آثار حکمی استاد مهدی خدابنده

  • معرفت نفس
  • نبوت، فطرت و مسیر رسیدن انسان به کمال حقیقی

نبوت، فطرت و مسیر رسیدن انسان به کمال حقیقی

  • میل فطری انسان به کمال و ضرورت هدایت نبوی:

انسان به طور طبیعی و فطری مایل به کمال است، اما صرفِ داشتن این میل، او را به سعادت حقیقی نمی‌رساند. برای آنکه این میل انسانی به صورت صحیح شکوفا شود، لازم است که از طریق یک دستگاه هدایت معنوی، یعنی نبوت، جهت‌دهی شود. بنابراین انسان نیازمند آن است که امیال و استعدادهایش به وسیله نبوت به اعتدال و شکوفایی برسد تا بتواند به سعادت واقعی دست یابد. سعادت حقیقی انسان در این است که از راه دین، امیال و استعدادهای او جهت پیدا کند و به فعلیت برسد.

  • نقش افعال انسان در شکل‌گیری ملکات نفسانی:

افعالی که انسان انجام می‌دهد، در واقع موجب پدید آمدن صفات و ملکات روحی در او می‌شوند. هنگامی که ملکاتی در روح انسان شکل می‌گیرد، آن ملکات به گونه‌ای می‌شوند که با نفس او متحد و عین آن می‌گردند. از سوی دیگر، انجام برخی افعال نیز سبب می‌شود که ملکات و صفات جدیدی در روح انسان ایجاد شود. بر این اساس، دو قاعده اساسی در اینجا وجود دارد: نخست آنکه ملکات در افعال انسان سرایت می‌کنند و رفتار او را شکل می‌دهند، و دوم آنکه خود افعال می‌توانند در ایجاد ملکات تازه در نفس انسان مؤثر باشند.

  • نبوت به عنوان هدایت انسان به سوی توحید:

کارکرد نبوت، هدایت انسان به سوی توحید است. حقیقت نبوت بیرون از دایره انسانیت و فطرت نیست، بلکه پیامبر آیین خود را از مسیر و مجرای روح و فطرت انسان شکوفا می‌کند. یعنی نبوت از راه انسانیت انسان آشکار می‌شود و به فعلیت می‌رسد. از این رو، برای رسیدن به کمال حقیقی، صرف داشتن فطرت پاک کافی نیست و انسان به دستگاه نبوت نیاز دارد. فطرت انسان به وسیله نبوت متعادل می‌شود، اعتدال پیدا می‌کند و به شکوفایی می‌رسد.

  • نبوت به عنوان حقیقتی تکوینی و عینی:

نبوت یک دستگاه هدایت در خارج است و از سنخ یک امر ادراکی نیست که احتمال خطا در آن راه داشته باشد. نبوت از جنس هدایت تکوینی است و وجودی حقیقی و عینی دارد. در امور وجودی و تکوینی، خطا معنا ندارد؛ خطا مربوط به ادراکات انسان است، نه به حقایق واقعی. از همین رو، نبوت را نباید از سنخ شعور و ادراک فکریِ انسانی دانست، بلکه باید آن را یک ارتباط خاص با عالم ملکوت و حضرت حق به شمار آورد.

  • جایگاه صدق و کذب در برابر امور تکوینی:

صدق و کذب مربوط به ادراکات انسان است؛ یعنی هرگاه ادراک انسان مطابق با واقع باشد، آن را صدق می‌نامند، و اگر مطابق با واقع نباشد، کذب خواهد بود. اما در تکوینیات، صدق و کذب مفهومی ندارد، زیرا تکوینیات خود تحقق دارند و واقعیت عینی‌اند. بنابراین صدق و کذب تنها در امور ادراکی معنا پیدا می‌کند، نه در حقایق تکوینی و وجودی.

گفتارهای مشابه