خلاصه محتوا:
نفس ناطقه حقیقتی مجرد و عینِ حضور و توجه است؛ بنابراین ذاتاً خود و بدنهای خود را احساس میکند. انسان سه نوع بدن دارد:
1) بدن ملکی مادی
2) بدن مثالی (بدن انشائی نفس)
3) بدنهای ملکیای که اولیاء و ابدال میتوانند انشا کنند
نفس بهطور بیواسطه بدن مثالی را درک میکند؛ زیرا این بدن را خودِ نفس انشا کرده است. اما حضور نفس در بدن مادی، حضوری سختتر است، زیرا بدن مادی انشای مستقیم نفس نیست و به انشای الهی و علل عالیه تحقق یافته است؛ بنابراین احساس حضور در بدن طبیعی به سعی، توجه و زحمت نیاز دارد.
سپس دو دیدگاه درباره نحوه حضور نفس در بدن مطرح میشود:
• حضور بالکُلّ: نفس بهصورت عام و احاطی در کل بدن حضور دارد، نه در اجزای آن به نحو جزءبهجزء؛ و نتیجه این حضور، علم اجمالی ما به بدن است.
• حضور بالجزء: که برخی قائلاند اما نتیجه آن علم تفصیلی انسان به تمام ظاهر و باطن بدن میبود، در حالی که انسان چنین علمی ندارد.
نفس هنگامی که بدن را خود انشا کرده باشد، ارتباط وجودی مستقیم با آن دارد و حضور و احساسش در آن کاملتر است. اما بدنی که دیگری در خیال خود از شخص تمثّل میدهد (مثل اینکه تصویر ما در خیال دیگری ساخته شود)، برای نفس ما قابل احساس نیست؛ زیرا آن بدن با اراده و توجه دیگری انشا شده و اتصال وجودی به نفس ما ندارد.
در پایان تأکید میشود که حضور نفس در بدن طبیعی، حضوری احاطی و اجمالی است؛ نه حضوری تفصیلی در تکتک اجزاء.
آغاز محتوا:
- جایگاه احساس و حضور نفس در بدن:
نفس ناطقه انسان عینِ حضور و توجه است؛ زیرا مجرد است و تجرد اقتضا میکند که نفس نسبت به خود و به آنچه با او ارتباط وجودی دارد، آگاهی و حضور داشته باشد. نفس حضور خود را در بدن احساس میکند و ازاینرو، مسئلهٔ «حضور نفس در بدن» و چگونگی آن مطرح میشود.
- اقسام بدنهای انسان و نحوه احساس نفس نسبت به هر یک:
بیان میشود که نفس برای خود چند نوع بدن دارد:
نخست بدن ملکی که همان بدن مادی و طبیعی است.
دوم بدن مثالی که «بدن انشائی نفس» است و بهطور مستقیم با انشای نفس پدید میآید. نفس در بدن مثالی حضور آشکار و بیواسطه دارد؛ زیرا این بدن را خودِ نفس انشا کرده است و ارتباط وجودی مستقیم با آن دارد. بنابراین نفس به راحتی و با شدت توجه، حضور خود را در این بدن احساس میکند.
اما حضور نفس در بدن مادی چنین نیست. نفس بهطور مستقیم و بیواسطه این بدن را ایجاد نکرده است؛ بلکه انشای بدن طبیعی به ارادهٔ الهی و علل عالیه مرتبط است. به همین دلیل، احساس حضور نفس در بدن مادی نیازمند توجه و تلاش و نوعی زحمت است، و حضور کامل و بیواسطهای مانند بدن مثالی ندارد.
- بدنهایی که اولیاء و ابدال انشا میکنند:
قسم دیگری از بدنهای ملکی نیز وجود دارد که برخی از ابدال و اولیاء میتوانند آنها را انشا کنند. در این موارد، نفس آنان در بدنهایی که خود ایجاد کردهاند حضور پیدا میکند؛ زیرا انشای آن بدن بهطور مستقیم با اراده و توجه آنان انجام شده است.
- دو دیدگاه درباره چگونگی حضور نفس در بدن:
در ادامه، دو دیدگاه درباره حضور نفس در بدن بررسی میشود:
- نظریه حضور بالکُلّ:
مرحوم ملاصدرا معتقد است که نفس حضور «بالکُلّ» در بدن دارد؛ یعنی حضور نفس در بدن از سنخ احاطه است، نه از سنخ حضور جزء در جزء. در این نگاه، نفس بر کل بدن احاطه دارد اما به اجزاء بدن به نحو تفصیلی و جزءبهجزء حضور ندارد. نتیجه این نوع حضور، علمی اجمالی به بدن است.
- نظریه حضور بالجزء:
برخی دیگر معتقدند که نفس در تمام اجزای بدن حضور «بالجزء» دارد؛ یعنی نفس در هر جزء بدن، حضوری مشابه حضور جزء در جزء دارد. لازمه این نظر، آن است که انسان علم تفصیلی به تمام ظاهر و باطن بدن خود داشته باشد؛ در حالی که چنین علمی برای انسان وجود ندارد و انسان تنها علم اجمالی دارد. این علم اجمالی نیز نتیجه همان حضور احاطی و کلی نفس است، نه نتیجه حضور تفصیلی در اجزاء بدن.
- نحوه ادراک نفس از بدن و از ذات خود:
تفاوت میان ادراک نفس از ذات خود و ادراک نفس از بدن : نفس گاهی خودِ ذات خویش را ادراک میکند، بیآنکه توجهی به بدن داشته باشد. در اینجا ادراک در مرتبه ذات نفس است. گاهی نیز نفس خود را در بدن احساس میکند؛ یعنی ادراک نفس، ادراکی است که در ارتباط با بدن رخ میدهد. این احساس از توجه ادراکی نفس ناشی میشود و توجه، عامل ادراک و احساس است.
- بدنهایی که دیگران در خیال خود از شخص ایجاد میکنند:
در ادامه توضیح داده میشود که اگر شخصی در خیال خود، چهره یا بدن فرد دیگری را تصور کند، نفس او با توجه و ارادهٔ خود بدنی خیالی برای آن فرد ایجاد میکند. این بدن خیالی که در ذهن دیگری پدید میآید، ارتباط وجودی با نفس واقعی آن شخص ندارد. بنابراین شخص واقعی هیچ احساس و ادراکی نسبت به آن بدن ندارد، زیرا نه آن را انشا کرده و نه به آن توجه دارد.
- تبیین نهایی حضور نفس در بدن طبیعی:
در پایان تأکید میشود که نفس نسبت به بدن مادی، حضور کلی و احاطی دارد. این حضور، حضور بهجزء نیست. نفس چون مجرد و بسیط است، در مجموعهٔ بدن احاطه دارد و نتیجه این احاطه، ادراک اجمالی انسان از بدن خویش است. این حضور احاطی همان است که احساس کلی نفس از بدن را پدید میآورد و نه ادراک جزئی و تفصیلی.