آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • نسبت نفس و بدن بر اساس رابطه‌ی ظاهر و باطن

نسبت نفس و بدن بر اساس رابطه‌ی ظاهر و باطن

خلاصه محتوا:

در این محتوا، نسبت میان «نفس انسان» و «بدن» با استفاده از قاعده‌ی کلّی «نسبت ظاهر و باطن» توضیح داده می‌شود. تأکید می‌شود که هر حقیقتی، ظاهر و باطنی دارد، اما هر ظاهر فقط با باطنِ ویژه‌ی خود مرتبط است و این ارتباط، رابطه‌ای «تشکیکی، طولی و تولّعی» است؛ یعنی حقیقتِ واحدی است که در مراتب مختلف ظهور یافته است. 

بدن، «مرتبه نازله و ظاهریِ نفس» دانسته می‌شود و نفس، «حقیقت، باطن، منشأ، مدبّر، مُنشِئ و قِوام‌دهنده بدن» معرفی می‌گردد. این پیوند نه عرضی، بلکه «اتحاد وجودی» است؛ زیرا باطن در ظاهر «سریان» دارد و ظاهر در باطن «فانی و مندک» است. بنابراین احکام نفس در بدن جاری می‌شود و ادراکات حسّی، خیالی و عقلی در حقیقت آثار سریان نفس در بدن‌اند. 

رابطه نفس و بدن مانند نسبت «اسم ظاهر و اسم باطن» از اسماء الهی دانسته می‌شود و بیان می‌گردد که حقیقت همه روابط هستی از اسماء الهی نشأت می‌گیرد. همان‌گونه که حق باطن هستی است و عالم ظاهر او، نفس نیز باطن بدن است و بدن ظاهر آن. 

ظاهر تنها به اندازه‌ی «سعه وجودی» خود می‌تواند باطن را نشان دهد؛ پس بدن «آینه نفس» است و از طریق بدن می‌توان نفس را شناخت. در نتیجه، شناخت حقیقی بدن بدون شناخت نفس ممکن نیست. 

در پایان، جمع‌بندی می‌شود که بهترین راه فهم نسبت نفس و بدن استفاده از قاعده‌ی «ظاهر و باطن» است؛ زیرا نوع ارتباط نفس و بدن همان معیت قیّومیه، اتحاد وجودی، سریان باطن در ظاهر و قوام ظاهر به باطن است.

آغاز محتوا: 

مقدمه:

در این محتوا توضیح داده می‌شود که رابطه‌ی ظاهر و باطن، الگوی اصلی برای فهم رابطه‌ی نفس و بدن است.

  • قاعده کلی ظاهر و باطن: 

هر ظاهری باطنی دارد؛ اما این به آن معنا نیست که همه‌ی ظاهرها با همه‌ی باطن‌ها مرتبط باشند. بلکه هر ظاهر فقط با باطنِ مختص به خود رابطه دارد. این رابطه، رابطه‌ای «طولی»، «تشکیکی» و «سِنَیِ مراتب» است، یعنی رابطه‌ای طولی و مرتبه‌مند میان دو سطح از یک حقیقت واحد.

  • بدن به‌عنوان مرتبه نازله‌ی نفس: 

رابطه‌ی نفس و بدن را از طریق نسبت میان اسم «ظاهر» و اسم «باطن» می‌توان فهمید. بدن، مرتبه‌ی نازله‌ی نفس است و نفس حقیقت بدن است. نفس در طول بدن قرار دارد و بدن تابع و مجرای ظهور آن است.

  • اتحاد وجودی میان ظاهر و باطن: 

میان ظاهر و باطن که یک حقیقت تشکیکی‌اند اتحاد وجودی برقرار است. بنابراین، نفس و بدن نیز اتحاد وجودی دارند. بدن، مرتبه‌ی نازل نفس است و حقیقت بدن همان حقیقت نفس است در مرتبه‌ی پایین‌تر. 

باطن در ظاهر خود سریان دارد و ظاهر در باطن خود فانی و مندک است. نفس به‌عنوان باطن بدن، در بدن ظهور و سریان دارد، و بدن در نفس فانی و مندک است.

  •  سریان احکام نفس در بدن: 

با سریان باطن در ظاهر، احکام و ویژگی‌های باطن در ظاهر آشکار می‌شود. بنابراین، ویژگی‌های نفس در بدن ظهور می‌کند. به همین جهت، ادراکات حسّی، خیالی و عقلی در حقیقت ناشی از نفس‌اند، هرچند در بدن متجلی می‌شوند. 

هر ظاهری قائم به باطن خود است؛ بنابراین بدن قائم به نفس ناطقه است.

  • نفس به‌عنوان علت ایجاد و قوام‌دهنده بدن :

باطنْ سرّ ظاهر است و علت ایجادی آن. بنابراین، نفس علت ایجاد بدن و سرّ آن است و بدن قائم به نفس ناطقه است. نفس نسبت به بدن معیت قیّومیه دارد، یعنی وجود بدن به قیّومیت نفس برقرار است. نفس نسبت به بدن غربت وجودی دارد، یعنی بدن قائم به مرتبه‌ی عالی‌تر یعنی نفس است.

  • توضیح بیشتر درباره معیت قیّومیه :

هر باطن با ظاهر خاص خود معیت قیّومیه و قربت وجودی دارد. نفس نیز نسبت به بدن چنین وضعی دارد. قوام بدن به نفس ناطقه است و بقاء بدن به بقای نفس ناطقه وابسته است.

  • رابطه نفس و بدن در پرتو اسم ظاهر و اسم باطن: 

بهترین راه برای فهم رابطه‌ی نفس و بدن، بررسی رابطه‌ی اسم ظاهر و اسم باطن است. هر اسمی از اسماء الهی هنگامی که تجلی می‌کند، منشأ بروز رابطه‌های وجودی در عالم می‌شود. حقیقت رابطه‌ها در عالم، در اصل، متکی به اسماء الهی است.

  •  نسبت‌های مشابه در مراتب هستی: 

نمونه‌هایی برای توضیح این نسبت بیان می‌شود: 

– نسبت ظاهر و باطن 

– نسبت نفس و بدن 

– نسبت ملکوت و جبروت 

– نسبت حق و عالم 

در همه‌ی این موارد، باطن حقیقتِ قائم به ذات است و ظاهر مرتبه‌ی نازله و تابع آن.

  •  بدن به‌عنوان آینه نفس: 

ظاهر آیت و آینه‌ی باطن است و آن را حکایت می‌کند. البته ظاهر فقط به اندازه‌ی «سعه وجودی» خویش می‌تواند باطن را نشان دهد. هرچه ظاهر کامل‌تر باشد، انعکاس باطن کامل‌تر خواهد بود. 

باطن با سریان خود در ظاهر تجلی می‌کند و صفات الهی در آن منعکس می‌شود.

  •  نقش تدبیری نفس نسبت به بدن: 

نفس ناطقه باطن بدن است و در طول بدن قرار دارد. نفس ناطقه حافظ بدن، مدبر بدن و منشئ بدن است و با بدن اتحاد دارد. 

نفس ناطقه مدبر بدن است و در بدن سریان دارد. قوام بدن به نفس ناطقه است و نفس نسبت به بدن قیّوم است. نفس سرّ بدن است و با بدن معیت وجودی دارد.

  •  جمع‌بندی :

نفس نسبت به بدن قربت وجودی دارد و بدن قائم به نفس است. رابطه‌ی نفس و بدن از سنخ رابطه ظاهر و باطن است و با فهم نسبت میان اسم ظاهر و اسم باطن، نسبت نفس و بدن نیز قابل فهم خواهد بود.