خلاصه محتوا:
خداوند پیش از ایجاد عالم، دارای علم تفصیلی به تمام موجودات است؛ این علم ازلی و پیشینی، در مرتبهٔ وحدت و قبل از کثرت قرار دارد و به نحوی با «اعیان ثابته» مرتبط است.
برای اثبات علم قبل از ایجاد در حق تعالی، شش استدلال بیان میشود:
1. کمال و نامتناهی بودن ذات حق: چون خداوند کامل و نامتناهی است، علم او نیز کامل و پیشینی است.
2. نفـی جهل در ذات خداوند: اگر علم خدا پس از ایجاد عالم حاصل شود، مستلزم وجود جهل در ذات الهی خواهد بود.
3. لزوم علم برای تدبیر ایجاد اشیاء: خداوند برای خلق و تدبیر عالم باید علم کامل پیشینی به آن داشته باشد.
4. تفاوت علم حضوری و علمی که پس از ایجاد حاصل شود: علم الهی حضوری است و بنابراین باید ازلی باشد.
5. غنای ذاتی خداوند: اگر علم خداوند بعداً حاصل شود، لازمهاش فقر ذاتی و نقص است، در حالیکه خداوند صمد و غنی بالذات است.
6. نیاز تدبیر و مدیریت عالم به علم پیشینی: برنامهریزی و ادارهٔ عالم بدون علم قبل از ایجاد ممکن نیست.
در ادامه ویژگیهای اعیان ثابته توضیح داده می شود: مهمترین نکات در این بخش عبارتند از:
– اعیان ثابته ازلی هستند، زیرا لوازم ذاتی اسمای الهیاند.
– ازلی بودن ذات الهی موجب ازلیت اسما و به تبع آن ازلیت اعیان ثابته است.
– اعیان ثابته مجعول، مخلوق یا حادث نیستند، بلکه از سنخ احکام ازلی الهیاند.
– علم ازلی خدا به عالم هستی وابسته به وجود اعیان ثابته است، زیرا علم بدون معلوم معنا ندارد؛ پس اعیان باید موجود باشند تا علم خدا به آنها تعلق گیرد.
– اعیان ثابته مبنای تعلق علم الهیاند و ساختار و ویژگیهای خود را به علم حق نشان میدهند؛ بدین معنا که علم خدا تابع اعیان ثابته است نه بالعکس.
– اعیان ثابته مظاهر اسمای الهی هستند، و «عین ثابت انسان» مظهر اسم جامع «الله» است؛ از این رو انسان با اختیار خویش افعال خود را رقم میزند و خداوند به علم ازلی خود بر این اختیار آگاه است.
در ادامه تبیین میشود که خداوند تنها عالم به افعال اختیاری انسان است، ولی فاعل آنها نیست. افعال انسان از اراده، اختیار، و علم او ناشی میشوند و خداوند صرفاً به آنها آگاه است. بنابراین تقدیر انسان تابع اقتضائات ذاتی عین ثابت او است که شامل عقل، اختیار و اراده میشود.
در مرتبهٔ نهایی، توضیح داده می شود که علم، حکم، و ارادهٔ خداوند همگی تابع اعیان ثابتهاند؛ زیرا خلقت و تدبیر عالم بر اساس اقتضائات همین اعیان انجام میگیرد. از آنجا که علم الهی کامل و ازلی است، تدبیر عالم نیز کاملترین و احسن نوع ممکن است. لذا عالم برترین نظام ممکن است که بر پایهٔ علم ازلی و اعیان ازلی بنا شده است.
در پایان، نتیجه گرفته می شود که اعیان ثابته نهتنها اصل ریشهٔ علم الهی بلکه اساس برنامهٔ آفرینش، تدبیر، و تجلی اسمای الهی هستند؛ ازلیت آنها ناشی از اطلاق و نامتناهی بودن ذات حق است.
آغاز محتوا:
- تبیین جایگاه علم الهی قبل از ایجاد:
خداوند پیش از آفرینش، علم کامل و تفصیلی نسبت به عالم هستی دارد. علم الهی به عالم، قبل از کثرت و قبل از ایجاد تمامی موجودات است، و این علم در مقام «اعیان ثابته» تحقق دارد؛ مقامی که در مرتبهٔ وحدت و پیش از ظهور کثرتهاست.
- دلیل نخست بر علم قبل از ایجاد:
اولین دلیل در اثبات علم پیشین خداوند، نامتناهی بودن ذات الهی است. ذات حق نامتناهی و کامل است، و لازمهٔ کمال مطلق آن است که علم الهی نیز کامل باشد. علم کامل یعنی آگاهی مطلق به همهٔ موجودات پیش از ایجادشان؛ پس چون حقتعالی نامتناهی است، علم او نیز پیش از آفرینش عالم هستی نامتناهی و ازلی است. این نخستین برهان است: کمال و نامتناهی بودن حق اقتضا میکند که علمش نیز کامل و پیشین باشد، و بنابراین خداوند علم قبل از ایجاد به عالم دارد.
- دلیل دوم؛ نفی امکان جهل در ذات حق:
اگر فرض کنیم علم خداوند پس از ایجاد اشیاء حاصل گردد، این لازمه را دارد که پیش از ایجاد، خداوند نسبت به مخلوقات جاهل بوده است، و حصول علم برای او به معنای خروج از جهل خواهد بود. این معنا با ذات حق منافات دارد، زیرا جهل و ناآگاهی نقص است و در ذات الهی راه ندارد. پس علم خداوند باید ازلی و قبل از ایجاد باشد.
- دلیل سوم؛ تدبیر و آفرینش مبتنی بر علم:
ایجاد اشیاء و تدبیر عالم بدون علم کامل ممکن نیست. آفرینش هر موجود، بر اساس علم الهی صورت میگیرد. اگر علم حق بعد از ایجاد و آفرینش عالم حاصل شود، لازمهٔ آن این است که خداوند عالم را بدون علم آفریده باشد، و چنین فرضی محال است. بنابراین، علم الهی به عالم هستی ازلی و پیش از ایجاد است و خود این علم، ریشهٔ تدبیر و نظم در آفرینش میباشد.
- دلیل چهارم؛ تمایز علم حضوری و علم حصولی:
علمی که پس از ایجاد پدید میآید، علم حصولی و اکتسابی است، و علم حصولی لازمهٔ محدودیت و نقص در ناظم آن است؛ در حالی که خداوند دارای علم حضوری است، و علم حضوری به اشیاء، باید پیش از ایجاد آنها باشد. علم الهی حضوری است نه حصولی؛ یعنی حقتعالی حضوراً به عالم آگاه است، نه آنکه علمش حاصل از تجربه یا مشاهدهٔ موجودات پس از ایجاد باشد. از این رو، علم حضوری خداوند علم قبل از ایجاد است.
- دلیل پنجم؛ غنا و صمدیت ذات الهی:
اگر علم خداوند بعد از ایجاد حاصل شود، معناش این است که خداوند چیزی را نداشته و سپس کسب کرده است؛ این لازمهٔ فقر و نقص ذاتی در حق است. در حالی که خداوند غنیّ بالذات، صمد و قیّوم است؛ اسماء و صفات او ازلیاند، و «اعیان ثابته» نیز ازلیاند. پس علم حق به عالم نیز ازلی است، زیرا بر اساس اسماء الهی که ازلیاند، اعیان ثابته نیز ازلی بوده و علم الهی به آنها تعلق گرفته است.
- دلیل ششم؛ لزوم علم پیش از ایجاد برای تدبیر عالم:
برای اداره و تدبیر عالم هستی، لازم است خداوند علم ازلی داشته باشد. اگر علم بعد از ایجاد پدید آید، تدبیر پیشین ممکن نخواهد بود. پس علم الهی باید قبل از ایجاد اشیاء وجود داشته باشد تا بر اساس آن، نظام هستی تدبیر گردد. تدبیر کامل عالم نیازمند علم تفصیلی پیش از ایجاد است؛ علم الهی نسبت به همهٔ عالم قبل از ظهور آن است.
- ویژگیهای اعیانِ ثابته:
ازلیت اعیان ثابته: نخستین ویژگی اعیان ثابته، ازلی بودن آنهاست.
اعیان ثابته همانند اسماء الهی ازلیاند، زیرا لوازم ذاتی اسماء الهیاند و احکام اسماء را دارند. ازلیت ذات حق اقتضا دارد که اسماء او نیز ازلی باشند، و چون اعیان ثابته از لوازم ذاتی اسماء الهیاند، آنها نیز ازلی خواهند بود. وقتی اعیان ثابته ازلی باشند، تمام اقتضائات، استعدادها، تقاضاها، طلبها و خواستههای آنها نیز ازلی خواهند بود.
- عدم مجعولیت اعیان ثابته:
ازلیت اعیان ثابته به این معناست که حادث و مجعول نیستند.
آنها مخلوق نیستند، زیرا ازلیت ذات الهی سبب ازلیت اسماء و در پی آن، سبب ازلیت اعیان ثابته میشود.
در نتیجه، اعیان ثابته غیر مجعولاند و به تبع اسماء الهی، احکام ازلی دارند. تمام استعدادها و اقتضائات و طلبهای اعیان ثابته نیز ازلیاند.
- رابطهٔ علم الهی با اعیان ثابته:
اعیان ثابته باید موجود باشند تا علم خدا به آنها تعلق گیرد.
ذات حق ازلی است و علم خداوند نیز ازلی است. علم خدا به ذات خود ازلی است و علم او به عالم نیز ازلی است، زیرا دو نوع علم دارد: علم به ذات و علم به عالم. علم به ذات در مقام «احدیت» اجمالی است و در مقام «وحدت» تفصیلی. خداوند علم حضوری تفصیلی به عالم دارد، پیش از ایجاد و پیش از کثرت، و همین علم ازلی او مستلزم آن است که معلومِ آن، یعنی اعیان ثابته، موجود باشند.
پس چون علم خدا ازلی است، باید اعیان ثابته نیز ازلی باشند، تا آن علم به آنها تعلق گیرد. از اینرو، دو برهان برای ازلیت اعیان ثابته وجود دارد:
١. اعیان ثابته از لوازم ذاتی اسماء الهیاند و همانند اسماء، ازلیاند.
٢. علم ازلی خداوند به آنها تعلق دارد؛ پس باید موجود باشند تا معلوم واقع شوند.
- تابعیت علم حق از اعیان ثابته:
چون علم خدا به اعیان ثابته تعلق گرفته است، و این اعیان خود منشأ تعیّن علم الهی هستند، علم حق تابع ساختار و ویژگیهای اعیان ثابته میشود.
به تعبیر دیگر، اعیان ثابته متبوعاند و علم حق تابع آنهاست؛ هرچند این تابعیت از سنخ تشخّص علمی است، نه از وابستگی وجودی. بنابراین، علم حق به همان نحوی تعلق میگیرد که هر عین ثابته در ذات حق موجود و محقق است.
- ویژگی دیگر اعیان ثابته؛ مظهریت کامل اسماء الهی:
یک ویژگی دیگر از اعیان ثابته آن است که این اعیان، مظهر کامل اسماء الهی هستند. هر عین ثابته، مظهر یک اسم یا صفت خاص الهی است و هر موجود در مرتبهٔ عین ثابته، با یکی از اسما یا صفات خداوند ارتباط خاصی دارد. اما در میان همهٔ موجودات، عین ثابتهٔ انسان مظهر اسم جامع الهی، یعنی اسم «الله» است. این بدین معناست که انسان در ساحت اعیان ثابته، جامع همهٔ اسما و صفات الهی است. به همین دلیل، سر و ریشهٔ تمام اسمای الهی در عین ثابتهٔ انسان قرار دارد.
در عین ثابتهٔ انسان، عنصر اختیار نیز موجود است؛ یعنی در مقام علم الهی، خداوند داناست به اینکه انسان رفتار و افعال خود را بر اساس اراده و اختیار خویش انجام میدهد و میان افعال خود دست به انتخاب میزند.
- عمومیت اعیان ثابته در کل هستی:
تمام انواع مخلوقات، از مجردات گرفته تا مادیات، دارای عین ثابته هستند.
حتی هر عرض و پدیدهٔ ظاهری نیز عین ثابتهٔ خاص خود را دارد.
به این ترتیب، همهٔ عوالم وجود در نظام الهی بر اساس علم خداوند، یعنی اعیان ثابته، تنظیم و تدبیر میشوند.
میان نظام علمی (علم الهی) و نظام عینی (عالم وجود) مطابقت کامل وجود دارد؛ هرگونه که علم الهی به اشیاء تعلق گرفته است، عالم واقعی نیز همان گونه تحقق مییابد.
بنابراین، علم خدا تابع اعیان ثابته است، زیرا معلوم حقیقی در اینجا همان اعیان ثابتهاند.
- تقدیر و اختیار در پرتو اعیان ثابته:
تقدیر الهی بر این اساس است که انسان، با اختیار و انتخاب خویش، سرنوشت خود را رقم بزند.
خداوند از پیش، به اختیار انسان و همهٔ انتخابهای او علم دارد.
یعنی در ساحت علم الهی و در عین ثابتهٔ انسان، همهٔ افعال انسانی مشخص است، اما نه به صورت سلب اختیار، بلکه به صورت علم ازلی نسبت به افعالی که انسان بهطور آزاد انجام میدهد.
در حقیقت، در عین ثابتهٔ انسان، تمامی اعمال و افعال بر پایهٔ اختیار و ارادهٔ شخصی انسان شکل میگیرد، و خداوند به همین اختیار و انتخاب آگاه است. بنابراین، مقدّرات انسان همان انتخابهای اویند، و خداوند علم کامل به این انتخابها دارد.
خداوند زمینههای تحقق تقدیر انسان را فراهم ساخته است؛ این زمینهها عبارتاند از: عقل، اراده، اختیار و آگاهی.
عقل و آگاهی مبنای شناختاند، و اراده و اختیار مبنای تصمیم و عمل. انسان با برخورداری از این ویژگیها، فاعل افعال خویش است. بدین معنا که ما فاعل فعل خودمان هستیم؛ ما انجامدهندهٔ کارهای خودمانیم، اما خداوند فاعل علمی نسبت به این افعال است، نه فاعل ایجادی.
خداوند علم دارد به آنچه ما انجام میدهیم، ولی او افعال ما را ایجاد نمیکند. ایجاد فعل در انسان به وسیلهٔ خود انسان و از طریق اراده و اختیارش تحقق مییابد.
بنابراین، صرف دانستن خداوند به افعال ما، سبب ایجاد فعل از جانب او نمیشود، بلکه این انسان است که منشأ تحقق فعل خویش است.
- نقش علم الهی و اختیار انسان در ایجاد افعال:
یکی از اقتضائات ذاتی وجود انسان، اختیار اوست، و خداوند به همهٔ اقتضائات ذاتی مخلوقات، از جمله اختیار انسان، علم کامل دارد. فاعل بودن انسان به سبب همان اقتضائات ذاتی اوست، نه به خاطر علم الهی. به تعبیر دیگر، ما به سبب مختار بودنمان، فعل اختیاری انجام میدهیم؛ نه به سبب اینکه خداوند به افعال ما علم دارد. خداوند اگرچه به افعال ما علم دارد، اما آنها را بهصورت مستقیم ایجاد نمیکند. ازاینرو، افعال ما به خداوند منسوب نیستند، بلکه به اختیار و ارادهٔ خود ما منسوباند.
علم خداوند علت ایجادی افعال ما نیست؛ علت ایجاد افعال در ما خودِ انسان است، با اختیار، اراده و علم درونی خویش.
خلاصه آنکه، خداوند زمینههای ایجاد فعل را در ما قرار داده است: علم و آگاهی ما زمینهٔ ادراک فعل است، و اراده و اختیار ما علل حقیقی ایجاد فعل هستند.
بدین ترتیب، افعال ما از ما صادر میشوند، نه مستقیماً از خداوند، هرچند خداوند به همهٔ آنها علم دارد و آنها را در نظام ازلی خویش دیده است.
به این ترتیب، تقدیر هر موجود با توجه به خصوصیات ذاتی همان موجود یعنی بر اساس ساختار عین ثابتهاش شکل میگیرد. خصوصیات ذاتی انسان عبارتاند از علم، اراده و اختیار، و بر پایهٔ همین سه ویژگی است که هر یک از ما سرنوشت خود را تعیین میکنیم. تمامی انتخابها، آگاهیها و ارادههای انسان جزء اقتضائات ذاتی اوست، و خداوند به همهٔ این اقتضائات از ازل علم دارد.
- تابعیت علم الهی از اعیان ثابته و نقش آن در نظام عالم:
خداوند علم دارد به معلوم، و معلوم در اینجا همان اعیان ثابته است. پس علم الهی تابع معلوم است. تقدیر هر چیز در عالم، بر اساس اقتضائات ذاتی آن شیء شکل میگیرد. علم خداوند همواره کامل، ازلی و نامتناهی است و هیچ چیز به آن افزوده نمیشود.
این علم ازلیِ الهی است که به صورت مراتبی در عالم ظهور مییابد و بر جهان عرضه میشود.
در واقع، علم خداوند تابع معلوم است، زیرا معلوم یعنی اعیان ثابته ازلی و موجود است. علم خدا هم به ذات خویش و هم به اعیان ثابته، ازلی است، و به همین اعتبار عالم نیز ریشه در علم ازلی حق دارد. علم الهی به ذات خویش نازل نمیشود، زیرا آن مرتبه از علم مربوط به «اسماء مستأثره» (اسماء پنهان الهی) است که فراتر از مرتبهٔ تنزّلاند. اما علم خدا به اعیان ثابته به عالم تنزّل یافته و به صورت مراتب وجودی در جهان جلوهگر میشود. بنابراین، عالم هستی در حقیقت تنزّل علم خدا به اعیان ثابته است، نه تنزّل علم خدا به ذات خویش.
- نقش اختیار در سرنوشت انسان:
بنابراین، هر انسان سرنوشت خود را با اختیار و ارادهٔ خویش رقم میزند. سرنوشت هر فرد تابع عین ثابتهٔ اوست؛ یعنی تابع اقتضائات ذاتی عین ثابتهٔ انسان که همان علم، اراده و اختیار است.
انسان بر پایهٔ آگاهی و آزادی خویش مسیر خود را برمیگزیند و در این انتخابها، علم الهی صرفاً ناظر و محیط است نه جبرآفرین.
- تابعیت اسماء الهی از اعیان ثابته:
نکتهٔ دیگر آن است که نه تنها علم الهی تابع اعیان ثابته است، بلکه اسماء الهی نیز به تبع اقتضائات اعیان ثابته بروز میکنند.
تجلّی اسماء الهی متناسب با ظرفیت و استعداد اعیان ثابته است؛ بدین معنا که فاعل (اسماء الهی) تابع قابل (اعیان ثابته) است، یعنی نوعِ تجلّی هر اسم الهی بر اساس قابلیت موجود در عین ثابتهٔ مربوط به آن صورت میگیرد. هر عین ثابته بر پایهٔ ساختار وجودی و اقتضائات ذات خود، تقاضای تجلّی خاصی دارد و همان تجلّی از اسماء الهی به او اختصاص مییابد.
- تأثیر اعیانِ ثابته بر علم، حکم و تدبیر الهی:
اسماء الهی بر اساس مقدرات که از اعیان ثابته ناشی میشوند، ظهور مییابند. علم حق تابع اعیان ثابته است و در مرتبهٔ بعد، حکم و تدبیر الهی نیز تابع علم حق است. از این رو، هم علم خدا تابع اعیان ثابته است، هم حکم الهی تابع علم خدا، و هم تدبیر الهی تابع آن حکم.
به عبارتی دقیقتر، برنامهٔ الهی برای عالم هستی به طور کامل متناسب با آن چیزی است که در اقتضائات اعیان ثابته مقدّر شده است. بنابراین، آنچه در عالم هستی به صورت تدبیر و حکم الهی اجرا میشود، در حقیقت همان است که در ساحت اعیان ثابته و علم ازلی خداوند مقرر بوده است.
- نتیجه منطقیِ محتوا از دیدگاه معرفتی:
از آنجا که علم الهی ازلی است و علم خدا به اعیان ثابته کاملترین نوع علم است، پس حکم خداوند نیز تابع همین علم کامل است.
تدبیر عالم، بر اساس کاملترین علم الهی تحقق مییابد، و بنابراین عالمی که بر پایهٔ چنین علم و تدبیری آفریده و اداره شده، عالم احسن خواهد بود. ارادهٔ الهی نیز تابع علم خداست، و علم خدا تابع اعیان ثابته. به همین ترتیب، تدبیر و حکم خداوند نیز تابع علم اوست. ذات الهی مطلق و نامتناهی است، و چون ذات او نامتناهی است، ازلی نیز هست. اسماء الهی که از لوازم ذاتاند نیز ازلیاند، و چون اعیان ثابته لوازم اسماء هستند، آنان نیز ازلیاند.
پس اعیان ثابته مجعول و حادث نیستند و احکام مخلوق را ندارند، بلکه احکام اسماء الهی را دارا هستند. برنامهٔ الهی نیز متناسب با همین احکام شکل میگیرد.
لوازم ذات الهی، یعنی اعیان ثابته، با ذات الهی عینیت دارند و از آن جدا نمیشوند. نسبت اعیان ثابته با اسماء الهی همانند نسبت ماهیت با وجود است؛ آنها متحد و در عین حال متمایز در مقام ظهورند. از آنجا که علم خداوند ازلی است، و اسماء الهی نیز ازلیاند، پس حکم و تدبیر الهی نسبت به عالم نیز ازلی است.
اعیان ثابته به همین سبب با اسماء الهی عینیت و اتحاد دارند، و حکم اسماء نیز ازلی است.