خلاصه محتوا:
در این محتوا، ماهیت «قلب» در انسان و نقش آن در فرآیند ادراک تشریح میشود. قلب حقیقتی دائماً در حال تحول است و به همین علت نام «قلب» بر آن گذاشته شده است. قلب همچون یک «جعبه تقسیم وجودی» عمل میکند؛ ورودی و خروجی دارد و همه انواع ادراکات، حالات، نیتها، احساسات و هیجانات در آن دریافت، رنگ میگیرند و سپس به قوای دیگر بازتاب داده میشوند.
تمام ادراکات حسی ابتدا در «حس مشترک» جمع میشوند. سپس به «خیال» منتقل میگردند که خزانه حواس پنجگانه است. دادههای خیال تحت مدیریت «وهم» یا «عقل» پردازش میشوند؛ اگر مدیریت با وهم باشد نام آن «متخیله» و اگر تحت نظارت عقل باشد «متفکره» است. از این مرحله، معانی جزئی (وهمی) و معانی کلی (عقلی) استخراج شده و به قلب منتقل میشود.
قلب وقتی این ورودیها را میپذیرد، بر اساس حالات، ملکات و کیفیتهای درونی خود به آنها «رنگ» میدهد. سپس این رنگ و کیفیت را دوباره به تمام قوای ادراکی بازمیتاباند؛ یعنی ادراکات حسی، خیالی، وهمی و عقلی همگی متأثر از کیفیت قلب میشوند. از این رو عرفا تمام تمرکز خود را بر «تزکیه، تصفیه و تطهیر قلب» میگذارند.
در کنار این، مراتب لطایف وجودی انسان مانند: نفس، قلب، روح، سر، خفی و اخفی توضیح داده میشود و تأکید میگردد که قلب مرکز تجمع همه لطایف و همه ادراکات است.
از آنجا که پنج ادراک حسی بهاضافه ادراک عقلی مجموعاً شش ورودی را تشکیل میدهند، این شش وجه، «جهات وجودی قلب» یا «هندسه ششگانه قلب» نامیده میشود. قلب بنابر جهتی که به آن داده شود، نوع خاصی از ادراکات را دریافت میکند؛ اگر جهت آن به دنیا باشد، ادراکات دنیایی و اگر رو به غیب باشد، ادراکات غیبی مییابد. انسان برای رسیدن به ادراکات برتر باید قلب خود را از تعلقات و انباشتههای ذهنی و حسی خالی و پاک کند.
آغاز محتوا:
مقدمه:
قلب انسان شش دریچه وجودی دارد و همواره در حال دگرگونی و تحول ذاتی است؛ به همین سبب نام «قلب» بر آن نهادهاند، زیرا دائماً در حالت «تقلب» و تغییر است.
- ماهیت قلب بهعنوان مرکز ورودی و خروجی ادراکات:
قلب انسان همانند یک جعبه تقسیم است که ورودی و خروجی دارد. ادراکات و ملکات به قلب وارد میشوند و از آن خارج میگردند. قلب جهات وجودی مختلف دارد. احساسات، افکار، اندیشهها، احوال، هیجانات، شعور، ادراک افعال و نیتها همه متعلق به قلب هستند. قلب فرمانروا، حاکم و سلطان وجود انسان است؛ مدیر و مدبر انسان به شمار میرود.
- وحدت حقیقت انسان و جایگاه قلب:
انسان دارای یک حقیقت واحد است؛ یک نفس ناطقه و یک قلب دارد که تمام ادراکات در آن جمع میشوند. جهاتی برای انسان وجود دارد که همه آنها با هم هستند و مجموعه ادراکات در حس مشترک گرد میآیند.
- مسیر ادراک از حواس تا قلب :
حواس پنجگانه ما ادراکاتی دارند که همه آنها در «حس مشترک» جمع میشوند. حس مشترک شامل پنج ادراک حسی است. پس از این مرحله، ادراکات از حس مشترک به قوای باطنی منتقل میگردند و «خیال» خزانه و محل ذخیره پنج ادراک حسی است.
- نقش خیال، وهم و عقل:
خیال تحت نظارت «وهم» یا «عقل» قرار میگیرد. اگر خیال با مدیریت وهم باشد، آن را «متخیله» مینامند و اگر تحت مدیریت عقل باشد، «متفکره» گفته میشود.
عرفا معتقدند تمام ادراکات نخست به حس مشترک میرسند، سپس از آنجا به خیال وارد میشوند و آنگاه از خیال، معانی کلی عقلی و معانی جزئی وهمی استخراج میشود.
- ورود معانی به قلب و رنگپذیری آنها:
این معانی و ادراکات پس از استخراج وارد قلب میشوند. قلب اگر آنها را بپذیرد، بهعنوان «واردات» و «حالات» در آن قرار میگیرند و در درون انسان رنگ میپذیرند. این رنگپذیری درونی به تمام قوا انعکاس مییابد.
یعنی همان ادراکاتی که از حواس پنجگانه به خیال آمدند و سپس به حس مشترک و بعد به صورت معانی جزئی و کلی به قلب رسیدند، پس از ورود به قلب رنگ قلب را میگیرند. ملکات قلب و نیتهای قلب بر آنها اثر میگذارد.
- بازتاب اثر قلب به قوای ادراکی:
وقتی این ادراکات در قلب رنگ میپذیرند، تغییر حالت قلب به تمام قوا بازتاب داده میشود. یعنی ادراکات حسی، خیالی، وهمی و عقلی دوباره به سوی این قوا بازمیگردند و همه آنها رنگ قلب را به خود میگیرند. به همین دلیل عرفا بر قلب متمرکز میشوند و در مسیر تزکیه، تصفیه و تطهیر آن تلاش میکنند.
- لطایف وجودی و نقش قلب در میان آنها:
تبع، نفس، قلب، روح، سر، خفی و اخفی از لطایف وجودی انسان هستند و مراتب هفتگانه انسان را تشکیل میدهند. این مراتب، «خلَقَکم أطواراً» هستند و قلب مرکز تجمع تمام لطایف و مرکز ادراکات حسی، وهمی و عقلی است.
- هندسه شش گانه قلب:
تمام ادراکات حسی پنجگانه و ادراک عقلی در مجموع شش ادراک محسوب میشوند. قلب مرکز این شش ادراک است. از آنجا که پنج ادراک حسی و یک ادراک عقلی وجود دارد، اینها مجموعاً «شش وجه قلب» را تشکیل میدهند. این شش وجه همان کانالهای وجودی انسان و ورودیهای وجودی او هستند.
- نقش جهتدهی به قلب:
اگر انسان قلب خود را برای درک معانی خالی از ادراکات غیرلازم و اندیشههای ذهنی کند، قلب قابلیت دریافت معانی دقیقتر را پیدا میکند. قلب بسته به جهتی که به آن داده میشود، نوع خاصی از ادراکات را دریافت میکند: اگر جهت آن به دنیای مادی باشد، ادراکات دنیایی مییابد. اگر جهت آن به عالم غیب باشد، ادراکات غیبی دریافت میکند.