آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • سایر
  • نسبت باطنی ولایت و ظهوری نبوت

نسبت باطنی ولایت و ظهوری نبوت

خلاصه محتوا:

در این محتوا به تبیین نسبت باطنی و وجودی میان «ولایت» و «نبوت» در عرفان نظری پرداخته می شود و بیان می‌شود که نبوت مقام ظهور و ولایت مقام بطون است. نبوت مطلقه همان ظهور مطلق حق در مقام واحدیت و اسماء الهی است، درحالی‌که ولایت مطلقه همان فیض اقدس و مقام احدیت و بطون الهی به‌شمار می‌رود. بنابراین ولایت باطن نبوت و حقیقت آن است و نبوت جلوه و مرتبه نازله ولایت محسوب می‌شود.

طبق ساختار وجودی، هر نبوتی از ولایت سرچشمه می‌گیرد و ولایت سرّ و باطن نبوت است؛ همچنان‌که ظاهر به باطن بازمی‌گردد. فیض اقدس دارای دو حیث است: حیث بطونی آن احدیت و حیث ظهوری آن سریان حق در مظاهر. این سلسله نسبت، قاعده‌ای کلی در تبیین نسبت هر مرتبه عالی نسبت به مرتبه دانی است؛ برای نمونه ملکوت نسبت به ملک مقام ولایت دارد و ملک نسبت به ملکوت مقام نبوت. جبروت نسبت به ملکوت ولایت دارد و ملکوت نسبت به جبروت ظهور نبوتی. حتی نسبت نفس و بدن نیز همین قاعده است: نفس ناطقه مقام ولایت و بدن مقام نبوت و ظهور دارد.

این نسبت تا مرتبه ذات الهی تعمیم داده می شود: در مرتبه احدیت ولایت مطلقه حق است و در مرتبه واحدیت نبوت مطلقه. تمام ظهورات عالم به‌منزله نبوت‌اند، زیرا مظهر اسماء و صفات‌اند؛ و همه موجودات تجلیات ولایت مطلقه الهی هستند. احکام ذات حق مانند سریان، وحدت، بسطت و جامعیت همگی به اطلاق ذاتی بازمی‌گردند و اطلاق کلید فهم اسماء و حقایق الهی است. بنابراین نسبت ولایت و نبوت نه‌تنها نسبت دو مقام الهی است بلکه الگوی فهم نسبت ظاهر و باطن، علو و دانی، ملک و ملکوت، جبروت و ملکوت، نفس و بدن، و هر مرتبه مجرد نسبت به مرتبه نازل خود است.

آغاز محتوا:

  • نسبت بین ولایت و نبوت:

محتوا نسبت بین ولایت و نبوت است. این نسبت یکی از مباحث بسیار مهم عرفان نظری است. در این گفتار مختصر تنها نکته‌ای درباره ولایت و نبوت و نسبت میان آن دو بیان می‌شود. بنابراین محور محتوا نکته‌ای  در باب نسبت ولایت و نبوت است.

  • مقام نبوت به‌عنوان مقام ظهور و مقام ولایت به‌عنوان مقام بطون:

نبوت مقام ظهور است و ولایت مقام بطون. نبوت مطلقه که ظهور مطلقه است، برای خودِ حق می‌باشد؛ همان مقام واحدیت الهی است که اسماء در آن مقام، ذات خود را از غیب ظاهر می‌کنند. اما ولایت مقام بطون است؛ یعنی ولایت همان فیض اقدس و مرتبه احدیت است. بنابراین مقام ولایت، مقام بطون و مقام فیض اقدس و احدیت است؛ و همین ولایت الهی است.

  • ولایت، باطن نبوت و سرچشمه آن:

مقام نبوت، مقام ظهور حق یعنی مقام اسماء الهی است. از این رو ولایت باطن نبوت است و ولیّ‌الله باطن نبیّ‌الله است. اسم «الله» نبیّ مطلق است، زیرا تمام اسماء را ظاهر می‌کند و همه اسماء از مقام الوهیت آشکار می‌شوند. باطن نبوت مطلقه، یعنی باطن الوهیت، همان ولایت مطلقه است که همان فیض اقدس و احدیت می‌باشد. هر نبوتی از ولایتی نشأت می‌گیرد. ولایت باطن نبوت است، ولایت سرّ نبوت است، ولایت ظاهرکننده نبوت است و حقیقت نبوت ولایت است. نبوت ظاهر ولایت و مرتبه نازله آن است و جلوه و فروغ آن محسوب می‌شود. بنابراین باید ولایتی باشد تا از دل آن نبوت ظاهر شود و به ظهور برسد.

  • حیث بطون و ظهور در فیض اقدس:

فیض اقدس هم جهت بطونی دارد و هم جهت ظهوری. جهت بطونی آن احدیت است و جهت ظهوری آن سریان اسماء و حقایق در مخلوقات. بنابراین ولایت باطن نبوت است و باطن در ظاهر سریان دارد و در مقام ظهور جلوه می‌کند. ولایت در نبوت سریان دارد و ولایت، خلیفه حق در مقام ظهور است.

  • سریان حق در مظاهر و تبدیل ولایت به نبوت در مقام اظهار:

حضرت حق به هویّت «هُوَ» و به احدیت خویش در تمام خلایق سریان دارد. هر موجودی که ظهور و تجلّی دارد، از مقام نبوت مطلقه حق ظهور یافته است؛ و در بطن و باطن همه این مظاهر، ولایت پنهان و مستور است. جهت اظهاری ولایت به نبوت تبدیل می‌شود و نبوت عبارت است از اظهار کمالات موجود در غیب. بنابراین فیض اقدس از حیث سریان، ولیی است و از حیث اظهار کمالات غیب، نبیّی است.

  • احکام ذات حق و بازگشت آنها به اطلاق ذاتی:

خلافت از آن حیث که به حضور و سریان و ظهور و قرب به حق مربوط می‌شود معنا می‌یابد. نبوت نیز اظهار آنچه در غیب است می‌باشد. همه احکام ذات حق، مانند سریان حق، وحدت حق، بسطت حق و جامعیت حق، به اطلاق ذاتی بازمی‌گردند. اطلاق، کلید فهم تمام احکام ذات و کلید تبیین اسماء الله است. بنابراین نسبت میان نبوت و ولایت چنین است که ولایت باطن نبوت است و مظهر اسم «ولی» و مظهر اسم «باطن» می‌باشد؛ و نبوت مظهر اسم «ظاهر» است. همان‌گونه که ظاهر به باطن بازمی‌گردد، نبوت نیز به ولایت بازمی‌گردد. در حقیقت ولایت مقام ذات است و نبوت مقام ظهور اسماء و صفات الهی.

  • تعمیم قاعده ولایت و نبوت به نسبت‌های علو و دانی:

اگر نسبت ولایت و نبوت روشن شود، می‌توان این قاعده را برای تبیین نسبت هر مرتبه عالی نسبت به مرتبه دانی به کار گرفت. بنابراین می‌توان نسبت میان عالم ملک و ملکوت را نسبت ولایت و نبوت دانست؛ زیرا ملکوت باطن ملک است و به آن ولایت دارد، و ملک مرتبه نبوت ملکوت است. همچنین جبروت نسبت به ملکوت ولایت دارد و ملکوت ظهور جبروت و مرتبه نبوت آن است. کلّ عالم هستی به‌منزله نبوت است؛ یعنی ظهورات اسماء و صفات الهی هستند. و خود حق، ولیّ مطلق است؛ «الله هو الولی». پس همه موجودات تجلیات ولایت مطلقه حق‌اند. بنابراین نسبت ملک و ملکوت، نسبت نبوت و ولایت است و نسبت هر عالی به دانی نیز همین نسبتی است که بیان شد.

  • نسبت نفس و بدن بر اساس قاعده ولایت و نبوت:

حتی در مجردات نیز این نسبت جاری است. نسبت نفس و بدن نیز نسبت نبوت و ولایت است. نفسِ ناطقه نسبت به بدن ولایت دارد و مظهر اسم «ولی» و اسم «باطن» است؛ و بدن مرتبه ظهور و مظهر اسم «ظاهر» است و مقام نبوت دارد. این نسبت را برای هر مجردی نسبت به مراتب نازله آن می‌توان جاری دانست. بنابراین، این قاعده، قاعده‌ای کلی و قابل تعمیم است.

  • نسبت احدیت و واحدیت و تجلی ظهورات:

یکی از نسبت‌هایی که برای تبیین رابطه نفس و بدن بیان می‌شود نسبت ظاهر و باطن و نسبت ولایت و نبوت است. خداوند در مرتبه الوهیت، نبوت مطلقه دارد و در مرتبه احدیت، ولایت مطلقه. بنابراین نسبت میان احدیت و واحدیت نسبت ولایت و نبوت است. هر نحوه ظهوری و هر نحوه کشف و اظهاری مقام نبوت است و هر نحوه سریان و بطون و غیب، مظهر ولایت است.