معنا دارد و نه شخص.
در عالم هم به دلیل تعیّنات عالم، اتحاد حقیقی میان خالق و مخلوق محال است. اما با وجود عدم وحدت، میان آنها ارتباط هست؛ چنانکه میان عالم و حق نیز اتحاد در ظهور برقرار است، نه اتحاد ذاتی.
- اراده ذاتی حق در ایجاد عالم:
ما با اختیار مقابل آینه نمیایستیم؛ اما ایستادن حق در مقابل عالم، یعنی تجلّی او، با اراده ذاتی اوست: «إِنَّمَا إِذَا أَرَادَ شَیئًا أَن یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ».
- دوام تجلی وابسته به دوام توجه حق:
همانطور که دوام تصویر در آینه وابسته به دوام ایستادن شخص است، دوام تجلّیات حق نیز وابسته به دوام توجه و مقابله حق با عالم است. اگر خداوند این توجه را قطع کند،«عالم» باقی نمیماند؛ چون اصلِ وجودِ عالم، تجلّی است.
- کمالات عالم از خود عالم نیست:
تصویر در آینه از خود آینه نیست، کمالاتی که در عالم مشاهده میشود نیز از جانب حق انشاء شده است، نه از ذات مخلوقات.
- ظهور اسماء الهی بر حسب تجلی:
آینه تنها آنچه را ظاهر شده نشان میدهد، نه آنچه را که پنهان است. در عالم نیز تنها اسماء الهی که تجلی کردهاند دیده میشوند؛
اسماء مکنون و مستأثر که تجلی نکردهاند، در عالم نمایان نیستند.
- بقای آیتبودن عالم با وجود حجاب تعیّنات:
آینه با وجود داشتن تعیّن و با وجود داشتن حجابِ جرم، همچنان آیت و آینه باقی میماند. عالم نیز با وجود داشتن تعیّنات مادی، مثالی و عقلی، همچنان آیت حق است. اما تعیّنات عالم بخشی از عالم را «حجاب» میکند و مانع ظهور برخی کمالات میشود.
جنبه وجودی اشیاء، آیت حق است؛ جنبه چیستی و ماهیت و کثرت آنان، حجاب و مانع ظهور است.
- ظرفیت آینه تعیینکنندۀ کیفیت انعکاس است:
آینه بر اساس وسعت و فرم و ابعاد خود تصویر را نشان میدهد: آینه کوچک تصویر کوچک نشان میدهد، آینه بزرگ تصویر بزرگ، آینه مدوّر تصویر را به شکل مدور، آینه مربعی به شکل مربع یا مستطیل. در عالم نیز تجلیات الهی متناسب با ظرفیت عالم پدیدار میشوند.
هر قدر ظرفیت وجودی عالم بیشتر باشد، جمال و جلال الهی را بهتر و وسیعتر نشان میدهد.
- شکل و شاکلۀ عالم؛ نمایش شاکلۀ الهی:
عالم هم «شکل» دارد و هم «شاکله»، و این دو با هم در ظهور سیمای حق نقش دارند. همانطور که تصویر در آینه هم شکل دارد و هم تا حدی حالات درونی را نشان میدهد، عالم نیز هم جمال حق را نشان میدهد و هم شاکله و صفات حق را. اسماء الهی، شکل و شاکلۀ حضرت حق هستند. از اینرو عالم، شاکلۀ الهی را به اندازۀ وسعت خود نشان میدهد.
- انحصار ظهور در صورت وجود مقابله و حضور:
گاهی آینه هست، اما چون فردی مقابل آن نیست، تصویری در آن دیده نمیشود. به همین ترتیب، اگرچه خداوند هست و عالم نیز هست، اما ظهور و تجلی وابسته به «مواجهه و توجه» حق است.
- شرط تجلی: قرب، حضور و معیت وجودی:
اگر فرد از آینه فاصله بگیرد، دیگر انعکاسی نخواهد بود. پس انعکاس نیازمند قرب و حضور است. در همین قیاس، میان خداوند و اشیاء «فاصله وجودی» نیست و نباید باشد. حضور، قرب و معیت الهی لازم است تا تجلی و ظهور تحقق یابد.
- حضور حق عین تجلی است:
حضور فرد مقابل آینه همان انعکاس است. حضور، واسطه نمیخواهد. حضور حق نیز عین تجلی و ظهور اوست. حق تعالی «حضور بیواسطه» دارد و ظهورش در عالم نیز «بیواسطه» است.
- نقش حجاب در منع ظهور:
اگر پردهای بر آینه قرار گیرد، آینه هست و فرد هم هست، اما چون حجاب ایجاد شده، انعکاس رخ نمیدهد. در عالم نیز تعیّنات اگر غلیظ شوند، «حجاب» میشوند و مانع ظهور حق میگردند.
پس باید جنبه آیتبودن اشیاء بر جنبه حجاببودن آنان غالب باشد.
هرچه تعیّنات و کثرت بیشتر باشد، ظهور کمتر میشود؛ هرچه لطافت و رقت وجودی بیشتر باشد، ظهور افزایش مییابد.
- تفاوت ظهور در عالم ماده و مجردات:
در عالم ماده، چون تعیّنات بیشتر است، ظهور کمتر است. در عالم مجردات، چون تعیّنات کمتر است و لطافت بیشتر، ظهور افزونتر خواهد بود.