آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • زبان هر موجود و ظهور عوالم باطنی در مراتب ادراک

زبان هر موجود و ظهور عوالم باطنی در مراتب ادراک

خلاصه محتوا:

این محتوا بر شرح حدیث «لِکُلِّ شَیءٍ لِسان» متمرکز است؛ این‌که هر موجودی در عالم، زبانی دارد که از حقیقت و عالم وجودی خود گزارش می‌دهد. اساس محتوا این است که هر قوه ادراکی، هر مخلوق، هر صورت، هر صوت، هر شکل و حتی هر مزاج، یک زبان منحصر به خود دارد و از طریق همان زبان، عالم باطنی و حقیقت وجودی‌اش ظاهر می‌شود.

قوا و مراتب ادراکی انسان هرکدام عالمی دارند: حس، خیال، وهم، عقل، قلب و نطق. چون هرکدام عالم ویژه‌ای دارند، زبان آن‌ها نیز متفاوت است و محتوای ادراکی‌شان بر اساس همان زبان گزارش می‌شود. زبان خیال با صور خیالی و تخیل بیان می‌شود؛ زبان عقل با معقولات؛ زبان وهم با توهمات و تقدیرات؛ زبان قلب با احساسات، محبت، فقر و احوال قلبی؛ و زبان حس با مشاهده مادی. بنابراین، تفاوت زبان‌ها ناشی از تفاوت مراتب وجودی و تفاوت محتوای ادراکی است.

چهره هر انسان، حیوان یا گیاه نیز زبان باطنی اوست و از احوال و ملکات او خبر می‌دهد. کلام انسان نیز گزارش‌گر عالم درونی اوست؛ از احساسات، ادراکات، وسعت فهم و جهت توحیدی یا شیطانی روح او پرده برمی‌دارد. صوت، فصاحت، بلاغت، لطافت، سوز، حزن و طنین نیز زبان‌هایی برای بیان وسعت و کیفیت عالم انسان‌اند. از ظاهر انسان کلام، صوت، چهره، اعمال می‌توان به باطن او راه یافت.

بر اساس این اصل، هر عالمی برای تبیین و ظهور، نیازمند زبان است؛ زبان ابزار ظهور است. عالم خیال، عالم تعقل، عالم احساسات، عالم ملکات روحی، عالم خواب‌ها و تعلقات، همه با زبان خود ظهور می‌کنند و انسان با سخن، خیال، رؤیا، انتخاب‌ها، اعمال و حتی نوع مطالعات، عالم خود را آشکار می‌سازد.

این قاعده در مورد تمام مخلوقات جاری است: 

هر چیز زبانی دارد و هر زبان، حامل پیام عالم آن شیء است. 

حتی حروف، اعداد، اشکال، اصوات، رنگ‌ها و مزاج‌ها نیز زبان‌اند و عالمی را بیان می‌کنند.

در بخش پایانی، این حقیقت به عالم توحید پیوند بیان می شود: اسماء الهی زبان ذات حق‌اند و احوال الهی محسوب می‌شوند. آفرینش عالم نیز زبان خداوند است. هر مخلوقی آینه ذات حق و گزارشی از صفات الهی است. عالم به‌طور کامل زبان است؛ «العالم کلّه لسان». هر موجودی در حصار و احاطه عالم خاص خود قرار دارد و از آن گزارش می‌دهد. چهره، کلام، خلق و رفتار انسان زبان روح و ملکات اوست. و هر آفریده‌ای آیت و نشانه‌ای از حق است و از جلال، جمال، عظمت و کمال او خبر می‌دهد. در نتیجه:  هر موجودی عالمی دارد و هر عالم، زبان خاص خود را. تمام هستی زبان است؛ همه چیز گزارش ذات حق است.

آغاز محتوا:

  • مقدمه: 

محتوا درباره شرح حدیث «لِکُلِّ شَیءٍ لِسان» است؛ بدین معنا که هر موجودی زبانی دارد. موضوع ، «زبانِ تبیین اشیاء» است. در عالم، واقعیت‌هایی وجود دارند که نیازمند تبیین‌اند و تبیین آنها به واسطه زبان صورت می‌گیرد. هر قوه ادراکی نیز زبانی برای گزارش دادن از خود دارد. خیال از عالم خود گزارش می‌دهد؛ عقل از معقولات خود؛ وهم از ادراکات وهمی؛ قلب از احوال قلبی؛ و حواس از ادراکات حسی. بنابراین، گزارش دادن نیازمند زبان است، و خود زبان نیز برای تبیین شدن نیاز به زبان دارد. تبیین، بیان‌کننده واقعیت است و هر قوه ادراکی که دارای نحوه وجودی خاص است، برای بیان خود زبان متناسب با همان نحوه وجودی را به کار می‌برد. قوه‌ای که وجود مادی دارد زبان مادی می‌خواهد و قوه‌ای که وجود مجرد دارد زبان متناسب با تجرد خود.

  • تفاوت زبان قوا بر اساس محتوا و نحوه وجود: 

زبان هر قوه، مطابق با محتوای ادراکی آن است. ازاین ‌رو زبان خیال غیر از زبان عقل است، چون محتوای خیال با عقل متفاوت است. زبان عقل با زبان وهم یکسان نیست، زیرا محتوای این دو قوه متفاوت است. همچنین زبان عقل با زبان قلب متفاوت است، زیرا محتوای قلب، فقر و محبت و احوال قلبی است. زبان حس نیز با زبان قلب متفاوت است، چراکه محتوای حس با محتوای قلب تفاوت دارد. پس می‌توان گفت هر قوه ادراکی دو ویژگی برای زبان خود دارد: نخست تناسب زبان با نحوه وجودی آن قوه، و دوم تناسب زبان با محتوای ذاتی آن.

  • زبان چهره و ظاهر مخلوقات: 

چهره و سیمای هر مخلوق، زبان دل اوست. چهره هر انسان خبر از احوال و ملکات باطنی او می‌دهد. چهره هر حیوان نیز از احوال روحی او گزارش می‌دهد. چهره هر گیاه بیانگر عالم خاص آن است. هر جمال و هر سیمایی ملائکه و ادراکات صاحب خود را نشان می‌دهد. همان‌صفت که ظاهر انسان عالم او را نشان می‌دهد، کلام نیز همین نقش را ایفا می‌کند. کلام انسان که با زبان مادی بیان می‌شود، گزارش‌دهنده احوال روحی، ادراکات، احساسات و عالم درونی او است.

  • ظهور عوالم باطنی در کلام و صورت: 

هر چیز در عالم دارای زبان خاصی است و این حقیقت، سرّ توحیدی عالم است. حدیث «لِکُلِّ شَیءٍ لِسان» حدیثی برزخی و محصور است. هر مخلوق عالمی دارد و آن عالم نیازمند زبان برای تبیین است. قوه ناطقه انسان ابزارش زبان مادی است؛ ولی گزارش آن در حقیقت، زبان دل است. قوه ناطقه خدمت‌گزار قوه قلب است. با کلام انسان، ملائکه درونی، فهم، ادراکات و حالات روحی او آشکار می‌شود. راه ورود به قلب انسان‌ها یکی کلام است، دیگری چهره، و دیگری صوت آنها. از ظاهر انسان می‌توان به باطن او راه یافت.

  •  نقش کلام و صوت در آشکار ساختن عوالم:

با زبان مادی، وسعت هر قوه آشکار می‌شود و با همان زبان، وسعت عالم انسان‌ها و عمق وجودی آنها معلوم می‌گردد. جهت توحیدی یا شیطانی روح انسان از کلام او شناخته می‌شود. ارواح زبان دارند. اجسام زبان دارند. ادراکات نیز زبان دارند. هنگامی که تخیلات خود را بیان می‌کنیم، در حقیقت گزارش عالم خیال خود را ارائه می‌دهیم. هنگام تعقل، گزارش معقولات و عالم عقل را ارائه می‌دهیم. رابطه‌های بیرونی ما با دیگران بر اساس عالم درونی ما شکل می‌گیرد و همان رابطه‌ها گزارش‌دهنده منازل روحی، حالات، ملکات، افکار، اندیشه‌ها و فهم ما هستند. سخن گفتن انسان اظهار عالم اوست؛ او با سخن عالم خود را آشکار می‌کند. عالم خیال، عالم تعقل، عالم احساسات، عالم ملائکه و دیگر عوالم در کلام ظهور می‌یابند.

  • زبان اختصاصی عوالم مختلف:

هر عالمی برای بیان واقعیت خود نیازمند زبان است. کتب آسمانی گزارش‌دهنده عالم الهی هستند. عالم آفرینش نیز گزارش‌دهنده آن عالم است. پس هر مخلوقی عالمی دارد و هر عالم، زبانی برای تبیین می‌طلبد تا محتوای خود را آشکار سازد. عالم انسان‌ها و عالم مخلوقات از طریق کلام، چهره و سیما مشخص می‌شود. فصاحت، بلاغت، حزن، سوز، طنین و لطافت صوت، همه بیانی از عالم انسان هستند. خواب‌ها نیز عالم انسان را نشان می‌دهند. تخیلات، تعقلات، القائات، تعلقات، امیال، غضب، شهوت، احساسات و هیجانات همه گزارش‌دهنده عوالم انسان‌اند. ادراکات حسی، عبادات، نوع سخن گفتن، دیدن‌ها، شنیدن‌ها، انتخاب‌ها و حتی کلماتی که برای سخن گفتن برمی‌گزینیم، همه بیانگر عالم ما هستند.

  •  زبان در اشیاء، اشکال، اصوات و مزاج‌ها:

هر چیز زبانی دارد. زبان خیال با زبان وهم تفاوت دارد. زبان وهم با زبان عقل متفاوت است. زبان عقل با زبان دل متفاوت است و زبان دل با زبان حس متفاوت است. حروف عالم دارند. اعداد عالم دارند. اشکال عالم دارند. هر اسم از اسماء الهی عالمی دارد. هر شکل، هر صوت و هر تصویر، جهانی دارد و پیام آن پیام عالم اوست. سکوت ممکن است زبان بیان را مخفی کند، اما چهره نمی‌تواند عالم ملکات و احوال فرد را پنهان کند. از طریق چهره، انسان به عالم درون افراد راه می‌یابد. کلامی که سوز یا حزن دارد زبان عالم درونی صاحب آن است. فصاحت و بلاغت کلام نیز بیانگر عالم گوینده است. کلام انسان بیان عالم محبت اوست. قلب محبت‌آمیز زبان محبت‌آمیز دارد و سوز و گداز و احساسات در آن آشکار می‌شود. قلب خافی زبان خافی دارد و احساسات در آن نیست. کلام انسان بیان منزل روحی او است و هر منزل روحی با زبان خود آشکار می‌شود.

  •  پیوند زبان با خلق، کلام و روح: 

چهره هر انسان زبان دل اوست. کلام او زبان روح اوست. خلق و رفتار او زبان ملکات و احوال او است. فکر انسان نیز زبان روح اوست. کلام قرآن نیز محتوای ذات الهی را بیان می‌کند. هر مخلوقی در حصار عالم خود است و در احاطه آن. آفرینش هر چیز گزارشی از ذات الهی است. آفرینش ظاهر کردن باطن حق است. هر آفریده‌ای زبان الهی است و از ذات حق، از جلال، جمال، عظمت، هیبت و علم خداوند گزارش می‌دهد.

  • عالم به‌ مثابه زبان الهی: 

هر آفریدنی از کمال الهی خبر می‌دهد. هر شیء آیت حق و آینه اوست. خداوند عالم را زبان خود قرار داد. خلق عالم به معنای بیان عالم الهی است. پس عالم رسول حق است. رنگ‌ها زبان واقعیت‌اند؛ اشکال، اصوات و همه مظاهر عالم زبان واقعیت‌ها هستند. خداوند با آفرینش، از ذات، جلال، جبروت، علم، عظمت و علو خود خبر می‌دهد. مزاج‌ها نیز زبان دارند. مزاج معتدل، تند یا سرد هرکدام زبانی ویژه دارند. زبان مزاج‌ها زبان اسماء الهی است. عالم حقیقتاً سراسر زبان است؛ «عالم کلّه لسان». چهره هر کسی زبان اوست. کلام هر کسی زبان اوست. خُلق هر کسی زبان او را نشان می‌دهد. کلام انسان نشان‌دهنده روح اوست و فکر او نیز زبان روح است.