- تجلی اسم رقیب الهی و لزوم شناخت قواعد عالم هستی:
انسان مظهر اسم رقیب الهی است. تجلی اسم رقیب در انسان باعث تکامل انسانها میشود. انسان مظاهر اسماء الهی است. «کان الله علیکم رقیبا»؛ خداوند رقیب شماست و اسم رقیب بر ما تجلی میکند و نفس ما مظهر اسم رقیب میشود. در حقیقت، آثار اسم رقیب در نفس و جسم ظاهر میگردد. انسان باید درسی را طلب کند و در درسی شاگردی نماید که آن درس، اصول عالم هستی باشد. آن درس باید کدها، رمزها، مبانی و حکمتهای عالم و قواعد آن باشد تا بتواند با آن اصول و مبانی، عالم را تحلیل کند؛ یعنی باید به دنبال قاعدهها باشد. معنای قاعده از نام آن مشخص است؛ روش است. قاعده یعنی چیزی که همیشه قاعد است، مینشیند، تثبیت شده و ثابت است.
- حقیقت قیامت انفسی و ظهور ملائکه نفس:
ملائکهای در روح انسان وجود دارند که در قیامت قیام میکنند. در واقع، قیامت همان قیام ملائکه ما است و به همین دلیل قیامت را قیام میگویند؛ زیرا ملائکه قیام میکنند، یعنی ظاهر میشوند و با خود میایستند. قائم میشوند یعنی ظاهر میگردند که این همان قیامت شخص است و این قیامت، عالمِ شخص را میسازد و وجود شخص را شکل میدهد. پس قیامتِ هر شخصی، همان ملائکه اوست و ظهور ملائکه او برای خودش است که این قیامت، قیامتی انفسی است و هنگامی که این ملائکه در قیامت ظاهر میشوند، قیامت شرعی محقق میگردد.
- نحوه تعلق نفس به بدن و مراتب تجرد آن:
نفس تعلق تدبیری و تعلق تکمیلی به بدن دارد. در تعلق تکمیلی، بدن را تکمیل و تدبیر میکند. در واقع، این تعلق تدبیری و تکمیلی برای این است که نفس، بدن را برای رسیدن به کمالات خودش میخواهد تا از آن استفاده نماید. پس تعلق تدبیری و تکمیلی نفس نسبت به بدن، برای تعلق استکمالی است؛ برای اینکه خودش کامل بشود. یعنی تعلق تدبیری و تکمیلی، مقدمه تعلق استکمالی است. نفس به وسیله بدنی که کامل شده است، خود را به کمال میرساند. پس تکمیل کردن بدن برای رسیدن به کمالات خودِ نفس است؛ میخواهد با کامل کردن بدن، به علم، نور، ایمان و توحید برسد. نفس در مقام افعال، جسمانی است؛ یعنی تعلق به بدن دارد، پس نفس جسم نیست، بلکه جسمانی است. یعنی تعلق به بدن دارد و برای کارهایش نیازمند بدن است. اما در مقام تجرد تام، نه جسم است و نه جسمانی؛ یعنی در مقام ذاتش که تجرد تام دارد، نه جسم است و نه جسمانی، بلکه در مقام ذات خود محتاج ابزار و بدن نیست. نفس در مقام تجرد مثالی باز هم به بدن تعلق دارد و دارای تعلق تدبیری و تعلق استکمالی است. پس نفس هم تعلق به بدن جسمانیاش دارد، هم تعلق به اشیاء عالم هستی دارد و هم تعلق به اشیاء مثالی در خواب دارد. در واقع، تا زمانی که به تجرد تام نرسیده است، این تعلق را دارا میباشد.
- ماهیت زمان و تفاوت دیدگاهها درباره تجرد نفس نباتی:
زمان مقدار حرکت است و همانطور که حرکت یک حقیقت عینی است، زمان نیز یک حقیقت عینی و یک حقیقت خارجی است. زمان و حرکت ابعاد جسم هستند؛ طول، عرض، عمق و حرکت، که در واقع زمان نیز همان اندازه حرکت است. اجزای زمان شامل حال، گذشته و آینده هستند که ما این حال و گذشته و آینده را تنظیم میکنیم؛ وگرنه زمان، زمانِ جوهری و مقدار جوهری است و حال و گذشته و آینده را شکل میدهد. پس به اجزای زمان یعنی حال و گذشته و آینده، زمان میگویند. اشیاء مادی را زمانی مینامند، همانطور که جسم طبیعی را جسم میگویند؛ اما نفس را از آن جهت که به بدن توجه و تعلق دارد و از آن جهت که بدن را تدبیر میکند، جسمانی مینامند، یعنی با بدن ارتباط دارد. نفس نباتی و قوای نباتی تجرد ندارند و قوای منطبع در ماده هستند؛ انطباع و حلول در ماده دارند و با از بین رفتن گیاه، نفس نباتی نیز از بین میرود. مجرد عقلی مستقیماً نفس نباتی را مدیریت میکند. برخی از حکما معتقد به تجرد نفس نباتی هستند، اما مرحوم ابوعلی سینا و ملاصدرا معتقد به تجرد نفس نباتی نیستند. عرفا معتقدند همه اشیاء اعم از جمادات و نباتات دارای نفس ناطقه هستند که ادراک کلیات میکنند.
- نحوه ارتباط نفس و بدن و تبیین قیام صدوری:
نفس داخل بدن نیست و خارج از بدن نیز نیست. اما داخل بدن است به این معنا که ترکیب با بدن نشده است، و خارج از بدن است به این معنا که از بدن جدا نیست. یک حقیقت جدا از بدن نیست که وحدت عددی ایجاد بشود. بدن قائم به نفس ناطقه است از طریق قیام صدوری. نفس در بدن حلول نکرده است، پس داخل بدن به این معنا نیست؛ یعنی داخل بدن است به معنای عدم حلول. نفس از بدن صادر نمیشود و انشا نمیگردد. بدن علت ایجاد نفس نیست. بدنِ جسمانی، طورِ حدوثِ نفس و روحانیت و بقای آن است. در پدیده حلول، دو شیء جدا از هم هستند و رابطه قابل و مقبول، و عارض و معروض برقرار است. رابطه نفس و بدن، رابطه عارض و معروض یا قابل و مقبول نیست؛ پس نفس در بدن حلول نکرده است. بدن قائم به نفس است از طریق قیام صدوری و نفس از متن بدن برخاسته میشود. در واقع نفس همان جسمِ روحانیشده است و قیام نفس، قیام صدوری میباشد.
- سیر جوهری نفس از قوه و استعداد نطفه تا فعلیت و تجرد:
در حقیقت، نفس در ابتدا در نطفه یک قوه و یک استعداد بود که میتوانست تبدیل به کودک و نوجوان بشود. قوه در نطفه همان استعداد است. نفس ابتدا در حد استعداد نطفه میباشد. آن قوه به تدریج با حرکت جوهری به شکل نفس در میآید. یعنی نطفه رشد جسمانی خود را دارد؛ اگر آن استعداد در نطفه نباشد، بعد از چهار ماه در واقع نفسی پیدا نمیشود. پس حرکت جوهریِ آن استعداد در نطفه، باعث کامل شدن آن استعداد میشود. دو حرکت وجود دارد: یکی حرکت در جرم نطفه که کمیت و کیفیت نطفه رشد میکند، و دیگری حرکت در استعداد. هر دو حرکت از نوع حرکت جوهری است که شکل میگیرد. چون آن قوه وجود دارد، نطفه حرکت جسمانی و نمو دارد. پس بدن قیام صدوری نسبت به نفس دارد. اگر استعداد نفس در نطفه نباشد، مراحل نباتی و حیوانی انسان را طی نخواهد کرد و به شکل نبات، حیوان و انسان در نمیآید. پس آن قوه و توان در آن وجود دارد که مراحل سهگانه پیدا بشود. در متن نطفه قوه و استعداد وجود دارد، هرچند در اول کار، در واقع آن استعداد جوهر نیست. استعدادی که قرار است نفس بشود، در ابتدا عَرَض است و بعداً آن استعداد به جوهر تبدیل میشود. پس با حرکت جوهری، عرض به جوهر تبدیل میگردد و آن استعداد به جوهر مبدل میشود. استعدادی که قرار است نفس بشود، مراتبی را طی میکند؛ قوه در جسم همان استعداد است. همین الان به خاطر آن قوه، بدن در حال تکمیل شدن است. پس دو استعداد در نطفه وجود دارد: یکی استعداد بدنی که رشد و نمو پیدا کند، تکمیل بشود و به تدریج قوام یابد، و دیگری استعدادهای نطفه که با حرکت جوهری به فعلیت میرسد. بنابراین، یک حرکت در خود نطفه است و یک حرکت در استعداد نطفه. به تعبیر دیگر، دو استعداد در نطفه وجود دارد: استعداد کامل شدن نطفه که کمیت و کیفیتش کامل بشود و اعضا در آن پدیدار گردد، و دیگری حرکت در استعدادِ نفس شدن. پس یکی استعداد بدن شدن در نطفه است و دیگری استعداد نفس شدن؛ و هر دو به موازات هم حرکت میکنند.
- مواجهه وجودی نفس با عقل مفارق و حفظ صورت مزاج:
در نطفه این دو قوه و استعداد وجود دارد که در حقیقت آن قوه، شأن و اعدادِ نطفه است تا انسان گردد. این نطفه به خاطر آن قوهای که دارد منی میگردد و همین قوه نفس میشود؛ هرچند در ابتدا آن قوه عارض بر نطفه است و عرض محسوب میشود، اما همان قوه با حرکت جوهری نفس میشود و تجرد پیدا میکند و وسعت وجودی مییابد. در حقیقت، همین نطفه مواجهه وجودی با عقل مفارق دارد و در ارتباط وجودی با عقل مفارق است. حالت بسیط معنا ندارد؛ وقتی دو مجرد با هم مواجهه میشوند، در مواجهه وجودی هر دو طرف باید تشعشع پیدا کنند و نه اینکه حالت بسیط داشته باشند. یعنی هر دو باید تتبع و تشعشع داشته باشند. به تعبیر دیگر، هر دو باید در شأنی جلوه کنند؛ در شأنِ نظر و توجه به یکدیگر. آن شأن همان اسماء الله است؛ یعنی وقتی مخلوق به خالق توجه و نظر میکند، مثلاً به علمش توجه میکند، خداوند هم با شأن علمش بر او تجلی مینماید. نفس در ابتدا قوه و استعداد است که همان قوه و استعداد باعث قوام نطفه و منی میشود. نفس خودِ قوه و استعداد است، پس ارزش ذاتی این نطفه همین قوه است که در واقع آن استعداد و قوه، حافظ خودِ مزاج است. پس نفس در ابتدا یک قوه و استعدادی در آن نطفه است که دمبهدم با حرکت جوهری به فعلیت میرسد. این نطفه مزاجی دارد که آن قوه آن را حفظ میکند. در واقع همین قوه عارض بر نطفه است و عرض میباشد، اما همان قوه با حرکت جوهری نفس میشود و تجرد پیدا میکند. قوهای که عارض بر نطفه است، یعنی آن استعدادی که در نطفه است و عرض میباشد، حافظ صورت مزاج میشود. پس آن قوه باعث حرکت منی و حرکت نطفه میشود تا نطفه صورتهای جسمانی متوالی را بپذیرد؛ پس همیشه نفس به بدن اشراق میکند.