آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

چیستی و هستی ، بررسی نسبت وجود و ماهیت

خلاصه محتوا:

در این محتوا به بررسی نسبت «وجود» و «ماهیت» در حکمت اسلامی پرداخته می شود و چند نکته کلیدی درباره‌ی اصالت وجود، جایگاه ماهیت، نحوه تحقق آن‌ها، و تفاوت رابطه آن‌ها در ذهن و خارج توضیح داده می شود. در ابتدا بیان می‌شود که وجود در خارج تحقق دارد و ماهیت امر اعتباری ذهنی است. در خارج وجود و ماهیت نسبت عینیت دارند و هیچ‌کدام صفت دیگری نیست؛ اما در ذهن وجود عارض ماهیت می‌شود و ماهیت به وجود توصیف می‌گردد.

سپس بیان می‌شود که وجود و ماهیت با یک «جعل واحد» پدید می‌آیند؛ یعنی هستی و چیستی با یک اراده واحد الهی خلق می‌شوند و دو مرحله جداگانه ندارند. ماهیت در تحقق خود فرع بر وجود است و از آن جداشدنی نیست.

در ادامه تأکید می‌شود که هر ماهیتی «خودِ خود» است و هیچ ماهیتی تبدیل یا منتقل به ماهیتی دیگر نمی‌شود؛ مانند اینکه آب هرگز آتش نمی‌شود. این حفظ ذات برای همه ماهیات ضروری است. در ذهن، مفهوم وجود از مفهوم ماهیت متمایز است، اما در خارج این دو مغایرتی ندارند و متحدند. همچنین بیان می‌شود که تحقق یافتن ماهیت به تبع تحقق وجود است؛ اگر وجود باشد، ماهیت معنا پیدا می‌کند.

سپس اقسام ماهیت شرح داده می‌شود: ماهیت یا جوهری است یا عرضی. جوهر یا مادی است (ماده، صورت جسمیه، جسم) یا مجرد (نفس، عقل). بنابراین همه موجودات عالم در پنج قسم خلاصه می‌شوند: ماده، صورت جسمیه، جسم، نفس و عقل. بسائط نیز یا جوهری‌اند (نفس و عقل) یا عرضی (اعراض).

اعراض چون بسیط ‌اند، جنس و فصل ندارند و قابل تعریف ماهوی نیستند؛ برخلاف ماهیات مرکب که جنس و فصل دارند و در ذهن قابل تحلیل‌اند.

سپس تأکید می‌شود که در مرتبه ذات اشیا، وجود و عدم لحاظ نمی‌شود و هر چیز در مقام واقع فقط مرتبه وجودی خودش را دارد. همچنین «قاعده فرعیت» تنها در ذهن مطرح است؛ یعنی در ذهن ماهیت مقدم و معروض است و وجود عارض آن می‌شود، اما در خارج وجود و ماهیت با جعل واحد تحقق می‌یابند و هیچ‌گونه تقدم، تأخر یا رابطه صفت و موصوفی ندارند.

در نهایت بیان می‌شود که در خارج رابطه وجود و ماهیت مانند رابطه جوهر و عرض (مثلاً جسم و سفیدی) نیست و وجود بر ماهیت عارض نمی‌شود؛ بلکه هر دو در یک تحقق واحد موجودند و جنس و فصل نیز در خارج متحدند.

آغاز محتوا:

  • تحقق وجود در خارج و معنای اصالت وجود:

وجود در خارج تحقق دارد و این همان معنای اصالت وجود است. ماهیت امری اعتباری و ذهنی است؛ یعنی امری است که تنها در ذهن فرض می‌شود. آنچه در خارج واقعیت را پر کرده و متن عالم خارج را تشکیل می‌دهد وجود است. 

در ذهن تنها ماهیت توصیف می‌شود به «وجود پیدا کردن». در خارج نه ماهیت به وجود توصیف می‌شود و نه وجود به ماهیت. رابطه وجود و ماهیت در خارج، رابطه عینیت و وحدت است؛ بنابراین هیچ ‌کدام بر دیگری عارض نمی‌شود تا قابل توصیف باشد. اما در ذهن، چون وجود عارض ماهیت می‌شود، ماهیت به وجود توصیف می‌شود و اصطلاحاً گفته می‌شود «ماهیت وجود پیدا کرد».

  • تحقق وجود و ماهیت به جعل واحد:

وجود و ماهیت با یک جعل و یک اراده الهی خلق می‌شوند. در یک مرحله، هستی و چیستی با هم آفریده می‌شوند. ماهیت، تحققی به تبع وجود دارد؛ یعنی فرع وجود است و همراه و متحد با وجود است و از آن جداشدنی نیست. شیخ اشراق وجود را اعتباری می‌دانست و مرحوم صدرالمتألهین به این دیدگاه پاسخ داده است.

  • هر چیزی خودِ خود است و تبدیل ماهیات محال است:

در حکمت گفته می‌شود هر چیزی خودش است: آب، آب است و آتش، آتش است؛ آب آتش نمی‌شود و آتش آب نمی‌شود. هر ماهیت نوعی، ذات مخصوص خود را دارد و از حدود ذات خود خارج نمی‌شود. هیچ ماهیتی تبدیل به ماهیت دیگر یا منتقل به آن نمی‌شود. ذات هر چیز محفوظ است و تبدیل ذاتی برای اشیا معنا ندارد.

  •  مغایرت مفهومی وجود و ماهیت در ذهن؛ وحدت آن‌ها در خارج:

وجود و ماهیت در ذهن از هم متفاوت هستند و مغایرت مفهومی دارند. مفهوم چیستی غیر از مفهوم هستی است. اما در عالم خارج میان وجود و ماهیت هیچ‌گونه مغایرت، تمایز یا تباینی وجود ندارد. ماهیت و وجود در خارج عین یکدیگرند و چیستی از هستی جدا نیست. این وجود است که به چیستی رنگ تحقق می‌دهد.

  •  تحقق ماهیت به تبع تحقق وجود:

وجود به ذات خود تحقق دارد، اما ماهیت به عرض و به تبع تحقق می‌یابد. ماهیت موجود است چون وجود موجود است. اگر هستی باشد، چیستی معنا پیدا می‌کند.

  •  اقسام ماهیت: جوهری و عرضی:

ماهیت یا جوهری است یا عرضی.

جوهر دو قسم دارد: 

– جوهر مادی 

– جوهر مجرد 

جوهر مادی نیز سه قسم است: 

1. ماده 

2. صورت جسمیه 

3. جسم 

جوهر مجرد دو قسم است: 

1. نفس 

2. عقل 

بنابراین موجودات عالم در نهایت در پنج قسم قرار می‌گیرند: 

ماده، صورت جسمیه، جسم، نفس و عقل.

بسائط نیز بر دو گروه‌اند: 

– بسائط جوهری (نفس و عقل) که بسیط و مجرد هستند. 

– بسائط عرضی که همان اعراض‌اند.

  •  تمایز میان ماهیات مرکب و اعراض:

ماهیات مرکب دارای جنس و فصل هستند و در ذهن می‌توان آن‌ها را به ماده و صورت تجزیه کرد و برای آن‌ها تعریف ارائه داد. اما اعراض چون بسیط‌ اند جنس و فصل ندارند و بنابراین ذاتیات برای آن‌ها معنا ندارد. مانند رنگ‌ها، نورها و صوت‌ها؛ این‌ها قابل تعریف ماهوی نیستند.

  •  عدم لحاظ وجود و عدم در مرتبه ذات اشیا:

وقتی گفته می‌شود هر چیزی خودِ خود است، یعنی نباید در مرتبه ذات اشیا وجود و عدم لحاظ شود. هر شیء در واقعیت خارجی فقط مرتبه تحقق خودش را دارد و هیچ ‌وقت وجود و عدم با هم در مرتبه ذات آن لحاظ نمی‌شود.

  •  قاعده فرعیت در ذهن، نه در خارج:

قاعده فرعیت تنها مربوط به ذهن است. در ذهن ابتدا ماهیت تصور می‌شود و سپس وجود بر آن عارض می‌گردد؛ بنابراین در ذهن ماهیت مقدم است و معروض، و وجود عارض آن است.

اما در خارج چنین نیست. در خارج، وجود و ماهیت با یک جعل واحد و اراده واحد تحقق پیدا می‌کنند. نه رابطه صفت و موصوف دارند، نه رابطه عارض و معروض، و نه تقدم و تأخر. این‌ها در خارج دارای یک وجود واحد و عینیت با یکدیگرند.

به همین دلیل، عروض وجود بر ماهیت در خارج محقق نمی‌شود. در خارج دو مرحله تحقق نداریم و جعل جداگانه صورت نمی‌گیرد.

  •  نسبت وجود و ماهیت در خارج مانند نسبت جوهر و عرض نیست:

رابطه وجود و ماهیت در خارج مانند رابطه جسم و جوهر(سفید) نیست که ابتدا جسم باشد و سپس جوهر(سفیدی) بر آن عارض شود. نسبت وجود و ماهیت از این سنخ نیست.

همچنین در ذهن جنس و فصل تباین مفهومی دارند، اما در خارج متحد و با جعل واحد موجودند.