خلاصه محتوا:
در این محتوا، موضوع درباره «انسان کامل» و ویژگیهای روحانی و اسمایی اوست. انسان کامل موجودی است که روح اطلاقی دارد؛ یعنی هیچ حد، تعین و محدودیتی بر او غلبه ندارد و مظهر کامل اسمای الهی است. نخستین نشانه او «خلق عظیم» است؛ همان اخلاق عظیمی که خداوند درباره پیامبر اکرم فرمود. او همچنین دارای «احساس حضوری به فقر ذاتی» است؛ یعنی هیچ موجودیت و فاعلیتی برای خود نمیبیند و همه کمالات را از خدا میداند. ویژگی دیگر او اعتدال تام جسمانی و روحانی است.
در انسانها سه نوع روح غالب وجود دارد: روح تنزیهی (وحدتبین)، روح تشبیهی (کثرتبین)، و روح جامع متعادل (که هم وحدت و هم کثرت را میبیند). روح اطلاقی انسان کامل بالاترین مرتبه این جامعیت است و بر هیچ اسمی از اسمای الهی غلبه ندارد؛ نه اسماء قهر بر او مسلطاند و نه اسماء لطف. این حالت «اعتدال اسمایی» است که نتیجهاش «خلق عظیم روحی» و جاذبه فوقالعاده انسان کامل برای هدایت است.
وقتی انسان کامل به مقام «احساس فقر ذاتی مطلق» میرسد، ظهور نور امامت در روح او آغاز میشود؛ زیرا خداوند در آن حالت به روح او «نظر جامع» میکند. در این مرتبه، ادراک مکاشفات و تجلیات غیبی شروع میشود. شناخت حقیقت ذات انسان و حالات درونی آن، در واقع شناخت تجلیات اسمای الهی در وجود اوست. «تجلی ذاتی» به معنای ظهور بیواسطه اسمای ذاتی بر موجودات است، زیرا خداوند بر همه اشیاء حضور و احاطه قیّومی دارد.
بیان میشود که خداوند «اول و آخر و ظاهر و باطن» است و این حصر است؛ یعنی فقط او اول است و فقط او آخر. همه مظاهر حسی تجلی اسم ظاهر او و همه عوالم غیبی تجلی اسم باطن او هستند. بنابراین هیچ مظهری بهطور مستقل صاحب ظهور یا بطون نیست، بلکه به عرض مظهر است. همچنین فقط خداوند «ولی حقیقی» است زیرا تنها او خالق، مالک، فاطر و مدبر است.
آغاز محتوا:
- ویژگی نخست انسان کامل: خلق عظیم:
یکی از ویژگیهای انسان کامل آن است که دارای خلق عظیم است. قرآن کریم درباره پیامبر اکرم میفرماید: «وَإِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیم». او دارای مکارم اخلاق و خلق عظیم است و «رحمت للعالمین» است. این ویژگی همان معنای خلق عظیم است.
- احساس حضوری فقر ذاتی:
ویژگی دوم آن است که انسان کامل فقر ذاتی خود را بهصورت حضوری احساس میکند؛ یعنی هیچ موجودیت، مقام یا نیتی برای خود قائل نیست و همه چیز را از خداوند میبیند.
- اعتدال جسمانی و روحانی:
ویژگی سوم آن است که انسان کامل از حیث جسمانی و روحانی در اعتدال است؛ و هر یک از این موارد نیازمند شرح مفصل است.
- اقسام روح انسانی: تنزیهی، تشبیهی و جامع:
گروهی از انسانها وحدتبین هستند؛ یعنی فقط وحدت را مشاهده میکنند و روح تنزیهی دارند و اسمای تنزیهی بر آنان غالب است. گروهی دیگر کثرتبین هستند؛ یعنی روح تشبیهی بر آنان غالب است و اسمای تشبیهی بر روح آنان غلبه دارد. اما کسانی که هم وحدت و هم کثرت خارجی را مشاهده میکنند، دارای روح جامع و متعادلاند.
- مقام روح اطلاقی در انسان کامل:
کسی که روح اطلاقی دارد، عالیترین درجه اعتدال را دارا است و او «انسان کامل» نامیده میشود. انسان کامل هم کثرت بین است و هم وحدتبین؛ و هیچیک بر دیگری در او غلبه ندارد. کسی که روح اطلاقی دارد، هیچ تعین و هیچ حدی ندارد و مبدأ کلّ هر فضیلتی است. چنانکه حضرت حق دارای روح اطلاقی است، انسان کامل نیز مظهر همین روح اطلاقی حق است.
- اعتدال اسمایی و رفع غلبه اسماء:
انسان کامل اعتدال کلّ در عالم هستی دارد؛ یعنی میان مراتب وجودی خود و میان اسمای الهی که در روح او مستقر است، تعادل برقرار میکند. معنای «اعتدال اسمایی» آن است که هیچ اسمی از اسمای الهی در روح او غلبه نیافته و حالت افراط و تفریط در صفات روحی او رخ نمیدهد. او هم مظهر قهر الهی است و هم مظهر حبّ الهی؛ هم مظهر اسم مُمیت است و هم مظهر اسم مُحیی.
- انسان کامل به مثابه امام نظام تکوین و تشریع:
این شخص امام نظام تکوین و تشریع است. او امام کلّ عالم است و حلقه اتصال میان تکوین و تشریع محسوب میشود. انسان کامل امام هر حرکت ظاهری و باطنی در جهان آفرینش است.
- نتیجه اعتدال اسمایی: خلق عظیم روحی:
نتیجه اعتدال اسمایی، خلق عظیم روحی است. نتیجه خلق عظیم روحی، جاذبه فوقالعاده انسان کامل نسبت به دین است؛ یعنی با وجود خلق عظیم، جذب به دین تحقق پیدا میکند.
- آغاز امامت از مقام فقر ذاتی:
معصوم در نفس خود احساس فقر ذاتی بینهایت میکند؛ یعنی هیچ مقام یا نیتی برای خود قائل نیست. همه چیز را حق میبیند و خود را هیچ میداند. این نقطه آغاز ظهور نور امامت در روح او است. هنگامی که او به درجه فقر ذاتی رسید و فقر عبودیت را حس کرد، ظهور امامت در روح او آغاز میشود؛ زیرا خداوند در آن مرحله نظر جامع به روح او میکند.
- آغاز مکاشفات و تجلیات غیبی:
هر جا انسان احساس هیچبودن و فقر ذاتی مطلق خود را کرد و همه حقایق و افعال را از خدا دانست و هیچ فاعلیتی برای خود قائل نشد، از آنجا مکاشفات غیبی آغاز میشود. در حقیقت، این نقطه آغاز تجلی حضرت حق است.
- شناخت ذات و تجلی اسمای الهی:
کسی که حقیقت ذات خود را بشناسد، حالات درونی ذات را نیز میشناسد. حالات ذات هر شخص همان صفات الهی است که در او تجلی کرده است. «تجلی ذاتی» همان ظهور دادن اسمای ذاتی است که کاملترین اسمای الهی هستند. تجلی بیواسطه را تجلی ذاتی مینامند؛ زیرا خداوند بر هر شیء حضور بیواسطه دارد و احاطه قیومیه و قرب ذاتی او نسبت به اشیا وجود دارد.
از این جهت، تجلی او تجلی بیواسطه بر هر شیء است و هر تجلی فعلی، اسمایی و ذاتی را دربر میگیرد.
- معنای اول، آخر، ظاهر و باطن:
خداوند اول و آخر و ظاهر و باطن است و این حصر است؛ یعنی فقط او اول است، فقط او آخر است، فقط او ظاهر است و فقط او باطن است. ظاهر بودن او به معنای آن است که تمام مظاهر حسی تجلی اسم ظاهر او هستند؛ و باطن بودن او به معنای آن است که تمام مظاهر باطنی، مجردات برزخی، مجردات غیبی و ملائکه مُهیمنه، همگی تجلی اسم باطن اویند.
- صدور همه مظاهر از ذات حق:
تمام مظاهر، چه ظاهری و چه باطنی، از ذات حق صادر و نازل شدهاند. ظهور هر چیز، ظهور او است و بطون هر مظهر غیبی از اسم باطن است. این ظهور و بطون از ذات حق است نه از مظهر. بنابراین مظاهر، بالعرض مظهر ظهور و بالعرض مظهر بطوناند.
- ولایت حقیقی منحصر در خداوند:
تمام مخلوقات از او هستند؛ چه در ظهور و چه در بطون. و فقط او «ولی» است؛ زیرا فقط او خالق است، فقط او مالک است، فقط او فاطر است و فقط او مدبر. خالقیت، مالکیت، فاطر بودن و مدبر بودن دلایل ولایت حضرت حق است.